نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

بررسى مفهوم ایمان و نسبت و تفاوت آن با علم

 

ایمان در لغت به معناى تصدیق به کار رفته است؛ به خصوص این کاربرد در مواردى که ایمان با لام متعدّى می‌شود کاملاً آشکار است. اما درباره‌ی معناى اصطلاحى ایمان اختلاف است و این اختلاف برای این است که در زمان رسول خدا -صلى‌ا‌لله‌علیه‌وآله- اصطلاح ایمان به عنوان یک بحث محورى مورد توجه نبوده و از مفهوم و معناى ایمان سؤال نمى‌شد و پرسش‌ها بیشتر متوجه متعلق ایمان بوده است؛ و به همین دلیل از هنگام حاکمیّت امیرالمومنین -علیه‌السلام- به بعد که مباحث کلامى گسترده شد، مبحث ایمان نیز مورد بررسى فرق اسلامى قرار گرفت و هر یک تعریف و برداشت خود را از آن ارائه کردند. در این میان، برخى از بزرگان شیعه؛ مثل سید مرتضى، شیخ طوسى و شیخ مفید – با در نظر گرفتن معناى لغوى ایمان – آن را به معناى تصدیق خداوند، پیامبر -صلى‌ا‌لله‌علیه‌وآله- و متحواى رسالت دانستند. در این نگرش ایمان از مقوله‌ی معرفت و علم در مقابل جهل است و ربطى به عمل ندارد؛ چون تصدیق یکى از شاخه‌هاى علم است که در آن نسبت حکمیه است و در مقابل آن، تصور معرفتى است که همراه با نسبت حکمیه نیست. بنابراین تفسیر ،که ایمان از سنخ علم و معرفت معرفى شده است، در قرآن ایمان معادل علم خواهد بود.

 

 در قرآن ایمان معادل علم است

 

در صورتى که ایمان به معناى تصدیق ذهنى گرفته شود، قوام آن به اختیار نیست؛ زیرا پاره‌اى از علوم را عقل بالبداهه(؟) درک مى‌کند و انسان هیچ‌گونه اختیارى در تحصیل و تصدیق آن‌ها ندارد. پاره‌اى از علوم گرچه معمولاً با مقدّمات اختیارى تحصیل مى‌شوند، ولى اختیار مقوّم آن‌ها نیست؛ یعنى ممکن است آن مقدّمات بدون اختیار و با شنیدن صدایى و یا دیدن خطى در ذهن حاصل شوند و انسان بى‌اختیار آن‌ها را درک و تصدیق کند. بله در جایى که مقدّمات علم با اراده و اختیار فراهم شوند، ناچار انگیزه‌اى براى تحصیل و ترتیب آن‌ها وجود خواهد داشت. این انگیزه ممکن است صرفاً غریزه‌ی کنجکاوى باشد و ممکن است کسب افتخار و یا بهره بردارى مادى و یا خشنودى خدا باشد. فقط در صورت اخیر یعنی خشنودی خدا، تحصیل آن مقدّمات عبادت خواهد بود؛ ولى تحقق چنین عبادتى باید مسبوق به معرفت و شناخت خدا شود؛

اما منظور از ایمان که در این بحث روى آن تکیه مى‌شود و در قرآن و متون دینى اساس سعادت شناخته شده، حقیقتى است در مقابل کفر و جحد و با دانستن و شناختن تفاوت دارد. زیرا گاهى انسان چیزى را مى‌داند، ولى دلش آن را نمى‌پذیرد و نمى‌خواهد به لوازم آن ملتزم شود؛ از این رو عمداً با آن مخالفت مى‌کند و گاهى با زبان هم انکار مى‌کند. چنین انکارى که با علم انجام مى‌گیرد از انکار از روى جهل، بدتر و براى تکامل انسان زیان بارتر است؛ چنان که خداوند در قرآن مى‌گوید:

 

«وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً…؛» (نمل/۱۴)

« و آن را از روى ظلم و سرکشى انکار کردند، در حالى که در دل به آن یقین داشتند.»

 

بى‌شک «جحد» نقطه مقابل ایمان است و با آن جمع نمى‌شود و جمع شدن جحد و علم گویاى این است که ایمان به مثابه معرفت مطلق نیست و علاوه بر معرفت و علم داراى ویژگى‌هاى دیگرى چون تسلیم و خضوع در برابر حق نیز هست. شاهد دیگر بر مدعاى ما، پاسخ حضرت موسى -علیه‌السلام-  به فرعون است که از روى عناد و لجاجت حق را نمی‌پذیرفت:

 

«قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَآ أَنْزَلَ هَؤُلاَءِ إِلاَّ رَبُّ السَّموَاتِ وَ الاَْرْضِ بَصَائِرَ؛» (اسراء/۱۰۲)

«موسى علیه‌السلام- به فرعون پاسخ داد که تو کاملا دانسته‌اى که این آیات و معجزات را جز خداى آسمانها و زمین براى هدایت انسانها نفرستاده است.»

 

در عین حال فرعون، با این‌که حقانیّت حضرت موسى -علیه‌السلام- و پیام او و معجزاتش را مى‌دانست، اما به جهت استکبار و سرکشى و براى این‌که به حکومت جابرانه خویش تداوم بخشد، منکر وجود خداوند شد و گفت:

 

«وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلاُ مَا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِله غَیْرِى فَأَوْقِدْ لِى یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَلْ لِى صَرْحاً لَعَلّىِ أَطَّلِعُ إِلى إِلهِ مُوسِى وَ إِنّىِ لاََظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبینَ؛» (قصص/۳۸)

«و فرعون گفت:‌اى مهتران، من براى شما خدایى جز خود نمى‌شناسم؛ پس ‌اى هامان، برایم بر گِل آتش بیفروز (آجر بپز) و برایم بُرج بلندى بساز (تا بالا روم) شاید از خداى موسى خبر گیرم؛ هر چند من گمان مى‌کنم که او از دروغ گویان است.»

 

بر اساس آیه‌ی فوق، فرعون براى این‌که آیات و معجزات و براهین محکم الهى- که ناتوان از ارائه پاسخ منطقى و علمى به آن‌ها بود – در یارانش اثر نکند و کماکان سلطنت او از خطر و آسیب مصون بماند و مسیر بهره‌کشى از مردم مسدود نشود، اطرافیان خود را فریب داد و تلاش کرد که با دو شیوه سخنان و تلاش‌هاى حضرت موسى -علیه‌السلام- را خنثى سازد: در آغاز حضرت موسى -علیه‌السلام- را به دروغ‌گویى متّهم کرد تا زمینه پذیرش سخنان ایشان را از بین ببرد، سپس با توجه به جوّ حس زدگى پیروانش و عدم کشش معنوى و عدم درک مسائل ماوراى طبیعى از سوى آن‌ها، شیوه‌اى مادى و حسى بر ابطال ادعاى حضرت موسى -علیه‌السلام- برگزید و به وزیر خود، هامان، دستور داد که برج عظیمى بسازد تا بر بالاى آن رود و بنگرد جز او خدایى در آسمان ها وجود دارد یا نه.

 

فرعون و حضرت موسی (ع)

أین من قالَ أَنا ربّکم الاعلی؟

 

بى‌شک امثال فرعون در انکار دانسته‌هاى خود در عصر رسول خدا -صلى‌ا‌لله‌علیه‌وآله- و پس از وفات آن حضرت نیز بودند و هم اکنون نیز هستند. راز چنین انکارى این است که انسان مى‌بیند پذیرش برخى از حقایق مانع بى بندوبارى و مزاحم با خواسته‌های باطلى است که نمى‌تواند از آن‌ها دل بکند؛ چنان که خداوند در قرآن مى‌گوید:

 

«بَلْ یُرِیدُ الْإنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ» (قیامت/۵)

«بلکه آدمى مى‌خواهد فراپیش خود (یعنى در آینده) بد کارى کند.»

 

قبل از این آیه، خداوند منکران معاد که گرد آوردن اجزاى بدن انسان و تشکیل دوباره آن را رد مى‌کردند، مورد نکوهش قرار مى‌دهد و بر قدرت خویش بر گردآورى استخوان‌ها و اعضاى بدن و حتّى ترمیم و ساختن دوباره‌ی سر انگشتان تأکید مى‌کند و با ذکر آیه مذکور، شیوه آن‌ها در رد و انکار معاد را صرفاً بهانه‌اى براى شانه خالى کردن از زیر بار مسؤولیت و تکالیف خود و ادامه فساد و تباهى از سوى آن‌ها معرفى مى‌کند.

 

شاهد دیگر بر تفاوت ایمان با علم، کافر شدن شیطان به خداوند است. شکى نیست که شیطان به مقام خداوند معرفت داشت و هزاران سال به بندگى او مشغول بود، اما در نهایت در برابر خداوند کفر و طغیان پیشه خود کرد و در کمال بى‌شرمى‌ گفت:

 

«فَبِعِزَّتِکَ لَاُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ؛» (سوره ص/۸-۸۲)

«به عزّتت سوگند، همه‌ی آن‌ها را گمراه خواهم کرد؛ مگر بندگان ویژه (مُخلَص) و برگزیده‌ات»

 

 

منبع


گزیده ای از کتاب به سوی خود سازی، اثر آیت الله مصباح یزدی فصل دهم ص ۳۰۶ إلی ۳۰۹.

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : تیر ۲۱, ۱۳۹۳ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 1786 بازدید

چاپ