نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

به مسأله‌ی «غیب» نیازمندیم

 

اشاره

علامه سید جعفر مرتضی عاملی

آیت الله سید جعفر مرتضی عاملی

آیت‌الله سید جعفر مرتضی عاملی (متولد ۱۳۶۴ ق لبنان) از نسل امام سجاد -علیه السلام- است. وی تحصیلات دینی خود را از ابتدا تا سال ۱۳۸۲ ق در لبنان پی گرفت و سپس در ادامه تحصیل در نجف اشرف رحل اقامت افکند. معظم له در سال ۱۳۸۸ ق به قم مهاجرت نمود. در حوزه علمیه قم، نزد حضرات آیات میرمحمدی، میرزا هاشم آملی، شبیری زنجانی، فانی، حائری و … حاضر شد و همزمان به پژوهش­‌های جدی در حوزه تاریخی و عقاید شیعی، همت گماشت. از فعالیت­‌های مهم وی در سال‌های اقامت در ایران، راه‌اندازی «منتدا یا مدرسه علمیه جبل عاملی­‌ها» در قم و تدریس در دانشگاه تربیت مدرس بوده است. استاد پس از ۲۵ سال اقامت در شهر مقدس قم، به‌سوی موطن خود رهسپار شد و تلاش­‌های علمی، پژوهشی و تربیتی خود را در جنوب لبنان که آن زمان در اشغال اسرائیل بود ادامه داد. وی در این سال­‌ها علاوه بر پژوهش در زمینه‌ی تاریخی و کلام شیعی و تأسیس مرکزی تحقیقاتی در بیروت، به برگزاری جلسات مختلف برای جوانان شیعه لبنانی همت گماشت و از این راه، نسلی از فعالان مذهبی در میان شیعیان لبنان به وجود آورد.

یکی از مهم­‌ترین اقدامات نهادی ایشان در مسیر آموزش مبانی اعتقادی، تأسیس حوزه علمیه­‌ای در سال ۱۳۷۷ ش در شهر بیروت است.

کتابخانه مجازی (نرم‌افزار) مجموعه آثار علامه سید جعفر مرتضی عاملی شامل متن کامل ۱۷ عنوان کتاب در ۸۳ جلد، با این موضوعات است: سیره پیامبر اکرم -صلی‌الله‌علیه‌وآله- و حضرت علی -علیه‌السلام- حضرت زهرا -سلام‌الله‌علیها- امام رضا -علیه‌السلام- علوم قرآنی، تفسیر، … . عناوین برخی از آثار مکتوب معظم عبارت است از:

۱٫ ابوذر لا اشتراکیه و لا مزدکیه

۲٫ احیوا أمرنا

۳٫ افلا تذکرون! (حورات فی الدین و العقیده)

۴٫ امام علی – علیه‌السلام – و النبی یوشع (تاریخ یعید نفسه)

۵٫ الجزیره الخضراء و مثلث برمودا

۶٫ الحیاۀ السیاسیۀ للإمام الجواد – علیه‌السلام –

۷٫ الحیاۀ السیاسیۀ للإمام الرضا – علیه‌السلام –

۸٫ الزواج الموقت فی الإسلام «المتعۀ» (دراسۀ و تحلیل)

۷٫ الشهاده الثالثۀ فی الأذان و الاقامه (شبهات و ردود)

۱۰٫ الصحیح من السیره الأمام علی – علیه‌السلام –

۱۱٫ الصحیح من سیرۀ النبی الأعظم – صلی‌الله علیه و اله – (در سال ۱۳۷۱ برنده جایزه کتاب سال شد.)

۱۲٫ المواسم و المراسم

۱۳٫ الولایۀ التشریعیه

۱۴٫ اهل بیت – علیهم‌السلام – فی آیه التطهیر (دراسۀ و تحلیل)

۱۵٫ حدیث الإفک

۱۶٫ ردّ الشمس لعلیّ – علیه‌السلام –

۱۷٫ ظلامۀ أبی­طالب – علیه‌السلام – (تاریخ و نقد)

۱۸٫ ظلالۀ أم کلثوم (تحقیق و دراسۀ)

۱۹٫ علی – علیه‌السلام – و الخوارج (تاریخ و دراسۀ)

۲۰٫ الغدیر و المعارضون او عواصف علی صفاف الغدیر- علیه‌السلام –

۲۱٫ کربلا فوق الشبهات (حدیث عن التشکیک و المشککین)

۲۲٫ لست بفوق ان اخطئ من کلام علی – علیه‌السلام –

۲۳٫ مأساه الزهرا – سلام‌الله‌علیها – (شبهات و ردود)

۲۴٫ مختصر و مفید (اسئلۀ و أجوبۀ فی الدین و العقیدۀ)

۲۵٫ مراسم عاشوراء (شبهات و ردود)

۲۶٫ موقف علیّ- علیه‌السلام – فی الحدیبیۀ

۲۷٫ میزان الحق

۲۸٫ الصحیح من السیرۀ الامام الحسین – علیه‌السلام –

۲۹٫ تفسیرقرآن.

 

آنچه در ادامه می­‌آید، نتیجه دیدار و گفتگویی است که به همت آقازاده مکرم علامه و با شرکت دکتر محمد نصیری، حجت‌الاسلام حسین ظفری، آقایان سید مهدی میرمسیب، حجت شعبانی و سید مجتبی مجاهدیان، منعقد شد. ضمن آرزوی شفای عاجل و رفع کسالت از وجود بابرکت علامه سید جعفر مرتضی عاملی، مشروح گفتگو با معظم­له تقدیم شما گرامیان می‌­شود.

 

 

با تشکر از حضرت استاد که ما را پذیرفتند و امید به شفای عاجل معظم­له. اگر اجازه بدهید بحثی را مطرح کنیم. چنانچه مستحضرید، حضرت علی بن ابیطالب -علیه‌السلام- در خطبه قاصعه کهنهج البلاغه علی علیه‌السلام علاوه بر نهج‌البلاغه، در منابع اهل سنت نیز آمده، در توصیف و تاریخ‌­نگاری دوران پیش از بعثت پیامبر اکرم – صلی‌الله علیه و اله – و زمانی که در منزل و دامان رسول‌الله -صلی‌الله‌علیه‌وآله- تربیت می­‌شد، می­‌فرماید:

 

«لَقَد کَانَ یَجاوِرُ فِی کُلِ سَنَۀٍ بِحِرَاء فَأرَاهُ غَیرٍی وَ لَم یَجمِع بَیتُ وَاحِدٌ یومَئِذٍ فِی الإِسلاَمِ غَیرِ رَسُولِ اللهِ و خدِیجۀَ و أنَا ثَالِثُهُمَا أرَی نُورَ الوَحی وَ الرِّسَالۀِ وَ أشُمُّ رِیحَ النُّبُوۀ»؛

 

«یعنی رسول‌الله -صلی‌الله‌علیه‌وآله- هرسال در غار حرا خلوت می‌­گزید، من او را می‌­دیدم و جز من کسی وی را نمی­‌دید. آن هنگام جز خانه­‌ای که رسول خدا و خدیجه، در آن بودند در هیچ خانه­‌ای مسلمانی را نیافته بود. من سومین آنان بودم، روشنایی وحی و پیامبری را می­‌دیدم و بوی نبوت را استشمام می­‌کردم»؛

 

طبری نیز درباره دوران قبل از بعثت می­‌گوید، از عنایات الهی به علی بن ابیطالب -علیه‌السلام- این است که در خانه رسول‌الله -صلی‌الله‌علیه‌وآله- بوده است. سپس حضرت علی -علیه‌السلام- در قسمتی از آخرِ گزارش خود، می­‌فرماید:

 

«وَ لَقَد وُلِّیتُ غُسلَه و الملائکه اغوانی ضجت الدار و الأفنیه ملا یهبظ و ملا یعرُجُ و ما فارقت سمعی هینمۀ منهم»[۱]

«یعنی من متولی غسل رسول‌الله شدم و ملائکه مرا کمک می­‌کردند و در دیوار خانه­‌اش گریه می­‌کردند و ضجه می­‌زدند. گروهی از فرشتگان پایین می­‌آمدند و گروهی به آسمان می­‌رفتند؛ و گوش من از صدای آهسته آنان خالی نمی­‌شد.»

 

در این‌جا علاوه بر موقعیت، نحوه تاریخ­‌نگاری حضرت امیر-علیه‌السلام- از دوران پیش از بعثت و نیز آخرین لحظات حیات دنیوی رسول‌الله-صلی‌الله‌علیه‌وآله- مشخص می‌­شود. این­‌گونه تاریخی که حضرت -علیه‌السلام- مطرح می­‌کند غیر از تاریخی است که امروز بیشتر مورخان به آن می­‌پردازند. تاریخ‌نگاری امروز، امری مادی و صوری است درصورتی‌که آن‌چه حضرت علی -علیه‌السلام- در بیان تاریخ مطمح نظر (مقصود) دارد، بیشتر امر ماوراء الطبیعی است.

مصاحبه‌کننده: حال می‌­خواهیم این مطلب را به بحث­‌های کلامی و تاریخی گره بزنیم که سرآغاز مباحث اساسی است؛ و اتفاقاً حضرت‌عالی آغازگر بسیاری از آن‌ها بوده‌­اید. لطفاً اکنون دراین‌باره برای ما بگویید: 

علامه: «من هم از تشریف‌فرمایی شما تشکر می­‌کنم.»

حرف شما صحیح است و من هم در چند جا از نوشته­‌هایم به این مطلب اشاره‌کرده‌ام که «غیب» جزئی از زندگی انبیا و ائمه اطهار -علیهم‌السلام- ازجمله حضرت علی -علیه‌السلام- است.

 

غیب در زندگی معصومین علیهم‌السلام

 

وقتی تاریخ زندگی پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیه سلام را می‌­خوانیم، ملاحظه می­‌کنیم که زندگی آن‌ها پر از امور غیبی (معجزه، کرامت، امور ماورایی) است و «غیب» مسئله‌­ای است که ما به آن نیازمندیم؛ اما مشکل این‌جاست که ما «غیب» را در زندگی معصومان -علیهم‌السلام- بعید می­‌دانیم؛ دلیلش هم آن است ما در جوّی مادی و عصری فنّاوری زده زندگی می­‌کنیم؛ به‌­ویژه آنکه کمونیست­‌ها و برخی دیگر در دوران معاصر، حدود هفتادسال جنبه­‌های مادی امور را در تمامی اقوام و ملل تبلیغ می­‌کردند. این امر موجب شد که ما در مقابل آن­‌ها ضعیف شویم و تحت تأثیر آن‌ها قرار گیریم و درنتیجه متأثر از تمدن غربی و مادی­‌گرایی شرقی شدیم و این دو بر ما غلبه پیدا کردند.

 

مادی گرایی

تمدن های مادی گرای غرب و شرق

 

وقتی بچه بودم احساس می‌­کردم که شیعه به دلیل وجود همین اصل غربی و شرقی و نیز جوّ مادی حاکم، نمی­‌تواند به نحو شایسته از مسئله «غیبت» امام مهدی -عجّل‌الله‌‌تعالی‌ فرجه‌الشّریف- دفاع کند؛ و این مسئله به خانه­‌ها و تفکر فرزندانمان واردشده و ذهنیت­‌های ما را این­‌گونه کرده است. مثلاً زمانی که ده، پانزده‌ساله بودم، در جبل عامل گفتم که می‌­خواهم مسابقه‌ای در سطح منطقه به نام امام مهدی-عجّل‌الله‌ تعالی‌ فرجه‌الشّریف- برگزار کنم و تو گویی این مسئله بسیار عجیب بود. برای جوانان شیعه دفاع از حضرت ولی‌­ّعصر -عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف- و این‌که چگونه امکان دارد که حضرت ظهور کند، مشکل بود؛ علی­‌رغم این‌که ادلّه ظهور بسیار روشن است.

 

مسأله ظهور حضرت

 

بسیاری از نویسندگان ما به جنبه­‌های مختلف زندگی انبیا و ائمه -علیهم‌السلام- می­‌پردازند ولی متأسفانه معجزات را جزئی از زندگی ایشان نمی­‌آوردند! مثلاً معجزه عروج حضرت علی -علیه‌السلام- به آسمان، بخشی از تاریخ زندگی آن حضرت است که نمی‌­توان منکر آن شد؛ یا اینکه آن حضرت  -علیه‌السلام- با جنیان جنگید؛ هما‌ن­‌گونه که شیخ مفید می­‌فرماید: «این روایت (جنگیدن با جنیان) در میان شیعه و سنی از روایات مستقیضه (روایات شایع و متواتر) است».

 

یا علی بن ابی طالب

 

متأسفانه ما این مسائل را مطرح نمی‌­کنیم؛ که یا از طرح آن‌ها خجالت می‌­کشیم و یا این­که نمی‌­توانیم از خود در برابر هجمه‌­های برخی از خودی­‌ها دفاع کنیم؛ زیرا قبل از این­که با دشمنان مواجه شویم، با دوستان مواجه خواهیم شد! مشکل این است که دشمنان ما می­‌توانند لشکری متشکل از خودی­‌ها در میان ما تشکیل دهند! من در کتاب­‌های «الصحیح من سیرۀ الإمام علی -علیه‌السلام-» و «الصحیح من سیرۀ الامام حسین -علیه السلام-» (که تاکنون ده جلد آن به چاپ رسیده) و در دیگر آثارم، امور غیبی و ماورایی را که به آن معتقدم آورده‌­ام؛ چون آن‌ها را بخشی از تاریخ زندگانی آن حضرت می­‌دانم. نزد من فرقی نمی­‌کند که گفته می‌­شود حضرت علی -علیه‌السلام- فرمانده‌­ای بزرگ در جنگ‌­ها بود و عمرو بن عبدود را به قتل رساند یا در معرکه بدر نیمی از سپاه دشمن به هلاکت رساند و بین این جنبه شخصیت حضرت که گفته می­‌شود به آسمان عروج کرد. همواره سعی کرده­‌ام که به‌صورت ولو جزئی به این جنبه از زندگانی پیامبر -صلی‌الله‌علیه‌وآله- و ائمه -علیهم‌السلام- بپردازم.

پیش‌ازاین گفته­‌ام که یکی از آرزوهای من این است که در آینده کتاب «مدینۀ المعاجز» شیخ بحرانی را بازخوانی کنم و مسائل حساس ذکر شده در آن را در قالب کتابی تدوین نماییم؛ زیرا این‌ها بخشی از زندگانی پیامبر و ائمه -سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین- هستند. چرا ما آن‌ها را به مردم عرضه نمی­‌کنیم؟! البته نباید باور این مسائل را به دیگران تحمیل کرد، بلکه باید آن‌ها را قانع نمود.

 

سوره مبارکه بقره

 

سخن نخست در سوره «بقره» این است که «یؤمِنُونَ بِالغَیب» به غیب ایمان‌دارند، سپس می­‌فرماید: «و یقِیمونَ الصَّلاۀ»؛ البته ایمان به غیب باید با ادلّه غیب و توجیهات عقلانی آن‌که پیامبر – صلی‌الله‌علیه‌و‌اله- و ائمه -علیهم‌السلام- آن‌ها را برای ما مطرح کرده­‌اند، صورت گیرد.

به نظر می­‌آید عدم ذکر یا تلاش در اثبات و یا استشهاد به امور غیبی در زندگی و زمانه معصومان-علیهم‌السلام- در برخی از مجامع علمی، به ضعف شخصی گویندگان برمی‌گردد؛ چون خود بنیان محکم اعتقادی ندارند، نمی­‌توانند مسائل غیبی را چنان‌که باید هضم و سپس بیان کنند. به نظر حضرت‌عالی اگر ما قدری بیشتر درباره شأن انسان نه صرفاً مراتب انسانِ معصوم صحبت کنیم و بگوییم که همه انسا‌‌ن‌­ها می­توانند به شأن و مراتبی فراتر از کمال طبیعی خود برسند، آیا تا حدودی این مشکل مرتفع نمی­‌شود؟

این نکته­‌ی مهمی است. من هم در چندین بار این مسئله را در تألیفاتم یادآور شده‌­ام که «عصمت» مختص به ائمه و اولیاء نیست. هر انسانی لازم است که معصوم باشد؛ زیرا اگر خداوند از ما نمی­‌خواست که از همه گناهان پرهیز کنیم و اینکه برخی واجبات را انجام ندهیم، به این معنا بود که خداوند راضی به ترک آن امر شده است و درنتیجه انجام آن کار نزد خداوند، مطلوب، محبوب و یا واجب نبوده است؛ و این مسئله. عدم الزام به انجام واجب. آن را از درجه وجوب خارج می­‌کند. همچنین اگر انجام یک فعل، حرام باشد و خداوند راضی باشد ولو یک‌بار در تمام عمرمان، آن را انجام دهیم، معلوم می­‌شود که انجام آن حرام نبوده و در صورت عدم امتثال (به جای آوردنِ) فرمان الهی، مستحق عقوبتی نخواهیم بود؛ درحالی‌که این­‌گونه نیست. پس وقتی خداوند احکامی را وضع کرده است و دوست دارد که تمام واجبات را امتثال و از همه محرمات اجتناب کنیم. این دلیل بر آن است که تمام بشر مکلف به عصمت هستند وگرنه نسبت به آنچه مترتب بر انجام امور و ترک نواهی است، پس این کلام ذاتاً صحیح است چنانچه اشاره شد ما خجالت می­‌کشیم غیبی‌ات عمل پیامبر اکرم -صلی‌الله‌علیه‌وآله- یا حضرت امیر مؤمنان -علیه‌السلام- را که از تمام پیامبران به‌استثنای پیامبر اکرم -صلی‌الله‌علیه‌وآله- بالاتر بوده است، مطرح کنیم یا نمی‌­توانیم از آن دفاع کنیم؛ ولی درعین‌حال به دنبال خرافات غیبی هم می­رویم! بسیاری از مردم از طریق خواب­‌ها و ادعاهای بی­‌اساس خوار و ذلیل می­‌شوند؛ مثلاً کسی می­‌گوید من تو را در خواب دیدم که فلان کار را انجام می­‌دادی یا خواب دیدم که فلانی آدم بد یا خوبی است و من نیز بر اساس گفته­ او نسبت به آن فرد همین گمان بی‌اساس را پیدا می‌­کنم! برخی به سبب همین خرافات و دروغ­ها و ادعاهای بی­ اساسی که به‌هیچ‌وجه قابل‌اثبات نیستند، خود را باب الله و راه رسیدن به خدا می­‌دانند و شأن خود را بالاتر از انبیاء و اوصیا و حضرت رسول اکرم و امیر مؤمنان -علیه‌السلام- می­‌پندارند و ما نیز به آن‌ها ایمان می‌­آوریم و حتی در برخی موارد، کلام رسول‌الله -صلی‌الله‌علیه‌وآله- و حضرت علی -علیه‌السلام- را به دلیل عدم همخوانی با کلام این شخص مدعی، تأویل می­‌کنیم! و این تناقضی آشکار است.

دیده‌شده که از ذکر روایات معجزات پیامبر -صلی‌الله‌علیه‌وآله- مثلاً معراج نبی -صلی‌الله‌علیه‌وآله- که خداوند برای حضرتش مهیا کرده، به انواع بهانه­‌ها خودداری می­‌شود و یا منکر می­‌شوند، اما در همین حال به کسی معتقد می­‌گردند که آن‌ها را با ادعاهایی دست می­‌اندازد و مدعی می­‌شود که اهل معرفت یا صوفی است! این تناقض حاکی از ضعف شخصی آدمی و نیز سستی مبانی فکری و اعتقادی اوست. حقیقت آن است که ما ایمان به غیب را از طریق ژرف‌اندیشی در ادلّه آن و مستند بر دلیل و برهان قطعیِ خلل‌ناپذیر، تعمیق نبخشیده­‌ایم، بلکه آن را از راه شنیدن و انفعال و مسائل عاطفی پذیرفته‌­ایم. این ضعف شخصیتی نشأت‌گرفته از عدم نهادینه شدن ادله غیب و نیز بی‌­توجهی به ادله‌­ای است که آن را به‌صورت وجدانی برای ما اثبات می­‌کند.

 

معراج حضرت رسول (ص)

تابلوی معراج استاد فرشچیان

 

برخی شیعه را متهم به غلو می‌­کنند و آن را نتیجه دوری و حاشیه‌نشینی شیعه از متن دنیای اسلام می­دانند! آیا دیده شدن رگه­‌هایی از غلو در برخی از گروه­‌های منسوب به شیعه می­‌تواند بهانه ابراز مخالفت با امر غیب را نزد برخی مغرضان و یا نادانان فراهم کرده باشد؟

این اتهام بنا بر قاعده«آدمی دشمن چیزی است که نمی­داند»[۲] است. شیعیان، عصر ائمه -علیهم‌السلام- ازجمله دوران امام جواد -علیه‌السلام- امام هادی -علیه‌السلام- و امام مهدی -عجّل الله تعالی فرجه شریف- را درک کرده­‌اند و این تشیع در مناطق دورافتاده همچون صحراها و بیابان­‌ها نبود، بلکه بیشتر در مراکز علمی همچون بغداد که محل اجتماع همه علمای برجسته اسلامی از دیار گوناگون بود، می­زیستند. پس تشیع در متن کار فرهنگی در جهان اسلام بود.

حکام وقت با تشیع در ستیز بودند؛ برخی علمای فرق دیگر اسلامی نیز با شیعه مقابله می­‌کردند؛ زیرا شیعیان امام و حجت داشتند و با پذیرش وجود تشیع، قدرت مخالفان محدود می­‌شد. پس حاکمان وقت چه بازور شمشیر و ابزارهای تبلیغاتی و ثروتی که در اختیار داشتند و چه با اتهام زنی و دروغ‌پردازی و دیگر ابزارها و چه با کمک دسیسه­‌های علمای درباری خود، با تشیع سر ستیز داشتند.

چنانکه گفته شد، شیعیان در مرکز تمدن زندگی می­‌کردند نه در روستاهای دورافتاده. معمولاً تبلیغات ضعیف منحصر به مناطق دورافتاده می­‌شوند؛ مثلاً خوارج در مراکز علمی زندگی نمی­‌کردند بلکه در کشورهایی چون لیبی و عمان بودند. پس شیعیان با مخالفت جدی همه‌جانبه و تمام‌عیار اعم از مبارزه نظامی، تبلیغاتی، ابزار مادی، حکومتی و جاسوسی و نیز دسیسه­‌های برخی علمای دیگر مواجه بودند. مأمون عباسی برای هر نفر شیعه یک جاسوس گماشته بود؛ پس مشخص است که چه اتفاقی می­‌افتد! علمای برجسته دیگر مذاهب نیز زمان ائمه کم سن و سال شیعه ازجمله دوران امام جواد -علیه‌السلام- (هفت‌ساله)، امام هادی – علیه‌السلام – (نه‌ساله) و امام مهدی – عجّل الله تعالی فرجه شریف – (پنج‌ساله) را درک کرده­ بودند. مثلاً بزرگان معتزلی، در زمان امام جواد -علیه‌السلام- بودند که بزرگ آن‌­ها نیز خود مأمون بود. ابوهیل علاف نیز با وی بود. عقل‌گراهای معتزله معتقد بودند نص دینی همچون آیات و روایات، لازم است که با عقل بشری، ولو عقل محدود، تأویل شود! حاکم وقت نیز با تمام ابزار موجود پشتیبان آن‌ها و تفکرات انحرافی­شان بود. در جهان تسنن، معتزله نقطه مقابل اهل حدیث بود، علی‌رغم همه این مسائل و مشکلات، دچار چنددستگی و اختلاف نشدند. باوجود همه فشارهای ذکرشده، ملاحظه می­‌کنیم که تشیع نزد همه شیعیان آشکار بوده است و در آن اختلافی نداشته­‌اند. اگر اختلافی بوده به سبب وجود برخی اموال در دست برخی از شیعیان بود؛ همچون مسئله ابن علی بن حمزه در زمان امام کاظم -علیه‌السلام- شیعه که امامت یکی از ارکان اصلی آن است، طبیعتاً می‌­بایست با شهادت هر امامی، در آن خدشه یا اختلاف واقع می­‌شد؛ اما باوجود برخی ائمه با سنین کم هیچ اختلالی در ذهنیت شیعه نسبت به عصمت یا هرکدام از صفات ویژه معصومان- علیهم‌السلام – به وجود نیامد.

باوجود احمد ابن حنبل اشعری مذهب که امام اهل تسنن در اعتقادات است نه حدیث، ابو حسن اشعری و …، ائمه شیعه -علیهم‌السلام- در دوران خود در مقابل قوی­ترین فرقه­‌های عقل‌گرا و محدئین و مرحبه و دیگر فرقه­‌ها قرار داشتند و باوجودآن همه دشمنی، سربلند بودند؛ اما چرا اکنون با ذکر هر مسئله‌­ای شیعه متهم به غلو می‌­شود؟ شاید علاوه بر عوامل پیش‌گفته، یکی این است که مسائل کاملاً تبیین نشده تا پذیرش آن­‌ها وجدانی و جزئی از فطرت و ایمان و تکوین عقلی باشد. به عبارتی هنوز در این مسائل مبهماتی وجود دارد و دراین‌باره کوتاهی بزرگی درزمینه آموزش و تربیت توده مردم صورت گرفته است.

برخی از دانشگاهیان و اساتید تاریخ این سؤال را دارند که چه چیزی در تاریخ­‌نگاری­‌های گذشته و موجود نبود که شما را به سمت‌وسوی این نگاه تاریخی و نوشتن دوره­‌هایی مثل کتاب­‌های «الصحیح» رهنمون شد؟ بااینکه الحمدلله اقبال حوزه و دانشگاه به کتاب­‌های حضرت‌عالی قابل‌توجه است، اما در برخی از مجامع علمی گفته می­‌شود که در آثار شما، تاریخ با کلام خلط شده است! نظر حضرت‌عالی چیست؟

اتفاقاً من خودم همیشه گفته‌­ام که صرف تاریخ را دوست ندارم و تاریخ برایم هدف نیست. تنها به این دلیل وارد مباحث تاریخی شده‌­ام که از حضرت رسول اکرم -صلی‌الله علیه و اله- و حضرت امیرالمؤمنین- علیه‌السلام – و دیگر مقدسات دفاع کنم. هدفم این نبوده که تاریخ زندگی شخصی را به اعتبار این‌که چه کسی بوده است، شما اگر همه کتاب­‌های مرا از اول تا آخر بخوانید، ملاحظه خواهید کرد که این کتاب‌­ها یا به دنبال حل مشکلی می­‌گردند یا به دنبال مسائلی است که شایسته تبیین بوده اما هنوز به نحو شایسته توضیح داده نشده‌­اند.

از ذکر روایات معجزات پیامبر -صلی‌الله‌علیه‌وآله- مثلاً معراج نبی -صلی‌الله‌علیه‌وآله- که خداوند برای حضرتش مهیا کرده، به انواع بهانه‌­ها خودداری می­‌شود و یا منکر می‌­شوند، اما در همین حال به کسی معتقد می­گردند که آن‌ها را با ادعاهایی دست می‌­اندازد و مدعی می­‌شود که اهل معرفت یا صوفی است! این تناقض حاکی از ضعف شخصی آدمی و نیز سستی مبانی فکری و اعتقادی اوست. حقیقت آن است که ما ایمان به غیب را از طریق ژرف‌اندیشی در ادلّه آن و مستند بر دلیل و برهان قطعیِ خلل‌ناپذیر، تعمیق نبخشیده­‌ایم، بلکه آن را از راه شنیدن و انفعال و مسائل عاطفی پذیرفته­‌ایم. این ضعف شخصیتی نشأت‌گرفته از عدم نهادینه شدن ادلّه غیب است.

نکته دیگر اینکه بسیار اشتباه است که تاریخ زندگی پیامبر -صلی‌الله‌علیه‌وآله- یا ائمه – علیهم‌السلام – را بدون آنکه استنادی به مسائل عقلی و قرآن کریم داشته باشیم، بررسی می‌­کنیم. مثلاً قران درباره حضرت محمد -صلی‌الله‌علیه‌وآله- می­‌فرماید:

 

«وَ مَا ینطِقُ عَنِ الهَوَی»[۳]

 

اما تاریخ‌نگاری بگوید که گاهی پیامبر -صلی‌الله‌علیه‌وآله- از سر هوا و هوس سخن می‌­گفته است! آیا نمی­توان با استناد به این آیه قرآنی کذب سخن این متهم را اثبات کرد و بگوییم که وی مؤمن، بلکه مسلمان نیست؟ پس همان‌گونه که عرض کردم، اگر غیب را جزئی از زندگی انبیاء و ائمه بدانیم، نمی­‌شود که آن را دور از استدلال بدانیم. اگر این نبی -صلی‌الله‌علیه‌وآله- یا وصی – علیهم‌السلام – عاقل‌­ترین انسا‌‌ن‌­ها بوده، نمی­توان عقل را دور از استدلال دانست. می­‌پرسیم که اگر به تمام صحت قرآن، از ابتدا تا انتها، معتقد هستید، پس چرا به آن استدلال نمی­‌کنید؟! چرا می­‌خواهید ما برای صحت کلام ابن هشام به کلام وافدی استدلال کنیم اما نمی­‌خواهید به صحت کلام وافدی توسط کلام خداوند استدلال کنیم؟! این کلام سخیفی است و دیگران به ما می­‌خندند. آن­‌ها می‌­خواهند حجت واقعی را از ما بگیرند.

اگر تألیفات یکی از مستشرقین را که درباره تاریخ ما می­‌نویسند، بخوانید، ملاحظه می­‌کنید که به مناسبات معینی استدلال می­‌کنند. آن‌ها می‌­توانند از طریق جمع این استدلال­‌ها و ربطشان به هم شمارا هم قانع کنند که حتی (العیاذ بالله) فهم و معرفت و آگاهی یزید بالاتر از پیامبر -صلی‌الله‌علیه‌وآله- بوده است و می­‌تواند تو را به‌عکس آن نیز قانع کند؛ زیرا تمامی استدلال‌­های آن‌­ها و تاریخی که تدوین می­‌کنند مبتنی بر آن است که فلانی قبل از دیگری مرده یا پیش از او متولد شده است! همه این‌ها نشأت‌گرفته از آن است که برخی امور را نیکو جلوه دهند و می­‌خواهند شما را به نتایجی برسانند که پیش از تألیف کتاب­‌هایتان آن­‌ها را به‌عنوان پیش‌فرض در نظر بگیرید. این کاری مغرضانه است و می­‌خواهند بهترین ادلّه ما که به آن­‌ها ایمان‌داریم و معجزاتی برای اثبات آن­‌ها نازل‌شده است را از ما بگیرند. اگر به قرآن استناد می­‌کنیم به این دلیل است که آن را که آن را معجزه یافته‌­ایم؛ مثلاً از قرآن برداشت می­‌کنیم که اسرائیل در آخرالزمان به وجود می‌­آید و ملاحظه می­‌کنیم که پس از هزار و چهارصد سال به وجود آمده است؛ پس آن را تصدیق می­‌کنیم نه اینکه آن پیش‌بینی را ابن سعد یا وافدی کرده است.

 

قرآن مجید

 

نمی­‌توان تاریخ زندگی پیامبر – صلی‌الله علیه واله – را نگاشت، مگر اینکه تمام عناصر شخصیتی و ویژگی­‌های ایشان را در نظر بگیریم و از آن در نگارش تاریخ زندگی آن حضرت بهره ببریم؛ اما اگر درباره زندگی ایشان بگوییم که آن بزرگوار غذا می­‌خورده، آب می­‌نوشیده و حمام می­‌کرده، ولی به دیگر ویژگی­‌های او همچون سخن گفتن با جبرئیل و عروج به آسمان در یک‌شب، نپردازیم، این­‌گونه تاریخ­‌نگاری ناقض است و شایسته نیست. آیا این پیامبر -صلی‌الله‌علیه‌وآله- «بدون ذکر ویژگی­‌های خاصش همچون غیبیات و معجزات» است؟ این پیامبر نیست؛ بلکه یک انسان معمولی است. آن‌ها می­‌خواهند ما را از فهم حقیقت پیامبرمان ناتوان کنند و پیامبر – صلی‌الله علیه واله – را به انسان نهایتاً باهوش و زیرکی تنزل هند! درحالی‌که آن­‌ها افراد نوابغی دارند که کامپیوتر و برق و غیره را اختراع کرده اما پیامبر ما اختراعی هم نداشته است! نعمتی که اکنون جمهوری اسلامی در اختیار ما قرار داده است و امکاناتی که در اختیارداریم را باید قدر بدانیم. حقیقتاً ما الآن در وضعیتی قرارگرفته‌ایم که می­‌توانیم کارهای شایسته و خوبی انجام بدهیم و اگر آن کارها را انجام ندهیم، بیشتر مورد بازخواست خدای تبارک تعالی و ائمه اطهار – علیهم‌السلام – قرار می‌­گیریم. در این وضعیت باید در مواجهه با اهل سنت نیز کارها و برنامه­‌هایی انجام بدهیم. سپس رسالتی فراتر از اهل سنت، نسبت به جهان انسانی و بشریت داریم. معتقدم درمجموع درست است که به وجود آمدن طالبان و داعش، به ضرر اسلام تمام می­شود، ولی تصور من این است که از جهتی به نفع تشیع شده است. گویی که خدای تبارک‌وتعالی می­‌خواهد به بیانی دیگر شیعه را مطرح کند و درواقع درملأعام قرار دهد. بله همان­‌گونه که امام رضا-علیه‌السلام- فرموده که:

«اگر مردم زیبایی­‌های کلام ما را درک می‌­کردند، از ما پیروی می­‌کردند»[۴]؛

بهترین تبلیغ برای حقانیت مذهب ما این است که کنه فرمایشات رهبران معصوممان را به دیگران معرفی کنیم؛ و من هم تلاش کرده­‌ام که تألیفاتم در این راستا باشد. اگر کتاب­‌های بنده راجع به ائمه – علیهم‌السلام – را ملاحظه کنید، وقتی سخنی از ایشان نقل می­‌کنم، سعی می­‌کنم آن را تبیین کنم؛ که چرا این کلمه را گفته و از واژه دیگری استفاده نکرده یا اصلاً چرا مطلب را به این شکل مطرح فرموده است. من معتقدم که کوتاهی زیادی دراین‌باره صورت گرفته است. آرزو دارم در این حوزه‌­های علمیه بررسی و «تحلیل متون» تدریس شود. بنده در کتاب تفسیر سوره «اهل أتی» و نیز «تفسیر هشت آیه اول از سوره اسراء» که تألیف کرده­‌ام، این مِنهج (روش) تحلیلی را پیروی نموده‌­ام که مثلاً چرا خداوند متعال فرموده: «سُبحَانَ الَّذِی أَسرَی» و نفرموده: «الحمد لله الَّذِی أَسرَی بِعَبدِهِ»؟ مگر اهمیت تسبیح در این‌جا چیست؟ و یا چرا فرموده «هل أتی» و نفرموده «هل مرّ»؟ چه خوب و عالی است که مؤسساتی فقط به‌منظور تحلیل متن قرآن و احادیث پیامبر – صلی‌الله علیه و اله – و ائمه – علیهم‌السلام -و استخراج دقائق و لطایف معنایی آن‌ها تأسیس شوند. این منهج را بنده در کتاب «الصحیح من سیرۀ لإمام علی- علیه‌السلام -» پیروی کرده‌­ام و در هر خطبه، ولو اندک، برخی از لطایف را شرح داده‌­ام. من فکر می­‌کنم که هنوز جای این کار در حوزه­‌های علمیه و مراکز دانشگاهی خالی است. اگر این شیوه عمومی شود، معیارهای دگرگون خواهد شد؛ زیرا در این صورت، مردم به عظمت احادیث ائمه – علیهم‌السلام – و لطافت معنایی آن‌ها که به ذهن خطور نمی­‌کند. پی خواهند برد.

با تشکر از اینکه وقت شریفتان را در اختیار ما گذاشتید. آرزوی صحت و سلامت برایتان داریم.

 

 

پی‌نوشت


[۱]. نهج البلاغه/ بخش­هایی از خطبه قاصعه.

[۲]. قال علی (ع) «المر عد و ما جهل»/ غررالحکم/ ح ۴۷۸٫

[۳]. نجم / ۳٫

[۴]. «فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تبعونا»/ بحار الانوار/ ج ۲/ ص ۳۰/ ح ۱۳٫

 

منبع


نشریه‌ی معارف (ویژه استادان معارف، مبلغان و امور دفاتر) / ش ۱۰۷ / ص ۱۷ الی ۲۱٫

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : شهریور ۲۲, ۱۳۹۴ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 1634 بازدید

چاپ