نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

مفهوم صحیح ایمان از دیدگاه آیت الله مصباح یزدی

 

مفهوم صحیح ایمان

 

از قرآن استفاده مى‌شود که ایمان امرى قلبى و با اراده و خواست انسان هم‌آهنگ است و اگرچه از علم و معرفت متمایز است، اما براى تحقق آن باید معرفت و آگاهى کسب کرد و علم شرط لازم براى ایمان است و ایمان بدون معرفت متزلزل و ناپایدار خواهد بود، از این رو بعضی از آیات قرآن به لزوم شناخت و معرفت در تحقق ایمان دلالت دارند:
« بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بَغَیْرِ عِلْم فَمَنْ یَهْدِى مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ…؛»  (روم / ۲۹ )
«ولى ظالمان بدون علم و آگاهى، از هوى و هوس‌هاى خود پیروى کردند، پس چه کسى مى‌تواند آنان را که خدا گمراه کرده است هدایت کند.»
  «أَلَّذِینَ ءَاتَیْنَاهُمُ الْکِتَابَ یَعْرِفُونَهُ کَمَا یَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ…؛»  (بقره / ۱۴۶ )
«کسانى که کتاب آسمانى به آنان داده‌ایم، او (پیامبر) را همچون فرزندان خود مى‌شناسند.»
از جمله آیاتى که دلالت بر همراه شدن ایمان با شناخت و معرفت دارد، آیه‌اى است که خداوند در آن خشیت را که از آثار ایمان است، نشأت گرفته از علم و آگاهى به مقام خداوند مى‌داند:
  «إِنَّمَا یَخْشَ اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ؛» (فاطر / ۲۸ )

 

سوره فاطر آیه 28

علاوه بر شناخت و معرفت، در تحقق ایمان لازم است که شرایط روحى و روانى براى پذیرش حق مساعد باشد و صفحه دل آلوده به تکبر و لجاجت نشود. بنابراین، براى تحقّق ایمان، باید در دو زمینه کوشید: نخست در زمینه‌ی تقویت شناخت و دوم، در زمینه‌ی انگیزش میل فطرى خود به ایمان. ابتدا باید تصدیق قلبى در ما فراهم آید و سپس پذیرش و تسلیمى که نشأت گرفته از روح خضوع و تسلیم و تمایل آگاهانه به حق است. نتیجه این‌که ایمان عبارت است از این‌که دل چیزى را که عقل و ذهن تصدیق کرده، بپذیرد و بخواهد به همه‌ی لوازم آن ملتزم شود و تصمیم اجمالى بر انجام لوازم عملى آن بگیرد. ایمان راستین و واقعى وقتى در انسان به وجود مى‌آید که وى ملتزم به آثار و لوازم عملى ایمان باشد. همچنان که وقتى کسى پذیرفت آتش سوزاننده است، دست خود را به آن نزدیک نمى‌کند و دست نزدن به آتش از لوازم انفکاک ناپذیر اعتقاد به سوزانندگى آتش است؛ همین طور لازمه‌ی ایمان «التزام به مقتضیات و ملزومات» ایمان است. بنابراین، نمى‌شود که انسان به خداوند و پیامبر او ایمان داشته باشد، اما به آنچه پیامبر از جانب خداوند آورده عمل نکند. پس ایمان منوط و مشروط به شناخت است، ولى نه عین علم و نه لازم دایمى آن است.
بدون شک در مقابل پذیرش و گرایش اختیارى به حق، روحیه‌ی طغیان و سرکشى و ستیز با حق قرار دارد که «کفر» نامیده مى‌شود و از این رو، کفر برخاسته از عناد و مقاومت در برابر حق است و الاّ اگر فطرت انسان سالم بماند و تسلیم خواسته‌هاى نفسانى نشود، پس از آگاه شدن به حق انکار و مقاومت نخواهد کرد.
درباره حقیقت ایمان در برخى از روایات آمده است:
  «حَقِیقَهُ الإیمانِ هُوَ تَصْدِیقٌ بِالْجَنَانِ وَ إِقْرارٌ بِالْلِسانِ وَ عَمَلٌ بِالأرکانِ؛» (بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۱۶ )
«حقیقت ایمان تصدیق با قلب و اقرار با زبان و عمل با اعضاى بدن است.»

 

ارسطو فیلسوف یونانی

تعریف ارسطو از اشرف مخلوقات: «حیوان ناطق»

در این روایت تعریف حقیقى ایمان ذکر نشده بلکه ایمان به وسیله‌ی لوازمش تعریف شده؛ چنان که در بسیارى از علوم گاه در مقام تعریف از حقیقتى، تعریف حقیقى که در برگیرنده‌ی فصل حقیقى است ارائه نمى‌شود و آن حقیقت به وسیله لوازم و اوصافش معرفى مى‌شود؛ مثلاً درتعریف انسان -توسط ارسطو- گفته مى‌شود: «حیوان ناطق» . مسلماً این تعریف حقیقى انسان نیست، چون ناطق فصل حقیقى انسان نیست، تا بتواند حقیقت انسان را نشان دهد. تصدیق قلبى، اعتراف زبانى و عمل از لوازم ایمان هستند و تا حدودى ما را به ماهیّت ایمان راهنمایی می‌کنند و هم سویى عنصر معرفت با گفتار و عمل را در بروز و ظهور ایمان نمودار مى‌کنند. با این لحاظ و با توجه به این‌که جایگاه ایمان ـ که همان معرفت قلبى همراه با تسلیم است ـ قلب است، گفتار و رفتار متناسب، نشانه‌ای از وجود ایمان است. به واقع، ایمان چون درختى است که وقتى ریشه گرفت و قدرت پیدا کرد و آفات نزد، محصول می‌دهد و محصولش در‌ دست، گوش، چشم و دهان و سایر اعضا که شاخ و برگ ایمان هستند، ظاهر مى‌شود. پس اگر فراورده‌هاى ایمان در رفتار و اعمال انسان بروز نداشت، بدان معناست که ایمان در قلب انسان مستقر نگشته است و دل به آفت مبتلاست؛ چنان که قرآن درباره مدّعیان دروغین ایمان مى‌گوید:
  «قَالَتِ الأعْرَابُ ءَامَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الإیَمانُ فِى قُلُوبِکُمْ…؛» (حجرات / ۱۴ )
«بادیه نشینان گفتند: ایمان آورده‌ایم، بگو: ایمان نیاورده‌اید، بلکه بگویید: اسلام آوردیم و هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است.»
البته آنچه ذکر شد، مربوط به شرایط عادّى است و الاّ در شرایط استثنایى و «تقیه» گاهى براى حفظ مصالح مهم‌تر لازم است که انسان بر خلاف اعتقاد خود سخن گوید؛ چنان که عمّار یاسر وقتى در چنگ مشرکان گرفتار آمد و جانش در خطر قرار گرفت، بر خلاف پدر و مادرش که زبان به توحید و ستایش پیامبر -صلى الله علیه وآله- گشودند و در نتیجه در زیر شکنجه شهید شدند، به ظاهر از رسول خدا برائت جست و در نتیجه از چنگ آنان نجات پیدا کرد. بى‌شک چنین اظهار نظرى که از روى «اکراه و اجبار» است خدشه‌اى در ایمان انسان وارد نمى‌کند؛ خداوند در این باره مى‌گوید:
«مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِه وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإیمَانِ وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ؛» (نحل/ ۱۰۶ )
«کیست که پس از ایمانش به خدا کافر شود، مگر آن‌که ناخواسته وادار شود (که سخنى خلاف ایمانش بگوید) در حالى که دلش به ایمان آرام است، و لیکن هر کس که سینه را براى پذیرش کفر گشود، پس خشم خدا بر آن‌هاست و آنان را عذابى بزرگ خواهد بود.»

 

تشکیکى بودن ایمان

 

نباید از نظر دور داشت که اگرچه با تحقّق حداقل و نصاب ایمان در انسان و بقاى آن «سعادت» انسان تأمین مى‌شود، اما با توجه به این‌که ایمان داراى« مراتب» است و برخوردارى از مراتب عالى‌تر، ظرفیّت وجودى انسان را بالا مى‌برد و او را قرین کمال برتر و عالى‌ترى مى‌کند و به همین میزان فرجام او با سعادت و عظمت بیشترى همراه خواهد شد، بایسته است که شخص در کسب مراحل برتر ایمان بکوشد، خداوند متعال درباره‌ی برخوردارى ایمان از مراتب تکاملى مى‌گوید:
«هُوَ الَّذِى أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِى قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَاناً مَعَ إِیمَانِهِمْ؛»  (فتح / ۴ )
«اوست که آرامش بر دل‌هاى مؤمنان نازل کرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزاید.»
با توجه به مراتب تکاملى ایمان، طبیعى است که عالى‌ترین و کامل‌ترین مرتبه‌ی ایمان، «خالص‌ترین» مرتبه‌ی آن است و در کسانى که به این درجه از ایمان نرسیده‌اند رگه‌هایى از شرک وجود دارد و با توجه به معناى وسیع توحید، مى‌توان دریافت که مرتبه‌ی کامل ایمان براى عموم مردم حاصل نمى‌شود و بسیار کم شمارند کسانى که به این مرحله رسیده‌اند: اندک هستند کسانى که فقط از خداوند خوف دارند و تنها به او امید دارند؛ چه رسد اعتقاد به آن مرتبه بلندى از توحید که تنها براى اولیاى الهى میسّر مى‌شود که در پرتو آن، اصلا وجود استقلالى براى غیر خداوند قایل نیستند و فقط براى خداوند استقلال قایل هستند.
پس کسانى که در مراحل آغازین ایمان قرار دارند و هنوز توان و اراده‌ی کافى براى مقاومت در برابر تمایلات نفسانى و تن دادن به همه‌ی لوازم ایمان ندارند، ممکن است اسیر نفس شوند و با تأثیر از روحیه‌ی کفر آمیخته با ایمان به لغزش و انحراف افتند. این قبیل افراد که ایمانشان به کفر و شرک آلوده است و به توحید خالص نرسیده‌اند، باید بکوشند که از شرک رهایى یابند و هواى نفس خویش را محافظت کنند و مواظب باشند که کاملاً ایمان از دل آن‌ها نرود و بدانند که با حفظ و تکیه بر همان ایمان ضعیف، انسان مى‌تواند به تدارک و جبران کردار زشت خویش همّت کند و با اظهار پشیمانى از گناهان، نفس خود را اصلاح کند. اما اگر نفس را اصلاح نکرد و از گناهان توبه نکرد، رفته رفته، ایمانش از بین مى‌رود؛ بسان نهال نورسته‌اى که به جاى آن‌که تقویت شود تا ریشه بدواند و رشد کند، به پایش سم بریزند تا خشک شود.

 

سوره بقره آیه 160

وقتى ایمان رشد مى‌کند که انسان علاوه بر افزایش علم و معرفت و باورهاى دینى خود، «عملِ‌صالح» انجام می‌دهد ؛ چون عمل‌صالح برای رشد ایمان عامل است. بر این اساس، بامقایسه‌ی بین «استحکام ایمان» بعضی از عوام و افرادِ کم‌سواد، با سستیِ ایمانِ بعضی از تحصیل‌کردگان، ما به این حقیقت می‌رسیم که چون آن افراد کم‌سواد به همان مسائل اعتقادى، عبادى و شعایر دینى که مى‌دانند و در شعاع درک و فهم آن‌ها قرار گرفته ملتزم و پایبند هستند و در عمل کوتاهى نمى‌کنند؛ ایمانشان قوى است.

 

پیرمرد در حال وضو گرفتن

در مقابل، برخى از تحصیل‌کرده‌ها با این‌که از دانش و علم بیشترى برخوردارند، اما چون به لوازم علم و ایمان خویش ملتزم و اهل عمل نیستند و محیط زندگى آن‌ها نیز ناسالم است، به تدریج ضعف و تزلزل در ایمانشان رخنه مى‌کند و در نهایت ممکن است بکلّى بى‌ایمان شوند.
نکته‌اى که از لابلاى کلمات ما به دست مى‌آید وبر آن تأکید داریم «اختیارى بودن» ایمان است و براى تأیید این ادّعا مرورى بر چند آیه خواهیم داشت:
  یک) «وَ ءَامِنُوا بِمَا أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِمَا مَعَکُمْ وَ لاَ تَکُونُوا أَوَّلَ کَافِر بِهِ؛»  (بقره / ۴۱ )
«و به آنچه نازل کرده‌ام (قرآن) ایمان بیاورید که نشانه‌هاى آن با آن‌چه در کتاب‌هاى شماست مطابقت دارد و نخستین کافر به آن نباشید.»
بدون‌شک امر به ایمان و نهى از کفر نشان‌گر اختیارى بودن آن‌ها و آزاد بودن انسان در گزینش هر یک از آن دو است. در آیه‌ی دیگر، کفّار مورد نکوهش قرار گرفته‌اند و به آن‌ها وعده‌ی عذاب داده شده است و بى‌شک نکوهش کفر نشان‌گر اختیارى بودن کفر و در نتیجه اختیارى بودن ایمان است.
دو) «إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ءَامَنُوا ثُمَّ کَفَرُوا ثُمَّ ازْدادُوا کُفراً لَمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لاَ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلا؛»
(نساء / ۱۳۷)
«کسانى که ایمان آوردند و سپس کافر شدند، باز هم ایمان آورند و دیگر بار کافر شدند، سپس به کفر خود افزودند، خدا هرگز آن‌ها را نخواهد بخشید و آن‌ها را به راه (راست) هدایت نخواهد کرد.»
سه) «وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ؛» (بقره / ۱۳۰ )
«و کیست که از کشتن ابراهیم روى بگرداند مگر آن‌که نادان و نابخرد است.»
کاربرد فعل ارادى «روی‌گردانی» در آیه‌ی فوق، دلالت بر اختیارى بودن ایمان و کفر دارد.

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : تیر ۲۱, ۱۳۹۳ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 1605 بازدید

چاپ