نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

مقایسه‌ی تطبیقی دیرین‌گونه‌ی حضرت آدم -علیه‌السلام- در قرآن و تورات (بخش نخست)

 

فرشتگان، ابلیس و سجده بر آدم

 

مقدمه

خداوند به فرشتگان می‌فرماید: «من در زمین خلیفه‌ای جعل می‌کنم؛» آن‌گاه حضرت آدم -علیه السلام- را به عنوان نخستین انسان و جانشین خود در زمین «خلق» می‌کند؛ و به فرشتگان و ابلیس می‌فرماید: «بر او سجده کنید.» فرشتگان امر خداوند را به جا می‌آورند؛ اما ابلیس به خاطر تکبر و خودبرتربینی‌اش، سرپیچی می‌کند و قسم می‌خورد که فرزندان آدم را گمراه سازد. خداوند، همسر حضرت آدم -علیه السلام- را نیز «خلق» می‌کند و آن‌ها را از دشمنی شیطان آگاه می‌سازد. سپس آن‌ها را در «باغی» که همه نوع راحتی‌ای در آن بود جای می‌دهد. ابلیس، با هدف فریب دادن آن‌ها به داخل «باغ» می‌رود و باعث می‌شود از «درختی» که خداوند ممنوع کرده بود بخورند. او با این کار، باعث اخراج و سقوط حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان می‌شود. آن‌ها که به خطای خود پی ‌برده‌ بودند توبه می‌کنند و آمرزش الهی شامل حالشان می‌‌شود. داستان حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن در هفت محور، گردآوری شده‌است:

 

  • «خَلق» حضرت آدم -علیه السلام- و «جَعل» ایشان به عنوان «خلیفه الله»
  • استکبار ابلیس در برابر فرمان خداوند
  • «خلق و جعل» همسر حضرت آدم -علیه السلام-
  • سکونت حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در «باغ» و فریبکاری ابلیس
  • «عهد» خداوند با حضرت آدم -علیه السلام-
  • اخراج، هبوط و توبه‌­ی حضرت آدم -علیه السلام-
  • فرزندان حضرت آدم -علیه السلام-

 

«خَلق»  حضرت آدم -علیه السلام- و «جَعل» ایشان به عنوان «خلیفه الله»

«دیرین‌گونه‌ی خَلق» حضرت آدم -علیه السلام- و «جَعل» ایشان به عنوان «خلیفه الله» در قرآن

«دیرین‌گونه‌ی»[۱] آفرینش حضرت آدم -علیه‌ السلام- در قرآن از دو زاویه قابل بررسی است؛ نخست، «خلق»  جسم و «نفخ روح» در ایشان؛ دوم، «جعل» ایشان به عنوان «خلیفه الله»؛ مفهوم «جعل»، تابع مفهوم «خلق»  است؛ به این معنی که خداوند به تبع هر «خلقی» از یک تا چندین «جعل» صورت می‌دهد.[۲]

مسأله‌ی «خلق» حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن به این شکل است که پروردگار به فرشتگان می‌‌فرماید: «من، بشری، خلق می‌کنم؛» سپس «تُراب» (خاک) با آب، به صورت «طِین» (گِل) درمی‌آید و «طِینٍ لازِبٍ» (گِل چسبنده) می‌شود؛ تغییر بو می‌دهد و «حَمَاء مَسنون» (گِلى سیاه و بدبو) می‌شود؛ سرانجام پخته‌شده، به شکل «صَلصالٍ کالفَخّارِ» (گِل خشکیده‌اى که مثل سفال پخته است) درمی‌آید.[۳] سپس «آدم»، موجودی «مستوی» می‌شود؛[۴] و خداوند از روح خود در او می‌دمد؛[۵] و به فرشتگان می‌‌فرماید: «بر او سجده کنید؛» آنان نیز بدون هیچ اعتراض و پرسشی، این کار را انجام می‌دهند.[۶]

 

خداوند آدم را از خاک خلق کرده است.

خداوند، آدم را از خاک خلق کرده است.

  

مسأله‌ی «جعل» حضرت آدم -علیه السلام- به عنوان «خلیفه الله»، در قرآن به این شکل است که پروردگار به فرشتگان می‌‌فرماید: «من در زمین، خلیفه‌ای جعل می‌کنم.»[۷] فرشتگان «مخاصمه» می‌کنند[۸] و می‌پرسند: «آیا کسى را جعل می‌کنی که در زمین فساد کند و خون بریزد درحالی‌که ما تو را حمد مى‏‌کنیم و به تقدیست مى‏‌پردازیم؟»[۹] پروردگار به آن‌ها می‌‌فرماید: «من چیزى مى‏‌دانم که شما نمى‏‌دانید.» آن­‌گاه همه­‌ی «اَسما­ء» را که حقایق اشیاء است به «آدم» تعلیم می‌دهد؛[۱۰] سپس آن­‌ «اَسما­ء» را بر فرشتگان عرضه می‌کند و می‌‌فرماید: «اگر راست مى‏‌گویید اسامى این­‌ها را به من خبر دهید.» فرشتگان می‌گویند: «منزهى تو، ما جز آنچه تو به ما تعلیم داده‌ای هیچ دانشى نداریم.» پروردگار می‌‌فرماید: «اى آدم! اسم‌های آن‌ها را به فرشتگان خبر بده؛» و هنگامی که «آدم»، «اسم‌ها» را به ایشان خبر می‌دهد؛ پروردگار می‌‌فرماید: «آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان­‌ها و زمین و آنچه را آشکار و آنچه را پنهان مى‏‌کنید، مى‏‌دانم.»[۱۱]

 

khelghate Adamمراحل «خلق» حضرت آدم -علیه السلام- و «جعل» ایشان به عنوان «خلیفه الله»، که در دو بخش کلی بیان شد در هم تنیدگی خاصی دارد که در خلال سوره‌های قرآن، بصورت پراکنده آمده‌ است؛ ترتیب این مراحل بر اساس تفسیر «تسنیم» این گونه است که:[۱۲]

پروردگار به فرشتگان می‌‌فرماید: «من در زمین، خلیفه‌ای جعل می‌کنم.» فرشتگان می‌پرسند: «آیا کسى را جعل می‌کنی که در زمین فساد کند و خون بریزد درحالی‌که ما تو را حمد مى‏‌کنیم و به تقدیست مى‏‌پردازیم؟» پروردگار در پاسخ آن‌ها می‌فرماید: «من چیزى مى‏‌دانم که شما نمى‏‌دانید.» سپس، پروردگار، تن مادی «آدم» را «خلق» می‌کند و او را «مستوی» می‌سازد و از روح خود در او می‌دمد. آن­گاه همه­‌ی «اَسما­ء» و حقایق عالم را به وی، تعلیم می‌دهد؛ سپس پروردگار آن «اَسما­ء» را بر فرشتگان عرضه می‌کند و می‌فرماید: «اگر راست مى‏‌گویید اسامى این­‌ها را به من خبر دهید.» فرشتگان می‌گویند: «منزهى تو، ما جز آنچه تو به ما تعلیم داده‌اى هیچ دانشى نداریم.» پروردگار می‌فرماید: «اى آدم! اسم‌های آن‌ها را به فرشتگان خبر بده؛» و هنگامی که «آدم»، «اسم‌ها» را به ایشان خبر می‌دهد؛ پروردگار می‌فرماید: «آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان­‌ها و زمین و آنچه را آشکار و آنچه را پنهان مى‏‌کنید مى‏‌دانم.»

نخست، پروردگار به فرشتگان می‌‌فرماید: «من در زمین، خلیفه‌ای جعل می‌کنم.» با اینکه «جعل»، تابع «خلق»  است؛ اما خداوند در این‌جا پیش از «خلق آدم»، «جعل خلیفه» را مطرح می‌کند؛ زیرا شأن آفرینش عالم و «خلقت آدم» برای آن است که خداوند، «خلیفه»، «جعل» کند.[۱۳] سپس، فرشتگان که از اسرار الهی بی‌خبر بودند بدون این‌که اعتراضی داشته‌ باشند پرسشی استفهامی-استعلامی مطرح می‌کنند تا بفهمند چرا خداوند، موجودی را که در زمین فساد می‌کند و خون می‌ریزد به عنوان «خلیفه» برگزیده است و این مقام را به آن‌ها که دارای عصمتند، هرگز کار باطل انجام نمی‌دهند و اهل تسبیح و تقدیس هستند واگذار نمی‌کند.[۱۴] پروردگار در پاسخ آن‌ها می‌فرماید: «من چیزى مى‏‌دانم که شما نمى‏‌دانید.»

سپس، پروردگار، تن مادی «آدم» را «خلق»  می‌کند؛ او را «مستوی» می‌سازد و از روح خود در او می‌دمد. آن­گاه همه­‌ی «اَسما­ء» و حقایق عالم را به وی، تعلیم می‌دهد؛ و «آدم» بر اثر علم و معرفت به همه‌ی حقایق، «خلیفه الله» می‌شود؛ سپس پروردگار آن «اَسما­ء» را بر فرشتگان عرضه می‌کند و می‌فرماید: «اگر راست مى‏‌گویید اسامى این­‌ها را به من خبر دهید.» فرشتگان می‌گویند: «منزهى تو، ما جز آنچه تو به ما تعلیم داده‌اى هیچ دانشى نداریم.» آن‌ها با این سخن هم علم و حکمت خداوند و هم عجز خود را نشان می‌دهند؛ زیرا فهمیده‌ بودند که چون توانایی دریافت «اَسما­ء» را ندارند خداوند به آن‌ها تعلیم نداده‌ است.[۱۵]

پروردگار می‌فرماید: «اى آدم! اسم‌های آن‌ها را به فرشتگان خبر بده؛» و هنگامی که «آدم»، «اسم‌ها» را به ایشان خبر می‌دهد؛[۱۶] پروردگار می‌فرماید: «آیا به شما نگفتم که من غیب آسمان­‌ها و زمین و آنچه را آشکار و آنچه را پنهان مى‏‌کنید مى‏‌دانم؛» به این ترتیب، حضرت آدم -علیه السلام- «اسمائی» را که بی‌واسطه از خداوند دریافت کرده‌ بود به فرشتگان اطلاع می‌دهد و آن‌ها به‌واسطه‌ی آن حضرت از «اسماء» باخبر می‌شوند.[۱۷]

هدف «خلقت آدم»، بر اساس آیه‌ی «وَ ما خَلقَتُ الجنَّ والإنسَ اِلاّ لیعبُدون» رسیدن به عبودیت است. معرفت و عبودیت رابطه‌ی نزدیکی با هم دارند؛ زیرا عبادت بدون معرفت معنی ندارد و امکان‌پذیر نیست؛ و ارزش عبادت هر کس نیز به اندازه‌ی معرفت اوست؛ از این‌رو «لِیَعبُدُون» را «لِیَعرِفُون» معنا کرده‌اند؛ در این میان، معرفت «خلیفه الله» از معرفت فرشتگان بیشتر است به همین دلیل، عبادت او نیز از عبادت فرشتگان نافع‌تر و عمیق‌تر خواهد بود. [۱۸]

دراین هنگام، فرشتگان که به راز خلافت و مقام حضرت آدم -علیه السلام- پی برده‌بودند پس از اینکه خداوند می‌فرماید: «بر آدم سجده کنید؛» در برابر «خلیفه الله» به خاک می‌افتند.[۱۹]

 

مقایسه‌ی «دیرین‌گونه‌ی خلق»  حضرت آدم -علیه السلام- و «جعل» ایشان به عنوان «خلیفه الله» در قرآن و تورات

دیرین‌گونه‌ی «خلق» حضرت آدم -علیه السلام- و «جعل» ایشان به عنوان «خلیفه الله»، درتورات، دچار تحریفات و حذفیاتی شده‌است که موارد زیر را در بر می‌گیرد.

نخست، بحث «خلیفه‌اللهی» حضرت آدم -علیه السلام- و سخنان خداوند و فرشتگان در مورد «جعل خلیفه‌ی الهی» در زمین به کلی از تورات حذف شده‌است.

دوم، تورات همچون قرآن، «خلق» حضرت آدم -علیه السلام- را از خاک می‌داند؛[۲۰] اما مراحلِ «خلقِ» پس از خاک تا «نفخ روح» را بیان نمی‌کند؛ «خدا پس آدم را از خاک زمین بسرشت و در بینی وی روح حیات دمید، و آدم نَفس زنده شد.»[۲۱]

سوم، تورات باور دارد که خدا، «آدم» را شبیه خود آفریده است. خداوند در روز ششم آفرینش، تصمیم گرفت «آدم» را بیافریند «و خدا گفت: «آدم را به‌صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان دریا و پرندگان آسمان و بهائم و بر تمامی زمین و همه‌ی حشراتی که بر زمین می‌خزند، حکومت نماید.» پس خدا، آدم را به‌صورت خود آفرید. او را به‌صورت خدا آفرید. ایشان را نر و ماده آفرید.»[۲۲]

«دیرین‌گونه‌ی خلق» حضرت آدم -علیه السلام- و «جعل» ایشان به عنوان «خلیفه الله»، درتورات، دچار تحریفات و حذفیاتی شده‌است. حذفیات، شامل حذف مقام «خلیفه‌اللهی» حضرت آدم -علیه السلام-، حذف سجده‌ی فرشتگان بر ایشان و حذف مراحلِ «خلقِ» پس از خاک تا «نفخ روح» است. تحریفات، شامل شبیه خدا بودن «آدم»، هدف خلقت او و علم خود بنیاد «آدم» به اشیاء است.

 چهارم، بحث سجده‌ی فرشتگان بر حضرت آدم -علیه السلام-  نیز از حذفیات تورات است. [۲۳]

پنجم، هدف «خلقت آدم» در تورات نه عبودیت ناظر به معرفت، بلکه کارگری و محافظ از «باغ عدن» بیان‌ شده‌ است؛ «پس خداوند خدا آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا کار آن را بکند و آن را محافظت نماید.»[۲۴] 

ششم، تورات در مورد تعلیم «اَسماء» نیز دچار تحریف شده‌است؛ در قرآن، علم حضرت آدم -علیه السلام- به «اَسماء»، علم به تمام حقایق ذوی‌العقل عالم است و این علم، علمی غیرْ بنیاد است که از طرف خداوند به ایشان افاضه می‌شود و مایه‌ی برتری آن حضرت بر فرشتگان ‌است؛ اما علم «آدم» در تورات، علم به اشیاء مادیِ دارای حیات است و علمی خود بنیاد به‌شمار می‌رود؛ زیرا «آدم» است که برای اشیاء، نام انتخاب می‌کند؛ «خداوند خدا هر حیوان صحرا و هر پرنده‌ی آسمان را از زمین سرشت و نزد آدم آورد تا ببیند که چه نام خواهد نهاد و آنچه آدم هر ذی‌حیات را خواند، همان نام او شد. پس آدم همه‌ی بهائم و پرندگان آسمان و همه‌ی حیوانات صحرا را نام نهاد.»[۲۵]

 

مستندات قرآنی

«وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَهً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِیهَا مَن یُفْسِدُ فِیهَا وَیَسْفِکُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ (۳۰) وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِکَهِ فَقَالَ أَنبِئُونِی بِأَسْمَاء هَؤُلاء إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ (۳۱) قَالُواْ سُبْحَانَکَ لاَ عِلْمَ لَنَا إِلاَّ مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ (۳۲)  قَالَ یَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا کُنتُمْ تَکْتُمُونَ (۳۳) وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ (۳۴)» (بقره)

«و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمین جانشینى خواهم گماشت.» [فرشتگان] گفتند: «آیا در آن کسى را مى‏‌گمارى که در آن فساد انگیزد و خون‌ها بریزد و حال آنکه ما با ستایش تو [تو را] تنزیه مى‏‌کنیم و به تقدیست مى‌پردازیم.» فرمود: «من چیزى مى‌‏دانم که شما نمى‌‏دانید.» (۳۰) و [خدا] همه [معانى] نام‌ها را به آدم آموخت‏ سپس آن‌ها را بر فرشتگان عرضه کرد و فرمود: «اگر راست مى‌‏گویید از اسامى این‌ها به من خبر دهید.» (۳۱) گفتند: «منزهى تو ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‌‏اى هیچ دانشى نیست تویى داناى حکیم.» (۳۲)فرمود: «اى آدم ایشان را از اسامى آنان خبر ده؛» و چون [آدم] ایشان را از اسماءشان خبر داد فرمود: «آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمان‌ها و زمین را مى‏‌دانم و آنچه را آشکار مى‏‌کنید و آنچه را پنهان مى‌‏داشتید مى‏‌دانم.» (۳۳) و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده کنید؛» پس بجز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد [همه] به سجده درافتادند (۳۴)»

 

«إِنَّ مَثَلَ عِیسَی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ» (آل‌عمران/۵۹)

«در واقع، مَثل عیسى نزد خدا همچون مَثل [خلقت‌] آدم است [که‌] او را از خاک آفرید؛ سپس بدو گفت: «باش؛» پس وجود یافت (۵۹)»

 

«هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ طِینٍ ثُمَّ قَضَی أَجَلًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَهُ ثُمَّ أَنْتُمْ تَمْتَرُونَ» (انعام/۲)

«اوست کسى که شما را از گِل آفرید. آن‌گاه مدتى را [براى شما عُمْر] مقرر داشت. و اَجَل حتمى نزد اوست. با این همه، [بعضى از] شما [در قدرت او] تردید مى‌کنید (۲)»

 

«وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ (۱۱) قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ (۱۲)» (اعراف)

«و در حقیقت‏ شما را خلق کردیم سپس به صورت‌گرى شما پرداختیم آن‌گاه به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید.» پس [همه] سجده کردند جز ابلیس که از سجده‌‏کنندگان نبود. (۱۱) فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنى؟» گفت: «من از او بهترم، مرا از آتشى آفریدى و او را از گل آفریدى.» (۱۲)»

 

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۲۶) وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ (۲۷) وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍمَسْنُونٍ (۲۸) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ (۲۹) فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۳۰) إِلّا إِبْلِیسَ أَبى أَنْ یَکُونَ مَعَ السّاجِدِینَ (۳۱) قالَ یا إِبْلِیسُ ما لَکَ أَلّا تَکُونَ مَعَ السّاجِدِینَ (۳۲) قالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ(۳۳)» (حجر)

«و در حقیقت، انسان را از گِلى خشک، از گِلى سیاه و بدبو، آفریدیم (۲۶) و پیش از آن، جن را از آتشى سوزان و بى‌دود خلق کردیم (۲۷) و [یاد کن‌] هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گِلى خشک، از گِلى سیاه و بدبو، خواهم آفرید (۲۸) پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید.» (۲۹) پس فرشتگان همگى یکسره سجده کردند (۳۰) جز ابلیس که خوددارى کرد از اینکه با سجده‌کنندگان باشد (۳۱) فرمود: «اى ابلیس، تو را چه شده است که با سجده‌کنندگان نیستى؟» (۳۲) گفت: «من آن نیستم که براى بشرى که او را از گِلى خشک، از گِلى سیاه و بدبو، آفریده‌اى، سجده کنم.» (۳۳)»

 

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً (۶۱) قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلّا قَلِیلاً (۶۲)» (اسراء)

«و هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید؛» پس [همه‌] جز ابلیس سجده کردند. گفت: «آیا براى کسى که از گل آفریدى سجده کنم؟» (۶۱) [سپس‌] گفت: «به من بگو: این کسى را که بر من برترى دادى [براى چه بود]؟ اگر تا روز قیامت مهلتم دهى قطعاً فرزندانش را -جز اندکى [از آن‌ها]- ریشه‌کن خواهم کرد.» (۶۲)»

 

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً» (کهف/۵۰)

«و [یاد کن‌] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «آدم را سجده کنید؛» پس [همه‌] -جز ابلیس- سجده کردند؛ که از [گروه‌] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید. آیا [با این حال،] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‌گیرید، و حال آنکه آنها دشمن شمایند؟ و چه بد جانشینانى براى ستمگرانند. (۵۰)»

 

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى» (طه/۱۱۶)

«و [یاد کن‌] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید؛» پس، جز ابلیس که سر باز زد [همه‌] سجده کردند (۱۱۶)»

 

«وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ سُلَالَهٍ مِنْ طِینٍ (۱۲) ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَهً فِی قَرَارٍ مَکِینٍ (۱۳) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ (۱۴)» (مومنون)

«و به یقین، انسان را از عصاره‌اى از گِل آفریدیم (۱۲) سپس او را [به صورت‌] نطفه‌اى در جایگاهى استوار قرار دادیم (۱۳) آنگاه نطفه را به صورت علقه درآوردیم. پس آن علقه را [به صورت‌] مضغه درآوردیم؛ و آنگاه مضغه را استخوان‌هایى ساختیم؛ بعد استخوان‌ها را با گوشتى پوشانیدیم؛ آنگاه [جنین را در] آفرینشى دیگر پدید آوردیم. آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است. (۱۴)»

 

«الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِینٍ (۷) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلَالَهٍ مِنْ مَاءٍ مَهِینٍ (۸) ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَجَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَهَ قَلِیلًا مَا تَشْکُرُونَ (۹)» (سجده)

«همان کسى‌که هر چیزى را که آفریده است نیکو آفریده، و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد (۷) سپس [تداوم‌] نسل او را از چکیده‌ی آبى پست مقرر کرد (۸) آنگاه او را درست‌اندام کرد؛ و از روح خویش در او دمید؛ و براى شما گوش و دیدگان و دل‌ها قرار داد؛ چه اندک سپاس می‌‌گزارید. (۹)»

 

«فَاسْتَفْتِهِمْ أَهُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمْ مَنْ خَلَقْنَا إِنَّا خَلَقْنَاهُمْ مِنْ طِینٍ لَازِبٍ» (صافات/۱۱)

«پس، [از کافران‌] بپرس: آیا ایشان [از نظر] آفرینش سخت‌ترند یا کسانى که [در آسمان‌ها] خلق کردیم؟ ما آنان را از گِلى چسبنده پدید آوردیم. (۱۱)»

 

«ما کانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى إِذْ یَخْتَصِمُونَ (۶۹) إِنْ یُوحى إِلَیَّ إِلّا أَنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (۷۰) إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ(۷۱) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ(۷۲) فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ(۷۳) إِلّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ(۷۴) قالَ یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ(۷۵) قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (۷۶)» (ص)

«مرا درباره‌ی ملاء اعلى هیچ دانشى نبود آنگاه که مجادله مى‌کردند (۶۹) به من هیچ [چیز] وحى نمى‌شود، جز اینکه من هشداردهنده‌اى آشکارم. (۷۰) آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گِل خواهم آفرید؛ (۷۱) پس چون او را [کاملاً] درست کردم و از روح خویش در آن دمیدم، سجده‌کنان براى او [به خاک‌] بیفتید.» (۷۲) پس همه‌ی فرشتگان یکسره سجده کردند (۷۳) مگر ابلیس [که‌] تکبر کرد و از کافران شد. (۷۴) فرمود: «اى ابلیس، چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى؟ آیا تکبر کردى یا از [جمله‌ی‌] برترى‌جویانى؟» (۷۵) گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌اى و او را از گِل آفریده‌اى.» (۷۶)»

 

«هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخًا وَمِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّی مِنْ قَبْلُ وَلِتَبْلُغُوا أَجَلًا مُسَمًّى وَلَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» (غافر/۶۷)

«او همان کسى است که شما را از خاکى آفرید؛ سپس از نطفه‌اى، آنگاه از علقه‌اى، و بعد شما را [به‌صورت‌] کودکى برمى‌آورد؛ تا به کمال قوّت خود برسید و تا سالمند شوید؛ و از میان شما کسى است که مرگ پیش‌رس مى‌یابد، و تا [بالاخره‌] به مدتى که مقرّر است برسید، و امید که در اندیشه فرو روید. (۶۷)»

 

«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/ ۵۶) 

«و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند. (۵۶)»

 

«خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخّارِ (۱۴) وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ(۱۵)» (الرحمان)

«انسان را از گل خشکیده‌اى سفال مانند، آفرید. (۱۴) و جن را از تشعشعى از آتش خلق کرد. (۱۵)»

 

«وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا (۷) فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا(۸)» (شمس)

«سوگند به نفس و آن کس که آن را درست کرد (۷) سپس، پلیدکارى و پرهیزگارى‌اش را به آن الهام کرد. ۸)»

 

استکبار ابلیس در برابر فرمان خداوند

«دیرین گونه‌ی» استکبار ابلیس در برابر فرمان خداوند در قرآن

در جمع فرشتگان، جریان مرموزی وجود داشت که همواره پنهان نگه‌ داشته‌ می‌شد و خداوند آن‌را با عبارت «ما کُنتُم تَکتُمُون» (آن‌چه را پنهان می‌کردید)، به فرشتگان گوشزد می‌کند؛ این امر پنهانی، چیزی نبود جز کفر ابلیس، که در جریان سجده بر «آدم»، آشکار می‌شود. خداوند در مورد کفر پنهان ابلیس از دو عبارت استفاده می‌کند؛ نخست می‌فرماید: «کان مِن الکافِرین» یعنی او از قبل کافر بود؛ و عناد در برابر خدا، در درون او ریشه‌دار و مستتر بود. دوم  می‌فرماید: «لَم یَکُن مِن الساجِدین» یعنی ابلیس، اصلاً اهل سجده نبود.[۲۶]

ابلیس از جنیان است. خداوند، پیش از خلق آدم، جن­‌ها از «نار» (آتش)، «نارِ السَّمُومِ» (آتشى سوزان و بى‌دود)، «مارِجٍ مِنْ نارٍ» (تشعشعى از آتش) خلق کرده‌ بود. امام علی -علیه السلام- در خطبه‌ی قاصعه‌ی نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «ابلیس شش هزار سال -که معلوم نیست از سال‌های دنیایی است یا سال‌های آخرتی- خدا را بندگی کرد.»[۲۷] به همین دلیل در جمع فرشتگان درجه‌ی پایین وارد شده‌ بود.[۲۸]

 

ابلیس می گوید: «من از آدم برترم من را از آتش آفریدی و او را از خاک آفریدی».

ابلیس از جنس آتش است.

 

با اینکه ابلیس در جمع فرشتگان حاضر بود؛ اما خداوند، مسأله‌ی «جعل خلیفه» را با او مطرح نمی‌کند؛[۲۹] و به خاطر جهالت[۳۰] و استکباری که در درونش پنهان بود او را لایق خبر گرفتن با واسطه‌ی «اَسماء» از «آدم» نیز نمی‌داند؛[۳۱] زیرا لازمه‌ی به دست آوردن معرفت، تواضع است.[۳۲]

با اینکه ابلیس در مسأله‌ی «جعل خلیفه» حضور نداشت؛ اما از «خلق آدم» و «نفخ روح الهی» در او باخبر می‌شود؛ و مأمور می‌شود همراه فرشتگان بر ایشان سجده کند؛ اما ابلیس تنها جسم ناسوتی «آدم» را ‌می‌بیند؛ بنابراین خود را از او برتر می‌داند و از انجام دستور الهی خودداری می‌کند.[۳۳]

خداوند از او می‌پرسد: «ای ابلیس! هنگامی که به تو امر کردم بر آنچه خلق کرده‌ام سجده کنی چه چیز مانع تو شد که با سجده‌کنندگان نیستی؟ استکبار کردی یا از «عالین»[۳۴] هستی؟»

ابلیس می‌گوید: «آیا بر کسی که از گِل آفریدی سجده کنم؟ بگو برای چه او را بر من گرامی داشتی؟ من از او بهترم؛ من را از آتش، و او را از گِل، خلق کردی. من کسی نیستم که بر بشری که از گِل خشکیده‌ای سیاه و بدبو خلق‌کردی سجده کنم.» 

با اینکه دستور سجده پس از «نفخ روح» است؛[۳۵] اما ابلیس که تفکر مادی دارد؛ به خاطر استکبارش، «نفخ روح» در «آدم» را نادیده‌‌می‌گیرد و تنها جنبه‌ی زمینی او را می‎بیند؛ پس ماده‎ی اولیه‌ی خود را از وی بالاتر می‌شمرد و در برابر خدا سؤالی استکباری می‌پرسد.[۳۶] او به خدا اعتراض می‌کند و امر به سجده را نابه‌جا می‌داند؛ و ملکه‌ی نفسانی کبرش را که پنهان می‌داشت آشکار می‌سازد.[۳۷]

ابلیس از جنیان است. او به خاطر شش هزار سال عبادت در جمع فرشتگان وارد می‌شود؛ اما به خاطر جهالت و استکباری که در درونش پنهان بود مسأله‌ی «جعل خلیفه»، تعلیم و خبر گرفتن از «اسماء» با او مطرح نمی‌شود؛ او مأمور می‌شود پس از «خلق» حضرت آدم -علیه السلام- همراه فرشتگان بر آن حضرت سجده کند؛ اما ابلیس که از آتش «خلق» شده‌بود خود را از آن حضرت برتر می‌داند و از انجام دستور الهی خودداری می‌ورزد. خداوند نیز او را از جمع فرشتگان اخراج می‌کند. او که خود را در این ماجرا مغبون می‌بیند تا روز قیامت مهلت می‌خواهد که فرزندان «آدم» را فریب دهد؛ اما خداوند تنها تا زمان مشخصی به او مهلت می‌دهد که برود در اموال و اولاد کسانی که از او پیروی می‌کنند شریک شود؛ و خداوند جهنم را وعده‌گاه همه‌ی آن‌ها قرار داده‌است.

 خداوند می‌فرماید: «از آن مقامی که هستی هبوط کن![۳۸] تو نباید در آن مقام، تکبر کنی! پس خارج شو که تو از خوارشدگانی؛ و رانده‌شده‌ای؛ و قطعاً تا روز جزا، لعنت من بر تو است.»

فرشتگان، اهل تکبر نبودند و ابلیس نباید در آن مقام که جایگاه فرشتگان بود تکبر می‌کرد؛ زیرا بزرگی در اطاعت و بندگی خداست نه در استکبار؛ اما او وظیفه‌ی بندگی را رها می‌کند و بالاترین معصیت را که استکبار در برابر خداست مرتکب می‌شود؛ او ذلیلی بود که در برابر خدای عزیز، استکبار می‌ورزد؛ پس، از آن مقام بلندی که به آن راه یافته‌بود «هبوط» می‌کند؛ و تا روز قیامت از رحمت خدا دور می‌شود و مورد لعنت الهی قرار می‌گیرد.[۳۹]

ابلیس می‌گوید: «پروردگار من! تا روز قیامت مهلتم بده تا نظر کنم و راه حلی پیدا کنم. اگر تا روز قیامت مهلت مرا به تأخیر بیندازی از همه‌ی ذریه‌ی آدم، جز اندکی از آن‌ها، سواری می‌گیرم.»

خصومت ابلیس با مقام انسانیت که مقام «خلیفه‌اللهی» است بود نه با شخص «آدم»؛ زیرا می‌گوید که اگر تا روز قیامت، مهلت پیدا کند همه‌ی فرزندان «آدم» را به بند می‌کشد.[۴۰] ابلیس، مهلت می‌خواهد؛ البته صرف مهلت خواستن مطرح نیست؛ بلکه می‌گوید: «أنظِرنی» یعنی به او مهلت داده‌ شود تا فکر کند؛ نظر بدهد و راه حلی پیدا کند که چگونه در برابر این لعنت و عذاب الهی که به خاطر سجده نکردن بر «آدم» دامن‌گیرش شده است‌ تا قیامت از فزندان او، انتقام بگیرد.[۴۱]

خدا می‌فرماید: «تا روز معلوم از جماعت مهلت‌یافتگان هستی؛ تا نظر بدهی و راه‌حلی پیدا کنی.»

ابلیس تا روز قیامت از خداوند مهلت می‌خواهد؛ اما خداوند زمان را محدود می‌کند و تنها تا «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» به او فرصت می‌دهد. «یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» که زمان مرگ ابلیس است برای خدا و اولیای الهی آشکار است اما برای خود ابلیس مشخص نیست؛ زیرا اگر زمان مرگ خود را می‌دانست ممکن بود نزدیک مرگ، توبه کند.[۴۲]

ابلیس می‌گوید: «به‌خاطر اینکه مرا گمراه کردی قطعاً بر سر راه راست تو می‌نشینم؛ سپس از روبه‌رو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ به سوی فرزندان آدم می‌تازم؛ و تو اکثر آن‌ها را شکرگزار نمی‌یابی. پروردگار من! به عزت تو سوگند، به خاطر اینکه مرا گمراه کردی آنچه را در زمین است برای آن‌ها زینت می‌دهم؛ و همه‌ی آن‌ها را گمراه می‌کنم؛ جز بندگان مخلص تو را.»[۴۳]

آن‌چه روی زمین است زینت زمین است؛ اما ابلیس آن‌را به عنوان زینت انسان، نشان می‌دهد و تکاثر و تفاخر آغاز می‌شود و وسوسه شکل می‌گیرد.[۴۴] ابلیس تسلطی بر انسان‌ها ندارد. او تنها، دعوت‌کننده‌ای است که از راه وسوسه و نفوذ در اندیشه و افکار آن‌چه را زشت است زیبا، جلوه‌گر می‌کند و انسان را فریب می‌دهد.[۴۵]

 

شیطان در اموال و اولاد پیروان خود شریک است.

شیطان، زشت را زیبا جلوه می دهد.

 

 این‌بار به خاطر لجاجتى که ابلیس در مورد اصرار در وسوسه‌ی انسان به خرج می‌دهد، خداوند حکم طرد او به صورت تحقیرآمیزتر و شدیدتری صادر می‌کند[۴۶] و می‌فرماید: «نکوهیده و رانده‌شده از آن مقام خارج شو؛ قطعاً جهنم را که کیفری کامل است از تو و هر کس از تو پیروی کند پُر خواهم ساخت. برو، و هر کس را توانستى با آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آن‌ها بتاز؛ و در اموالشان و اولادشان شریک شو[۴۷] و به ایشان وعده بده؛ اما تو جز فریب به آن‌ها وعده‌ای نمى‌دهی. قطعا، تو بر بندگان من تسلطى نداری، و حمایت‌گرى و کارسازی پروردگارت بس است؛ این راهی راست به سوی من است؛ قطعاً تو بر بندگان من تسلطی نداری و تنها بر گمراهانی که از تو پیروی کنند مسلط هستی و قطعاً جهنم، وعده‌گاه همه‌ی آن‌هاست. حق از من است و من حق را می‌گویم؛ جهنم را از تو و پیروانت پُر خواهم ساخت.»[۴۸]

 

شیطان بنی آدم را فریب می دهد.

شیطان، فرزندان آدم را فریب می دهد.

 

مقایسه‌ی «دیرین گونه‌ی» استکبار ابلیس در برابر فرمان خداوند در قرآن و تورات

نقش ابلیس از داستان آفرینش «آدم» به کلی از تورات حذف شده‌است. به همین دلیل، حرفی نیز از استکبار او به میان نمی‌آید.

 

مستندات قرآنی

«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ» (بقره/۳۴)

«و چون فرشتگان را فرمودیم: «براى آدم سجده کنید؛» پس بجز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد [همه] به سجده درافتادند. (۳۴)»

 

«وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ (۱۱) قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَاْ خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ (۱۲) قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَن تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ (۱۳) قَالَ أَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۱۴) قَالَ إِنَّکَ مِنَ المُنظَرِینَ (۱۵) قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ (۱۶) ثُمَّ لآتِیَنَّهُم مِّن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ (۱۷) قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا مَذْؤُومًا مَّدْحُورًا لَّمَن تَبِعَکَ مِنْهُمْ لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنکُمْ أَجْمَعِینَ (۱۸)» (اعراف)

«و در حقیقت‏ شما را خلق کردیم سپس به صورتگرى شما پرداختیم آنگاه به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید؛» پس [همه] سجده کردند جز ابلیس که از سجده‌‏کنندگان نبود. (۱۱) فرمود: «چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنى؟» گفت: «من از او بهترم مرا از آتشى آفریدى و او را از گل آفریدى.» (۱۲) فرمود: «از آن [مقام] فرو شو تو را نرسد که در آن [جایگاه] تکبر نمایى پس بیرون شو که تو از خوارشدگانى.» (۱۳) گفت: «مرا تا روزى که [مردم] برانگیخته خواهند شد مهلت ده.» (۱۴) فرمود: «تو از مهلت‌‏یافتگانى.» (۱۵) گفت: «پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندى من هم براى [فریفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست (۱۶) آنگاه از پیش رو و از پشت ‏سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آن‌ها مى‌‏تازم و بیشترشان را شکرگزار نخواهى یافت.» (۱۷)فرمود: «نکوهیده و رانده از آن [مقام] بیرون شو که قطعا هر که از آنان از تو پیروى کند جهنم را از همه‌ی شما پر خواهم کرد.» (۱۸)»

 

«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ (۲۶) وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ (۲۷) وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍمَسْنُونٍ (۲۸) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ (۲۹) فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ (۳۰) إِلّا إِبْلِیسَ أَبى أَنْ یَکُونَ مَعَ السّاجِدِینَ (۳۱) قالَ یا إِبْلِیسُ ما لَکَ أَلّا تَکُونَ مَعَ السّاجِدِینَ (۳۲) قالَ لَمْ أَکُنْ لِأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ(۳۳) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ  (۳۴)  وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَهَ إِلى یَوْمِ الدِّینِ (۳۵) قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ(۳۶) قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ(۳۷) إِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ (۳۸) قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (۳۹) إِلّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (۴۰) قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (۴۱) إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ (۴۲) وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ (۴۳)» (حجر)

«و در حقیقت، انسان را از گِلى خشک، از گِلى سیاه و بدبو، آفریدیم. (۲۶) و پیش از آن، جن را از آتشى سوزان و بى‌دود خلق کردیم. (۲۷) و [یاد کن‌] هنگامى را که پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گِلى خشک، از گِلى سیاه و بدبو، خواهم آفرید؛ (۲۸) پس وقتى آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده درافتید.» (۲۹) پس فرشتگان همگى یکسره سجده کردند؛ (۳۰) جز ابلیس که خوددارى کرد از اینکه با سجده‌کنندگان باشد. (۳۱) فرمود: «اى ابلیس، تو را چه شده است که با سجده‌کنندگان نیستى؟» (۳۲) گفت: «من آن نیستم که براى بشرى که او را از گِلى خشک، از گِلى سیاه و بدبو، آفریده‌اى، سجده کنم.» (۳۳) فرمود: «از این [مقام‌] بیرون شو که تو رانده‌شده‌اى؛ (۳۴) و تا روز جزا بر تو لعنت باشد.» (۳۵) گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزى که برانگیخته خواهند شد مهلت ده.» (۳۶) فرمود: «تو از مهلت‌یافتگانى (۳۷) تا روز [و] وقت معلوم.» (۳۸) گفت: «پروردگارا، به سبب آنکه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى‌آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت، (۳۹) مگر بندگان خالص تو از میان آنان را.» (۴۰) فرمود: «این راهى است راست [که‌] به سوى من [منتهى مى‌شود]. (۴۱) در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلّطى نیست؛ مگر کسانى از گمراهان که تو را پیروى کنند؛ (۴۲) و قطعاً وعده‌گاه همه‌ی آنان دوزخ است.»(۴۳)»

 

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً (۶۱) قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلّا قَلِیلاً (۶۲) قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُکُمْ جَزاءً مَوْفُوراً (۶۳) وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِکَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِکَ وَ رَجِلِکَ وَ شارِکْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلّا غُرُوراً (۶۴) إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ وَ کَفى بِرَبِّکَ وَکِیلاً (۶۵)» (اسرا)

«و هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید؛» پس [همه‌] جز ابلیس سجده کردند. گفت: «آیا براى کسى که از گل آفریدى سجده کنم؟» (۶۱) [سپس‌] گفت: «به من بگو: این کسى را که بر من برترى دادى [براى چه بود]؟ اگر تا روز قیامت مهلتم دهى قطعاً فرزندانش را -جز اندکى [از آن‌ها]- ریشه‌کن خواهم کرد.» (۶۲) فرمود: «برو که هر کس از آنان تو را پیروى کند مسلماً جهنم سزایتان خواهد بود که کیفرى تمام است. (۶۳) و از ایشان هر که را توانستى با آواى خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آن‌ها بتاز و با آنان در اموال و اولاد شرکت کن و به ایشان وعده بده؛ و شیطان جز فریب به آن‌ها وعده نمى‌دهد. (۶۴) در حقیقت، تو را بر بندگان من تسلطى نیست؛ و حمایتگرى [چون‌] پروردگارت بس است.» (۶۵)»

 

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً» (کهف/۵۰)

«و [یاد کن‌] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «آدم را سجده کنید؛» پس [همه‌] -جز ابلیس- سجده کردند، که از [گروه‌] جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید. آیا [با این حال،] او و نسلش را به جاى من دوستان خود مى‌گیرید؛ و حال آنکه آن‌ها دشمن شمایند؟ و چه بد جانشینانى براى ستمگرانند. (۵۰)»

 

«إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَهِ إِنِّی خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِینٍ(۷۱) فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ(۷۲) فَسَجَدَ الْمَلائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ(۷۳) إِلّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ(۷۴) قالَ یا إِبْلِیسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالِینَ(۷۵) قالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ (۷۶) قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ(۷۷) وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلى یَوْمِ الدِّینِ(۷۸) قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ (۷۹) قالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ(۸۰) إِلى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ(۸۱) قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ(۸۲) إِلّا عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ(۸۳) قالَ فَالْحَقُّ وَ الْحَقَّ أَقُولُ(۸۴) لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ(۸۵)» (ص)

«آنگاه که پروردگارت به فرشتگان گفت: «من بشرى را از گِل خواهم آفرید؛ (۷۱) پس چون او را [کاملاً] درست کردم و از روح خویش در آن دمیدم، سجده‌کنان براى او [به خاک‌] بیفتید.» (۷۲) پس همه‌ی فرشتگان یکسره سجده کردند (۷۳) مگر ابلیس [که‌] تکبر کرد و از کافران شد. (۷۴) فرمود: «اى ابلیس، چه چیز تو را مانع شد که براى چیزى که به دستان قدرت خویش خلق کردم سجده آورى؟ آیا تکبر کردى یا از [جمله‌] برترى‌جویانى؟» (۷۵) گفت: «من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریده‌اى و او را از گِل آفریده‌اى.» (۷۶) فرمود: «پس، از آن [مقام‌] بیرون شو، که تو رانده‌اى (۷۷) و تا روز جزا لعنت من بر تو باد!» (۷۸) گفت: «پروردگارا، پس مرا تا روزى که برانگیخته مى‌شوند مهلت ده.» (۷۹) فرمود: «در حقیقت، تو از مهلت‌یافتگانى (۸۰) تا روز معین معلوم» (۸۱) [شیطان‌] گفت: «پس به عزّت تو سوگند که همگى را جداً از راه به در مى‌برم؛ (۸۲) مگر آن بندگان پاکدل تو را.» (۸۳) فرمود: «حق [از من‌] است و حق را مى‌گویم (۸۴) هرآینه جهنّم را از تو و از هر کس از آنان که تو را پیروى کند، از همگى‌شان، خواهم انباشت.» (۸۵)»

 

«خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ کَالْفَخّارِ (۱۴) وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ(۱۵)» (الرحمان)

«انسان را از گل خشکیده‌اى سفال مانند، آفرید؛ (۱۴) و جن را از تشعشعى از آتش خلق کرد. (۱۵)»

 

«خلق و جعل» همسر حضرت آدم -علیه السلام-

«دیرین‌گونه‌ی خلق و جعل» همسر حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن

نام همسر حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن نیامده‌است و اشاره‌ی مستقیمی در مورد چگونگی «خلق» ایشان وجود ندارد.

روح حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان هر دو از یک حقیقت و گِل آن دو نیز از یک حقیقت «خلق» شده‌است. خداوند آن‌ها را «خلق» کرد تا نسل بشر ادامه پیدا کند؛ و به عنوان همسر «جعل» کرد تا با یک‌دیگر به آرامش برسند.

 قرآن در مورد چیستی «خلق» ایشان و حضرت آدم -علیه السلام- از یک حقیقت واحد انسانی با عنوان «نَفْسٍ وَاحِدَهٍ» یاد می‌کند. کلمه‌ی «نَفس»، اشاره به حقیقتی دارد که حضرت آدم -علیه السلام- اولین مخلوق آن بودند و همسرشان نیز از همان حقیقت، «خلق» شدند. صفت «وَاحِدَه» هم به واحد بودن این حقیقت اشاره دارد. از عبارت «نَفْسٍ وَاحِدَهٍ» برمی‌آید که روح حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان، هر دو از یک حقیقت و گِل آن دو نیز از یک حقیقت «خلق» شده‌است. [۴۹]

قرآن پس از عبارت «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ» در مورد چرایی «خلق و جعل» همسران صحبت می‌کند. در مورد چرایی «خلق» همسران، مسأله‌ی استمرار نسل بشر؛ و در مورد چرایی «جعل» همسران، مسأله‌ی آرامش آن‌ها با یک‌دیگر بیان می‌شود.  

 

مقبره حضرت حوا در جده قبل از تخریب

 

مقایسه‌ی «دیرین‌گونه‌ی خلق و جعل» همسر حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن و تورات

تورات، چگونگی «خلق» همسر «آدم» را توضیح داده‌است. بر اساس این کتاب، همسر «آدم»، «حوا» نام دارد. خدا او را از استخوان دنده‌ی «آدم» خلق کرده‌است تا او تنها نباشد. «و خداوند خدا گفت: «خوب نیست که آدم تنها باشد. پس برایش معاونی موافق بسازم.» و خداوند خدا هر حیوان صحرا و هر پرنده‌ی آسمان را از زمین سرشت و نزد آدم آورد تا ببیند که چه نام خواهد نهاد و آنچه آدم هر ذی‌حیات را خواند، همان نام او شد. پس آدم همه‌ی بهائم و پرندگان آسمان و همه‌ی حیوانات صحرا را نام نهاد. لیکن برای آدم معاونی موافق یافت نشد. و خداوند خدا، خوابی گران بر آدم مستولی کرد تا بخفت، و یکی از دنده‌هایش را گرفت و گوشت در جایش پر کرد. و خداوند خدا آن دنده را که از آدم گرفته‌بود، زنی بنا کرد و وی را نزد آدم آورد. و آدم گفت: «همانا این است استخوانی از استخوان‌هایم و گوشتی از گوشتم، از این سبب «نسا» نامیده‌‌شود زیرا که از انسان گرفته‌ شد.» از این سبب مرد پدر و مادر خود را ترک کرده، با زن خویش خواهد پیوست و یک تن خواهند بود.»[۵۰] «و آدم زن خود را حوا نام نهاد، زیرا که او مادر جمیع زندگان است.»[۵۱] 

در تورات «حوا» از دنده‌ی «آدم»، «خلق» شده‌ که بازتاب اسطوره‌ای سومری است. دراین اسطوره، دنده‌ی «اِنکی» دردناک می‌شود. برای درمان دنده‌اش، ایزدبانویی به نام «نین تی» یعنی «بانوی دنده» آفریده می‌شود. «تی» در زبان سومریان، جناس لفظی دارد و علاوه بر «دنده» به معنی «حیات‌بخش» نیز هست. این دیرین‌گونه‌‌ی سومری که «بانوی حیات‌بخش» از «دنده» پدید می‌آید وارد مطالب تورات شده‌است. 

این موضوع که «حوا» از دنده‌ی «آدم» به وجود آمده جزء تحریفات تورات است؛ اما این تحریف از کجا وارد تورات شده است؟

در میان سومریان افسانه‎ای به نام «دیلمون»[۵۲] یا بهشت سومریان وجود دارد. در این افسانه، ایزدبانو «نین خورسگ»[۵۳] در «دیلمون» که سرزمینی پاکیزه و درخشان است هشت نوع گیاه می‌رویاند. یکی از خدایان به نام «اِنکی»[۵۴] بی‌اجازه‌ی او از آن گیاهان می‌خورد و هشت عضوش بیمار می‌شود. یکی از این اعضاء بیمار، دنده‌ی اوست. برای درمان دنده‌اش، ایزدبانویی به نام «نین تی»[۵۵] یعنی «بانوی دنده» آفریده می‌شود. «تی» در زبان سومریان جناس لفظی دارد و علاوه بر «دنده» به معنی «حیات‌بخش» نیز هست. این دیرین‌گونه‌ی سومریان از طریق ملت‌های دیگر مانند کنعانیان، آشوریان، بابلیان و … بر ادبیات عبری اثر می‌گذارد؛ و با اینکه در زبان عبری برای واژه‌ی «دنده» و «حیات‌بخش» دو واژه‌ی مستقل وجود دارد اما این باور که «بانوی حیات‌بخش» یعنی «حوا» از «دنده» پدید می‌آید وارد تورات می‌شود.[۵۶]

 

مستندات قرآنی

«یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا کَثِیرًا وَنِسَاءً وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا» (نساء/۱)

«اى مردم، از پروردگارتان که شما را از «نفس واحدى» آفرید و جفتش را [نیز] از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد، پروا دارید؛ و از خدایى که به [نام‌] او از همدیگر درخواست می‌کنید پروا نمایید؛ و زنهار از خویشاوندان مَبُرید، که خدا همواره بر شما نگهبان است. (۱)»

 

«هُوَ الَّذِی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَهٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَتْ دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَیْتَنَا صَالِحًا لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ» (اعراف/۱۸۹)

«اوست آن کس که شما را از «نَفْس واحدى» آفرید؛ و جفت وى را از آن پدید آورد تا بدان آرام گیرد. پس چون [آدم‌] با او [حوا] درآمیخت باردار شد، بارى سبک. و [چندى‌] با آن [بار سبک‌] گذرانید؛ و چون سنگین‌بار شد؛ خدا، پروردگار خود را خواندند که اگر به ما [فرزندى‌] شایسته عطا کنى قطعاً از سپاسگزاران خواهیم بود. (۱۸۹)»

«وَمِنْ کُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» (ذاریات/ ۴۹)

«و از هر چیزى دو گونه [یعنى نر و ماده‌] آفریدیم، امید که شما عبرت گیرید. (۴۹)»

 

ادامه دارد …

 

نویسنده


 محدثه قاسم‌پور

 

پی‌نوشت


[۱] («دیرین‌گونه‌ها»، وقایع عجیبی است که یک‌بار اتفاق افتاده‌است و پس از آن هر کس از آن استفاده کند ناظر به آن عمل می‌کند و از روی آن شبیه سازی می‌کند. «دیرین‌گونه‌ها» به سه دسته‌ی دیرین‌گونه‌های حقیقی، دیرین‌گونه‌های اسطوره‌ای و دیرین‌گونه‌های علمی تقسیم می‌شوند. دیرین‌گونه‌های حقیقی، شامل سرگذشت انبیاء، امامان، شهدا و صلحا است. «دیرین‌گونه‌های» اسطوره‌ای، شامل داستان‌های شاهنامه، ایلیاد و ادیسه و … ‌است. «دیرین‌گونه‌های» علمی، شامل تخیلی است که روزی به وقوع می‌پیوندد و یک واقعه‌ی علمی را رقم می‌زند؛ مانند داستان بیست هزار فرسنگ زیر دریا که بر اساس آن زیر دریایی اختراع شد. برای آشنایی بیشتر با مبحث «دیرین‌گونه‌ها» به جلسات  ۴۱۳، ۴۲۹ ، ۴۳۱، ۵۳۹ «کلبه‌ی کرامت» و جلسات ۶۹، ۷۰، ۷۱، ۷۲، ۷۴، ۷۵، ۷۷ «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» و آنچه انشالله در ادامه تعلیم داده‌خواهد شد مراجعه فرمایید).

[۲] (واژگان «خلق و جعل» از واژگان کلیدی‌ای هستند که بیش از صدها بار در قرآن تکرار شده‌اند. خداوند دارای دو صفت خالق و جاعل است که موجودات را «خلق» می‌کند و برای آن‌ها مناسباتی «جعل» می‌کند (قرار می‌دهد). «جعل» خداوند در سه حوزه‌ی کائنات، مناسبات اجتماعی و درون انسان‌ها رقم می‌خورد. «جعل» خداوند در هر سه حوزه، همیشه حق است.

نخست، «جعل» خداوند در حوزه‌ی کائنات: خداوند آسمان، زمین و خورشید را «خلق» کرد و به تبع حرکت و وضع قرار گرفتن زمین نسبت به خورشید، روشنایی و تاریکی، روز و شب، فصل‌ها و سال‌ها را «جعل»  کرد. برای مثال:

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ» (انعام/۱)

دوم، «جعل» خداوند در حوزه‌ی مناسبات اجتماعی: خداوند زن و مرد را «خلق» می‌کند و بین همسران مودت و رحمت «جعل» می‌کند. برای مثال:

«وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّهً وَرَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ» (روم/۲۱)

سوم، «جعل» خداوند در حوزه‌ی درون انسان‌ها: خداوند انسان را «خلق»  می‌کند و اگر کسی تقوا پیشه کند خدا در او فرقان «جعل» می‌کند. برای مثال:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» (انفال/۲۹)

انسان نیز در این حوزه‌ها «جعل» صورت می‌دهد؛ اما «جعل» بشر در این حوزه‌ها، می‌تواند حق یا باطل باشد. برای آشنایی بیشتر با مبحث «جعل و خلق» به جلسات ۴۳۵، ۴۳۸، ۴۴۰، ۴۴۲، ۴۴۵، ۴۴۷، ۵۶۲، ۵۶۴ «کلبه‌ی کرامت» و آنچه انشالله در ادامه تعلیم داده‌خواهد شد مراجعه فرمایید).

[۳] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۲۱۸؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۱۹؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی حجر/ جلسه‌ی ۳۲؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/سوره‌ی ص/ جلسه‌ی ۱۵).

[۴] (یعنی آراستگی او کامل شد. دستگاه درونی و بیرونی بدن او تکمیل شد؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی ص/ جلسه‌ی ۱۵).

[۵] (بیان این مراحل به این معنا نیست که «آدم»، حتماً به‏‌صورت مجسمه‌ای درآمده و بعد روح در او دمیده‌شده‌است؛ بلکه ممکن است این آفرینش، به‌طور اعجاز بوده و این مراحل با سرعت انجام شده‌باشند؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۲۰۰).

[۶] (سجده‌ی فرشتگان بر حضرت آدم -علیه السلام- سجده‌ی عبادت نبود؛ بلکه آن‌ها امر خداوند را اطاعت کردند. خضوع فرشتگان در برابر آن حضرت، به نوعی تکریم و بزرگداشت ایشان بود؛ مانند سجده‌ی پدر و برادران حضرت یوسف -علیه السلام-  دربرابرآن حضرت؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۸۷ – ۱۸۸/ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۹۱؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۲۱).

[۷] (مقصود از «جعل خلیفه»، قرار دادن جانشین و نماینده‏ای است که در حدّ امکان بتواند مانند خداوند، عالم و عادل باشد. «خلیفه»، کسی است که بعد از «مُسْتَخْلَفٌ عنه» قرار می‌‏گیرد و در «خَلف» و ورای او واقع می‌شود و چون خدای سبحان همواره حضور داشته و هرگز غیبت ندارد و بر هرچیزی محیط و شاهد است استخلاف و جانشینی نسبت به او به این شکل، معنا نخواهد داشت. از اینرو «جعل خلیفه»، به معنای خالی شدن صحنه‌ی وجود از خداوند و واگذاری مقام الوهیت به آدم و یا استقلال او در تدبیر امور، نیست؛ بلکه «خلیفه‌ی خدا»، آیت و مظهر خداست؛ و خلافت در این مورد، بدان معناست که خداوند بالاصاله بر هر چیز محیط است و «خلیفه‌ی خدا» که «انسان کامل» است بالعَرَض چنین است. «خلیفه»، مظهر «مُسْتَخْلَفٌ عنه» است و کار «مُستَخلف‏ عنه» را می‌کند؛ پس خدایی که بر همه چیز محیط است آثار قدرتش، از دست «انسان کامل» ظهور می‌کند؛ و او نیز بر همه چیز، محیط می‌شود؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ص ۱۲۶ – ۱۲۸).

[۸] (آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم می‌فرمایند: در آیه‌ی «ما کانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلی‏ إِذْ یَخْتَصِمُونَ»، فرشتگان نه با هم، بلکه با پیشنهاد الهی، «مخاصمه» داشتند؛ ممکن است پیشنهاد «إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَهً» و دستور «قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا» را ذات اقدس الهی به وسیله‌ی برخی از فرشته‌های «مَلَإِ أَعْلی» به سایر فرشتگان اعلام کرده‌باشد و گفتگوها و سؤال و جواب‌ها بین مأموران الهی‌ای که این مطلب را به سایر ملائکه ابلاغ کردند صورت گرفته‌باشد؛ البته، «اختصام» بین فرشته‌ها، نظیر تنازع محمود و ممدوحی است که در بین بهشتیان ‌است؛ «یَتَنازَعُونَ فیها کَأْساً لا لَغْوٌ فیها وَ لا تَأْثیمٌ» «آن‌ها در بهشت جام‌هاى لبریز (از شراب طهور) را که نه بیهوده‌گویى در آن است و نه گناه، از یکدیگر می‌گیرند.» چنین نزاع محمود و ممدوحی که در بهشت بین بهشتیان‌ هست، ممکن است در «مَلَإِ أَعْلی» نیز بین فرشته‌ها باشد؛ (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی ص/ جلسه‌ی ۱۵). در تفسیر نمونه در مورد «مخاصمه» دو تفسیر وجود دارد که اولی مربوط به فرشتگان است؛ هنگامی که خداوند به آن‌ها می‌فرماید: «من می­‌خواهم خلیفه‌­اى در زمین جعل کنم» آن­‌ها به گفتگو می‌پردازند و عرض می‌کنند: «آیا می­‌خواهى کسى را جعل کنی که فساد و خونریزى کند»؟ و خداوند در پاسخ آن­ها می‌فرماید: «من چیزى ­می‌دانم که شما نمی‌دانید؛» به این گفتگوها، «مخاصمه» اطلاق شده است. دومین تفسیر در مورد ابلیس است؛ ابلیس، پیش از آفرینش «آدم» در میان فرشتگان وارد شده‌بود و پس از آفرینش او به خدا اعتراض می‌کند و به «مخاصمه» برمی‌خیزد. تفسیر نمونه، مورد اول را درست‌تر می‌داند؛ (تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی ص/ آیه‌ی ‌۶۹). با توجه به اینکه «مخاصمه» در سوره‌ی «ص» در کنار داستان سجده‌ی فرشتگان و تمرد ابلیس بیان شده‌است مورد دومی که در تفسیر نمونه بیان شده‌است درست‌تر به نظر می‌رسد؛ اما چون این مقاله بر اساس تفسیر تسنیم گردآوری شده‌ «مخاصمه» در بحث «جعل» مطرح شده‌است نه «خلق»؛ الله اعلم).

[۹] (فرشتگان که فساد و خونریزى نوع بشر را با نمایندگى خدا در زمین سازگار نمی‌دانند در مورد آفرینش آدم، «مخاصمه» می‌کنند. در مورد اینکه فرشتگان از کجا می‌دانستند آدم در زمین، فساد می‌کند و خون می‌ریزد چند تفسیر وجود دارد:

نخست، خداوند، قبلاً آینده‌ی انسان را به طور اجمال براى آن‌ها بیان فرموده‌بود.

دوم، فرشتگان خودشان این مطلب را از کلمه‌ی «فِى الأَرْض» (در روى زمین) دریافته بودند؛ زیرا می‌دانستند انسان از خاک آفریده می‌شود؛ و ماده، به خاطر محدودیتى که دارد طبعاً مرکز نزاع و تزاحم است.

سوم، پیشگویى فرشتگان به خاطر آن بوده که آدم، نخستین مخلوق روى زمین نبود؛ بلکه پیش از او نیز مخلوقات دیگرى بودند که نزاع و خونریزى می‌کردند.

این تفسیرهاى سه‌گانه، چندان منافاتى با هم ندارند؛ خداوند هم در پاسخ فرشتگان، فساد و خونریزی نوع بشر را انکار نکرد بلکه اشاره کرد که واقعیت‌هاى مهم‌ترى درباره‌ی انسان و مقام او وجود دارد که فرشتگان از آن آگاه نیستند؛ اگرچه انسان زمینی، اهل فساد وخونریزی است؛ ولی تبهکاران، خلیفه‌ی خدا نیستند؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ص ۱۳۵ – ۱۳۶؛ تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/سوره‌ی بقره/ آیات ‌۳۰ – ۳۳).

[۱۰] (مراد از «اَسماء»، حقایق اشیاء است؛ نه الفاظی که در زبان‌های مختلف برای مسمّیات قرار داده‌اند؛ زیرا:

نخست، این‌ الفاظ و زبان‌ها، قرارداد انسان‌ها است و در جهان فرشته‌ها در آن نشئه، اصلاً قرارداد نبود.

دوم، قراردادهای زبانی هر قوم و نژادی با قوم و نژاد دیگر فرق می‌کند.

سوم، این قراردادهای زبانی در طول تاریخ و زمان عوض می‌شوند؛ اما حقائق، قابل عوض شدن نیستند.

چهارم، شاهد دیگری در خود آیه است که می‌فرماید: « ثُمّ عَرَضَهُم عَلی المَلائِکَه» در این آیه، برای «اَسماء»، ضمیر جمع مذکّر سالم یعنی «هُم» آمده‌است؛ این ضمیر که مخصوص ذوی العقول است شاهدی است بر با شعور بودن آن «اَسماء». در ادامه به فرشتگان می‌فرماید: «فَقال اَنبِئونی بِأسماء هؤلاء»، ضمیر «هؤلاء» هم اشاره به مذکّر سالم ذی‌العقل است؛ زیرا حقایق عالم همه زنده‌اند؛ همه چیزفهمند و همه شاهدند؛ و سراسر عالم، مسبِّح حقّ و حامد حقّند. «اَسماء» با «الف و لام» می‌آید یعنی هرآنچه در نظام آفرینش است خدای سبحان به «آدم» تعلیم داد و چیزی نبود که به ایشان تعلیم داده‌نشده‌باشد؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۹۱).

[۱۱] (مقام «خلیفه اللهی»، غیب آسمان‌ها و زمین است.  «خلیفه‌ی خدا»، به غیب که از آسمان‌ها و زمین، پنهان است علم دارد و رسیدن به این علم، آدم را به مقام «خلیفه اللهی» می‌رساند؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۷۴).

[۱۲] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص۱۹۷؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۹۲، ۹۳، ۹۴، ۹۶، ۱۰۳؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اسراء/جلسه‌ی ۶۱؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/سوره‌ی ص/ جلسه‌ی ۱۵).

[۱۳] (بر اساس حدیث «لَولاک لَما خَلَقتُ اَلافلاک» جهان برای بالاترین «خلیفه‌ی الهی» یعنی وجود نازنین پیامبر جلیل‌القدر اسلام خلق شده‌است. در «حدیث کساء» نیز می‌خوانیم که خداوند، آسمان بنا شده، زمین کشیده‌شده، ماه تابان، خورشید درخشان، فلک دورزننده، دریای جاری و کشتی سیر کننده را برای «پنج تن آل‌عبا» که خلفای الهی‌اند «خلق» کرده‌است. «فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یا مَلاَّئِکَتى وَ یا سُکّانَ سَمواتى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَ لا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمْساً مُضِیَّئَهً وَ لافَلَکاً یَدُورُ وَ لا بَحْراً یَجْرى وَ لا فُلْکاً یَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّهِ هؤُلاَّءِ الْخَمْسَهِ الَّذینَ هُمْ تَحْتَ الْکِساَّءِ… اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِیَّهً وَ لا اَرْضاً مَدْحِیَّهً وَ لا قَمَراً مُنیراً وَ لا شَمْساً مُضَّیئَهً وَ لا فَلَکاً یَدُورُ وَ لا بَحْراً یَجْرى وَ لا فُلْکاً یَسْرى اِلاّ لاَِجْلِکُمْ وَ مَحَبَّتِکُمْ.»). 

[۱۴] (فرشتگان عبادت را تنها مبنای انتخاب «خلیفه» می‌دانستند؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص۱۳۴ – ۱۳۵).

[۱۵] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۴۶، ۱۶۸).

[۱۶] («انسان کامل» قابلیت دارد تا خدا «اسماء» را به او تعلیم دهد؛ اما فرشتگان فقط در حد خبر گرفتن قابلیت دارند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی ص/ جلسه‌ی ۱۵).

[۱۷] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۵۵ – ۱۵۶).

[۱۸] (بیانات امام خامنه‌ای -مدظله العالی- در تاریخ ۲۴/ ۷/ ۱۳۹۰ در دیدار دانشجویان کرمانشاه؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص۱۴۴).

[۱۹] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۷۷، ۱۹۲).

[۲۰] (در متن انگلیسی تورات از عبارت «slime of the earth» استفاده شده‌است).

[۲۱] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۲: آیه‌ی ۷).

[۲۲] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۱: آیات ۲۶ – ۲۷؛ می‌توان گفت که تحریف‌کنندگان تورات تلاش کرده‌اند خدا را شبیه انسان بسازند و ویژگی‌های انسانی‌ای مانند خشم، ناراحتی و پشیمانی به او نسبت داده‌اند. به این حالت، Anthropomorphism یعنی انسان انگاری خدا و قائل شدن اشکال و صفات انسانی برای خدا گفته‌می‌شود؛ فرهنگ اصطلاحات دینی و عرفانی؛ ذیل واژه‌ی Anthropomorphism).

[۲۳] (در دقیقه‌ی ۴۹ فیلم «لژیونLegion »، میکائیل به جیپ می‌گوید: «من اولین نفری بودم که در بهشت در برابر تو [آدم] زانو زدم.» در حالی‌که اصلاً چنین چیزی در کتاب مقدس نیامده‌است).

[۲۴] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۲: آیه‌ی ۱۵).

[۲۵] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۲: آیات ۱۹ – ۲۰).

[۲۶] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۷۴ – ۱۷۵؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۹۶).

[۲۷] (خطبه‌ی ۱۹۲: «کان قَد عَبَدَ اللهَ سِتَّهَ آلافِ سَنَهٍ لا یدْری أ مِن سِنِی الدُّنیا أَم مِن سِنِی الآخِرَهِ.» هر روز آخرتی معادل هزار سال دنیایی است).

[۲۸] (فرشتگان درجاتی دارند؛ بعضی در مراحل پایین‌تر، برخی در مراحل وسطی و برخی در درجات بالاتری هستند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۹۶).

[۲۹] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۹۱).

[۳۰] (تمرد ابلیس از روی جهل نبود که ندانسته نافرمانی کرده‌باشد؛ بلکه از روی جهالت بود؛ یعنی عالماً و عامداً استکبار کرده‌بود؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۳۶).

[۳۱] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۹۸ – ۱۹۹؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۳۶).

[۳۲] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۴۸).

[۳۳] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۹۱ – ۱۹۲؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اسراء/ جلسه‌ی ۷۷).

[۳۴] («عالین» فرشتگانی هستند که محو جمال الهی‌اند و اصلاً نمی‌دانند خدا چیزی خلق کرده‌است. این‌ها در فنای محض به سرمی‌برند و به چیزی غیر خدا توجهی ندارند؛ این فرشتگان مأمور به سجده نبودند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۲۷).

[۳۵] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۹۵).

[۳۶] (فرق سئوال فرشتگان و ابلیس در این است که پرسش فرشتگان از سر تواضع و به خاطر استفهام بود؛ بنابراین خداوند، آن‌ها را با راز «خلقت آدم» آشنا می‌کند؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۹۷).

[۳۷] (او راز سجده را نمی‌دانست اما بندگی خدا حکم می‌کرد که از دستورات الهی پیروی کند؛ زیرا از خدا جز حق صادر نمی‌شود؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص۱۷۱، ۱۹۱، ۱۹۳، ۱۹۷، ۲۰۰، ۲۰۱، ۲۰۲؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اسراء/ جلسه‌ی ۷۷).

[۳۸] (هبوط: سقوط کردن).

[۳۹] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۴۸، ۱۹۴ – ۱۹۷؛تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۹۹؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۳۳).

[۴۰] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۲۰۳ – ۲۰۹).

[۴۱] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۳۳).

[۴۲] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۳۶).

[۴۳] (ابلیس نمی‌تواند به «بندگان مخلَص» دسترسی پیدا کند وگرنه آن‌ها را هم گمراه می‌کرد؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۹۸، ۲۱۲؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۹۸، ۱۰۴).

[۴۴] (وسوسه، شعور ضعیف و مرموزی است که به عنوان یک اندیشه‌ی ناخودآگاه در انسان پیدا می‌شود و معلوم نیست از کجا آمده‌است. وسوسه‌ی ابلیس از جنبه‌های حکمت خداست زیرا هر کس در «جهاد اکبر» به هر جایی رسیده در اثر وسوسه است. تعالی و تکامل انسان در این است که در برابر وسوسه، مبارزه ‌کند و کامل ‌شود. وسوسه، انسان را مجبور به گناه نمی‌کند بلکه دعوت‌نامه‌ای از جانب شیطان است؛ همانطور که عقل و فطرت از درون، و شریعت، انبیاء و اولیاء از بیرون دعوت می‌کنند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی۱۰۴؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۳۳).

[۴۵] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدششم/ ص ۱۹۸، ۲۱۱؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۹۸, ۱۰۴).

[۴۶] (تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی حجر/ آیه‌ی ۴۲).

 [۴۷] (منظور از مشارکت در اموال، می‌تواند استفاده از سیستم‌های ربوی و قماربازی باشد که در اقتصاد لیبرالی امروز دو نهاد بانک (متولی ربا) و بورس (متولی قمار) دو تا از پایه‌ها‌ی اصلی آن هستند. برای آشنایی بیشتر با این مبحث به جلسات ۳۰۱ – ۳۰۴، ۳۰۶، ۳۰۸، ۳۱۰، ۳۱۳، ۳۱۵، ۳۱۸، ۳۲۴، ۳۲۶، ۳۴۱، ۳۴۴، ۳۵۰، ۳۵۹، ۳۶۸، ۳۸۵، ۳۹۰، ۴۰۰، ۴۱۴، ۴۳۳، ۴۳۴، ۴۵۸، ۴۶۸، ۴۷۲، ۴۷۴، ۴۷۶، ۴۷۹، ۴۸۱، ۴۹۰، ۴۹۲ – ۴۹۵، ۵۱۹ – ۵۲۴، ۵۵۴، ۵۸۱، ۵۸۲ «کلبه‌ی کرامت» تحت عنوان «شورش علیه طمع» و آنچه انشالله در ادامه تعلیم داده‌خواهد شد مراجعه فرمایید.

منظور از مشارکت در اولاد، متولد شدن کودکان زنا زاده‌است که طبق آمارها، هفتاد درصد کودکان جهان را در برمی‌گیرد. برای مشاهده‌ی آمار هم‌باشی (زندگی مشترک بدون ازدواج) و کودکان زنازاده‌ی دنیا به زبان اصلی از این طریق می‌توانید عمل کنید: نخست وارد سایت http://worldfamilymap.org/2014 شوید؛ سپس وارد بخش WORLD FAMILY INDICATORS شوید و آنگاه با وارد شدن به قسمت FAMILY STRUCTURE می‌توانید آمار و نمودارها را مشاهده کنید. برای مشاهده‌ی مطلب فارسی در این زمینه به مقاله‌ی «تمدن غرب، تمدنی حرام زاده» در سایت باشگاه استراتژیست‌های جوان مراجعه فرمایید. راه دومِ مشارکت شیطان در اولاد کسی، «زنای ذهنی» است. به این شکل که خاطرات مربوط به زنان و مردان بیگانه را در خاطر زن و شوهر مرور می‌کند و از این راه برای آن‌ها «سینمای ذهنی» می‌سازد. برای آشنایی بیشتر با مبحث «زنای ذهنی» به جلسات ۲۶۷، ۲۶۹، ۲۷۱، ۲۷۳، ۲۸۱، ۲۸۴، ۲۹۱، ۲۹۲ «کلبه‌ی کرامت» تحت عنوان «زنای ذهنی» و آنچه انشالله در ادامه تعلیم داده‌خواهد شد مراجعه فرمایید).

[۴۸] (این آیات نشان می‌دهد که انسان‌ها دارای اراده‌ی آزاد هستند و شیطان هرگز نمی‌تواند به اجبار کسی را به فساد بکشاند؛ بلکه خود انسان‌ها هستند که دعوت او را اجابت می‌کنند؛ تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی حجر/ آیه‌ی ۴۲).

[۴۹] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی۱۰۲؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی نساء/ جلسات۳، ۴، ۱۴).

[۵۰] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۲: آیه‌ی ۱۸ – ۲۴).

[۵۱] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۳: آیه‌ی ۲۰).

[۵۲] (Dilmun/Telmun).

[۵۳] (Nin-khursaga).

[۵۴] (Enki).

[۵۵] (Nin-ti).

[۵۶] (الواح سومری/ ص ۱۲۱ – ۱۲۳).

 

منابع


منابع در انتهای بخش دوم خواهدآمد.

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : مرداد ۱۳, ۱۳۹۴ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 2399 بازدید

چاپ