نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

مقایسه‌ی تطبیقی دیرین‌گونه‌ی حضرت یونس علیه‌السلام در قرآن و عهد عتیق (بخش دوم)

 

 

 

pdf مقایسه‌ی تطبیقی دیرین‌گونه‌ی حضرت یونس علیه‌السلام در قرآن و عهد عتیق بخش دوم

 

مقدمه

قرآن، داستان انبیاء را در قالب دیرین‌گونه‌های واقعی بیان می‌کند. دیرین‌گونه‌ها، وقایع عجیبی هستند که اولین ‌بار برای یک فرد یا جمعی اتفاق افتاده‌اند و پس‌ازآن، هر کس از آن‌ها استفاده کند ناظر به آن دیرین‌گونه‌ها عمل کرده‌ و از روی آن‌ها شبیه‌سازی و اقتباس کرده است. دیرین‌گونه‌ها به سه دسته‌ی دیرین‌گونه‌های واقعی، دیرین‌گونه‌های اسطوره‌ای و دیرین‌گونه‌های علمی تقسیم می‌شوند.

 

در این مقاله، دیرین‌گونه‌‌ی واقعی حضرت یونس -علیه‌السلام- در پنج فصل گردآوری شده است:

  • فصل نخست: ویژگی‌های حضرت یونس -علیه‌السلام-
  • فصل دوم: عهد و میثاق خداوند با حضرت یونس -علیه‌السلام-
  • فصل سوم: فرار حضرت یونس -علیه‌السلام- از میان قومشان و بلعیده شدن ایشان توسط ماهی
  • فصل چهارم: نجات و بازگشت حضرت یونس -علیه‌السلام- به میان قومشان
  • فصل پنجم: تصمیم‌ حضرت یونس -علیه‌السلام- بر اساس «ظنّ»

 

در بخش نخست، ویژگی‌های حضرت یونس -علیه‌السلام- و عهد و میثاق الهی با ایشان بررسی شد؛ و دانستیم که قرآن بر ویژگی‌های فردی ایشان و عهد عتیق بر ویژگی‌های قومی و تاریخ و جغرافیای وقایع مربوط به ایشان تأکید دارد.

 

در فصل مربوط به عهد و میثاق الهی نیز دیدیم که در قرآن، خداوند با حضرت یونس –علیه‌السلام- به عنوان نبی، عهد بسته است؛ از طرفی چون ایشان از فرزندان غیر ظالم حضرت ابراهیم –علیه‌السلام- به‌شمار می‌رفتند در عهد ولایت، نبوت، رسالت و امامت نیز شریک بودند. در عهد عتیق نیز عهد خدا با «ابراهیم» مبنی بر بخشش نیل تا فرات به ذریه‌اش از نسل اسحاق و یعقوب و عهد خدا با بنی‌اسرائیل مبنی بر انجام احکام الهی شامل حال «یونس» می‌شد.

 

در این بخش، وارد داستان آن حضرت از زمان فرار تا بازگشت به میان قومشان می‌شویم.

 

 

فصل سوم: فرار حضرت یونس -علیه‌السلام- از میان قومشان و بلعیده شدن ایشان توسط ماهی

 

فرار حضرت یونس -علیه‌السلام- از میان قومشان و بلعیده شدن ایشان توسط ماهی در قرآن

حضرت یونس -علیه السلام- بر اساس دو گمان از محل مأموریت خود گریختند. نخست، با گمان اینکه رسالت خود را به اتمام رسانیده‌اند و قومشان قابل هدایت نیستند. دوم، با گمان اینکه پس از این دشواری‌ها خدا بر ایشان سخت نمی‌‌گیرد.

حضرت یونس -علیه‌السلام- سال‌­ها، قومشان را دعوت ‌کردند؛ اما آن­‌ها ایمان نیاوردند. آن حضرت با این «گمان» که رسالت خود را به اتمام رسانیده‌اند؛ و این قوم، قابل اصلاح نیستند؛ «نسبت به چنین مردمی که سخن حق را نمی‌شنیدند و ایمان نمی‌آوردند غضبناک ‌شدند؛»[۱] «ایشان محل رسالت خود را ترک ‌کردند و از آنجا ‌گریختند؛»[۲] «تا شاید عذابی بیاید و به حیات آن‌ مردم، خاتمه دهد. صبر ایشان مانند صبر «انبیاء اوللعزم» نبود؛»[۳] بنابراین «براثر بی‌حوصلگی، زود مسئولیتشان را رها ‌کردند؛»[۴] درحالی‌که بنابر عهد و میثاقشان با خداوند باید در اجرای رسالت، تحمل و پایداری می‌کردند و مردم را به یاری خود فرا می‌خواندند و در برابر شرک، آرام نمی‌نشستند؛[۵] «بااینکه خداوند به ایشان دستور نداده بود تا لحظه‌ی آخر در آنجا بمانند و بر ایشان واجب نبود که فشار زیاد آن قوم را تحمل کنند اما بهتر بود صبر می‌کردند؛ به ارشاد و هدایت مردم ادامه می‌دادند؛ و تا آخرین لحظه، مسئولیت خود را به انجام ‌می‌رساندند.»[۶]

 

آن حضرت گریختند؛ زیرا «با «حُسن ظنّی» که داشتند «گمان» می‌کردند خداوند پس‌ازاین دشواری‌ها بر ایشان سخت نمی‌گیرد.»[۷] «درحالی‌که «ظنّ» و «گمان» باوری است که هیچ پایه و اساسی ندارد.»[۸]

 

«حضرت یونس -علیه‌السلام- پس از فرار، وارد کشتی‌ای ‌شدند که پُر از بار و مسافر بود؛ وقتی کشتی به وسط دریا ‌رسید در شُرُف غرق شدن قرار گرفت؛ بنابراین قرعه‌کشی‌ای انجام شد و ایشان نیز در آن شرکت کردند تا برای سبک کردن کشتی، عده‌ای را به دریا بیندازند و به راه خود ادامه دهند. قرعه به نام چند نفر ازجمله آن حضرت ‌افتاد؛»[۹] پس «حضرت یونس -علیه‌السلام- را به دریا انداختند و ماهی‌ای ایشان را ‌بلعید.»[۱۰] «ازاین‌رو به آن حضرت، «ذوالنون» یعنی مُصاحب و همراه ماهی گفته می‌شود.»[۱۱]

 

 

بلعیده شدن حضرت یونس -علیه‌السلام- به این معنا نبود که ایشان وارد معده‌ی ماهی یا نهنگ شده باشند؛ زیرا در این صورت براثر ترشح اسید معده یا نبود هوا، جان می‌باختند.

 

نهنگ‌ها، جانورانی هوازی هستند. آن‌ها شُش دارند و با سوراخ تنفسی بالای سرشان از هوای آزاد استفاده می‌کنند؛ پس ایشان با قرار گرفتن در حلقوم این جانور، زیر سوراخ تنفسی می‌توانستند کمی از هوای بیرون بهره ببرند و زنده بمانند.[۱۲]

 

 

 

در این مورد، ایهامی در آیه‌ی «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لاتَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَکْظُومٌ»[۱۳] وجود دارد. ««کَظم» به معنی نگه‌داشتن چیزی مانند ناراحتی، غم، خشم و مصیبت؛ و حبس آن در درون است تا اینکه آشکار نشود. «مَکظُوم» اسم مفعول «کَظم» است؛ یعنی کسی که در درون نگه‌داشته شده و حبس شده تا آشکار نشود. منظور از «وَ هُوَ مَکْظُومٌ» این است که ماهی، حضرت یونس -علیه‌السلام- را در درون خود حبس کرد و مانع آشکار شدن و خروج ایشان شد. با توجه به اینکه واژه‌ی «کَظَم» که هم‌خانواده‌ی این واژگان به‌شمار می‌رود به معنی محل خروج نَفَس است؛»[۱۴] می‌توان دریافـــت «وَ هُوَ مَکظُوم» به حضرت یونــس -علیه‌السلام- اشاره دارد که در محل خروج نفس نهنگ، حبس شده بودند.[۱۵]

 

مقایسه‌ی فرار حضرت یونس -علیه‌السلام- از میان قومشان و بلعیده شدن ایشان توسط ماهی در قرآن و عهد عتیق

این بخش از دیرین‌گونه‌ی حضرت یونس -علیه‌السلام- در عهد عتیق، تفاوت‌هایی با آیات قرآن دارد و دچار تحریفاتی اساسی‌ شده است.

نخست، در آیات قرآن از محل رسالت حضرت یونس -علیه‌السلام- نامی برده نشده است. بر اساس عهد عتیق «یونس» مأمور می‌شود به «نینوا» برود و به مردم آنجا هشدار بدهد.

 

«و کلام خداوند بر یونس بن اَمِتّای نازل شده، گفت: «برخیز و به نینوا شهر بزرگ برو و بر آن ندا کن زیرا که شرارت ایشان به حضور من برآمده است.»»[۱۶]

 

«یونس عهد عتیق» با این باور که خدا، مهربان و بخشنده است؛ دیر خشم می‌گیرد؛ بسیار احسان می‌کند؛ و پس از تهدید کردن از فرستادن عذاب پشیمان می‌شود؛ از همان لحظه‌ی نخست از فرمان خدا، سرپیچی ‌کرد و گریخت.

دوم، بر اساس آیات قرآن، حضرت یونس -علیه‌السلام- پس‌ازاینکه سال‌ها مردم را دعوت ‌کردند و آن‌ها ایمان نیاوردند از محل مأموریتشان ‌گریختند؛ زیرا ایشان گمان کردند که مردم قابل هدایت نیستند و خدا به‌خاطر فرار کردن بر ایشان سخت نمی‌‌گیرد؛ درحالی‌که بر اساس عهد عتیق، «یونس» از همان لحظه‌ی نخست از فرمان خدا، سرپیچی ‌کرد و به بندر «یافا» [۱۷] رفت تا با کشتی به «تَرشیش»[۱۸]  بگریزد؛ زیرا به باور او خدا، مهربان و بخشنده است؛ دیر خشم می‌گیرد؛ بسیار احسان می‌کند؛ و پس از تهدید کردن از فرستادن عذاب پشیمان می‌شود؛ پس بر «نینوا» عذاب نازل نمی‌کند.

 

«و کلام خداوند بر یونس بن اَمِتّای نازل شده، گفت: «برخیز و به نینوا شهر بزرگ برو و بر آن ندا کن زیرا که شرارت ایشان به حضور من برآمده است»؛ اما یونس برخاست تا از حضور خداوند به تَرشیش فرار کند و به یافا فرود آمده، کشتی‌ای یافت که عازم تَرشیش بود. پس کرایه‌اش را داده، سوار شد تا همراه ایشان از حضور خداوند به ترشیش برود … نزد خداوند دعا کرده، گفت: «آه ‌ای خداوند، … حینی که در ولایت خود بودم؛ … می‌دانستم که تو خدای کریم و رحیم و دیرغضب و کثیر احسان هستی و از بلا پشیمان می‌شوی؟»»[۱۹]

 

 

 

سوم، بر اساس آیات قرآن، حضرت یونس -علیه‌السلام- سوار کشتی پُری ‌شدند؛ و قرعه به نام ایشان و چند نفر دیگر ‌افتاد. قرآن، دلیل قرعه‌کشی را بیان نمی‌کند؛ اما از پُر بودن کشتی برمی‌آید این کار برای سبک کردن کشتی انجام ‌شده است؛ اما عهد عتیق، مدعی است طوفانی به پا ‌شد و ملوانان پس‌ازاینکه اسباب خود را به دریا ریختند باز نتوانستند به راه خود ادامه دهند؛ بنابراین قرعه‌کشی کردند تا ببینند این بلا به خاطر چه کسی نازل ‌شده است؟ قرعه به نام «یونس» ‌افتاد؛ از او پرسیدند: «کیست؟ شغلش چیست؟ اهل کجاست و از کدام قوم است؟» او پاسخ داد: «عبرانی است و از حضور خداوند گریخته است.»

 

«و خداوند باد شدیدی بر دریا وزانید که تلاطم عظیمی در دریا پدید آمد چنانکه نزدیک بود که کشتی شکسته شود؛ و ملاحان ترسان شده، هرکدام نزد خدای خود استغاثه کردند و اسباب را که در کشتی بود به دریا ریختند تا آن را برای خود سبک سازند؛ اما یونس در اندرون کشتی فرود شده، دراز شد و خواب سنگینی او را در ربود؛ و ناخدای کشتی نزد او آمده، وی را گفت: «ای که خفته‌ای تو را چه شده است؟ برخیز و خدای خود را بخوان؛ شاید که خدا ما را به‌ خاطر آورد تا هلاک نشویم.» و به یکدیگر گفتند: «بیایید قرعه بیندازیم تا بدانیم که این بلا به سبب چه کس بر ما وارد شده است؟» پس چون قرعه انداختند، قرعه به نام یونس درآمد. پس او را گفتند: «ما را اطلاع ده که این بلا به سبب چه کس بر ما عارض شده؟ شغل تو چیست و از کجا آمده‌ای و وطنت کدام است و از چه قوم هستی؟» او ایشان را جواب داد که: «من عبرانی هستم و از یهوه خدای آسمان که دریا و خشکی را آفریده است ترسان هستم.» پس آن مردمان سخت‌ ترسان شدند و او را گفتند: «چه کرده‌ای؟» زیرا که ایشان می‌دانستند که از حضور خداوند فرار کرده است چون‌که ایشان را اطلاع داده بود.»[۲۰]

 

بر اساس آیات قرآن، خداوند، حضرت یونس -علیه‌السلام- را در میان جمع رسوا ‌نکرد؛ و حتی برای اینکه کسی گمان بدی به ایشان نبرد قرعه به نام چند نفر ازجمله آن حضرت ‌افتاد؛ اما عهد عتیق، مدعی است که قرعه تنها به نام «یونس» افتاد؛ و او در میان جمع به‌عنوان مسبب نزول بلا، ایجاد طوفان و عامل از دست رفتن بار مسافران، رسوا شد.

 

چهارم، بر اساس آیات قرآن پس از قرعه‌کشی، حضرت یونس -علیه‌السلام- را به آب ‌انداختند؛ زیرا برای سبک کردن کشتی پُر، لازم بود که عده‌ای از کشتی خارج ‌شوند؛ اما در عهد عتیق که بر مسبب بلا بودن «یونس» تأکید شده است می‌خوانیم، ملوانان از او ‌پرسیدند: «با تو چه کنیم تا دریا ساکن شود؟» «یونس» پاسخ داد: «مرا به دریا بیندازید؛» ملوانان که راه دیگری برای نجات نداشتند او را به دریا ‌انداختند و دریا آرام گرفت.

 

«و او را گفتند: «با تو چه کنیم تا دریا برای ما ساکن شود؟» زیرا دریا در تلاطم همی افزود. او به ایشان گفت: «مرا برداشته، به دریا بیندازید و دریا برای شما ساکن خواهد شد، زیرا می‌دانم این تلاطم عظیم به سبب من بر شما وارد آمده است؛» اما آن مردمان سعی کردند تا کشتی را به خشکی برسانند اما نتوانستند زیرا که دریا به ضدّ ایشان زیاده و زیاده تلاطم می‌کرد. پس نزد یهوه دعا کرده، گفتند: «آه ‌ای خداوند به خاطر جان این شخص هلاک نشویم و خون بی‌گناه را بر ما مگذار زیرا تو ‌ای خداوند هر‌چه می‌خواهی می‌کنی.» پس یونس را برداشته، در دریا انداختند و دریا از تلاطمش آرام شد؛ و آن مردمان از خداوند سخت ‌ترسان شدند و برای خداوند قربانی‌ها گذرانیدند و نذرها کردند.»[۲۱]

 

پنجم، واژه‌ی «مَکظُوم» در قرآن نشان می‌دهد حضرت یونس -علیه‌السلام- در حلقوم نهنگ، حبس شده بودند که در این حال می‌توانستند نفس بکشند و زنده بمانند؛ اما عهد عتیق، مدعی است که «یونس» درون شکم نهنگ رفته بود.[۲۲]

 

 ششم، قرآن، مدت‌زمان حضور حضرت یونس -علیه‌السلام- در حلقوم ماهی را مشخص نمی‌کند؛ اما عهد عتیق، مدعی است «یونس» سه شبانه‌روز در شکم ماهی بود.

 

«و اما خداوند ماهی بزرگی پیدا کرد که یونس را فروبرد و یونس سه روز و سه شب در شکم ماهی ماند.»[۲۳]

 

 

فصل چهارم: نجات و بازگشت حضرت یونس -علیه‌السلام- به میان قومشان

 

نجات و بازگشت حضرت یونس -علیه‌السلام- به میان قومشان در قرآن

حضرت یونس-علیه‌السلام- در تاریکی‌ دهان ماهی، ‌افتادند؛ اما «برای آن حضرت، بدتر و غم‌انگیزتر از این ظلمات مادی، ظلمت دوری از رحمت حق و مقام الهی بود؛ زیرا اندک حجابی برای ایشان که دارای مقام قرب‌الهی‌ بودند غم محسوب می‌شد.»[۲۴]

 

«آن حضرت خود را به خاطر بی‌صبری در هدایت مردم و گریختن از محل مأموریت، مورد ملامت قراردادند؛»[۲۵] «و در آن ظلمات متراکم، درک ‌کردند که تنها راه نجات خدا است.»[۲۶]

پس به خداوند عرض ‌کردند:

 

«لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ» (انبیاء/ ۸۷)

«هیچ خدایی جز تو نیست! پاک و منزّه‌ی تو؛ قطعاً من از ستمکاران هستم!»

 

«حضرت یونس -علیه‌السلام- در این دعا، نخست به یگانگی خداوند، منزه بودن او از شریک و حاجت اقرار کردند؛ و خدا را منشأ هر قدرت، کمال محض و منزه از هر نقصی ‌دانستند؛ سپس به قصور خودشان اعتراف ‌کردند و ‌فرمودند: «من به خودم ظلم کردم.»»[۲۷]

 

«آن حضرت، قبل از گرفتار شدن در دهان ماهی نیز تسبیح‌گوی خداوند بودند؛ اما این تسبیح ویژه، سهم مهمی در رهایی ایشان داشت و عامل اصلی نجات آن حضرت بود.»[۲۸] «اگر حضرت یونس -علیه‌السلام- تسبیح‌گو نبودند ماهی ایشان را کاملاً می‌بلعید؛ و آن حضرت تا روز قیامت در شکم ماهی می‌ماندند. به‌این‌ترتیب که ماهی در دریا می‌مُرد؛ دریا، قبر ماهی و ماهی نیز قبر آن حضرت می‌شد.»[۲۹]

 

«خداوند، پس از تسبیح، توبه‌ی ایشان را ‌پذیرفت؛ و در تاریکی‌های‌ دهان ماهی، دعای آن حضرت را اجابت ‌کرد و ایشان را از غم ‌رهانید. ماهی به ‌فرمان خداوند، آن حضرت را درحالی‌که بیمار بودند به ساحلی خالی از ‌گیاه ‌انداخت؛[۳۰] و «درخت یَقْطین»[۳۱] به‌عنوان سایه‌بان بر بالای سر ایشان ‌رویید.»[۳۲] «در تمام این مراحل، «نعمت ولایت الهی» شامل حال آن حضرت بود.»[۳۳] «اگر چنین نبود پس از تسبیح، ایشان مذموم به ساحل می‌افتادند و در پهنه‌ی ساحل، رها می‌شدند؛ اما شمول این «نعمت»، باعث شد که آن حضرت، ممدوح باشند؛ خداوند از ایشان با شکوه یاد ‌کند؛ و آن حضرت را پس از رفع خستگی، دوباره برای هدایت به‌سوی قومشان بفرستد.»[۳۴]

 

«پس‌ازاینکه حضرت یونس -علیه‌السلام- قومشان را ترک کردند خداوند برای آزمایش آن مردم، علائم عذاب را نمایان ساخت. آنان در این زمان، توبه و انابه ‌کردند؛ و با بازگشت حضرت یونس -علیه السلام- مخلصانه، ایمان آوردند. خداوند نیز در لحظه‌ی آخر، توبه‌ی آن‌ها را پذیرفت و عذاب را از آنان برطرف ‌ساخت؛ و تا مدتی آن‌ها را برخوردار کرد.»[۳۵]

 

مجازات الهى بر دو گونه است: «عذاب استیصال»؛ یعنى مجازات نهایى که براى نابودى افراد غیرقابل اصلاح، فرامی‌رسد؛ و هیچ دعایى در آن موقع سودمند نیست. «مجازات تنبیهى» که جنبه‌ی تربیتى دارد؛ در این مورد به‌محض اینکه مجازات، اثر گذاشت و مردم بیدار و متوجه شدند عذاب از میان می‌رود.

«در مورد چگونگی رفع عذاب از این قوم، باید گفت که مجازات الهى بر دو گونه است:

  1. «عذاب استیصال»؛ یعنى مجازات نهایى که براى نابودى افراد غیرقابل اصلاح، فرامی‌رسد؛ و هیچ دعایى در آن موقع سودمند نیست؛ چراکه اگر عذاب از آن‌ها رفع شود باز به همان گناهان برمی‌گردند.
  2. «مجازات تنبیهى» که جنبه‌ی تربیتى دارد؛ در این مورد به‌محض اینکه مجازات، اثر گذاشت و مردم بیدار و متوجه شـدنــــد عــذاب از میـان مــی‌رود. عــذاب قـــوم حـضــــرت یــونـــس -علیه‌السلام- از این نوع بود.»[۳۶]

 

 

قوم حضرت یونس -علیه‌السلام- به دو دلیل در میان اقوام ذکرشده در قرآن، استثنا هستند؛

قوم حضرت یونس -علیه‌السلام- در میان اقوام ذکرشده در قرآن، استثنا هستند؛ زیرا، این قوم پس‌ازاینکه به خاطر تباهی و طغیان، مستحق عذاب شده بودند با توبه از عذاب رسوا‌کننده‌ی دنیوی نجات ‌یافتند؛ از طرفی، قوم حضرت یونس -علیه‌السلام- تنها قومی بودند که پیامبرشان پیش از اینکه حجت را بر آن‌ها تمام کند از میانشان ‌گریخت.

  1. «این قوم پس‌ازاینکه به خاطر تباهی و طغیان، مستحق عذاب شده بودند با توبه از عذاب رسوا‌کننده‌ی دنیوی نجات ‌یافتند؛ و مانند سایر اقوام گناهکار به عذاب جسمانی یعنی آسیب به تن، مال و فرزندان و عذاب روحانی یعنی رسوا شدن و از دست رفتن آبرو و حیثیت، دچار نشدند؛ و برای مدتی، زمینه‌ی بهره‌مندی و برخورداری آن‌ها فراهم ‌شد.»[۳۷]
  2. انبیاء دیگر تا لحظه‌ی آخر که علائم عذاب نمایان می‌شد در میان مردمشان باقی می‌ماندند و برای آخرین بار حجت را بر آن‌ها تمام می‌کردند؛ آنگاه همراه مؤمنان از محل عذاب خارج می‌شدند. قوم حضرت یونس -علیه‌السلام- تنها قومی بودند که پیامبرشان پیش از اینکه حجت را بر آن‌ها تمام کند از میانشان ‌گریخت. شاید یکی از دلایل رفع عذاب همین عدم اتمام‌حجت باشد؛ زیرا دلیل انذار و بشارت رسولان الهی این است که حجت بر مردم تمام شود و آن‌ها نگویند چرا برای ما پیامبری نیامد تا هدایت شویم.[۳۸]

 

مقایسه‌ی نجات و بازگشت حضرت یونس -علیه‌السلام- به میان قومشان در قرآن و عهد عتیق

روایت عهد عتیق از این بخش دیرین‌گونه‌ی حضرت یونس -علیه‌السلام- نیز با قرآن متفاوت‌ است.

نخست، در قرآن، حضرت یونس -علیه‌السلام- به‌عنوان «مُسَبِّح» -تسبیح‌گوی خداوند- معرفی‌شده‌اند. ««مُسَبِّح» صفت مشبهه است و به ملکه شدن تسبیح‌گویی در ایشان اشاره دارد.»[۳۹] «کسی که همواره ذکر خدا را در دل دارد خود را در محضر او می‌بیند و حضور او را درک می‌کند؛»[۴۰] ازاین‌رو می‌داند هرکجا باشند خدا با او است و به هر آنچه انجام می‌دهند بیناست؛[۴۱] پس جایی نیست که بیرون از محضر و حکومت خدا باشد؛ آن‌چنان‌که امام علی -علیه‌السلام- نیز از زبان خضر نبی در دعای کمیل می‌فرمایند:

 

«وَ لا یُمکِنُ الفرارُ مِن حُکومَتِک»

«و امکان فرار از حکومت تو نیست»؛[۴۲]

 

اما عهد عتیق دو بار از فرار کردن «یونس» از محضر خدا سخن گفته است:

 

«اما یونس برخاست تا از حضور خداوند به تَرشیش فرار کند…»[۴۳]  

«… زیرا که ایشان می‌دانستند که از حضور خداوند فرار کرده است…»[۴۴]

 

یک‌بار نیز از اینکه «یونس» در شکم ماهی خداوند را به یاد آورده صحبت شده است.

 

«چون جان من در اندرونم بی‌تاب شد، خداوند را به یاد آوردم…»[۴۵]

 

دوم، بر اساس آیات قرآن، وقتی حضرت یونس-علیه‌السلام- به‌اشتباه خود پی بردند در یک دعای کوتاه، خداوند را تهلیل[۴۶] و تسبیح گفتند و به ظلم خود اعتراف کردند؛ ازاین‌رو خداوند ایشان را از غم ‌رهانید؛ اما عهد عتیق، دعای «یونس» را بیش از این دانسته است؛ دعایی که شامل بیان حال غم‌انگیز او و گرفتار شدنش در میان تاریکی‌های شکم ماهی، موج و گیاهان دریایی می‌شود. از تفاوت‌های اساسی روایت قرآن با روایت عهد عتیق این است که «یونس عهد عتیق» هیچ حرفی از توبه و پشیمانی به میان نیاورده است و به‌جای سرزنش خود، بت‌پرستانی را ملامت کرده است که خدایان دروغین را عبادت می‌کنند. او در این حال از خدا، نجات خواسته و قول داده است که پس از نجات، برای تشکر، قربانی انجام دهد. ادب حضرت یونس-علیه‌السلام- در روایت قرآن در این است که برای خدا تکلیف تعیین نمی‌کند؛ «زیرا اگر کسی واقعاً از خدا بخواهد او را از غم نجات دهد پیشنهاد نمی‌دهد که چه چیزی به او بدهد؛ زیرا خدا آنچه را به صلاح و نفع اوست رقم خواهد زد.»[۴۷]

 

«و یونس از شکم ماهی نزد یهوه خدای خود دعا کرد و گفت: «در تنگی خود خداوند را خواندم و مرا مستجاب فرمود. از شکم هاویه تضرع کردم و آواز مرا شنیدی؛ زیرا که مرا به ژرفی در دل دریاها انداختی و سیل‌ها مرا احاطه کرد. جمیع خیزاب‌ها و موج‌های تو بر من گذشت؛ و من گفتم از پیش چشم تو انداخته شدم؛ لیکن هیکل قُدس تو را بازخواهم ‌دید. آب‌ها مرا تا به جان احاطه کرد و لجه دور مرا گرفت و علف دریا به سر من پیچیده شد. به بنیان کوه‌ها فرود رفتم و زمین به بندهای خود تا به ابد مرا در‌گرفت؛ اما تو ‌ای یهوه خدایم حیات مرا از حفره برآوردی. چون جان من در اندرونم بی‌تاب شد، خداوند را به یاد آوردم و دعای من نزد تو به هیکل قُدست رسید. آنانی که اباطیل دروغ را منظور می‌دارند، احسان‌های خویش را ترک می‌کنند؛ اما من به آواز تشکّر برای تو قربانی خواهم گذرانید و به آنچه نذر کردم وفا خواهم کرد. نجات از آن خداوند است.» پس خداوند ماهی را امر فرمود و یونس را بر خشکی قی کرد.»[۴۸]

 

سوم، بر اساس آیات قرآن، حضرت یونس-علیه‌السلام- پس از بیرون آمدن از حلقوم ماهی، بیمار بر ساحلی خشک‌وخالی افتادند و بالای سر ایشان «درخت یَقْطِین» ‌رویید. این بخش واقعه از عهد عتیق حذف شده است؛ و به نظر می‌رسد «یونس عهد عتیق» پس از سه روز و سه شب، صحیح و سالم از شکم ماهی خارج شده است!

 

چهارم، بر اساس آیات قرآن، حضرت یونس-علیه‌السلام- پس از بیرون آمدن از حلقوم ماهی باز به‌سوی قوم خود که حالا با دیدن نشانه‌های عذاب، توبه کرده بودند فرستاده شدند؛ اما به ادعای عهد عتیق، «یونس» پس از بیرون آمدن از شکم ماهی، برای اولین بار به «نینوا» وارد ‌شد؛ او مأموریتش را ناقص انجام ‌داد و خبر نزدیک بودن عذاب را هنگامی اعلام کرد که یک‌سوم شهر را درنوردیده بود.

 

«پس کلام خداوند بار دوم بر یونس نازل‌شده، گفت: «برخیز و به نینوا شهر بزرگ برو و آن وعظ را که من به تو خواهم گفت به ایشان ندا کن.» آنگاه یونس برخاسته، برحسب فرمان خداوند به نینوا رفت؛ و نینوا شهر بزرگ بود که مسافت سه روز داشت؛ و یونس به مسافت یک روز داخل شهر شده، ندا کرد و گفت: «بعد از چهل روز نینوا سرنگون خواهد شد.»[۴۹]

 

پنجم، بر اساس قرآن و عهد عتیق، قوم حضرت یونس-علیه‌السلام- پس از حضور آن حضرت در میانشان ایمان آوردند. قرآن در مورد نحوه‌ی ایمان آوردن مردم و رفع عذاب از آن‌ها سخنی به میان نمی‌آورد؛ اما عهد عتیق، مدعی است که شاه، بزرگان و مردم شهر پس از انذار «یونس» ایمان آوردند؛ دست از ظلم برداشتند؛ خود و حیوانات شهر، لباس پشمی پوشیدند، روزه گرفتند و استغاثه کردند.  

 

«و مردمان نینوا به خدا ایمان آوردند و روزه را ندا کرده، از بزرگ تا کوچک پلاس پوشیدند؛ و چون پادشاه نینوا از این امر اطلاع یافت، از کرسی خود برخاسته، ردای خود را از برکند و پلاس پوشیده، بر خاکستر نشست؛ و پادشاه و اکابرش فرمان دادند تا در نینوا ندا در‌دادند و امر فرموده، گفتند که «مردمان و بهایم و گاوان و گوسفندان چیزی نخورند و نچرند و آب ننوشند؛ و مردمان و بهایم به پلاس پوشیده شوند و نزد خدا به شدّت استغاثه کنند و هر کس از راه بد خود و از ظلمی که در دست او است بازگشت کند. کیست بداند که شاید خدا برگشته، پشیمان شود و از حدّت خشم خود رجوع کند تا هلاک نشویم؟»»[۵۰]

 

این بخش از عهد عتیق، مدعی است مردم نینوا از ظلم دست برداشته‌اند. ««ظلم» در برابر «قِسط» قرار دارد.»[۵۱] ««قِسط» یعنی سهم هر کس، هر چه هست به او داده شود.»[۵۲] تحقق «قسط» در گرو ملزوماتی است؛ به این شکل که «اگر تمام قوای انسان، تحت نفوذ عقل او قرار بگیرند و حق هر کدام از این قوا به‌طور کامل داده شود «عدل» در یک فرد شکل گرفته است؛ اگر این فرد در نسبت با سایر افراد جامعه نیز این صفت را رعایت کند به «انصاف» رسیده است؛»[۵۳] «و در آن هنگام است که سهم هر کس را هر چه باشد به او می‌دهد؛ و «قِسط» تحقق می‌یابد.»[۵۴] آنچه از بند بالا برمی‌آید این است که آن‌ قوم، هنوز از «ظلم» دست برنداشته‌اند؛ زیرا سهم جانورانی که فکر و اختیار ندارند این نیست که به خاطر گناهان بشر، توبه کنند؛ و به خاطر آن از آب و غذا محروم شوند و لباس خشن بر آن‌ها پوشانده شود.

 

بر اساس «اعلامیه‌ی جهانی حق خدا» که مبتنی بر شریعت است و ریشه در «حدود الهی» دارد سه حق در نسبت با «حق خدا» تعریف می‌شود. نخست، حق بشر؛ دوم، حق محیط‌زیست، شامل حق زمین، دریا و هوا؛ سوم، حق حیوانات و گیاهان. هر کس این حدود را نقض کند و به حقوق بشر، محیط‌زیست، حیوانات و گیاهان تعرض کند، مستقیماً «حـق خدا» را نقض‌ کرده‌ است.[۵۵] این قوم با رفتارشان، «حق حیوانات» و به‌تبع آن «حق خدا» را زیر پا گذاشته‌اند؛ پس چگونه مدعی توبه هستند؟

یکی از اصول هفتگانه‌ی «اعلامیه‌ی جهانی حق خدا» این است که «ظلم نکنید.» اما طبق روایت عهد عتیق این مردم، هنگام توبه نیز دست از «ظلم» برنداشته بودند!

 

ششم، بر اساس آیات قرآن، خداوند حکیم، عذاب قوم حضرت یونس -علیه‌السلام- را پس از توبه‌ی آن‌ها رفع کرد. این رفع عذاب در عهد عتیق به «پشیمانی خدا» تعبیر شده است. پشیمانی از ویژگی‌های خدای عهد عتیق است.[۵۶] این ویژگی مربوط به کسی است که حکیم نباشد؛ یعنی کارهای بی‌هدف و عبث انجام دهد و از انجام آن‌ها پشیمان شود.

 

«پس چون خدا اعمال ایشان را دید که از راه زشت خود بازگشت کردند، آنگاه خدا از بلایی که گفته بود که به ایشان برساند پشیمان شد و آن را به عمل نیاورد.»[۵۷] 

 

هفتم، داستان حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن با رفع عذاب از قوم ایشان به پایان می‌رسد؛ اما عهد عتیق، داستان را ادامه می‌دهد و مدعی است که «یونس» از رفع عذاب، ناراحت و خشمگین شد و به خدا گفت: «هنگامی‌که در شهر خود بودم و به من گفتی به اینجا بیایم می‌دانستم تو از فرستادن بلا پشیمان می‌شوی زیرا مهربان و بخشنده هستی؛ دیر خشمگین می‌شوی و بسیار احسان می‌کنی.» او از این آمرزش چنان عصبانی شد که حتی آرزوی مرگ کرد.

 

«اما این امر یونس را به‌غایت ناپسند آمد و غیظش افروخته شد و نزد خداوند دعا کرده، گفت: «آه ‌ای خداوند، آیا این سخن من نبود، حینی که در ولایت خود بودم؛ و ازاین‌سبب به فرار کردن به تَرشیش مبادرت کردم زیرا می‌دانستم که تو خدای کریم و رحیم و دیرغضب و کثیر احسان هستی و از بلا پشیمان می‌شوی؟ پس حال، ‌ای خداوند، جانم را از من بگیر زیرا که مردن از زنده ماندن برای من بهتر است.» خداوند گفت: «آیا صواب است که خشمناک شوی؟»»[۵۸]

 

«یونس عهد عتیق» متوجه نیست که اگر به «نینوا» نمی‌آمد و به مردم هشدار نمی‌داد مردم از کجا باید متوجه نزدیکی عذاب می‌شدند تا توبه کنند و عذاب از آن‌ها رفع شود! اینکه پیامبری از رد عذاب الهی و نجات مردم، عصبانی شوند و خواستار جهنمی شدن آنان باشند از ادعاهای عجیب عهد عتیق است. «یونس» در این «دیرین‌گونه‌ی تحریف‌شده» نمی‌داند منظور از فرستادن پیامبران این است که مردم بی‌ایمان با راهنمایی آن‌ها ایمان بیاورند و از گمراهی خلاص شوند.[۵۹]

 

هشتم، آنچه را که در قرآن درباره‌ی روییدن «درخت یَقْطین»، کنار ساحل می‌خوانیم‌ به‌صورت تحریف‌شده در آخر «کتاب یونس» آمده است. عهد عتیق در این بخش مدعی است که پس از رفع عذاب، «یونس» از شهر بیرون رفت و در طرف شرقی شهر، سایبانی درست کرد و نشست تا ببیند چه به سر شهر خواهد آمد. خدا، گیاهی بالای سر او رویاند و «یونس» از این گیاه بسیار شادمان شد؛ اما صبح فردا، کرمی به جان گیاه ‌افتاد و آن را خشک ‌کرد؛ وقتی آفتاب بر‌آمد؛ خدا باد گرمی ‌وزاند؛ «یونس» از گرما بی‌تاب و تا سر حد مرگ عصبانی شد و باز آرزوی مرگ کرد! خدا ‌پرسید: «آیا درست است که به خاطر یک گیاه، عصبانی شوی؟» «یونس» پاسخ داد: «اگر تا حد مرگ، عصبانی شوم درست است!» خدا گفت: «دل تو برای گیاهی که برایش زحمت نکشیدی و در یک روز پدید آمد و در یک شب نابود شد سوخت آیا دل من برای شهر بزرگ نینوا نسوزد که در آن بیش از صد و بیست هزار نفر حضور دارند؟»

 

«و یونس از شهر بیرون رفته، به‌طرف شرقی شهر نشست و در آنجا سایه‌بانی برای خود ساخته زیر سایه‌اش نشست تا ببیند بر شهر‌ چه واقع خواهد شد؛ و یهوه خدا کدویی رویانید و آن را بالای یونس نمّو داد تا بر سر وی سایه افکنده، او را از حزنش آسایش دهد و یونس از کدو بی‌نهایت شادمان شد؛ اما در فردای آن روز در وقت طلوع فجر خدا کِرمی پیدا کرد که کدو را زد و خشک شد؛ و چون آفتاب برآمد خدا باد شرقی گرم وزانید و آفتاب بر سر یونس تابید به حدّی که بی‌تاب شده، برای خود مسألت کرد که بمیرد و گفت: «مردن از زنده ماندن برای من بهتراست.» خدا به یونس جواب داد: «آیا صواب است که به جهت کدو غضبناک شوی؟» او گفت: «صواب است که تا به مرگ غضبناک شوم.» خداوند گفت: «دل تو برای کدو بسوخت که برای آن زحمت نکشیدی و آن را نمّو ندادی که در یک‌شب به وجود آمد و در یک‌شب ضایع شد؛ و آیا دل من به جهت نینوا شهر بزرگ نسوزد که در آن بیشتر از صدوبیست هزار کس می‌باشند که در میان راست و چپ تشخیص نتوانند داد و نیز بهایم بسیار؟»»[۶۰]

 

مفسران قرآن و مترجم عهد عتیق، گیاهی را که بالای سر حضرت یونس -علیه‌السلام- روییده بود  «کدو» می‌دانند؛ درحالی‌که قرآن این گیاه را «شَجَرَهً مِنْ یَقْطینٍ» نامیده‌است. ««شجر» در زبان عربـــی بــه درخـــت، اطلاق می‌شود؛»[۶۱] پــس آنچـــه بالای ســـر حضــرت یونــس-علیــه‌السلام- روییده‌بود نمی‌توانست کدو باشد. در متن عبری «عهد عتیق» این گیاه «کیکایون» خوانده شده است.[۶۲] یهودیان، «کیکایون» را گیاه کرچک و دانه‌ی آن می‌دانند. این گیاه، یکی از گیاهان دارویی است که سابقه‌ی استفاده از آن به چهار هزار سال قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد.[۶۳]

 

 

فصل پنجم: تصمیم‌ حضرت یونس -علیه‌السلام- بر اساس «ظنّ»

 

 تصمیم‌ حضرت یونس -علیه‌السلام- بر اساس «ظنّ» در قرآن

خداوند در قرآن، داستان زندگی انبیاء را بیان کرد تا الگوی دیگران باشند؛ اما در مورد حضرت یونس -علیه‌السلام- به پیامبر اکرم -صلی‌الله علیه و آله و سلم- فرمود:

 آیا از حضرت یونس -علیه‌السلام- خطایی سر زده بود که خداوند، به پیامبر اکرم می‌فرماید: «در انجام حکم پروردگارت صبر داشته باش و مانند یونس نباش!»

 

«فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لاتَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوتِ …» (قلم/ ۴۸)

«در انجام حکم پروردگارت صبر داشته باش و مانند یونس نباش!…»

 

 

بر اساس این آیه، آیا از حضرت یونس -علیه‌السلام- خطایی سر زده بود که خداوند، چنین دستوری به پیامبر اکرم داده است؟ و آیا این امر به عصمت و مقام رسالت آن حضرت، خدشه‌ای وارد کرده است؟

 

«هیچ دلیل عقلی و نقلی وجود ندارد که آن حضرت از رسالت خود، شانه خالی کرده باشند؛ زیرا همان‌طور که در قرآن آمده ایشان هنگام گریختن همچنان رسول خدا بودند.[۶۴] قرآن نیز‌ داستان ایشان را طوری بیان می‌کند که با عصمت و مقام رسالت آن حضرت سازگار باشد. حضرت یونس -علیه‌السلام- از «نعمت ولایت الهی» برخوردار بودند و خدا از ایشان با شکوه و جلال یاد می‌کند؛ پس آن حضرت کاری، خلاف وظیفه انجام نداده‌اند.»[۶۵]

 

دراین‌باره که چرا خدا به پیامبر فرمود: «مانند یونس نباش!» توجه به این نکته ضروری است که «انبیاء الهی، انسان‌های کاملی هستند؛ اما خداوند برخی از آن‌ها را بر برخی دیگر فضیلت داده است؛[۶۶] به این معنی که همه‌ی انبیاء، مظهر «اسم اعظم» خدا نیستند؛ بلکه اکثر آن‌ها مظهر یکی از «اسماء» الهی‌اند؛ و اگر کارهای آن‌ها تحت تدبیر همان «اسم» سنجیده شود هیچ خلافــی انجام نـداده‌انـــد؛ اما اگـــر تـحـــت تـدبـیـــر «اسم» دیـگـــری سنجـیـــده شـــود این‌طــــور نیـسـت. امکان دارد داستان حـضــــرت یونــــس -علیه‌السلام- نیز چنین باشد؛ زیرا ایشان مانند دیگر انبیاء، نسبت به برنامه‌‌ای که باید انجام دهند کوتاهی نکردند؛ و از طرفی هر پیامبر به‌اندازه‌ی نبوت، وحی و کتاب خودش، مجرای فیوضات خاصه‌ی همان زمان است؛ اما اگر بخواهیم پیامبری را با پیامبر دیگری بسنجیم باهم تفاوت‌هایی دارند؛ به همین خاطر خداوند به پیامبر جلیل‌القدر اسلام می‌فرماید: «مانند یونس نباش.»»[۶۷]

 

«فرار حضرت یونس -علیه‌السلام- بد نبود. ایشان با قومشان بر اساس عدالت رفتار کردند؛ اما بهتر از آن‌هم می‌شد عمل کنند و در میان قوم خود بمانند و صبر پیشه کنند.»[۶۸] «حضرت یونس -علیه‌السلام- با «حسن‌ظّنی» که به خدا داشتند،[۶۹] به لطف الهی امیدوار بودند و خود را مورد رحمت خدا می‌دیدند؛ به همین خاطر گمان می‌کردند پس‌ازآن دشواری‌هایی که در راه دعوت مردم کشیده‌اند، خداوند بر ایشان سخت نمی‌گیرد؛ اما خوب بود ایشان صبر پیشه می‌کردند و همین «حسن‌ظّن» را در مورد قومشان نیز می‌داشتند.»[۷۰]

 

در جای دیگر می‌خوانیم «عجله‌ی آن حضرت، فرار و ترک محل مأموریتشان، گناه نبود؛ بلکه «ترک اولی»[۷۱] به شمارمی رفت؛‌ زیرا تعبیر «أَبَق» از ماده­‌ی «اباق» به معنى فرار کردن بنده از مولاى خود است. این تعبیر نشان می‌­دهد که «ترک اولاىِ» بسیار کوچک پیامبران عالی‌مقام تا چه حد از سوی خداوند، مورد سخت‌گیرى و عتاب واقع می­‌شود؛ تا آنجا که خداوند، پیامبرش را بنده‌ی فرارى می­‌نامد».[۷۲]

 

چنانکه گفته شد فرار حضرت یونس -علیه‌السلام- ایشان را از عصمت و مقام رسالت ساقط نکرد؛ و ایشان هنگام فرار نیز از مرسلین بودند؛ اما تعبیر بنده‌ی فراری، گرفتار شدن آن حضرت در دهان ماهی، توبه و ذکری که باعث نجات آن حضرت شد همگی نشان می‌دهد خداوند، حضرت یونس -علیه‌السلام- را توبیخ کرده است. ریشه‌ی این توبیخ چیست؟

 

خداوند، حضرت یونس -علیه‌السلام- را به‌عنوان مسئول هدایت بیش از صد هزار نفر برگزید و برای این کار به ایشان کتاب، حکم و نبوت داد. تصمیمات و رفتارهای کسی که در چنین موقعیتی قرار می‌گیرد بر سرنوشت قومش تأثیر مستقیم می‌گذارد پس او باید مراقب تصمیم‌های خود باشد؛ و «پیش از انجام هر کاری، تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری درستی انجام دهد؛ به‌این‌شکل که در هر کاری نخست باید هدفش را از آن کار مشخص سازد؛ سپس تصمیم‌سازی کند؛ یعنی چند راه را برای رسیدن به آن هدف، مشخص سازد. بعد تصمیم‌گیری کند؛ یعنی یکی از آن راه‌ها و تصمیم‌های ساخته‌شده را برگزیند و مصمم به انجام آن ‌شود.»[۷۳]

 

دو عامل مهم در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری حضرت یونس -علیه‌السلام- وجود دارد:

نخست، هنگام تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری باید صبر داشت؛ زیرا عجله و شتاب در کارها روا نیست. یکی از مشکلاتی که موجب می‌شود تصمیم‌های درست به سرانجام مطلوب نرسند عجله در اجرای آن است. تصمیم برای هجرت و خروج از میان قوم گناهکاری که به حرف حق، گوش نمی‌دادند خوب بود؛ اما آن حضرت عجله کردند و پیش از رسیدن فرمان الهی از میان قومشان خارج شدند.[۷۴]

 

دوم، تصمیم‌های مهم باید بر اساس و مبنای «یقینیات» شکل بگیرند نه «ظنّ و گمان»؛ تصمیم حضرت یونس -علیه‌السلام- برای فرار بر اساس «ظنّ» بود.

 

«وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ» (انبیاء/ ۸۷)

«و «ذوالنون» را [یاد کن‌] آنگاه‌که خشمگین رفت و گمان کرد که ما هرگز بر او سخت نمی‌گیریم تا در [دل‌] تاریکی‌ها ندا درداد که: «معبودى جز تو نیست، منزّه‌ی تو، راستى که من از ستمکاران بودم»

 

تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری بر اساس «ظنّ» توسط مردم عادی بسیار رواج دارد و پدیده‌ی عجیبی نیست؛ اما اگر این عمل توسط خواص صورت بگیرد اقدام عجیبی است.[۷۵] حضرت یونس -علیه‌السلام- دو بار بر اساس «ظنّ و گمان» تصمیم‌گیری و عمل ‌کردند. نخست، آن حضرت گمان ‌کردند که همه‌ی وظایف خود را انجام داده و رسالت خود را به پایان رسانده‌اند؛ و این قوم دیگر قابل اصلاح نیستند بنابراین بر آن‌ها غضب ‌کردند. «دوم، ایشان گمان ‌کردند پس‌ازاین دشواری‌هایی که در راه دعوت مردم کشیده‌اند دیگر خدا بر ایشان سخت نمی‌گیرد.»[۷۶] پس بر اساس این دو «گمان»، تصمیم گرفتند از میان قومشان خارج ‌شوند. تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری ایشان برای فرار کردن بر پایه‌ی «سوء‌ظنّ» به مردم بی‌ایمان و «حسن‌ظنّ» به خدا بود؛ اما «تصمیم‌سازی، تصمیم‌گیری و اجرای آن بر پایه‌ی «ظنّ و گمان» هرگز راه به‌جایی نمی‌برد؛ زیرا «ظنّ» چه «سوء‌ظنّ» باشد و چه «حُسن‌ظنّ»، هیچ پایه و اساسی ندارد و نباید مبنای عمل قرار گیرد.»[۷۷]

 

«ظنّ و گمان» یکی از لایه‌های مهندسی باور در نظام معرفت بشر است. مهندسی باور در نظام معرفت یونانی شامل پنج لایه، در نظام معرفت عربی شامل چهار لایه و در نظام معرفت ایرانی شامل سه لایه است. باور افراد به هر چیزی تعلق بگیرد در یکی از لایه‌های مهندسی باور جای خواهد گرفت. این لایه‌ها شامل موارد زیر است:

آ) ««دُکسا» مفهومی است در زبان یونانی که در زبان عربی به آن «ظنّ» و در زبان فارسی «گمان» گفته می‌شود. «دُکسا»، «ظنّ» و «گمان» شامل مرحله‌ای است که باوری در کسی شکل می‌گیرد؛ اما باور او هیچ پایه، اساس و دلیلی ندارد. باور در این لایه، امکان عملی شدن و به نتیجه رسیدن را ندارد.»[۷۸]

 

««ظنّ» در قرآن به معنای باوری است که از خاطر می‌گذرد و بر قلب انسان غلبه پیدا می‌کند؛ اما طرف مقابل آن باور به‌کلی نفی نمی‌شود؛ بلکه احتمال آن نیز وجود دارد. بیشترین موارد «ظنّ» در قرآن، درباره‌ی اعتقادی اشتباه و بی‌دلیل است که به گمان صاحبش صحیح باشد. تقسیم‌بندی‌ «ظنّ» در قرآن شامل «ظنّ حلال/ حَسَن» و «ظنّ حرام/ قَبیح» می‌شود.»[۷۹] ««ظنّ حلال/ حَسَن» همان «حُسن‌ظنّ» به خدا، رسول خدا و بندگان صالح است که مؤمنان نسبت به این نوع «گمان» امر شده‌اند. «ظنّ حرام/ قبیح» همان «سوءظنّ» به خدا، رسول خدا و مؤمنان است که در قرآن از آن نهی شده و «گناه» خوانده ‌شده است.

 

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ…» (حجرات/ ۱۲)

«اى کسانى که ایمان آورده‌اید، از بسیارى از گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌اى از گمان‌ها گناه است…»

 

معنی این آیه در مورد خود «ظنّ» نیست بلکه در مورد پیروی و عمل کردن به «ظنّ» است؛ پس باید بیشتر مصادیق «ظنّ» را رها کرد و به آن عمل نکرد تا اینکه برهانی قطعی برای آن پدید آید؛ زیرا در غیر این صورت، احتمال ارتکاب گناه زیاد است؛ بنابراین بر اساس قرآن، گمان‌هایی که بر اماره‌های بی‌پایه و ‌اساس تکیه‌دارند نباید مبنای کارها قرار گیرند؛ زیرا این گمان‌ها کسی را به‌ حق نمی‌رسانند.»[۸۰] چنانکه در قرآن آمده است:

 

«إِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا» (یونس/ ۳۶؛ نجم/۲۸)

«قطعاً گمان براى دستیابى به حق هرگز بسنده نیست»

 

ب) ««اَیدیا»[۸۱] مفهومی است در زبان یونانی که در زبان عربی و زبان فارسی معادل ندارد. «اَیدیا» شامل مرحله‌ای است که باور فرد، کمی ملموس‌تر می‌شود‌ و برای آن دلیل دارد؛ اما هنوز باور، شکل کاملی نگرفته است. باور در این لایه نیز امکان عملی شدن و به نتیجه رسیدن را ندارد.»[۸۲]  

 

پ) ««داکترینا»[۸۳] مفهومی است در زبان یونانی که در زبان عربی اگر به‌مثابه‌ی روش باشد به آن «قاعده» و اگر به‌مثابه‌ی محتوا باشد به آن «یقین» گفته می‌شود. از واژه‌ی «درس» نیز برای آن استفاده می‌شود. در زبان فارسی «آموزه» و «آیین» معادل «داکترینا» هستند. «داکترینا»، «قاعده»، «یقین»، «درس»، «آموزه» و «آیین» شامل مرحله‌ای است که باوری آگاهانه در فرد، شکل می‌گیرد. باور در این مرحله، امکان عملی و اجرایی شدن و به نتیجه رسیدن را دارد. انسان متفکر در این لایه، چیستی، چرایی و چگونگی باور خود را می‌داند و از آن می‌تواند تکنیک، تاکتیک و استراتژی استخراج کند. یقینیات و دکترین‌های قرآن با «اِنَّ، اِنَّما، قَد و لَقَد» آمده‌اند.»[۸۴]

 

ت) ««تِنِت» مفهومی است در زبان یونانی که در زبان عربی به آن «جزم» گفته می‌شود؛ و در زبان فارسی، معادل ندارد. «تِنِت» شامل مرحله‌ای است که باوری به عادت فرد تبدیل می‌شود و آن را بدون آگاهی انجام می‌دهد.»[۸۵] 

 

ث) ««دُگما» مفهومی است در زبان یونانی که در زبان عربی به آن «تَحَجُّر» (از مفهوم حَجَر) و در زبان فارسی «سنگ شدن باور» گفته می‌شود. «دُگما»، «تَحَجُّر» و «سنگ شدن باور» شامل مرحله‌ای است که باوری به عادت فرد تبدیل می‌شود و آن را بدون آگاهی انجام می‌دهد و بر آن تعصب می‌ورزد.»[۸۶]

 

 

«از این پنج لایه، لایه‌ی اول و دوم مربوط به کسانی است که چیزی را نمی‌دانند و می‌دانند که آن را نمی‌دانند. لایه‌ی چهارم و پنجم مربوط به کسانی است که چیزی را نمی‌دانند و نمی‌دانند که آن را نمی‌دانند؛ اما می‌پندارند که می‌دانند؛ یعنی دچار جهل مرکب شده‌اند. ‌باور در این چهار لایه، سترون است. تنها باوری که در لایه‌ی سوم جای بگیرد می‌تواند به نتیجه‌ی مطلوب برسد؛ بنابراین کسی که می‌خواهد به‌درستی «تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری» کند باید به سه پرسش، پاسخ دهد تا به «یقین» یا «داکترینا» برسد. آن سه پرسش این است:

عملی که باید انجام چیست؟ چرا؟ و چگونه؟»[۸۷]

 

حضرت یونس -علیه‌السلام- بر اساس دو «ظنّ» که یکی «سوءظنّ» و دیگری «حُسن‌ظنّ» بود گمان ‌کردند که مردم دیگر قابل هدایت نیستند و مسئولیت ایشان تمام شده است و درنتیجه خدا بر ایشان سخت نمی‌گیرد. اگر ایشان پیش از فرار به این سه پرسش، پاسخ می‌دادند بر اساس «یقین» تصمیم می‌گرفتند؛ اما چون آن حضرت بر اساس «ظنّ و گمان»، «تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری» ‌کردند برای چیستی، چرایی و چگونگی عمل خود دلیل قاطعی نداشتند؛ زیرا در میان اقوام پیشین نیز عذاب نازل شده بود اما خداوند هرگز پیامبران و مؤمنان را همراه کافران عذاب نکرده بود؛ بلکه همیشه پیش از عذاب، مؤمنان را نجات می‌داد. پس چه دلیلی داشت که حضرت یونس -علیه‌السلام- قبل از موعد و اتمام‌حجت بر این قوم، آن‌ها ترک کنند؟

 

بنابراین ریشه‌ی توبیخ حضرت یونس -علیه‌السلام- در عجله، بی‌صبری و «تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری» ایشان بر اساس «ظنّ و گمان» است؛ آن حضرت، زمانی نجات یافتند که از این باور ظنّی که رسالت خود را به اتمام رسانده‌اند، این مردم قابل هدایت نیستند و در نتیجه پس از فرار خدا بر ایشان سخت نمی‌گیرد دست برداشتند و به یک باور یقینی رسیدند که با فرار به خودشان ستم کردند و با «یقین» فرمودند:

 

«إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ» (انبیاء/ ۸۷)

«راستى که من از ستمکاران بودم»

 

 

دیرین‌گونه‌ی «تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری» حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن درس‌های عبرتی برای مردم همه‌ی ادوار دارد:

نخست، خداوند یک نمونه از «تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری» اشتباه فردی معصوم را بیان کرده است تا برای همه‌ی مؤمنان درس عبرت باشد.[۸۸]

 

دوم، اگر پیامبری معصوم که مسئول هدایت جامعه است به دلیل بی‌صبری و تصمیم‌ بر اساس «ظنّ و گمان» مورد توبیخ قرار می‌گیرد؛ پس خواص و بزرگان جامعه باید مراقب تصمیم و عمل خود باشند؛ زیرا بی‌صبری و استعفای نابجای آن‌ها از مسئولیت، گاهی جامعه را به بن‌بست می‌کشاند.

 

سوم، مقام نبوت و رسالت، مقامی انتصابی از جانب خداست. خواص و رهبران جامعه که خود را در معرض انتخاب دیگران قرار می‌دهند و رأی آن‌ها را جمع می‌کنند باید مراقب باشند که از مردم قهر نکنند زیرا مقام آن‌ها بالاتر از نبی معصوم -که از سوی خدا توبیخ شد- نیست.

 

چهارم، خداوند، قوم حضرت یونس -علیه‌السلام- را که مستضعف فکری بودند با توبه بخشید و عذاب را از آن‌ها رفع کرد و مدت‌ها آنان را از نعمت‌ها بهره‌مند ساخت؛ اما حضرت یونس -علیه‌السلام- زمانی نجات یافتند که توبه کردند و از «ظنّ و گمان» رهیدند و به «یقین» رسیدند.[۸۹]

 

مقایسه‌ی تصمیم‌ حضرت یونس -علیه‌السلام- بر اساس «ظنّ» در قرآن و عهد عتیق

هر باوری در هر کسی شکل بگیرد در یکی از پنج لایه‌ی باور می‌گنجد؛ اما این، بدان معنی نیست که این باور تا ابد در همان لایه باقی می‌ماند؛ بلکه یک باور در پنج لایه‌ی دکسا تا دگما و دگما تا دکسا در نوسان است.

 

گاهی باوری «ظنّی» در یک فرد شکل می‌گیرد و پس از مدتی براثر معلومات جدید، تجربه و تفکر، به لایه‌های «اَیدیا، داکترینا، تِنِت و دگما» می‌رود. امکان دارد همین باور پس از مدتی براثر معلومات جدیدتر، تجربه و تفکر، دوباره به یکی از لایه‌های دیگر برود.

 

این احتمال نیز وجود دارد که شخصی به‌اشتباه بودن باورش پی ببرد و آن را در هر کدام از پنج لایه که باشد رها ‌کند و به سراغ باور جدیدی برود. برای مثال، در قرآن، باور حضرت یونس -علیه‌السلام- مبنی بر اینکه رسالت خود را به اتمام رسانده‌اند؛ این مردم قابل هدایت نیستند و در نتیجه پس از فرار، خدا بر ایشان سخت نمی‌گیرد در مرحله‌ی «ظنّ» بود. آن حضرت این باور را در همین مرحله رها کردند و باوری «یقینی» در ایشان شکل گرفت با این مضمون که با فرارشان به خودشان ستم کرده‌اند.

 

باور حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن و عهد عتیق نیز همچون سایر بخش‌های بررسی‌شده‌ی این متون دارای تفاوت است.

نخست، در قرآن، باور «ظنّی» حضرت یونس -علیه‌السلام- پس از سال‌ها تلاش برای هدایت مردم شکل گرفت؛ اما در عهد عتیق، «یونس» از همان ابتدا برحسب عادت به یک باور «جزمی» رسیده بود مبنی بر اینکه خدا، مهربان و بخشنده است؛ دیر خشم می‌گیرد؛ بسیار احسان می‌کند؛ و پس از تهدید کردن از فرستادن عذاب پشیمان می‌شود.[۹۰] او بر اساس همین باور «جزمی» تصمیم گرفت مأموریتی را که خدا بر عهده‌اش قرار داده است انجام ندهد و فرار کند. اساس «تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری» او بر یک باور «جزمی» بود.

 

«نزد خداوند دعا کرده، گفت: «آه ‌ای خداوند، آیا این سخن من نبود، حینی که در ولایت خود بودم؛ و ازاین‌سبب به فرار کردن به تَرشیش مبادرت کردم زیرا می‌دانستم که تو خدای کریم و رحیم و دیرغضب و کثیر احسان هستی و از بلا پشیمان می‌شوی؟»[۹۱]

 

 

 

دوم، بر اساس آیات قرآن، حضرت یونس -علیه‌السلام- از یک باور «ظنّی» دست برداشتند و به یک باور «یقینی» رسیدند؛ اما در عهد عتیق، «یونس» باور «جزمی»‌اش را مبنی بر اینکه خدا، مهربان و بخشنده است؛ دیر خشم می‌گیرد؛ بسیار احسان می‌کند؛ و پس از تهدید کردن از فرستادن عذاب پشیمان می‌شود رها نکرد. باور او پس از رفتن به «نینوا» و رفع عذاب، آن‌قدر سخت شد که در لایه‌ی «تَحَجُّر» قرار گرفت. او از آن به‌بعد «مُتِحَجّرانه» باور داشت که خدا، مهربان و بخشنده است؛ دیر خشم می‌گیرد؛ بسیار احسان می‌کند؛ و همیشه پس از تهدید کردن از فرستادن عذاب پشیمان می‌شود. او که می‌دید پس‌ازاین همه رنج کشیدن، خدا بر این شهر، عذاب نازل نمی‌کند آرزوی مرگ کرد. او هرگز به «یقین» نرسید و چرایی فرستاده نشدن عذاب را درنیافت. باور او در مسیر «تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری» از لایه‌ی «جزم» گذر کرد و به لایه‌ی «تَحَجُّر» رسید.[۹۲]

 

«پس چون خدا اعمال ایشان را دید که از راه زشت خود بازگشت کردند، آنگاه خدا از بلایی که گفته بود که به ایشان برساند پشیمان شد و آن را به عمل نیاورد؛ اما این امر یونس را به‌غایت ناپسند آمد و غیظش افروخته شد و نزد خداوند دعا کرده، گفت: «آه ‌ای خداوند، آیا این سخن من نبود، حینی که در ولایت خود بودم؛ و ازاین‌سبب به فرار کردن به تَرشیش مبادرت کردم زیرا می‌دانستم که تو خدای کریم و رحیم و دیرغضب و کثیر احسان هستی و از بلا پشیمان می‌شوی؟ پس حال، ‌ای خداوند، جانم را از من بگیر زیرا که مردن از زنده ماندن برای من بهتر است.»»[۹۳]

 

 

 

سوم، در قرآن، حضرت یونس -علیه‌السلام- با «یقین» به نزد قوم خود بازگشتند؛ اما در عهد عتیق مشخص نمی‌شود که آیا خشم «یونس» فرونشست و او از باور «متحجرانه»اش دست برداشت یا نه؟

 

نتیجه

مقایسه‌ی تطبیقی دیرین‌گونه‌ی حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن و عهد عتیق نشان می‌دهد که خط سیر کلی این دو داستان با هم متفاوت است.

 

 

 

تحریف یک دیرین‌گونه‌ی واقعی، تحریف باورهای بنیادین یک قوم را به دنبال دارد؛ و نتیجه‌ی آن جز گمراهی نخواهد بود. تحریف داستان انبیاء در عهد عتیق باعث شده است که این افراد نتوانند برای مردم اسوه‌ باشند و دست بشر از دامن کسانی که بتوانند آن‌ها را الگوی خود قرار دهند کوتاه شود.

تحریف دیرین‌گونه‌‌ی واقعی حضرت یونس -علیه‌السلام- در عهد عتیق بخشی از حمله به متعلقات ایمان در حوزه‌های زیر است:

  • حمله به غیب: مقام خلیفه‌اللهی،غیب آسمان‌ها و زمین است.[۹۴] حضرت یونس -علیه السلام- که از سلسله‌ی رسالت هستند خلیفه‌ی خدا در میان مردم به‌شمار می‌روند. مبحث خلیفه‌اللهی از عهد عتیق به‌کلی حذف شده است.
  • حمله به خدا: در عهد عتیق، خدا رسالت را به دست کسی سپرده است که نمی‌خواهد مردم هدایت شوند و به رستگاری برسند. تحریف‌کنندگان «کتاب یونس» با دست خود چیزهایی نوشته‌اند و به خدا نسبت داده‌اند.
  • حمله به فرشتگان: وحی الهی از طریق حضرت جبرئیل -علیه السلام- منتقل می‌شود. تحریف دیرین‌گونه‌ی واقعی حضرت یونس -علیه السلام- ناکارآمد کردن وظیفه‌ی ملک وحی است.
  • حمله به انبیاء: آنچه در مورد حضرت یونس -علیه‌السلام- در عهد عتیق نوشته‌ شده شخصیت والای آن حضرت را زیر سؤال برده است. «یونس عهد عتیق» به وحی الهی ایمان ندارد؛ و از انجام آن می‌گریزد؛ و آنگاه نیز که با اکراه می‌پذیرد، آن را به‌درستی به‌انجام نمی‌رساند.
  • حمله به کتاب: دیرین‌گونه‌ی واقعی حضرت یونس -علیه‌السلام- در «کتاب یونس» دست‌کاری شده است.
  • حمله به آیات الهی: گرفتار شدن در دهان ماهی، نشانه‌ی بود که حضرت یونس -علیه‌السلام- به خطای خود پی ببرند و از «ظنّ» خود دست‌بردارند؛ اما «یونس عهد عتیق» این آیت را نشانه‌ی اشتباه خود ندانست. او هیچ‌گاه ابراز پیشمانی نکرد!
  • حمله به معاد: «یونس عهد عتیق» می‌خواهد خداوند همان لحظه، عذاب را نازل کند و همه نابود شوند. گویی او باور ندارد قضاوت نهایی خداوند در آخرت اتفاق می‌افتد.

 

 

 

 

نویسنده


محدثه قاسم‌پور

 

پی‌نوشت


 [۱]  (غضب ایشان از سر هوای نفس نبود بلکه برای خدا بود؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳).

[۲]  («وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً …» (انبیاء/ ۸۷)

«و «ذوالنون» را [یاد کن‌] آنگاه‌که خشمگین رفت … (۸۷)»

«إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ» (صافات/ ۱۴۰)

«آنگاه‌که به‌سوی کشتى پر، بگریخت (۱۴۰)»

تعبیر «أَبَق» از ماده­‌ی «اباق» به معنى فرار کردن بنده، از مولاى خود است. خداوند با این تعبیر، پیامبرش را عتاب می‌کند و او را بنده‌ی فرارى می­‌نامد؛ تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی/ سوره‌ی صافات/ آیه‌ی ۱۴۰).

[۳]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳؛

«عزم» به این معنی است که هرگاه کار مهمی برای کسی پیش می‌آید اول باید برای آن تصمیم‌گیری کند و بداند که خطری در آن هست؛ تا بعد نگوید که نمی‌دانست؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی آل‌عمران/ جلسه‌ی ۳۰۷؛

مقایسه‌ی تطبیقی «دیرین‌گونه‌ی» حضرت آدم -علیه‌السلام- در قرآن و تورات -بخش دوم-).

[۴]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی ۲۸).

[۵]  (به عهد و میثاق خداوند با حضرت یونس -علیه‌السلام- در بخش نخست مراجعه فرمایید).

[۶]  (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۲۹۸، ۳۰۱؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳).

[۷]  («وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ …» (انبیاء/ ۸۷)

«و «ذوالنون» را [یاد کن‌] آنگاه‌که خشمگین رفت و گمان کرد که ما هرگز بر او سخت نمی‌گیریم … (۸۷)»

در آیه‌ی «فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ» حرف از «قَدَرَ یَقدِرُ» (ثلاثی مجرّد) است به معنی «ضَیَّقَ یُضیِّقُ» یعنی سخت گرفتن؛ در چند جای قرآن «قَدَرَ» به معنای «ضَیَّقَ» به‌کار رفته است؛ ازجمله آیه‌ی ۷ سوره‌ی طلاق و آیه‌ی ۲۶ سوره‌ی رعد؛ در برخی قرائت‌ها «قَدَّرَ» (ثلاثی مزید) آمده است که از تقدیر می‌آید؛ یعنی گمان کرد که خدا، حوادث تلخی را برای او مقدّر نمی‌کند. این آیه «قَدَرَ یَقدُرُ» به معنی قدرت نیست؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳).

[۸]  (جلسه‌ی ۶۲ «اتاق کودک کلبه کرامت» با عنوان «باور»).

[۹]  («فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضینَ» (صافات/ ۱۴۱)

«پس او در قرعه‌کشی شرکت کرد و از باختگان شد (۱۴۱)»

قرعه‌کشی را با تیر (سِهام) انجام دادند. «الْمُدْحَضینَ» نشان می‌دهد که قرعه به نام چند نفر افتاد؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۳۱۱، ۳۱۲؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی ۲۹).

[۱۰]  («فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ» (صافات/ ۱۴۲)

«[او را به دریا افکندند] و عنبر ماهی او را بلعید درحالی‌که او نکوهشگر خویش بود (۱۴۲)»

«التقام» یعنی بلعیدن نه هضم کردن؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی ۲۹).

[۱۱]  («فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لاتَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَکْظُومٌ» (قلم/ ۴۸)

«پس در [امتثال‌] حکم پروردگارت شکیبایى ورز و مانند همدم ماهى [=یونس‌] مباش، آنگاه‌که اندوه زده ندا درداد (۴۸)»

«نون» Nun در زبان آرامی به معنی «ماهی» است؛ A Glossary of Targum Onkelos/ Edward M. Cook / p 174؛

«ذوالنُّون» و «صاحِب الحُوت» به معنی مُصاحب و همراه ماهی است؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ ص ۳۰۷).

[۱۲]  (نهنگ‌ها یا وال‌ها از پستانداران هستند. آن‌ها برای گرفتن اکسیژن به سطح آب می‌آیند. به نظر می‌رسد این نهنگ در مدتی که حضرت یونس -علیه‌السلام- در حلقومش بوده به زیر آب نرفته است تا راه هوایی، برای تنفس آن حضرت باز باشد).

[۱۳]  (قلم/ ۴۸).

[۱۴]  (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‌/ حسن مصطفوی/ ج ۱۰/ صص ۷۵- ۷۷).

[۱۵]  (اکثر مترجمان، «مَکْظُومٌ» را صفت خشم، اندوه و غم حضرت یونس -علیه‌السلام- دانسته‌اند؛ به این معنی که آن حضرت، خشم، اندوه و غم را در درون حبس کردند؛ اما این واژه می‌تواند به حضرت یونس -علیه‌السلام- محبوس در حلقوم ماهی نیز اشاره داشته باشد).

[۱۶]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۱/ ۱، ۲).

[۱۷]  (بندری در کناره‌ی دریای مدیترانه که جزء قلمرو «بنی‌دان» به شمار می‌رفت؛ قاموس کتاب مقدس/ جیمز هاکس/ ذیل واژه‌ی «یافا»).

[۱۸]  (شهر و بندری در جنوب اسپانیا؛ قاموس کتاب مقدس/ جیمز هاکس/ ذیل واژه‌ی «ترشیش»).

[۱۹]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۱/ ۱-۳؛ کتاب یونس ۴/ ۲).

[۲۰]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۱/ ۴- ۱۰).

[۲۱]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۱/ ۱۱- ۱۶).

[۲۲]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۱/ ۱۷؛ کتاب یونس ۲/ ۱).

[۲۳]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۱/ ۱۷).

[۲۴]  (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ ص ۳۰۴).

[۲۵]  («وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمینَ» (انبیاء/ ۸۷)

«و «ذوالنون» را [یاد کن‌] آنگاه‌که خشمگین رفت و گمان کرد که ما هرگز بر او سخت نمی‌گیریم تا در [دل‌] تاریکی‌ها ندا درداد که: «معبودى جز تو نیست، منزّه‌ی تو، راستى که من از ستمکاران بودم» (۸۷)»

«فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ» (صافات/ ۱۴۲)

«[او را به دریا افکندند] و عنبر ماهی او را بلعید درحالی‌که او نکوهشگر خویش بود (۱۴۲)»

«فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لاتَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَکْظُومٌ» (قلم/ ۴۸)

«پس در [امتثال‌] حکم پروردگارت شکیبایى ورز و مانند همدم ماهى [=یونس‌] مباش، آنگاه‌که اندوه زده ندا درداد (۴۸)»

تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۳۰۳، ۳۰۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات ۲۸، ۲۹).

[۲۶]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳).

[۲۷]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسات ۵۳، ۵۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی ۲۸).

[۲۸]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی ۲۸).

[۲۹]  («فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ (۱۴۲) فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ (۱۴۳) لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۱۴۴)» (صافات)

«[او را به دریا افکندند] و عنبر ماهی او را بلعید درحالی‌که او نکوهشگر خویش بود (۱۴۲) و اگر او از زمره‌ی تسبیح کنندگان نبود (۱۴۳) قطعاً تا روزى که برانگیخته مى‌شوند، در شکم آن [ماهى‌] مى‌ماند (۱۴۴)»

تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۳۰۴، ۳۰۹، ۳۱۰؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات ۲۸- ۳۰؛

نجات آن حضرت پس از تسبیح بود و این‌یک اصل کلی است که اگر کسی می‌خواهد از غم رها شود باید اهل تسبیح باشد؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۳۰۶، ۳۰۷؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳؛

آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی «اِلتِقام» را بلعیده شدن می‌دانند؛ و معتقدند آن حضرت در شکم ماهی جای گرفته بودند؛ اما چنانکه گفتیم حضرت یونس -علیه‌السلام- در حلقوم ماهی به‌سر می‌بردند و وارد معده نشده بودند. اگر ایشان توبه نمی‌کردند؛ وارد معده می‌شدند).

[۳۰]  (چنانکه گفتیم حضرت یونس -علیه السلام- در مسیر ورود و خروج هوا، محبوس شده بودند و این باعث می‌شد هنگامی‌که نهنگ با فشار، آب را بیرون می‌فرستد آن حضرت به ساحل پرت شوند).

[۳۱]  («شَجَرَهً مِنْ یَقْطینٍ»؛ در عربی «شَجَر» در برابر «نَجم» است. گیاهان بی‌ساقه، «نَجم» و درختان ساقه دار «شَجَر» گفته می‌شوند. برای «یَقْطین» مصادیقی مانند موز و کدو گفته‌شده است؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات ۲۸- ۳۰؛

با توجه به درخت بودنِ «یَقْطین»، کدو مصداق آن نیست).

[۳۲]  («فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنینَ» (انبیاء/ ۸۸)

«پس [دعاى] او را برآورده کردیم و او را از اندوه رهانیدیم و مؤمنان را [نیز] چنین نجات می‌دهیم (۸۸)»

«فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ (۱۴۵) وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَهً مِنْ یَقْطینٍ (۱۴۶)» (صافات)

«پس او را درحالی‌که ناخوش بود به زمین خشکى افکندیم (۱۴۵) و بر بالاى [سرِ] او درخت «یقطین» را رویانیدیم (۱۴۶)»

تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۳۰۴- ۳۱۰؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات ۲۸- ۳۰).

[۳۳]  («لَوْ لا أَنْ تَدارَکَهُ نِعْمَهٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ» (قلم/ ۴۹)

«اگر نعمتی از جانب پروردگارش تدارک [حال‌] او نمى‌کرد، قطعاً نکوهش شده بر زمین خشک انداخته مى‌شد (۴۹)»

هرگاه در قرآن، نعمت به‌صورت مطلق یاد شود منظور «نعمت ولایت» است. «ولی» کسی است که کار «مولی‌علیه» را انجام می‌دهد. ولایت و سرپرستی الهی به این معنی است که کسی تحت تدبیر خدا قرار بگیرد و خداوند سرپرستی او را بر عهده بگیرد؛ ورود آن حضرت به [دهان ماهی]، هضم نشدنشان، انداخته شدن ایشان به ساحل و روییدن سریع درخت برای ایجاد سایبان در ساحل خشک، همگی «نعمت ولایت الهی» هستند؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ ص ۳۰۶- ۳۰۸؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات ۲۸، ۳۰).

[۳۴]  («وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَهِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ» (صافات/ ۱۴۷)

«و او را به‌سوی یک‌صد هزار [نفر] یا بیشتر روانه کردیم (۱۴۷)»

«لَوْ لا أَنْ تَدارَکَهُ نِعْمَهٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ (۴۹) فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصّالِحینَ (۵۰)» (قلم)

«اگر نعمتى از جانب پروردگارش تدارک [حال‌] او نمى‌کرد، قطعاً نکوهش شده بر زمین خشک انداخته مى‌شد (۴۹) پس پروردگارش وى را برگزید و از شایستگانش گردانید (۵۰)»

تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی ۲۸).

[۳۵]  («فَلَوْلاَ کَانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلاَّ قَوْمَ یُونُسَ لَمَّآ آمَنُواْ کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الخِزْیِ فِی الْحَیَاهَ الدُّنْیَا وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِینٍ» (یونس/۹۸)

«چرا هیچ شهرى نبود که [اهل آن] ایمان بیاورد و ایمانش به حال آن سود بخشد مگر قوم یونس که وقتى [در آخرین لحظه] ایمان آوردند عذاب رسوایى را در زندگى دنیا از آنان برطرف کردیم و تا چندى آنان را برخوردار ساختیم (۹۸)»

تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۳۰۰، ۳۰۸؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی یونس/ جلسه‌ی ۹۳؛

ترتیب و توالی وقایعی که در آیات ۱۳۹ تا ۱۴۸ سوره‌ی صافات با حرف «ف‍َ» بیان شده‌است نشان می‌دهد که مردم «پس از بازگشت حضرت یونس –علیه‌السلام- ایمان آوردند؛» تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی ۲۹؛

«وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ (۱۳۹) إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ (۱۴۰) فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضینَ (۱۴۱) فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ (۱۴۲) فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحینَ (۱۴۳) لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۱۴۴) فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ (۱۴۵) وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَهً مِنْ یَقْطینٍ (۱۴۶) وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَهِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ (۱۴۷) فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِینٍ(۱۴۸)» (صافات)

«و در حقیقت، یونس از زمره‌ی فرستادگان بود (۱۳۹) آنگاه که به سوى کشتى پر، بگریخت (۱۴۰) پس او در قرعه‌کشی شرکت کرد و از باختگان شد (۱۴۱) [او را به دریا افکندند] و عنبرماهى او را بلعید در حالى که او نکوهشگر خویش بود (۱۴۲) و اگر او از زمره تسبیح‌کنندگان نبود (۱۴۳) قطعاً تا روزى که برانگیخته مى‌شوند، در شکم آن [ماهى‌] مى‌ماند (۱۴۴) پس او را در حالى که ناخوش بود به زمین خشکى افکندیم (۱۴۵) و بر بالاى [سرِ] او درخت «یقطین» رویانیدیم (۱۴۶) و او را به سوى یکصدهزار [نفر] یا بیشتر روانه کردیم (۱۴۷) پس ایمان آوردند و تا چندى برخوردارشان کردیم (۱۴۸)»

بر اساس آیه‌ی ۶۰ سوره‌ی مریم، ۸۲ سوره‌ی طه، ۷۰ سوره‌ی فرقان و ۶۷ سوره‌ی قصص، توبه مقدم بر ایمان است؛ برهمین اساس، مردم با دیدن نشانه‌های عذاب، توبه کردند و با رسیدن حضرت یونس -علیه السلام- ایمان آوردند).

[۳۶] (تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی/ سوره‌ی انبیاء/ آیات ۸۷، ۸۸؛ سوره‌ی صافات/ آیات ۱۴۷، ۱۴۸).

[۳۷] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۳۰۰، ۳۰۱، ۳۰۵، ۳۰۶؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات ۲۸، ۲۹؛

رفع عذاب از یک انسان تائب، سنت حتمی خداست. خدا، انسان را در سختی‌ها می‌آزماید تا اعتقاد توحیدی او در ترس و امید بروز پیدا کند و مشخص شود در این حالت به چه کسی پناه می‌برد؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ ص ۳۰۰).

[۳۸] («رُسُلًا مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا» (نساء/ ۱۶۵)

«پیامبرانى که مبشر و هشداردهنده بودند تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پیامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد و خدا توانا و حکیم است (۱۶۵)»).

[۳۹]  (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ ص ۳۰۸؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسات ۵۳، ۵۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات ۲۸- ۳۰).

[۴۰] (برای آشنایی بیشتر به مقاله‌ی «حکمت حضور» نوشته‌ی «مطیعی»، وب‌سایت «باشگاه استراتژیست‌های جوان» مراجعه فرمایید).

[۴۱]  (« … وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» (حدید/۴)

«… و هرکجا باشید او با شماست و خدا به هر چه مى‌کنید بیناست (۴)»).

[۴۲]  (مفاتیح‌الجنان/ دعای کمیل).

[۴۳]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۱/ ۳).

[۴۴]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۱/ ۱۰).

[۴۵]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۲/ ۷).

[۴۶] (لا اِلهَ اِلا الله).

[۴۷] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳).

[۴۸] (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۲/ ۱- ۱۰).

[۴۹] (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۳/ ۱- ۴).

[۵۰] (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۳/ ۵- ۹).

[۵۱] (بر اساس آیات ۴۷ و ۵۴ سوره‌ی یونس و آیه‌ی ۴۷ سوره‌ی انبیاء، ظلم در برابر قسط قرار دارد).

[۵۲] (قسط یعنی سهم کسی را به دیگری ندهند و تبعیض روا ندارند؛ تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی/ سوره‌ی اعراف/ آیه‌ی ۲۹).

[۵۳] (الاخلاق عند الامام الصادق -علیه‌السلام-/ العلامه محمد امین زین الدین/ ص ۸۲).

[۵۴] (سه مفهوم «عدالت»، «انصاف» و «قسط» در نسبت با هم تعریف می‌شوند. ««عدالت» با حاکم شدن عقل بر نفس شکل می‌گیرد و «انصاف» نمود اجتماعی عدالت است، که در آن عقلانیت به جای نفسانیت در اجتماع تعمیم می‌یابد. با پرداختن سهم هر کس در جامعه، «قسط» جاری می‌شود.» رویکردهای طرح‌ریزی دکترینال در افق ۱۴۱۴ هجری شمسی/ صص ۹۴- ۹۶).

[۵۵] («امروز در جهان دو پارادایم (وادی) در مورد «حق» وجود دارد. یکی «اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر» و  دیگری «اعلامیه‌ی جهانی حق خدا» است.

«اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر» بر بنیان حق طبیعی بشر بنانهاده شده است و به تبیین فیزیکال مناسبات طبیعی می‌پردازد. اساس این اعلامیه بر متدولوژی (روش‌شناسی) است؛ به این معنی که اگر روش و متد رفتاری بر اساس طبیعت درست بود آن رفتار در این اعلامیه، موردپذیرش قرار می‌گیرد؛ برای مثال بر اساس این اعلامیه، لواط و ازدواج با محارم پذیرفته‌شده است زیرا هردوی این مناسبات در طبیعت، خروجی دارند؛ خروجی اولی، لذت و خروجی دومی، لذت و تولید بچه است.

«اعلامیه‌ی جهانی حق خدا» مبتنی بر «شریعت» و «حدود الهی» است و جهت آن را وحی مشخص می‌کند. این اعلامیه هفت اصل را در برمی‌گیرد.

آ) قتل نفس نکنید.

ب) ظلم نکنید.

پ) به زنا نزدیک نشوید.

ت) ربا نخورید.

ث) قمار نکنید.

ج) لواط نکنید.

چ) تقوا بورزید.

اوامر و نواهی در «اعلامیه‌ی جهانی حق خدا» هیچ نفعی برای خدا ندارند؛ بلکه برای تبیین راه درست زندگی، وضع‌شده‌اند. بر اساس آیه‌ی ۱۱۲ سوره‌ی توبه، رعایت «حدود الهی» بر مؤمنان واجب است. غیر مؤمنان نیز اگر می‌خواهند زندگی درستی داشته باشند لازم است این حدود را رعایت کنند.» سخنرانی استاد حسن عباسی در سوم خردادماه ۱۳۹۳ در دانشگاه تهران با عنوان «اعلامیه‌ی جهانی حق خدا»؛

برای آشنایی بیشتر با مبحث «اعلامیه‌ی جهانی حق خدا» به جلسات ۴۹۸، ۵۰۶ «کلبه‌ی کرامت» و آنچه ان‌شاءالله در ادامه توسط استاد حسن عباسی تعلیم داده خواهد شد مراجعه فرمایید).

[۵۶]  (خدای عهد عتیق در زمان «نوح» از آفرینش آدمیان پشیمان شده بود؛ «و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته‌بود و در دل خود محزون شد؛ و خداوند گفت: «انسان را که آفریدم، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چون‌که متأسف شدم از ساختن ایشان»؛ کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ پیدایش ۶/ ۶، ۷؛ خدا می‌خواست قوم بنی‌اسرائیل را به تاوان گوساله‌پرستی هلاک کند؛ اما با پادرمیانی «موسی» منصرف ‌شد؛ کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج ۳۲/ ۷- ۱۴).

[۵۷]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۳/ ۱۰).

[۵۸]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۴/ ۱- ۴).

[۵۹] («رُسُلًا مُبَشِّرینَ وَمُنْذِرینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا» (نساء/ ۱۶۵)

«پیامبرانى که مبشر و هشداردهنده بودند تا براى مردم، پس از [فرستادن‌] پیامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد و خدا توانا و حکیم است (۱۶۵)»).

[۶۰]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۴/ ۵- ۱۱).

[۶۱]  (در عربی «شَجَر» در برابر «نَجم» است. گیاهان بی‌ساقه، «نَجم» و درختان ساقه دار «شَجَر» گفته می‌شوند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات ۲۸- ۳۰).

[۶۲] («Kikayon» این گیاه در متن لاتینی عهد عتیق به «Hederam» و در متن انگلیسی‌اش به «Ivy» ترجمه‌شده است. در ترجمه‌ی تفسیری کتاب مقدس تنها با عنوان «گیاه» از آن نام‌برده شده ‌است). 

[۶۳] (نام علمی این گیاه «Ricinus Communis» است. این گیاه احتمالاً همان گیاهی است که بر اساس روایت عهد عتیق، خداوند آن را بر سر «یونس» که در خارج شهر «نینوا» نشسته بود رویاند تا بر او سایه افکند. کرچک، گیاهی است یک یا چندساله (در مناطق سردسیر به‌صورت یک‌ساله است) که متعلق به خانواده‌ی فرفیون هست. برگ‌های کرچک بسیار بزرگ و معمولاً به رنگ‌های سبز و ارغوانی هستند و از ۵ تا ۱۱ لوب تشکیل‌شده‌اند. ساقه‌ی کرچک، گرد، بدون کرک و معمولاً سبز مایل به زرد است و از یک‌لایه‌ی مومی مایل به خاکستری پوشیده شده است که در مزرعه به ساقه‌ها، رنگی مایل به آبی می‌بخشد. میوه‌ی کرچک به‌صورت کپسول کروی و خاردار است و در هنگام رسیدن سخت و شکننده می‌شود. هر کپسول محتوی سه دانه است. دانه‌ها به شکل بیضوی پهن و دارای پوستی براق هستند که درون آن‌ها یک مغز سفید بسیار روغنی قرار دارد؛ اثر اقلیم بر خصوصیات مورفولوژیکی، فیزیولوژیکی و فیتوشیمیایی گیاه دارویی کرچک/ ابوالفضل علیرضا لو/ پایان‌نامه‌ی مقطع کارشناسی ارشد علوم باغبانی، گرایش گیاهان دارویی، ادویه‌ای و نوشابه‌ای). 

[۶۴]  («وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلینَ» (صافات/۱۳۹)

«و در حقیقت، یونس از زمره‌ی فرستادگان بود (۱۳۹)»).

[۶۵]  (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۲۹۸، ۳۰۶؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات ۲۸- ۳۰).

[۶۶] («… وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَی بَعْضٍ …» (اسراء/ ۵۵)

«… و به‌راستی ما برخى از پیامبران را بر برخى دیگر برترى دادیم … (۵۵)»

«تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ …» (بقره/ ۲۵۳)

«اینان همان پیامبران بلندمرتبه‌ای هستند که برخی‌شان را بر برخى دیگر برترى دادیم. از میان آنان کسى است که خدا با او سخن گفت و برخى از آن‌ها را به چندین درجه بالا برد… (۲۵۳)»).

[۶۷]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی ۲۹).

[۶۸] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۲۹۸، ۲۹۹، ۳۰۱؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳).

[۶۹] («وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ …» (انبیاء/ ۸۷)

«و «ذوالنون» را [یاد کن‌] آنگاه‌که خشمگین رفت گمان کرد که ما هرگز بر او سخت نمی‌گیریم … (۸۷)»).

[۷۰] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد ۷/ صص ۳۰۳، ۳۰۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی ۲۸).

[۷۱]  («ترک اولى» یا به‌عبارت‌دیگر «گناه نسبى» به این معنی است که بعضى اعمال مباح و یا حتى مستحب، درخور مقام افراد بزرگ نیست؛ پس آن‌ها باید از این اعمال چشم بپوشند و به کار مهم‌تر بپردازند؛ تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی/ سوره‌ی بقره/ آیه‌ی ۳۶؛ سوره‌ی اعراف/ آیه‌ی ۲۲؛  

مقایسه‌ی تطبیقی «دیرین‌گونه‌ی» حضرت آدم -علیه‌السلام- در قرآن و تورات -بخش دوم-).

[۷۲]  (تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی/ سوره‌ی انبیاء/ آیه‌ی ۸۷؛ سوره‌ی صافات/ آیه‌ی ۱۴۰).

[۷۳]   (برای آشنایی با مباحث «تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری» به جلسات ۲۲- ۲۹، ۳۳- ۳۵، ۳۷، ۳۹ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» مراجعه فرمایید).

[۷۴]  (برای آشنایی با عدم تعجیل در انجام تصمیم به جلسه‌ی ۱۹ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» با عنوان «مرحله‌ی دوم» مراجعه فرمایید).

[۷۵]  (تصمیمات مهم باید بر اساس یقینیات شکل بگیرند یا حداقل زیربنای تصمیمات مهم بر یقینیات باشد. البته این به آن معنی نیست که هر «تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌ای» که بر اساس «یقین و دکترین» باشد صد درصد به نتیجه می‌رسد. زیرا تصمیم خوب شامل حُسن تصمیم، حُسن تدبیر و حُسن اجراست. برای تحقق هرکدام از این‌ها، حد و حدودی وجود دارد که خارج از خواست بشر است. در بخش تصمیم، باید دانست که تصمیم‌های بشر همواره با خواست و مشیت خدا حد می‌خورد؛ یعنی گاهی کسی تصمیمی می‌گیرد اما خواست و مشیت خداوند بر تحقق آن نیست. در بخش تدبیر نیز برای بشر، حد وجود دارد و حد آن توکل است؛ یعنی وقتی تمام‌کارها برای اجرا آماده شد باید به خدا توکل کرد و نتیجه‌ی کار را به او سپرد. در بخش اجرا نیز تقدیر الهی بر کارهای بشر حد می‌زند؛ جلسه‌ی ۱۲ «کلبه‌ی کرامت» با عنوان «مبانی طرح‌ریزی استراتژیک عالم اسلامی- عقبا سازی»).

[۷۶]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی ۵۳).

[۷۷]  (جلسه‌ی ۶۲ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» با عنوان «باور»).

[۷۸]  (جلسه‌ی ۶۲ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» با عنوان «باور»).

[۷۹]  (ظن مباح و مستحب نیز هست؛ مقاله‌ی ظن (گمان)/ روح‌الله رضایی، اباذر بشیر زاده/ به نقل از الجدید فی تفسیر القرآن المجید/ ج‏۶/ ص۵۱۱؛ به نقل از التبیان فى تفسیر القرآن/ ج‏۱/ صص۲۰۶، ۲۰۷؛ به نقل از التحریر و التنویر/ ج‏۷/ ص ۲۱، ج‏۲۷/ ص۱۱۴).

[۸۰]  (مقاله‌ی ظن (گمان)/ روح‌الله رضایی، اباذر بشیر زاده/ به نقل از تفسیر کاشف/ ج‏۷/ صص ۱۱۸، ۱۱۹؛ به نقل از التحریر و التنویر/ ج ۲۶/ ص ۲۱۱؛ به نقل از الجدید فی تفسیر القرآن المجید/ ج‏۶/ ص۵۱۱؛ به نقل از تفسیر نمونه/ ج ۲۲/ ص ۵۱۶).

[۸۱]  (ایده).

[۸۲]  (جلسه‌ی ۶۲ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» با عنوان «باور»).

[۸۳]  (دکترین).

[۸۴]  (جلسات «کلبه‌ی کرامت» شامل جلسه‌ی ۶ با عنوان «انطباق طرح استراتژیک با فلسفه»؛ جلسه‌ی ۱۰ با عنوان «درآمدی بر فرآیند معماری اندیشه‌ی تمدنی و هجری»؛ جلسه‌ی ۱۹ با عنوان «درآمدی بر دکترین‌ توسعه، رشد و تعالی»؛ جلسه‌ی ۳۳۷ با عنوان «عبور از سایه»؛ جلسه‌ی ۶۲ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» با عنوان «باور»؛ برنامه‌ی «کنکاش»/ رادیو معارف/ مصاحبه با استاد حسن عباسی/ با عنوان «بررسی دکترین‌های ایالات‌متحده»).

[۸۵]  (جلسه‌ی ۶۲ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» با عنوان «باور»).

[۸۶]  (جلسه‌ی ۶۲ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» با عنوان «باور»).

[۸۷]  (جلسات «کلبه‌ی کرامت» شامل جلسه‌ی ۶ با عنوان «انطباق طرح استراتژیک با فلسفه»؛ جلسه‌ی ۱۰ با عنوان «درآمدی بر فرآیند معماری اندیشه‌ی تمدنی و هجری»؛ جلسه‌ی ۶۲ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» با عنوان «باور»).

[۸۸]  (حضرت یونس -علیه‌السلام- نخستین کسی نبودند که بر اساس «ظنّ» تصمیم گرفتند. در ابتدای خلقت، حضرت آدم -علیه‌السلام- و همسرشان با «ظنّ» اینکه خوردن از درخت، آن‌ها را به فرشته تبدیل می‌کند و یا از جاودانگان می‌شوند به وسوسه‌ی ابلیس عمل کردند؛ مقایسه‌ی تطبیقی «دیرین‌گونه‌ی» حضرت آدم -علیه‌السلام- در قرآن و تورات -بخش دوم-).

[۸۹]  (در آیت‌شناسی، بخار، آب و یخ برای تبیین باور در سه لایه‌ی «ظنّ؛ یقین و تَحَجُّر» به کار می‌روند؛ جلسه‌ی ۶۲ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» با عنوان «باور»؛

ازنظر هنری می‌توان بین این آیت و به یقین رسیدن حضرت یونس -علیه‌السلام- در آب، رابطه‌ای برقرار کرد).

[۹۰]  (او می‌دانست خدا از فرستادن طوفان در زمان «نوح» پشیمانی شده است و تصمیم گرفته دیگر این کار را تکرار نکند؛ و از نابود کردن قوم گوساله‌پرست بنی‌اسرائیل نیز منصرف شده است؛ کتاب مقدس/ پیدایش۶/ ۶، ۷؛ خروج ۳۲/ ۷- ۱۴).

[۹۱]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۴/ ۲).

[۹۲]  (اگر باوری در لایه‌ی «جزم» یا «تَحَجُّر» قرار بگیرد لزوماً به این معنی نیست که از لایه‌ی «یقین» عبور کرده است. گاهی فردی در حالت خشم یا هیجان به‌طور «جزم‌اندیشانه» یا «متحجرانه» بر باور خود پافشاری می‌کند بدون اینکه چیستی، چرایی و چگونگی آن را بداند).

[۹۳]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس ۳/ ۱۰؛ کتاب یونس ۴/ ۱-۳). 

[۹۴] (پروردگار به فرشتگان فرمود: «می‌خواهم در زمین خلیفه‌ای جعل کنم.»

فرشتگان که از اسرار الهی بی‌خبر بودند بدون اینکه اعتراضی داشته‌باشند پرسشی استفهامی- استعلامی مطرح کردند و پرسیدند: «آیا کسى را جعل می‌کنی که در زمین فساد کند و خون بریزد درحالی‌که ما تو را حمد مى‏‌کنیم و به تقدیست مى‏‌پردازیم؟»

پروردگار به فرشتگان فرمود: «من چیزى مى‏‌دانم که شما نمى‏‌دانید.»

خداوند، حضرت آدم –علیه‌السلام- را خلق کرد و «اسمائی» را که فرشتگان از تعلُّم آن عاجز بودند به او تعلیم داد؛ سپس به فرشتگان فرمود: «آن «اسماء» را خبر دهید.»

آن‌ها گفتنتد: «پاک و منزهی تو؛ ما جز آنچه تو به ما تعلیم دادی چیزی نمی‌دانیم.»

سپس خداوند به آدم فرمود که آن‌ «اسماء» را به فرشتگان خبر دهد؛ پس از آن، پروردگار به فرشتگان فرمود: «آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان­‌ها و زمین … را مى‏‌دانم.» بقره/ ۳۰- ۳۳؛

مقایسه‌ی تطبیقی «دیرین‌گونه‌ی» حضرت آدم -علیه‌السلام- در قرآن و تورات -بخش نخست-).

 

منابع


قرآن مجید/ ترجمه‌ی فولادوند (با تغییر در معنی برخی واژگان).

اثر اقلیم بر خصوصیات مورفولوژیکی، فیزیولوژیکی و فیتوشیمیایی گیاه دارویی کرچک/ پایان نامه‌ی مقطع کارشناسی ارشد علوم باغبانی، گرایش گیاهان دارویی، ادویه‌ای و نوشابه‌ای/ ابوالفضل علیرضالو/ دانشگاه تربیت مدرس تهران، سال ۱۳۸۸  http://medplant.ir

اعلامیه‌ی جهانی حق خدا/ سخنرانی استاد حسن عباسی در سوم خردادماه ۱۳۹۳ در دانشگاه تهران با عنوان «اعلامیه‌ی جهانی حق خدا» http://titre-yek.ir

الاخلاق عند الامام الصادق -علیه‌السلام-/ العلامه محمد امین زین الدین/ رابطه الثقافه و العلاقات الاسلامیه، ۱۴۱۷

التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‌ (ج ۱۰)/ حسن مصطفوی/ مرکز نشر آثار العلّامه المصطفوی.

الواح بابل/ ادوارد شی‌یرا/ ترجمه‌ی علی اصغر حکمت/ انتشارات علمی فرهنگی/ چاپ دوم ۱۳۷۵٫

برنامه‌ی کنکاش (رادیو معارف)  http://raztv.ir

تاریخ جامع ادیان/ جان ناس/ ترجمه‌ی علی‌اصغر حکمت/ انتشارات علمی فرهنگی/ چاپ یازدهم ۱۳۸۰٫

ترجمه‌ی فارسی المیزان ج ۱۴/ وب سایت کتابخانه‌ی مدرسه‌ی فقاهت http://lib.eshia.ir

تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت الله‌العظمی جوادی آملی  http://javadi.esra.ir

تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله‌العظمی جوادی آملی  http://javadi.esra.ir

تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله‌العظمی جوادی آملی  http://javadi.esra.ir

تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله العظمی مکارم شیرازی http://makarem.ir

رویکردهای طرح‌ریزی دکترینال در افق ۱۴۱۴ هجری شمسی (نوزده رویکرد نخست)/ انتشارات اندیشکده یقین/ ویراست دوم- آذر ۱۳۹۲ 

قاموس کتاب مقدس/ تألیف و ترجمه‌ی جیمز هاکس/ انتشارات اساطیر/ چاپ اول ۱۳۷۷٫

کتاب مقدس (ترجمه‌ی تفسیری).

کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ انتشارات ایلام/ چاپ سوم ۲۰۰۲٫

متن عبری عهد عتیق http://scripture4all.org

متن لاتین و انگلیسی عهد عتیق http://vulgate.org

مفاتیح الجنان (دعای کمیل) / شیخ عباس قمی.

مقاله‌ی ظن (گمان)/ روح‌الله رضایی، اباذر بشیرزاده/ پژوهشکده باقرالعلوم –علیه‌السلام- http://pajoohe.ir

مقاله‌ی حکمت حضور/ مطیعی/ وب سایت باشگاه استراتژیست‌های جوان (وابسته به اندیشکده یقین) http://ystc.ir

مقایسه‌ی تطبیقی دیرین‌گونه‌ی حضرت آدم -علیه‌السلام- در قرآن و تورات/ محدثه قاسم‌پور/ وب‌سایت مرکز اشاعه‌ی ایمان (وابسته به اندیشکده یقین) http://imancenter.ir

وب سایت کلبه‌ی کرامت (وابسته به اندیشکده یقین) http://www.kolbeh-keramat.ir

وب سایت کودکان استراتژیست (وابسته به اندیشکده یقین) http://strategistkids.ir

یهودیت (بررسی تاریخی)/ ایزیدور اپستاین/ ترجمه‌ی بهزاد سالکی/ موسسه‌ی پژوهشی حکمت و فلسفه‌ ایران/ چاپ اول ۱۳۸۵٫

 A Glossary of Targum Onkelos (According to Alexander Sperber’s Edition)/ Edward M. Cook / Brill/ 2008

 

نویسنده : mqasempour تاریخ ارسال : آبان ۲۰, ۱۳۹۶ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 145 بازدید

چاپ