نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

ایمان و مُتَعَلَّقات آن در اسلام – بخش اول

حجت الاسلام و المسلمین دکتر هادی صادقی

ایمان و متعلقات آن در اسلام از منظر حجت الاسلام و المسلمین هادی صادقی

معنای لغوی ایمان

  مفهوم ایمان در فرهنگ‌اسلام، مفهومی اساسی و با اهمیت است. در این مقاله ضمن بحثی معناشناختی از منظر قران کریم به تحلیل حقیقت ایمان می­‌پردازیم.

درباره معنای ایمان در لغت عرب اختلاف نظر فراوانی وجود ندارد. ابن‌منظور در لسان العرب چهار استعمال مختلف برای سه کلمه نزدیک به هم، از یک ریشه، ذکر کرده است: ۱٫ «امن» را به­ معنای ضد کفر به کار برده؛ ۲٫«امانت» و «امان» را به معنای تصدیق، ضد تکذیب به کار برده است. [۱]خلیل ابن­‌احمد سه استعمال ۱و ۲ و ۴ را بیان کرده است. [۲]جوهری نیز مانند احمد عمل کرده است. [۳]البته این دو نفر که در استعمال ایمان آن را به معنای تصدیق گرفته­‌اند، در برابرش کفر را گذاشته­‌اند و درواقع میان معنای سوم و چهارم تمایزی نگذاشته­‌اند؛ زیرا کفر نیز درواقع تکذیب در موضوعی خاص، مانند خدا و پیامبر و آخرت است. بنابراین، دو معنای سوم و چهارم، درواقع یک معنا و یک استعمال بیشتر نیست.

ابن­‌فارس برای مادۀ «امن» دو اصل و ریشه نزدیک به هم قائل است: یکی امانت که ضد خیانت است و معنایش سکون و آرامش قلب است و دیگری تصدیق، وی تصریح می­‌کند که این دو معنا نزدیک به هم­‌اند.[۴] نظر ابن­‌فارس در مورد نزدیک­‌بودن دو ریشه این ماده، درست است و توضیح آن خواهد‌آمد. اما در مورد این­که ریشه اصلی کدام است، بهتر بود به جای امانت، ضد خیانت، از «امن» و «امان»، ضد‌ترس استفاده می­‌کرد. به نظر می­‌رسد ریشه همه این استعمالات یکی است و آن «امن»و «امان»، است؛ زیرا در همه استعمالات این ماده، نوعی ترس‌­زدایی وجود دارد، گویا در جایی که یکی از مشتقات این ماده به کار می­‌رود، نوعی امنیت و آرامش و زدودن ترس وجود دارد. هنگامی که در عربی گفته می­‌شود «بیت امِن» به معنای آن است که امنیت دارد و در آن نباید از چیزی ترسید. هنگامی که در قرآن این دعا از قول حضرت ابراهیم نقل می‌شود که:

 

«رَبَّ اجعَل هَذَا بَلَداً ءَامِناً» (بقره / ۱۲۶)

«… پروردگارا این سرزمین را شهر امنی قرار ده…»

 

 یا این­که گفته می­‌شود که:

 

«فِیهِ آیَاتٌ بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَمَن دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا» (آل عمران / ۹۷)

«در آن نشانه‏‌های روشن، (از جمله) مقام ابراهیم است، و هر کس داخل آن (خانه خدا) شود در امان خواهد بود…»

 

همین معنا موردنظر است. هم‌چنین امنیت و آرامش و زدودن ترس در آیاتی دیگر نیز آمده است از آن‌‌جمله:

 

«وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (نمل / ۸۹)

 

و

 

«وَهُمْ فِی الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ» (سبأ / ۳۷)

 

و

 

«وَکَانُواْ یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا آمِنِینَ» (حجر / ۸۲)

 

و

«ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ» (حجر / ۴۶)

 

و

«یَا مُوسَى أَقْبِلْ وَلَا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ» (قصص / ۳۱).

 

در تمام این موارد ترس­‌زدایی می­‌شود که «نترس تو از آمنین هستی» و میان ترس و امن تقابل افکنده می­‌شود. این تقابل در آیات «وَإِذَا جَاءهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الأَمْنِأَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ» (نساء / ۸۳) و «وَلَیُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا» (نور / ۵۵) نیز به خوبی مشاهده می­‌شود.

در مورد امانت نیز همین مطلب صادق است. هنگامی که کسی را بر چیزی «امین» می­‌کنیم، گویا از خیانت او در امانیم و خیالمان راحت است و نمی­‌ترسیم که به حقوق ما تجاوز کند. قرآن نیز همین استعمال و کاربرد را دارد:

 

«فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُکُم بَعْضًا فَلْیُؤَدِّ الَّذِی اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ» (بقره / ۲۸۳)

 

و در وصف مؤمنان می­‌فرماید:

 

«وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ» (مؤمنون / ۸)

 

بنابراین دو معنای اول و دوم نیز یک رشته بیشتر ندارند و هر دو به رفع ترس و آرامش قلب بازمی­‌گردند. ابن­‌فارس هم که یکی از معانی را امانت در برابر خیانت گرفت، آن را به سکون و آرامش قلب معنا کرد[۵]و این همان معنای امن در برابر خوف است.

اگر بخواهیم در ارجاع ایمان به معنای تصدیق، به معنای «امن» در برابر ترس، یا دست کم، نزدیک بودن معنای آن دو، از ابن فارس تبعیت کنیم، می­‌توانیم بگوییم که تصدیق نیز درواقع ایمنی‌بخشیدن به کسی است که به او ایمان آوریم از اینکه مخالفتش کنیم. گویا چنین می­‌گوییم: «ای کسی که به تو ایمان آورده­‌ام، مطمئن باش که با تو مخالفت نخواهیم کرد. هر امری که می­‌خواهی بکن.» بر این اساس، ایمان به شخص معنا پیدا می­‌کند و ایمان به گزاره یا بی­‌معنا می­‌شود یا معنایی مجازی یا تبعی می­‌یابد، زیرا ایمان به گزاره، ایمنی بخشیدن به کسی نمی­‌تواند باشد، مگر آن­‌که بگوییم ایمنی بخشیدن به کسی است که این گزاره درباره اوست یا از او صادر شده است. مانند ایمان به گزاره­‌های دین اسلام، که ایمنی بخشیدن به منشاء صدور این گزاره­‌ها، یعنی خدا و پیامبر است از اینکه‌ با آن‌ها مخالفت کنیم.

 

ایمان به خدا و رسول او

 

در هر حال، چه معنای تصدیق را به ایمنی و امنیت بازگردانیم، چه این کار را نکنیم، در تصدیق نیز سکون و آرامش نفس لازم است، هر چند منحصر در آن نیست. یعنی تصدیق می­‌تواند با همه وجود صورت گیرد، اما اگر بدون آرامش قلبی باشد و در قلب انسان نسبت به کسی اضطراب یا ترسی وجود داشته باشد، تصدیق صورت نمی­‌گیرد، هر چند بر زبان جاری شود که ظاهرش حکایت از تصدیق کند، اما در این­جا می­‌گوییم واقعاً تصدیق نکرده است. [۶]

 

آرامش در قلب مؤمن

 

ایمان در قرآن

در قرآن حدود ۸۸۰ آیه به­‌طور مستقیم از ماده «امن» استفاده کرده است. اگر متضادهای این ماده و نیز موارد دیگری که نزدیک به آن است در نظر بگیریم، هزاران آیه درباره موضوع ایمان است. این مسئله، نقش محوری ایمان را در آموزه­‌های قرآنی نشان می­‌دهد. هنگامی که اصول فضایل و اخلاق دینی را برشمرند، با وجود اختلاف نظر در مورد این اصول، در این‌­باره که ایمان یکی از این اصول، بلکه مهم‌ترین این اصول است اختلافی وجود ندارد. حال، چه این قضایا اصلی را ایمان، شکر و تقوا بدانیم، چه ایمان، امید و محبت، چه هر دسته­‌بندی دیگر. این مسئله، اهمیت محوری مفهوم ایمان را می­‌رساند.

با وجود این اهمیت محوری، نه قرآن کریم، و نه هیچ کتاب آسمانی دیگر، به تعریف صریح این مفهوم نپرداخته­‌اند. روش کتاب­‌های آسمانی این نیست که یک مفهوم را به صورت لفظی تعریف کنند. بلکه در عمل و با بیان ویژگی­‌ها و آثار این حقیقت، در مواضع و حالات مختلف، مخاطب را به فهمی متکامل از ایمان سوق می­‌دهند.

از سوی دیگر، مفهوم ایمان نیز از امور عینی مادی نیست که بتوان مصداقی از آن را پیش چشم مخاطب آورد. بلکه از مفاهیم انتزاعی و معنوی است که تعریف مصداقی آن‌­ها امکان­‌پذیر نیست. بهترین راه برای تعریف این نوع مفاهیم، انگاره­‌سازی است.[۷]این مسئله، اهمیت محوری مفهوم ایمان را می­‌رساند.

با وجود این اهمیت محوری نه قرآن کریم و نه هیچ کتاب آسمانی دیگر، به تعریف صریح این مفهوم نپرداخته­‌اند. روش کتاب­‌های آسمانی این نیست که یک مفهوم را به صورت لفظی تعریف کنند. بلکه در عمل و با بیان ویژگی­‌ها و آثار این حقیقت، در مواضع و حالات مختلف، مخاطب را به فهمی متکامل از ایمان سوق می­‌دهند.

از سوی دیگر، مفهوم ایمان نیز از امور عینی مادی نیست که بتوان مصداقی از آن را پیش چشم مخاطب آورد. بلکه از مفاهیم انتزاعی و معنوی است که تعریف مصداقی آن‌ها امکان‌­پذیر نیست. بهترین راه برای تعریف این نوع مفاهیم، انگاره­‌سازی است.[۸] بدین صورت که با بررسی استعمالات مختلف آن مفهوم، ویژگی­‌های اساسی آن را استخراج کنیم، میان آن‌ها پیوند ایجاد نماییم. سپس به فهمی نسبتاً جامع از آن دست یابیم. البته این کار دشواری­‌های خود را دارد، اما بهترین راهی است که برای رسیدن به حقیقت آن مفهوم پیشاروی ما گشوده است. [۹]

با مراجعه به آیات فراوان قران کریم در موضوع ایمان ویژگی­‌های فراوانی از آن به دست می­‌آید که اساسی­‌ترین آنها را می­‌توان در چهل مورد خلاصه کرد. برخی از این ویژگی‌­ها به حقیقت ایمان مربوط است (۸ مورد) تعدادی به اموری که با ایمان ارتباطی خاص دارند (۱۰ مورد) برخی به متعلقات ایمان (۱۱ مورد) و پاره­­‌ای به آثار ایمان (۱۱ مورد) نگاهی به این ویژگی ما را در فهم بهتر حقیقت مفهوم ایمان یاری می­‌رساند.

 

 ۱٫ ایمان چیست؟

۱و۲٫ دو ویژگی اول ایمان، این است که فعلی اختیاری است. یعنی هم کار است نه یک شی و هم اختیاری است؛ زیرا در آیات متعددی از قران، مانند «امنوا کما ءامن الناس» (بقره/۱۳) متعلق امر قرار گرفته و پیش فرض هم امری، امکان انجام آن از سر اراده و اختیار است. در برخی آیات نیز به نحوی صریح‌­تر به اختیاری بودن آن اشاره شد، آنجا که می‌­فرماید:

 

«لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ» (بقره / ۲۵۶)

 

پس از نفی اکراه و اجبار و روشن بودن راه راست از راه کج، حال نوبت ایمان و کفر است که به انتخاب خود افراد حاصل می­‌آید.

۳٫ ایمان کار قلب است:

 

 

«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ»(حجرات / ۱۴)

 

و

«الَّذِینَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ» (مائده / ۴۱)

 

این آیات نشان می­‌دهد که تا زمانی که ایمان به قلب رسوخ نکند، درواقع تحقق نیافته است. یعنی ورود به قلب شرط لازم برای ایمان است اما آیا شرط کافی هم هست؟

۴٫ اطمینان قلبی برای قبولی ایمان کافی است و نیازی به گفتار یا حتی عمل نیست، هر چند که بعداً خواهد آمد که ایمان و عمل قرین و شریک یکدیگرند:

 

«إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ» (نحل / ۱۰۶).

  

در این آیه کافی­‌بودن ایمان در قلب، مشروط به رسیدن به حد اطمینان، بیان شده است، اما این سخن ابراهیم که در پاسخ «الم تومن» گفت:

 

«بَلَى وَلَکِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» (بقره / ۲۶۰)

 

بر مراتب بالاتر ایمان حمل می‌­شود نه بر اصل ایمان، یعنی ابراهیم می­‌گوید من درجه‌­ای از ایمان را دارم و می­‌خواهم به درجه­ای بالاتری دست پیدا کنم. اطمینان قلبی، مثل خود ایمان قابل افزایش و کاهش است.

۵٫ ایمان قابل پوشاندن و پنهان کردن است:

 

«وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ» (غافر / ۲۸)

 

قابلیت پنهان کردن برای ایمان از قلبی بودن آن ناشی می­‌شود و معلوم می­‌شود که مسائل ظاهری، از جمله عمل شرط لازم ایمان نیستند.

۶٫ لازمه ایمان، تسلیم محض است. در صورت خوب بودن متعلق ایمان، لازمه‌هایش حاکم شدن خدا و پیامبر و تسلیم محض به دستورات آن‌ها همراه رضایت است.

 

«وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ» (احزاب / ۳۶)

 

در این آیه لزوم تسلیم به احکام الهی و دستورات خدا بیان شده است. در آیه دیگر علاوه بر لزوم تسلیم، رضایت باطنی نیز شرط دانسته شده، به­‌طوری که بدون این شرط ایمان وجود نخواهد داشت:

 

 

«فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیمًا» (نساء / ۶۵)

 

از این آیه فهمیده می­‌شود که اولاً، شرط لازم برای ایمان این است که حاکمیت در مسائل اختلافی را به خدا و پیامبر بسپاریم، هیچ ناراحتی در درون نداشته باشیم و با رضایت خاطر آن حکم را بپذیریم و در نهایت تسلیمی مطلق داشته باشیم. در صورت بدبودن متعلق ایمان نیز همین وضعیت در نسبت با جبت و طاغوت وجود دارد.

 

توکل و تسلیم در برابر خداوند

 

۷٫ ایمان قابل افزایش و کاهش است:

«فَزادَهُم اِیمناًٌ» (آل عمران / ۱۷۳)

و

«فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا» (توبه / ۱۲۴).

 

۸ . ایمان از میان رفتنی و قابل تبدیل به ضد خودش، کفر است:

 

 

«کَیْفَ یَهْدِی اللّهُ قَوْمًا کَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ» (آل عمران / ۸۶)

و

«وَمَن یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالإِیمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ» (بقره / ۱۰۸)

 

در این آیات، کفر بعد از ایمان ممکن دانسته شده و مجازات‌­های شدید برای آن­‌ها در نظر گرفته شده است.

 

 

۲٫ ایمان در ارتباط با سایر امور

۱٫ ایمان غیر از علم است «الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالْإِیمَانَ» (روم / ۵۶) دراین آیه علم چیزی است که در کنار ایمان به عده‌­ای عطا شده است، پس علم غیر از ایمان است و نیز از آیات «إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى» (محمد / ۲۵) و «وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ» (نمل / ۱۴) می­‌توان فهمید که ایمان غیر از علم و آشنایی است. آیا این بدان معناست که ایمان با شک قابل جمع است؟

۲٫ ایمان با شک قابل جمع نیست، زیرا شک صفت اهل کفر است: «… بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِّن ذِکْرِی» (ص / ۴-۸) و در آیه دیگر ایمان در برابر شک قرار داده شده است: «لِنَعْلَمَ مَن یُؤْمِنُ بِالْآخِرَهِ مِمَّنْ هُوَمِنْهَا فِی شَکٍّ» (سبأ / ۲۱)

 

۳٫ خدا از انسان برای ایمان به خودش میثاق گرفته است و پیامبران را می‌­فرستد تا آن میثاق را یادآوری کنند:

 

«وَمَا لَکُمْ لَا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَقَدْ أَخَذَ مِیثَاقَکُمْ» (حدید / ۸)

 

این پیمان در روز اَلَست، که در تعیین آن اختلاف نظر هست، گرفته شده و در آنجا آدمیان توانسته­‌اند ربوبیت پروردگار را شهود کرده و به آن اعتراف کنند.

 

«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِنظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّکُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا» (اعراف /  ۱۷۲)

 

و این شهود از طریق باطن خود انسان حاصل شده است؛ زیرا می­‌فرماید: «وأشهَدهُم علی أنفُسِهِم» یعنی آنها را بر خود شاهد گردانید، سپس اعتراف گرفت که با شهود خودتان ربوبیت مرا دریافتید و آنها پاسخ دادند بله دیدیم. خداوند، معرفت خودش را در درون انسان نهاد تا امکان شناخت خدا و ایمان به او فراهم آید. به­‌هرحال، ایمان می­‌تواند بر پایه­ شهود چیزی در درون انسان که شاهد بر ربوبیت الاهی است، تحقق پذیرد. 

۴٫ مؤمنان هم به پیمان خود، با خدای خود وفا می­‌کنند:

 

«مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» (احزاب / ۲۳)

 

برای وفای به پیمان هر شرایطی پیش آید، چه در جنگ شهید شوند، چه زنده بمانند، پایدار و استوارند و چیزی آن‌ها را متزلزل نمی­‌کند.

 

 توکل به خدا نتیجه ی ایمان

 

۵٫ ایمان مستلزم توکل بر خداست، زیرا هنگامی که ایمان وارد قلب شد و اطمینان آورد، به دنبال آن در مسائلی که پیش‌ روی مؤمن قرار می­‌گیرد، به دلیل اطمینانش به خدا، ایمنی دارد و کار خود را به او می­‌سپارد:

 

«وَعَلَى اللّهِ فَتَوَکَّلُواْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (مائده / ۲۳)

 

و حتی در حال جنگ و محاصره و پیش آمدن سختی­‌ها، نه تنها متزلزل نمی­‌شود، که بر ایمانش افزوده می­‌گردد و بر خدا توکل می­‌کند و می­‌گوید:

 

«وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ» (آل عمران / ۱۷۳)

 

۶٫ ایمان ملازمت ذاتی با عمل و گفتار ندارد. همان‌طور که در بحث از حقیقت ایمان گذشت، اطمینان قلبی برای ایمان کافی است و ذاتاً ملازمتی با عمل و گفتار ندارد و عمل ظاهری خارج از حقیقت ایمان است.[۱۰] در آیات فراوانی در کنار ایمان، به عمل صالح نیز امر شده؛ زیرا ایمان و عمل صالح نتیجه­‌بخش و رستگاری­ آفرین‌­اند:

 

«مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَرَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» (بقره / ۶۲)

 

«وَالْعَصْرِ*إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْر*الَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِوَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (والعصر / ۱-۳)

 

این نشان از آن دارد که عمل، داخل در حقیقت ایمان نیست، وگرنه نیازی به ذکر جداگانه آن، با این حد از کثرت نبود.

۷٫ در عین حال، به دلیل قرین شدن عمل صالح با ایمان دربیش از ۹۰ آیه قرآن، ملازمه خارجی عمل صالح با ایمان فهمیده می­‌شود. یعنی لازمه خارجی و ظهور و جلوه ایمان، عمل صالح است و یکی از اعمال صالح اقرار زبانی است. اگر عمل صالح نباشد، از نبود ایمان پرده­‌برداری می­‌شود. البته، این در صورتی است که مانعی بر سر راه عمل وجود نداشته باشد. اگر چنانچه بیش­تر گذشت، مانعی برای عمل، همچون اکراه و اجبار، در کار بیاید، ایمان بدون عمل نیز می‌­تواند واقعیت و بقا داشته باشد و مؤثر افتد و رهایی آفرین باشد.

۸٫ ایمان بعد از توبه و قبل از عمل صالح است، یعنی ابتدا باید از بدی­‌ها رو­گردان شد، سپس امکان تصدیق و ایمان فراهم می­‌شود بعد از آن با داشتن ایمان می­‌توان به عمل صالح روی آورد که در این حال مفید است و می‌­تواند بر هدایت انسان نیز بیفزاید:

 

«فَأَمَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَن یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ» (قصص / ۶۷)

 

البته مقصود از روی­‌گردانی­ از بدی­­‌ها روی بر تافته باشد. این هم خود مرتبه­‌ا‌ی از توبه است. و شاید توبه معصومان -علیهم السلام- نیز از این سنخ باشد. در این آیه ضمن رعایت میان سه چیز، احتمال رستگاری به دنبال‌این سه چیز بیان شده است:

 

«إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا» (فرقان / ۷۰)

 

در این آیه، ضمن رعایت همان ترتیب، تبدیل بدی­‌ها به خوبی­‌ها و چشم­‌پوشی الهی و رحمت او گوش‌زد شده است:

 

«وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى» (طه / ۸۲)

 

در این آیه باز ضمن رعایت همان تربیت، به مسئله اهتدا (هدایت‌شدن، راه راست یافتن) اشاره شده است که پس از عمل طالح (ضد عمل صالح یعنی عمل و کردار بد) ایجاد می­‌شود. اما آیا راه یافتگی، تنها پس از ایمان و عمل صالح است؟

۹٫ایمان، خود راه­‌یافتگی است:

 

«فَإِنْ آمَنُواْ بِمِثْلِ مَا آمَنتُم بِهِ فَقَدِ اهْتَدَواْ» (بقره / ۱۷۳).

 

استفاده از کلمه «قد» که به معنای تحقق قطعی است، نشان می­‌دهد که خود ایمان نوعی راه­‌یافتگی است، بنابراین، اگر در بند قبل راه­‌یافتگی پس از ایمان و عمل صالح بیان شده است، درواقع به ازیاد ایمان و ازیاد راه‌­یافتگی مربوط می­‌شود.

۱۰٫ ایمان مرتبه­‌ای برتر از اسلام است:

 

«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَکِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَإِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ*إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ*قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ *یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُل لَّا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلَامَکُم بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ» (حجرات / ۱۷-۱۴)

 

در این آیات، اسلام‌ آوردن عرب­‌های بادیه­‌نشین موضوع بحث است. آن‌ها اسلام آوردن خود را امری بسیار مهم تلقی می­‌کردند و از این طریق، هم منت می­‌گذاشتند و هم طالب پاداش بودند. خداوند می­‌فرماید که کار شما ایمان نبوده است، بلکه صرفاً اسلام آورده­اید و تا ایمان در دل‌­های شما نفوذ نکند، و شک و تردیدها را از دل بیرون نکنید و با صداقت و اخلاص در راه خدا جهاد نکنید، نمی­‌توان شما را مؤمن به حساب آورد. خداوند شما را به سوی ایمان دعوت کرده است. نه این­که صرفاً اسلام بیاوریدو به همین جهت خدا بر شما منت دارد. بله، به خاطر تسلیم شدنتان، اگر مطیع دستورات پیامبر باشید، خداوند، از سر رحمت، پاداش شما را ضایع نمی­‌کند. برتری ایمان از اسلام، از این آیات، به خوبی فهمیده می­‌شود.

البته «اسلام» استعمال­‌های دیگری نیز دارد که در پاره­ای موارد به معنایی به کار می­‌رود که با ایمان تفاوتی ندارد. در این زمینه در آینده بیشتر سخن خواهیم گفت.

 

۳٫ متعلق­ ایمان

۱٫ خدا برترین و اصلی­‌ترین متعلق ایمان است:

 

«مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» (بقره / ۶۲)

 

۲٫ پیامبر -صلی‌الله‌علیه‌وآله‌والسلّم- دومین موضوعی است که در آیات فراوانی به عنوان متعلق ایمان معرفی شده است:

 

 

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ» (نساء / ۱۳۶)

 

سایر پیامبران نیز متعلق ایمان شمرده شده­‌اند:

 

«لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ» (بقره / ۲۸۵)

 

۳٫ روز واپسین، سومین متعلق ایمان در آیات قرآن است:

 

«إِنَّ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَکِبُونَ» (مؤمنین / ۷۴)

 

۴٫ کتاب­‌های آسمانی، به ویژه قرآن، متعلق بعدی ایمان است:

 

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِیَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ» (نساء / ۱۳۶)

 

۵٫ فرشتگان نیز متعلقات ایمان قرار می­‌گیرند:

 

«وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِه»  (بقره / ۲۸۵)

 

۶٫ آیات خداوند نیز از متعلقات ایمان است:

 

«وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ» (مؤمنون / ۵۸)

 

۷٫ امور ناپیدا (غیب) نیز متعلق ایمان است. برخی چیزها بر انسان آشکار نمی‌­شود و نمی­‌تواند با قوای خود به آن‌ها دست یابد. در این‌جا ایمان اقتضا می­‌کند به اعتماد خدا و پیامبرش، آن امور ناپیدا را تصدیق کند و به آن‌ها نیز ایمان داشته باشد:

 

«الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ» (بقره / ۳)

 

۸٫ دیدار خداوند نیز متعلق ایمان است:

 

«لَّعَلَّهُم بِلِقَاء رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ» (انعام / ۱۵۴)

 

۹٫ از جمله متعلقات ایمان، در سوی منفی مسئله ایمان به باطل است. یعنی کسانی که به خدا و پیامبرش ایمان ندارند، به باطل ایمان می­‌آورند:

 

«الَّذِینَ آمَنُوا بِالْبَاطِلِ وَکَفَرُوا بِاللَّهِ» (عنکبوت / ۵۲)

 

۱۰٫ ایمان به جن هم ممکن است و البته کاری نارواست:

 

«بَلْ کَانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَّ أَکْثَرُهُم بِهِم مُّؤْمِنُونَ» (سباء / ۴۱)

 

۱۱٫ ایمان به «جبت» و «طاغوت» و طرفداری از کافران و راه یافته دانستن آنان نیز ممکن است:

 

«یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ وَیَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ سَبِیلًا» (نساء / ۵۱)

 

البته متعلقات ایمان منحصر در این امور نیست و بسیاری چیزهای دیگر می­‌تواند متعلق ایمان باشد. آنچه در قرآن کریم ذکر شده، مصداق­‌های مهم و مورد توجه ایمان است.

 

 

۴٫ آثار و لوازم ایمان

۱٫ رستگاری و نجات مؤمن حقی بر خداست:

 

«ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُواْ کَذَلِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنجِ الْمُؤْمِنِینَ» (یونس / ۱۰۳)

 

و

 

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ» (مؤمنون / ۱)

 

اما آیا ایمان شرط کافی فلاح است و نیاز به چیز دیگری نیست؟

۲٫ ایمان لزوماً به رستگاری نمی‌­انجامد؛ یعنی شرط کافی برای رستگاری به حساب نیامده است:

 

«مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَعَسَى أَن یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ» (قصص / ۶۷)

 

مؤمن به رستگاری امیدوار است، اما تضمین وجود ندارد، بستگی دارد که انسان در چه شرایطی قرار گیرد و در نهایت چگونه باشد، ولی در شرایطی مؤمنان وارثان بهشت‌­اند:

 

«أُوْلَئِکَ هُمُ الْوَارِثُونَ*الَّذِینَ یَرِثُونَالْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ» (مؤمنون / ۱۰-۱۱)

 

۳٫ عمل از آثار خارجی ایمان است؛ یعنی اگر کسی مؤمن باشد، عمل صالح از او سر می­‌زند. سوره مؤمنون پاره­‌ای از اوصاف مهم مؤمنان را برمی­‌شمرد:

 

«قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ *الَّذِینَ هُمْ فِی صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ*وَالَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ*وَالَّذِینَ هُمْ لِلزَّکَاهِ فَاعِلُونَ*وَالَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ*إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ*فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاء ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْعَادُونَ*وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ*وَالَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ»  (مؤمنون / ۱-۸)

 

اگر کسی ادعای ایمان کرد و مانعی هم برای عمل نداشت، در عین‌‎حال صالح از او سر نزد، درواقع ایمان ندارد؛ زیرا لازمه وجود ایمان در قلب انسان، بروز آن در رفتار و گفتار اوست.

 

نماز آیت الله بهجت

 

۴٫ ایمان در برخی شرایط بی­‌فایده است و اثری ندارد. الاهی بر این است که ایمان در هنگام مواجه شدن با لحظه مرگ و دیدن عذاب خداوند بی­‌ثمر است:

 

«فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا قَالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَکَفَرْنَا بِمَا کُنَّا بِهِ مُشْرِکِینَ* فَلَمْ یَکُ یَنفَعُهُمْ إِیمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ فِی عِبَادِهِ وَخَسِرَ هُنَالِکَ الْکَافِرُونَ» (غافر / ۸۴-۸۵)

 

و

 

«هَلْ یَنظُرُونَ إِلاَّ أَن تَأْتِیهُمُ الْمَلآئِکَهُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیَاتِ رَبِّکَ لاَ یَنفَعُ نَفْسًا إِیمَانُهَا لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِن قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمَانِهَا خَیْرًا» (انعام / ۱۵۸)

 

۵٫ ایمان با محبت، ملازمت دارد. لازمه تصدیق قلبی یا عقد القلب دوستی است. دوستی با خدا و دوستان او و دشمنی با دشمنان خدا از لوازم جدایی­‌ناپذیر ایمان است:

 

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکَافِرِینَ» (مائده / ۵۴)

 

مؤمنان نباید با کفار، حتی اگر پدران و برادران آن‌ها باشند و دوستی زیادی داشته باشند به‌­طوری که آن دوستی موجب بازماندن از راه درست شود:

 

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَى الإِیمَانِ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ*قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَآؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى یَأْتِیَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ» (توبه / ۲۳-۲۴)

 

و

 

«لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُوْلَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُوْلَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (المجادله / ۲۲)

 

 

دوستی مؤمنان باید میان خودشان باشد: «المومنون و المومنتُ بعضهم اولیاءُ بعض»

 

مؤمن نباید با کفار همنشین باشد

 

     ۶٫ نزول آرامش بر قلب مؤمن از آثار ایمان است:

 

«هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَّعَ» (فتح / ۴)

 

نزول آرامش به­‌ویژه در سختی­‌ها و میدان­‌های جنگ:

 

«أَنَزلَ اللّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ» (توبه / ۲۶)

 

این ترس که ترسی مقدس و مبارک است، به هنگام یاد خدا بر دل مؤمن می­‌افتد:

 

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ» (انفال / ۲)

 

۷٫ ترس از خدا و نترسیدن از غیر خدا از دیگر آثار ایمان است:

 

«إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءهُ فَلاَ تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» (آل‌عمران / ۱۷۵)

 

۸٫ در عین حال، به مقتضای ایمان موجب برداشته­‌شدن ترس‌ها و غم‌­ها می­‌شود:

 

«مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وعَمِلَ صَالِحًا فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» (مائده / ۶۹)

و

«وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلاَّ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ فَمَنْ آمَنَ وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ» (انعام / ۴۸)

 

۹ و ۱۰٫ خداوند سرپرستی مؤمن را بر عهده می­‌گیرد و آن‌ها را از تاریکی به نور می­‌برد:

 

«اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُر» (بقره / ۲۵۷)

 

۱۱٫ یکی از لوازم ایمان، سربلند بیرون آمدن از آزمون­‌های سخت است:

 

«أَحَسِبَ النَّاسُ أَن یُتْرَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ*وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَلَیَعْلَمَنَّ الْکَاذِبِینَ» (عنکبوت / ۳-۲)

 

صدق ایمان باید آشکار شود. به همین دلیل آزمون­‌های سخت و تکان­‌های شدید در پیش روی مؤمنان قرار دارد:

 

«هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَزُلْزِلُوا زِلْزَالًا شَدِیدًا» (احزاب / ۱۱)

 

ایمان در روایات

در روایات اسلامی ایمان در معنای لغویش استعمال شده و به معنای امانت و نیز امنیت و در امان بودن آمده است: علی-علیه السلام-می­‌فرمایند: «مؤمن، امین بر خودش است و با هوای نفس و حس خودش مبارزه می­‌کند.» (آمدی/۲۲۰۴:۱۳۶۰) [۱۱] پیامبر خدا -صلی‌الله‌علیه‌وآله- می­‌فرمایند:

 

«مؤمن کسی است که مردم او را بر جان و مال خود امین گردانند.» (المتقی الهندی/۱۳۷۹ ق: ۷۳۹)

 

در احادیث فراوانی ایمان به سه جزء تقسیم شده است: جزء قلبی، جزء زبانی و جزء عملی. امام رضا -علیه‌السلام- می­‌فرمایند:

 

«ایمان عقد قلبی، لفظی بر زبان و عمل جوارح است. (الصدوق / بی­تا)

 

الف: ۱۸۰/۲) اما از مراجعه به آیات ذکر شده از قران و احادیث دیگر فهمیده می­‌شود که جزء زبانی و عمل ظاهری، خارج از حقیقت ایما‌‌ن‌­اند و جزء قلبی حقیقت ایمان را تشکیل می­‌دهد. پیامبر اسلام -صلی‌الله‌علیه‌وآله- می­‌فرمایند:

 

«ایمان، به آراستن(ظاهر) و آرزو اندیشی نیست، بلکه ایمان، آن است که خالصانه در قلب باشد و اعمال را نیز تصدیق کنند.» (مجلسی/ ۱۴۰۳ ق: ۶۹/۷۲/۲۶)

 

در این روایت، پیامبر ابتدا ظاهرگرایی را نفی می­‌کنند و می­‌فرمایندکه ایمان صرفاً آراستن ظاهر یا امری زینتی نیست که قابل انفکاک‌ از انسان باشد. از سوی دیگر در قلب انسان نیز امور مختلفی جریان داردو ایمان صرفاً آرزوها و آمال نمی­‌باشد. بلکه ایمان امری واقعی در برابر (آرزواندیشی) و قلبی (در برابر ظاهرگرایی) است که به دلیل حقیقی بودن، و نه خیال اندیشی، ملازم با عمل است. ایمان بی­‌عمل چونان سرابی است که بهره­‌ای از حقیقت ندارد. در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام -صلی‌الله‌علیه‌وآله- نقل شده:

 

«ایمان و عمل برادر و شریک نزدیک­انند که خداوند هیچ­‌یک را بدون دیگری نمی­‌پذیرد.»(المتقی الهندی/ ۱۳۷۹ ق: ۵۹)

 

چنان­که در بحث از آیات قران گذشت، ایمان نوعی اطمینان قلبی است که سکون و آرامش می­‌آورد. این آرامش از آن­‌روست که انسان مؤمن آنچه را نزد خداست کافی و کارآمد می­‌داند. به همین دلیل است که در روایات از امیر المؤمنین -علیه السلام- می­‌خوانیم:

 

«ایمان بندۀ خدا صادقانه نیست، مگر آنکه نسبت به آنچه در دست خداست اطمینان بیشتری داشته باشد تا آنچه در دست خودش است.» (مجلسی/۱۴۰۳ ق۱۰۳/۷۳/۷۹).

 

همچنین فرد مؤمن غیر از آنکه به خدا اعتماد دارد، از او و تقدیرش نیز رضایت دارد. امام جعفر صادق -علیه السلام- می­‌فرمایند:

 

«بدانید که هیچ بنده­ای ایمان ندارد، مگر آنکه در آنچه خدا برایش کرده است رضایت داشته باشد، چه برایش مطلوب باشد، چه نباشد.» (مجلسی/۱۴۰۳ ق۷۸/۲۱۷/۹۳)

 

و این اصل ایمان است؛ یعنی تسلیم خدا بودن با رضایت و رغبت، نه از سر اکراه و ترس. علی-علیه السلام-در حدیثی می­‌فرمایند:

 

«اصل ایمان، تسلیم نیک به امر خداست.» (آمدی/۱۳۶۰:۳۰۸۹)

 

این تسلیم از سر اکراه و اجبار یا برای منافع دنیوی نیست، بلکه تسلیم نیک است که چیزی برتر از اصل ایمان آوردن و تسلیم‌­شدن است. امام باقر-علیه السلام-در مورد ایمان می­‌فرماید:

 

«ایمان آن چیزی (تسلیمی نیک) است که در قلب باشد، ولی اسلام چیزی (تسلیم ظاهری) است که بر اساس آن ازدواج و ارث و امنیت سامان می­‌یابد. ایمان با اسلام شریک است، ولی اسلام با ایمان شریک نیست. (یعنی هر اسلامی ایمان نیست)» (مجلسی/ ۱۴۰۳ ق۷۸/۱۱۷/۴۸)

 

 

اسلام دو حیثیت اساسی دارد: یکی این­که نام دین خداست. چه باشیم، چه نباشیم، چه دین خدا را بپذیریم، چه نپذیریم، در هر حال دین خدا چیزی است که وجود دارد و دارای عینیت و هویتی مستقل برای خود است. دین اسلام وابسته به اشخاص نیست؛ یعنی امری انفسی[۱۲]نیست، بلکه امری عینی[۱۳]است. حیثیت دوم، جنبه شخصی آن است و آن هنگامی پدید می‌­آید که کسی به قوانین اسلام تن در دهد و آن را بپذیرد و به حقانیت آن اعتراف کند. حال، اگر علاوه بر این اعتراف، در قلبش نیز آن را بپذیرد و به آن اعتقاد قلبی داشته باشد و با عملش نیز آن را تصدیق کند، مؤمن شده است. امام صادق -علیه السلام- می­‌فرماید:

 

«نام دین خدا اسلام است و آن، دین خداست، قبل از شما، با شما و بعد از شما. پس اگر کسی به دین خدا اعتراف کرد، مسلمان است و اگر کسی به دستورات الهی گردن نهاد و عمل کرد، مؤمن است.» (کلینی، ۱۳۸۱ ق۲/۳۸/۴).

 

ادامه دارد. . .

 

همانا دین نزد خداند اسلام است

 

 نویسنده


  هادی صادقی (دانشجوی دکتری کلام مرکز تربیت مدرس دانشگاه قم).

 

پی نوشت


[۱]. ابن منظور‌ / ۱۴۰۵ ق: ۱۳/۱۲٫ 

[۲]. الخلیل / ۱۴۱۴ ق:۵۶٫ 

[۳]. الجوهری / ۱۹۹۰: ۵/۲۰۷۱٫

[۴]و[۵]. ابن­‌فارس / ۱۳۸۹ ق ۱/۱۳۳٫ 

[۶].ر.ک: الازهری/ ۱۴۲۲ ق ۱/۲۱۰٫

[۷]. مسیحیان به تبعیت از پولس ایمان، امید و محبت را شالود­ه‌ای حیات مسیحی می­دانند، رساله اول پولس به قرنتیان، ۱۳:۱۳ و مسلمانان بر ایمان و شکر و تقوا تاکید دارند. (ملکیان، ۱۵۷:۱۳۸۱٫).

[۸]. این روش در دوران معاصر به دست ایزوتسو( Toshihiko Izutso، ۱۹۱۴-۱۹۹۳ اسلام شناس ژاپنی) خود، مانند ایزوتسو ۱۳۷۸ و ایزتسو ۱۳۶۰، این روش را در باب مفاهیم قرانی پیاده کرد. آقای شبستری نیز در این مقاله «ایمان» دائره المعارف بزرگ اسلامی از این روش استفاده کرده است. (شبستری، ۱۳۸۰، ۱۰/۷۱۲- ۷۱۵).

[۹]. (ملکیان/۱۳۸۱: ۱۵۹-۱۸۵).

[۱۰].همانطور که قبلاً گذشت، خود ایمان یک نوع عمل اختیاری است. مقصود از عمل دراینجا، اعمال ظاهری مانند، نماز، روزه، حج، زکات، احسان و … است.

[۱۱]. روایات این قسمت به نقل از ری­شهری، ۱۴۱۶ ق: ۱/۱۹۰-۲۱۲ است.

[۱۲]. subjective.

[۱۳]. objective.

 

منابع در پیوستِ بخش دوم این مقاله می‌آید.

 

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : تیر ۳, ۱۳۹۴ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 1924 بازدید

چاپ