نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

مقایسه‌ی تطبیقی «دیرین‌گونه‌ی» حضرت آدم -علیه‌السلام- در قرآن و تورات (بخش دوم)

 

 

مقدمه

در بخش پیشین دانستیم که خداوند با هدف «جعل خلیفه»، حضرت آدم -علیه السلام- را «خلق» کرد. آنگاه به فرشتگان فرمودند: «بر آدم سجده کنید.» فرشتگان دستور خداوند را انجام دادند؛ اما ابلیس که از جنیان بود استکبار ورزید و از جمع فرشتگان اخراج شد؛ او قسم خورد که از فرزندان «آدم» انتقام بگیرد. خداوند نیز تا روز قیامت او را مورد لعنت قرار داد. خداوند، همسر حضرت آدم -علیه السلام- را نیز از همان گل و روحی که ایشان را «خلق» کرده بود «خلق» کرد تا همسران در کنار یکدیگر نسل بشر را ادامه دهند و آن‌ها را مایه‌ی آرامش یکدیگر قرار داد.

 

سکونت حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در «باغ» و فریبکاری ابلیس

«دیرین‌گونه‌ی» سکونت حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در «باغ» و فریبکاری ابلیس در قرآن

 

خداوند حضرت آدم -علیه اسلام- و همسرشان را در «باغ» سکونت می دهد.

خداوند، حضرت آدم -علیه اسلام- و همسرشان را در «باغ» سکونت می‌دهد.

 

خداوند به حضرت آدم -علیه السلام- می‌فرماید: «ای آدم! تو و همسرت در این «باغ» ساکن شوید و در هر چیزی خواستید تصرف کنید اما به این «درخت» نزدیک نشوید که در این صورت از ظالمان خواهید شد. ای آدم! این ابلیس دشمن تو و همسر تو است؛ مبادا شما را از «باغ» بیرون کند که به سختی می‌افتی.» ابلیس به نزد آن دو می‌آید و می‌گوید: «ای آدم! آیا تو را به درختی که میوه‌اش مایه‌ی جاودانگی است و سلطنتی کهنه نشدنی به شما می‌دهد راهنمایی کنم؛ خدا شما را از آن درخت منع کرد تا مبادا فرشته شوید یا جاودان بمانید؛» و برای آن دو قسم می‌خورد و می‌گوید: «من از خیرخواهان شما هستم.» هنگامی که آن دو از آن «درخت» می‌چشند؛ ابلیس، لباس از تن آن‌ها می‌کَند و آن‌ها شروع می‌کنند به چسباندن «برگ‌های باغ» به خود؛ اینچنین آدم در برابر پروردگارش عاصی می‌شود؛ و هدفش را فراموش می‌کند.

خداوند به حضرت آدم -علیه السلام- می‌فرماید: «ای آدم! تو و همسرت در این «باغ» ساکن شوید و از هرکجای آن خواستید بخورید و در هر چیزی خواستید تصرف کنید[۱] اما به این «درخت» نزدیک نشوید که در این صورت از ظالمان خواهید شد. در این «باغ» نه گرسنه می‌شوی، نه برهنه می‌مانی، نه تشنه ‌می‌شوی و نه آفتاب‌زده. ای آدم! این ابلیس دشمن تو و همسر تو است؛ مبادا شما را از «باغ» بیرون کند که به سختی می‌افتی.»

 ابلیس که قسم خورده بود آدم و فرزندانش را به بند می‌کشد و از آن‌ها سواری می‌گیرد وارد آن «باغ» می‌شود تا آن‌ها را وسوسه کند. هدف او از وسوسه این بود که با آشکار کردن عورت آن‌ها، آبرویشان را ببرد و بی‌حیثیتشان کند؛ چون تمام تلاش انسان برای حیثیت و آبرو است و بدون آن، انسانیتی باقی نمی‌ماند.[۲] او می‌خواست مقام انسانیت را از آن‌ها بگیرد تا حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان مثل ابلیس در برابر خدا تمرد کنند و آلوده شوند.[۳]

او برای وسوسه کردن و فریب دادن انسان‌ها در اندیشه‌ها نفوذ می‌کند. او برای این کار از دو راه وارد می‌شود. اول اینکه، اصل قضیه را از یاد کسی می‌برد و باعث فراموشی و نسیان می‌شود؛ زیرا غفلت، فراموشی و نسیان اولین و مهمترین راه نفوذ شیطان است. دوم اینکه، اگر اصل قضیه یاد کسی بود «تسویل» می‌کند و با تزئین کردن آرزوها او را دچار «جهل مرکب» می‌سازد.[۴] 

در ماجرای حضرت آدم -علیه السلام- ابلیس نمی‌تواند اصل قضیه را از یاد ایشان ببرد چون آن حضرت، نهی از «درخت» را به یاد داشتند؛ پس از راه دوم وارد می‌شود و این نهی را تفسیر به رأی می‌کند و بر خلاف وعده‌ی خدا وعده‌ی دروغ می‌دهد. او می‌گوید: «ای آدم! آیا تو را به درختی که میوه‌اش مایه‌ی جاودانگی است و سلطنتی کهنه‌نشدنی به شما می‌دهد راهنمایی کنم؛[۵] خدا شما را از آن درخت منع کرد تا مبادا فرشته شوید یا جاودان بمانید؛» و برای آن دو قسم می‌خورد و می‌گوید: «من از خیرخواهان شما هستم.» او با این کار «جهل مرکب» را بر حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان مستولی می‌کند و باعث می‌شود آن‌ها آنچه را که به ضررشان است به نفع خویش بپندارند.[۶]

 

خداوند فرمود به این درخت نزدیک نشوید.

خداوند فرمود: «به این درخت نزدیک نشوید.»

 

حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در این «باغ» ساکن می‌شوند تا با زمین، چگونگی زندگی در آن و وظایف و تکالیف خود آشنا شوند. ایشان باید می‌فهمیدند که از برخی اشیاء در زمین چشم بپوشند؛ و اگر خطا و لغزشى دامنگیرشان شد می‌توانند توبه کنند. ایشان باید در این محیط، دوست و دشمن خویش را می‌شناختند.

 

به این ترتیب ابلیس آن دو را می‌لغزاند و به سقوط می‌کشاند.[۷] هنگامی‌که آن دو از آن «درخت» می‌چشند؛ ابلیس، لباس از تن آن‌ها می‌کَند تا با برهنه شدنشان، زشتی‌هایشان را بر آن‌ها آشکار ‌سازد. آن‌ها شروع می‌کنند به چسباندن «برگ‌های باغ» به خود؛ اینچنین «آدم» در برابر پروردگارش عصیان می‌کند؛ و دچار غوایت می‌شود؛ یعنی هدفش را به فراموش می‌سپارد.[۸]

در مورد چیستی آن «باغ» آیت الله جوادی آملی باور دارند که آن «باغ» از باغ‌های دنیوی و یا بهشت موعود آخرت نبود؛ ایشان سه دلیل بر دنیوی نبودن آن باغ ارائه کرده‌اند:

  1. «الجنه» با «الف و لام» آمده است. پس مشخص است که «باغ» معینی مورد نظر است؛ زیرا باغ‌های دنیایی به «الف و لام» یاد نمی‌شوند.
  2. بعد از اینکه حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان از آن «درخت» می‌خورند و اخراج می‌شوند؛ خداوند می‌فرماید: «وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ» پس آن دو پیش از این در زمین مستقر نبودند.
  3. در باغ‌های دنیوی چهار رنج گرسنگی، برهنگی، تشنگی و آفتاب‌زدگی وجود دارد؛ اما می‌توان آن‌ها را رفع کرد. زیرا در دنیا، انسان، گرسنه می‌شود و خود را سیر می‌کند؛ برهنه می‌شود و خود را می‌پوشاند؛ تشنه می‌شود و خود را سیراب می‌کند و از آفتاب سوزان به سرپناهی می‌گریزد. اما در این «باغ»، وجود این چهار رنج که دو مورد آن، یعنی گرسنگی و تشنگی رنج درونی است و دو مورد آن یعنی برهنگی و آفتاب‌زدگی رنج بیرونی است به کلی نفی شده‌است.[۹]

آیت الله جوادی آملی سه دلیل نیز بر اینکه این «باغ»، بهشت موعود قیامت یا «جنه الخلد» نبود اقامه‌کرده‌اند:

  1. کسی که وارد «جنه الخلد» می‌شود در آن‌جا، جاودانه می‌ماند و بیرون نمی‌آید.
  2. شیطان در آن‌جا راه ندارد تا کسی را وسوسه کند.
  3. هیچ خیال باطل و دشمنی‌ای در آن‌جا راه ندارد.[۱۰]

بر این اساس، ایشان باور دارند که این «باغ»، که برخی ویژگی‌های باغ‌های دنیا و برخی ویژگی‌های بهشت آخرت را دارد «باغی برزخی» است که در حد فاصل بین دنیا و آخرت قرار دارد. ایشان به دو برزخ اعتقاد دارند: یکی «برزخ صعودی» که به پس از مرگ، مربوط است و دیگری «برزخ نزولی» که به جریان حضرت آدم -علیه السلام- پیش از آمدن به زمین مربوط است. «بهشتِ برزخی نزولی»، مقدار، جسم، شکل، اندازه و حجم دارد و شیطان می‌تواند بانفوذ در آن، به وسوسه بپردازد.[۱۱]

آیت الله جوادی آملی در مورد چرایی حضور حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در «باغ برزخی» چیزی بیان نمی‌کنند و مشخص نمی‌سازند چرا آن‌ها پس از «خلقت» باید در چنین جایی قرار بگیرند.

در تفسیر نمونه چیستی و چرایی این باغ به شکل دیگری آمده‌است. نویسندگان این تفسیر نیز عقیده دارد این «باغ»، بهشت موعود نبود؛ اما آن را یکى از باغ‌هاى پرنعمت و روح‌افزای کره‌ی زمین می‌داند؛ زیرا:

  1. در بسیارى از آیات قرآن، بهشت موعود، نعمتی است جاودانى و بیرون رفتن از آن ممکن نیست.
  2. ابلیس آلوده و بی‌ایمان نمی‌تواند وارد بهشت موعود شود. در آن‌جا وسوسه‌هاى شیطانى و نافرمانى خدا وجود ندارد.
  3. در روایات اهل بیت -علیهم السلام- می‌خوانیم که این «باغ»، یکی از باغ‌های زمین بوده‌است که خورشید و ماه بر آن نمی‌تابید.
  4. بهشت موعود، پایان سیر انسان‌ها و نتیجه‌ی اعمال و برنامه‌های آن‌ها است؛ اما این «باغ»، آغاز حرکت و مقدمه‌ی اعمال و برنامه‌هاى آدمیان بوده‌است.[۱۲]

 

hiAkq

«باغ» حضرت آدم -علیه السلام- بهشت موعود نبود.

 

نویسندگان تفسیر نمونه در مورد چرایی حضور حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در این «باغ» می‌گویند که:

  1. حضرت آدم –علیه السلام- باید مدتى در آن «باغ» درنگ می‌کردند تا دستورهایى به ایشان داده‌شود. دستورهایی که جنبه‌ی تمرین و آموزش داشت و آن حضرت و فرزندانشان در زندگى آینده‌ی خویش به آن‌ها نیاز پیدا می‌کردند.
  2. حضرت آدم-علیه السلام- و همسرشان هیچ‌گونه آشنایى با زندگى روى زمین نداشتند و تحمل زحمت‌هاى آن، بدون مقدمه برایشان مشکل بود؛ بنابراین خداوند، ایشان را در این «باغ» ساکن می‌کند تا از چگونگى کردار و رفتار در زمین اطلاعات بیشترى پیدا کنند وبدانند زندگى روى زمین با برنامه‌ها، تکالیف و مسئولیت‌هایی همراه است که انجام صحیح آن‌ها باعث سعادت، تکامل و بقاى نعمت است و سرباز زدن از آن‌ها سبب رنج و ناراحتى می‌شود.
  3. حضرت آدم-علیه السلام- و همسرشان باید می‌فهمیدند که اگرچه آزاد آفریده‌شده‌اند؛ اما این آزادى به طور مطلق و نامحدود نیست که هر چه خواستند انجام دهد بلکه باید از برخی اشیاء در زمین چشم بپوشند.
  4. حضرت آدم-علیه السلام- و همسرشان باید می‌فهمیدند که اگر خطا و لغزشى دامنگیرشان شود درهاى سعادت براى همیشه به رویشان بسته نمی‌شود؛ بلکه می‌توانند  توبه کنند و پیمان ببندند که بر خلاف دستورهای خدا، عملى انجام نخواهند داد تا دوباره به نعمت‌هاى الهى باز گردند.
  5. حضرت آدم-علیه السلام- و همسرشان باید در این محیط، دوست و دشمن خویش را می‌شناختند و چگونگى زندگى در زمین را یاد می‌گرفتند تا با داشتن این آمادگى به روى زمین قدم بگذارد.[۱۳]

 

آشنایی با زمین

حضرت آدم -علیه‌السلام- و همسرشان در این «باغ» با زندگی زمینی آشنا شدند.

 

اگر بر اساس تفسیر نمونه بپذیریم که آن «باغ» روی زمین بود؛ و حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در آنجا حضور داشتند تا با زندگی زمینی آشنا شوند پس قاعدتاً زندگی آن‌ها باید یک زندگی‌ زمینی با راه و روش معمولی باشد. اما تفسیر تسنیم که آن «باغ» را برزخی می‌داند در مورد چگونگی سکونت آن‌ها معتقد است که حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در زمین و از مواد زمین «خلق» شدند. هنگام «تسویه»[۱۴] و «نفخ روح» هم در زمین بود؛ اما در زمین استقرار کافی نداشتند تا بر عورت خویش آگاه شوند؛ و در حالی که جسم آن‌ها در زمین بود وارد «برزخ نزولی» می‌شوند و در آن‌جا از «درخت» می‌خورند.[۱۵]

هر یک از اهل بیت -علیهم السلام- در سطح فهم مخاطب خود در مورد چیستی این «درخت» صحبت کرده‌اند: امام رضا -علیه السلام- می‌فرمایند: «این درخت مانند درختان دنیا نیست که تنها یک نوع میوه بدهد بلکه درختی است که بهشتیان هر چه طلب کنند به بار می‌آورد.» امام علی -علیه السلام- می‌فرمایند: «این درخت، درخت علمی بود که آدم نباید آن را فرا می‌گرفت.» امام حسن عسگری -علیه السلام- می‌فرمایند: «این درخت، درخت علم اهل بیت پیامبر -علیهم السلام- است و حضرت آدم -علیه السلام- نباید به آن طمع می‌کرد چون او در آن مقام نبود.»

در مورد چیستی آن «درخت» در تفسیر نمونه مطلب خاصی وجود ندارد و به نظر می‌رسد یک درخت معمولی مدنظر ‌است؛ اما تفسیر تسنیم، روایاتی از اهل بیت -علیهم السلام- نقل کرده‌است که نشان می‌دهد مردم از آن‌ها در مورد چیستی آن درخت پرسیده‌اند؛ و هر کدام از آن‌ بزرگواران در سطح فهم مخاطب خود، پاسخی داده‌اند:

از امام رضا -علیه السلام- پرسیدند: «برخی می‌گویند درخت ممنوع انگور بود؛ برخی می‌گویند گندم یا میوه‌ی دیگری بود کدام نقل درست است؟» امام می‌فرمایند: «این درخت مانند درختان دنیا نیست که تنها یک نوع میوه بدهد بلکه درختی است که بهشتیان هر چه طلب کنند به بار می‌آورد.» امام علی -علیه السلام- در پاسخ این‌که آن چه درختی بود؛ می‌فرمایند: «این درخت، درخت علمی بود که آدم نباید آن را فرا می‌گرفت.» امام حسن عسگری -علیه السلام- در این مورد می‌فرمایند: «این درخت، درخت علم اهل بیت پیامبر-علیهم السلام- است و حضرت آدم -علیه السلام- نباید به آن طمع می‌کرد چون او در آن مقام نبود.»[۱۶]

با اینکه خدا، تمام «اسماء» را به حضرت آدم -علیه السلام- تعلیم‌داده‌بود اما ایشان نباید به سراغ آن علم می‌رفتند زیرا برخی علوم تنها برای خواص است؛ هر کسی نباید به سراغ هر علمی برود و آن را فرا بگیرد.[۱۷] هر کس درجه‌ای دارد و برخی علوم برای کسانی که در آن سطح نیستند مخرب است و باعث آسیب آن‌ها می‌شود.[۱۸]

فریب خوردن حضرت آدم -علیه السلام- با عصمت ایشان ناسازگار نیست؛ زیرا هنگامی که حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در «باغ» سکونت داشتند هنوز شریعتی وضع نشده‌بود؛ پس این نهی، تشریعی و مولوی و حتی «ترک اولی» نبود؛ بلکه نهی‌ای ارشادی بود؛ خدا برای ارشاد آن‌ها می‌فرماید: «اگر می‌خواهید اینجا بمانید در این درخت تصرف نکنید که اگر کردید به خودتان ظلم می‌کنید و وارد نشئه‌ای می‌شوید که سختی دارد.»

در پایان این بخش باید ببینیم آیا فریب خوردن حضرت آدم -علیه السلام- با اِخلاص و عصمت آن حضرت، سازگار است؟

نهی خداوند یا نهی تشریعی و مولوی[۱۹] است یا نهی ارشادی. نهی تشریعی و مولوی از تکلیف نشأت می‌گیرد و انجام آن بدون توبه، فرد را مستوجب جهنم می‌کند. نهی ارشادی در حوزه‌ی تکلیف نیست؛ حرمت و کراهت هم ندارد؛ بلکه خود عمل پیامدی به دنبال دارد؛ مثل دستور طبیب که می‌گوید: «فلان چیز را نخور که بیمار می‌شوی.» به دو دلیل، نهی «َلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ»، نهی ارشادی بود؛ نه تشریعی و مولوی:

  1. هنگامی که حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در «باغ» سکونت داشتند هنوز شریعتی وضع نشده‌بود؛[۲۰] پس این نهی، تشریعی و مولوی و حتی «ترک اولی»[۲۱] نبود؛ بلکه خدا برای ارشاد آن‌ها می‌فرماید: «اگر می‌خواهید اینجا بمانید در این درخت تصرف نکنید که اگر کردید به خودتان ظلم می‌کنید و وارد نشئه‌ای می‌شوید که سختی دارد.»
  2. اگر این عصیان و تمرد از نهی تشریعی و مولوی بود پس از توبه باید آن‌ها به حالت اول یعنی به «باغ» برمی‌گشتند؛ اما چون این نهی، ارشادی بود مثل حالت بیماری است که به خاطر عصیان، بیماری و آسیب را تحمل کرده است.[۲۲]

با اینکه حضرت آدم -علیه السلام- دچار غوایت شدند و هدفشان را فراموش کردند؛ اما چون این نهی، ارشادی است عصیان از آن هم عصیان از ارشاد است نه از تکلیف؛ پس اصلاً معصیتی رخ نداده‌است که به عصمت حضرت آدم -علیه السلام- خللی وارد شود و با «مخلَص» بودن آن حضرت منافات داشته‌باشد؛ زیرا پیامبران چه عمداً چه سهواً و حتی پیش از نبوت، گناه نمی‌کنند.[۲۳]

 

مقایسه‌ی «دیرین‌گونه‌ی» سکونت حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان در «باغ» و فریبکاری ابلیس در قرآن و تورات

تورات در این بخش هم از تحریف در امان نمانده‌است:

نخست، تورات، مکان «باغ آدم» را روی کره‌ی زمین می‌داند و مختصات جغرافیایی آن را روی زمین مشخص می‌کند؛ اما «درخت ممنوع» را درختی زمینی نمی‌داند؛ بلکه آن را «درخت معرفت نیک و بد» معرفی می‌کند که خوردن از میوه‎ی آن مستقیماً روی معرفت «آدم و حوا» تأثیر می‌گذارد و آن‌ها را به خوب و بد آگاه می‌سازد. از طرفی خدای تورات تحریف شده برای اینکه «آدم و حوا» به این «درخت» نزدیک نشوند به آن‌ها دروغ می‌گوید که اگر از آن بخورند خواهند مُرد؛ اما «مار» به عنوان یک حیوان باهوش و خیرخواه وارد می‌شود و «حوا» را به خوردن از آن درخت تشویق می‌کند و او نیز از میوه‌ی آن «درخت» به شوهرش می‌دهد. وقتی آن‌ها از میوه‌ی درخت می‌خورند نه تنها نمی‌میرند بلکه از برهنگی خود آگاه می‌شوند و خود را می‌پوشانند؛ اینجاست که بخل و دروغ‌گویی خدای تورات و خیرخواهی «مار» مشخص می‌شود.

 

در تورات مار به عنوان حیوانی خیرخواه وارد می‌شود.

در تورات «مار» به عنوان حیوانی خیرخواه وارد می‌شود.

 

«و خداوند خدا باغی در عدن بطرف مشرق غَرس نمود و آن آدم را که سرشته بود در آن‌جا گذاشت. و خداوند خدا هر درخت خوش‌نما و خوش خوراک را از زمین رویانید و «درخت حیات» را در وسط باغ و «درخت معرفت نیک و بد» را. و نهری از عدن بیرون آمد تا باغ را سیراب کند، و از آنجا منقسم گشته، چهار شعبه شد. نام اول فیشون است که تمام زمین حویله را که در آن‎‌جا طلاست، احاطه می‌کند. و طلای آن زمین نیکوست و در آن‌جا مروارید و سنگ جَزَع است. و نام نهر دوم جیحون که تمام زمین کوش را احاطه می‌کند. و نام نهر سوم حدَّقل که بطرف شرقی آشور جاری است. و نهر چهارم فرات. پس خداوند خدا آدم را گرفت و او را در باغ عدن گذاشت تا کار آن را بکند و آن را محافظت نماید. و خداوند خدا آدم را امر فرموده، گفت:« از همه‌ی درختان باغ بی ممانعت بخور، اما از «درخت معرفت نیک و بد» زنهار نخوری، زیرا روزی که از آن خوردی، هر آینه خواهی مرد.»[۲۴]

تحریفات تورات در این قسمت شامل این موارد است: وجود میوه‌ای در زمین که خوردنش بر معرفت تأثیر دارد؛ دروغ‌گویی و بخل خدای تورات نسبت به «آدم و حوا» و خیرخواهی «مار» برای آن‌ها و برهنه تصور کردن آن دو.

 «و مار از همه‌ی حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود، هُشیارتر بود. و به زن گفت: «آیا خدا حقیقتاً گفته‌است که از همه‌ی درختان باغ نخورید؟» زن به مار گفت: «از میوه‌ی درختان باغ می‌خوریم، لکن از میوه‌ی درختی که در وسط باغ است، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید، مبادا بمیرید.» مار به زن گفت: «هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا می‌داند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز ‌شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.» و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوش‌نماست و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس از میوه‌اش گرفته، بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد. آن‌گاه چشمان هر دو ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند. پس برگ‌های انجیر به هم دوخته، سترها برای خویش ساختند.»[۲۵] 

 

در تورات حوا میوه را به آدم می‌دهد.

در تورات، «حوا» میوه را به «آدم» می‌دهد.

 

دوم، با اینکه حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان تا پیش از خوردن از «درخت»، لباس به تن داشتند؛ اما تورات آن‎ها را برهنه می‌داند؛ «آدم و زنش هر دو برهنه بودند و خجلت نداشتند.»[۲۶]

 سوم، به دلیل حذف نقش ابلیس از داستان آفرینش «آدم» در تورات، او در اینجا حضور ندارد.

تفاوت اساسی‌ای که بین «دیرین‌گونه‌ی حقیقی ابلیس» در قرآن و «دیرین‌گونه‌ی تحریف شده‌ی مار» در تورات وجود دارد از کجا ریشه‌گرفته‌است? چرا در حالی‌که ابلیس با فریب دادن حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان مسبب گرفتاری آن‌ها است؛ در  تورات، «مار» به‌صورت حیوانی خیرخواه ظاهر می‌شود و آن دو را از نادانی می‎‌رهاند؟

در اساطیر یونان، «پرومِتِئوس»، دور از چشم «زئوس»، برای بشر «آتش» می‌آورد. در تورات، «مار» دور از چشم خدا برای «آدم و حوا»، «معرفت» می‌آورد.

 

در این بخش نیز، تورات از اساطیر ملل دیگر تأثیر پذیرفته‌است؛ و «دیرین‌گونه‌ی حقیقی ابلیس» در برخورد با «دیرین‌گونه‌ی اسطوره‌ی پرومِتِئوس»، تحریف‌شده‌است. در اساطیر یونان یکی از تیتان‌ها[۲۷] به نام «پرومِتِئوس»، انسان‌ها را از گِل می‌آفریند. پس از مدتی «زئوس»، خدای خدایان به خاطر خطاهای مردم تصمیم می‌گیرد آن‌ها را نابود کند و موجودی بهتر خلق کند. با این نیت، انسان‌ها را از «آتش» محروم می‌کند اما «پرومِتِئوس» مخفیانه، «آتش» را از کوه «اولومپوس» به انسان‌ها می‌رساند.[۲۸]   

دیرین‌گونه‌ی اسطوره‌ی پرومتئوس

در تورات، «دیرین‌گونه‌ی اسطوره‌ی پرومتئوس»، در قالب «دیرین‌گونه‌ی تحریف‌شده‌ی مار»، بازنویسی شده‌است.

 دراینجا «آتش»، مابه‌ازاء میوه‌ی «درخت معرفت نیک و بد»، «پرومِتِئوس»، مابه‌ازاء «مار» و «زئوس»، مابه‌ازاء خدای تورات است؛ «پرومِتِئوس»، در اساطیر یونانی و «مار» در تورات هر دو بر خلاف میل «زئوس» و خدا از روی خیرخواهی به نفع بشر کار می‌کنند.[۲۹]

 

مستندات قرآنی

«وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَکُلاَ مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الْظَّالِمِینَ (۳۵) فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ (۳۶)» (بقره)

«و گفتیم: «اى آدم خود و همسرت در این باغ سکونت گیر[ید] و از هر کجاى آن خواهید فراوان بخورید و[لى] به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.» (۳۵)پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد و فرمودیم: «فرود آیید شما دشمن همدیگرید و براى شما در زمین قرارگاه و تا چندى برخوردارى خواهد بود.» (۳۶)»

 

«وَیَا آدَمُ اسْکُنْ أَنتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ فَکُلاَ مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ (۱۹) فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَهِ إِلاَّ أَن تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ (۲۰) وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ (۲۱) فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّهِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَأَقُل لَّکُمَا إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ (۲۲)» (اعراف)

«و «اى آدم تو با جفت‏ خویش در آن باغ سکونت گیر و از هر جا که خواهید بخورید و[لى] به این درخت نزدیک مشوید که از ستمکاران خواهید شد.» (۱۹) پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورت‌هایشان برایشان پوشیده مانده بود براى آنان نمایان کند؛ و گفت: «پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز [براى] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره‌ی] جاودانان شوید.» (۲۰) و براى آن دو سوگند یاد کرد که «من قطعاً از خیرخواهان شما هستم.» (۲۱) پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید پس چون آن دو از [میوه‌ی] آن درخت [ممنوع] چشیدند برهنگی‌هایشان بر آنان آشکار شد و به چسبانیدن برگ[هاى درختان] بهشت بر خود آغاز کردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد «مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت‏ شیطان براى شما دشمنى آشکار است.» (۲۲)»

 

«یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْآتِکُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَىٰ ذَٰلِکَ خَیْرٌ ذَٰلِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (۲۶) یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّهِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ (۲۷)» (اعراف)

«ای فرزندان آدم، «در حقیقت، ما براى شما لباسى فرو فرستادیم که عورت‌هاى شما را پوشیده می‌‌دارد و [براى شما] زینتى است، و[لى‌] بهترین جامه، [لباس‌] تقوا است.» این از نشانه‌هاى [قدرت‌] خداست، باشد که متذکّر شوند. (۲۶) اى فرزندان آدم، «زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند؛ تا عورت‌هایشان را بر آنان نمایان کند. در حقیقت، او و قبیله‌اش، شما را از آنجا که آن‌ها را نمی‌‌بینید مى‌بینند.» ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمی‌‌آورند (۲۷)»

 

«فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّهِ فَتَشْقى (۱۱۷) إِنَّ لَکَ أَلّا تَجُوعَ فِیها وَ لاتَعْرى (۱۱۸) وَ أَنَّکَ لاتَظْمَؤُا فِیها وَ لاتَضْحى (۱۱۹) فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلى شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لایَبْلى (۱۲۰) فَأَکَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّهِ وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى (۱۲۱)» (طه)

«پس گفتیم: «اى آدم، در حقیقت، این [ابلیس‌] براى تو و همسرت دشمنى [خطرناک‌] است، زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره‌بخت گردى (۱۱۷) در حقیقت براى تو در آنجا این [امتیاز] است که نه گرسنه مى‌شوى و نه برهنه مى‌مانى(۱۱۸) و [هم‌] اینکه در آنجا نه تشنه مى‌شوی و نه آفتاب‌زده.» (۱۱۹) پس شیطان او را وسوسه کرد؛ گفت: «اى آدم، آیا تو را به درخت جاودانگى و مُلکى که زایل نمى‌شود، راه نمایم؟» (۱۲۰) آنگاه از آن [درخت ممنوع‌] خوردند و برهنگى آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسبانیدن برگ‌هاى بهشت بر خود. و [این‌گونه‌] آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و بیراهه رفت. (۱۲۱)»

 

«عهد» خداوند با حضرت آدم -علیه السلام-

«دیرین‌گونه‌ی عهد» خداوند با حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن

خداوند، پیش‌تر از حضرت آدم -علیه السلام- «عهد» گرفته‌بود[۳۰] و فرموده‌بود که شیطان، دشمن آشکار ایشان و همسرشان است؛ اما آن حضرت این «عهد» را فراموش کردند چون «عزم»[۳۱] نداشتند؛[۳۲] بنابراین بدون تصمیم درست و فکر کردن به عواقب کار با «تسویل» ابلیس، فریب خوردند. ایشان باید هنگام مواجه با ابلیس، تصیمیم درستی می‌گرفتد؛ چون ابلیس، دشمن آشکاری است که قسم خورده همه‌ی فرزندان آدم را گمراه کند پس هرگز با خود ایشان دوستی نخواهد کرد.

خداوند، از حضرت آدم -علیه السلام- «عهد» گرفته‌بود و فرموده‌بود که شیطان، دشمن آشکار ایشان و همسرشان است؛ اما آن حضرت این «عهد» را فراموش کردند چون «عزم» نداشتند.

 عصیان و تمرد حضرت آدم -علیه السلام- از «نهی الهی» به خاطر فراموشی همین «عهد الهی» بود.[۳۳] به‌هرحال «انسان کامل» در عین اینکه از همه‌ی معارف برخوردار است اما از خطر سهو و فراموشی، مصون نیست.[۳۴] به‌خاطر این تصمیم اشتباه و فراموش کردن «عهد الهی»، ابلیس توانست ایشان را فریب دهد و از بهشت بیرون کند.

 

مقایسه‌ی دیرین‌گونه‌ی «عهد» خداوند با حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن و تورات

یکی از حذفیات مهم تورات حذف مسأله‌ی «عهد» خدا با حضرت آدم -علیه السلام- است؛ دلیل آن هم حذف نقش مهم و کلیدی ابلیس از داستان آفرینش است.

 

مستندات قرآنی

«فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّهِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَأَقُل لَّکُمَا إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ» (اعراف/۲۲)

«پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید پس چون آن دو از [میوه‌ی] آن درخت [ممنوع] چشیدند برهنگی‌هایشان بر آنان آشکار شد و به چسبانیدن برگ[هاى درختان] بهشت بر خود آغاز کردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد «مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت‏ شیطان براى شما دشمنى آشکار است.» (۲۲)»

 

«وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً (۱۱۵) وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى (۱۱۶) فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّهِ فَتَشْقى (۱۱۷)» (طه)

«و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، و[لى آن را] فراموش کرد، و براى او عزمى [استوار] نیافتیم (۱۱۵) [یاد کن‌] هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید.» پس، جز ابلیس که سر باز زد [همه‌] سجده کردند. (۱۱۶) پس گفتیم: «اى آدم، در حقیقت، این [ابلیس‌] براى تو و همسرت دشمنى [خطرناک‌] است، زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره‌بخت می‌شوی.» (۱۱۷)»

 

«أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ (۶۰) وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ (۶۱) وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکُمْ جِبِلاًّ کَثِیراً أَ فَلَمْ تَکُونُوا تَعْقِلُونَ (۶۲)» (یس)

«اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشکار شماست؟ (۶۰) و اینکه مرا بپرستید؛ این است راه راست(۶۱) و [او] گروهى انبوه از میان شما را سخت گمراه کرد؛ آیا تعقل نمى‌کردید؟ (۶۲)»

 

اخراج، هبوط و توبه‌­ی حضرت آدم -علیه السلام-

«دیرین‌گونه‌ی» اخراج، هبوط و توبه‌­ی حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن

پس از این‌که حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان از آن «درخت» می‌چشند از «باغ» اخراج می‌شوند و خدا آن‌ها را توبیخ می‌کند؛ خطاب قرار می‌دهد و می‌فرماید: «مگر شما را از آن درخت[۳۵] نهی نکردم و نگفتم شیطان دشمن آشکار شماست!» آن دو می‌گویند: «پروردگارا ما به خودمان ستم کردیم[۳۶] و اگر تو ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی قطعاً از خسارت‌دیدگان خواهیم بود.»  

 

توبه

اگر تو ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی قطعاً از خسارت‌دیدگان خواهیم بود.

 

سپس حضرت آدم -علیه السلام- «کلماتی» را از جانب پروردگارشان ملاقات می‌کنند. این «کلمات»، حقایق وجودی‌ای هستند که در برخی روایات، از آن‌ها به «اهل بیت» -علیهم السلام- تعبیر شده‌است؛ به این معنی که حضرت آدم -علیه السلام- انوار «اهل بیت» -علیهم السلام- را زیارت می‌کنند. آنگاه وقتی به زبان عادی از این حقایق، سخن گفته‌می‌شود به صورت لفظ و کلمه و حرف در می‌آیند و حضرت آدم -علیه السلام- نام آن‌ها را می‌برند.[۳۷]

 

حضرت آدم -علیه السلام- انوار اهل بیت -علیهم السلام- را ملاقات می‌کنند.

 

پس از این‌که حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان از آن «درخت» می‌چشند از «باغ» اخراج می‌شوند و خدا بر آن‌ها بانگ می‌زند و می‌فرماید: «مگر شما را از آن درخت نهی نکردم و نگفتم شیطان دشمن آشکار شماست!» آن دو می‌گویند: «پروردگارا ما به خودمان ستم کردیم و اگر تو ما را نیامرزی و به ما رحم نکنی قطعاً از خسارت‌دیدگان خواهیم بود.» پس از توبه، خدا، حضرت آدم -علیه السلام- را برمی‌گزید؛ به سوی ایشان بازمی‌گردد؛ آن حضرت را تصفیه و هدایت می‌کند.

سپس خدا، حضرت آدم -علیه السلام- را برمی‌گزید؛[۳۸] به سوی ایشان بازمی‌گردد؛ آن حضرت را تصفیه[۳۹] و هدایت می‌کند.[۴۰] 

سپس خدا به حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان و ابلیس می‌فرماید: «همگی هبوط کنید[۴۱] در حالی‌که دشمن یکدیگر خواهید بود؛ برای شما در روی زمین تامدت معینی، قرار و برخورداری خواهد بود. در زمین زندگی می‌کنید و در آن می‌میرید و از آن برانگیخته‌می‌شوید. پس هنگامی که از سوی من برای شما هدایتی رسید؛ هر کس از هدایتم پیروی کند نه گمراه می‌شود و نه به سختی می‌افتد و برای او هیچ ترس و غمی نخواهد بود؛ و هر کس از یاد من روی بگرداند زندگی سختی خواهد داشت و ما او را در قیامت نابینا محشور می‌کنیم.»

پس از «هبوط» حضرت آدم -علیه السلام- به زمین، شریعت آغاز می‌شود و ایشان که تا حالا فقط «ولی خدا» بودند از این به بعد «رسول خدا» نیز می‌شوند.[۴۲]

 

مقایسه‌ی «دیرین‌گونه‌ی» اخراج، هبوط و توبه‌­ی حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن و تورات

این بخش از «دیرین‌گونه» حضرت آدم -علیه السلام- در تورات نیز از تحریف در امان نمانده‌است.

نخست، در تورات، خدا به‌صورت مادی و حسی وصف می‌شود؛ مانند قدم زدن خدا در باغ به هنگام عصر، پنهان شدن «آدم و حوا» از چشم خدا و بی‌خبری خدا از کار آن‌ها؛

«و آواز خداوند خدا را شنیدند که در هنگام وزیدن نسیم نهار در باغ می‌خرامید، و آدم و زنش خویشتن را از حضور خداوند خدا در میان درختان باغ پنهان کردند. و خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت: «کجا هستی؟» گفت: «چون آوازت را در باغ شنیدم، ترسان گشتم، زیرا که عریانم. پس خود را پنهان کردم.» گفت: «که تو را آگاهانید که عریانی؟ آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که از آن نخوری، خوردی»؟»[۴۳]

دوم، در قرآن، حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان پس از خوردن از «درخت»، بلافاصله توبه می‌کنند؛ اما در تورات آن‌ها به جای توبه، کار خود را توجیه می‌کنند؛ و هر کدام تقصیر را به گردن دیگری می‌اندازند.

«آدم گفت: «این زنی که قرین من ساختی، وی از میوه‌ی درخت به من داد که خوردم.» پس خداوند خدا به زن گفت: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار مرا اغوا کرد که خوردم.»»[۴۴]

تحریفات تورات در این قسمت شامل این موارد است. خدا به‌صورت مادی و حسی وصف می‌شود. «آدم و حوا» به جای توبه، کار خود را توجیه می‌کنند. خدا به خاطر اشتباه «آدم»، زمین را لعنت می‌کند. «آدم و حوا» از بهشت اخراج می‌شوند تا مبادا از «درخت زندگی» بخورند و تا ابد جاودانه شوند. از اضافات این قسمت، افسانه‌سرایی در مورد علت روی شکم راه رفتن مار، نیش زدن او و دلیل سختی درد زایمان است. از حذفیات این قسمت چرایی وجود لباس است.

سوم، تورات در این بخش از داستان، دست به افسانه‌سرایی می‌زند؛ و برای روی شکم راه رفتن مار، نیش زدن او و سختی درد زایمان، به داستان پردازی روی می‌آورد. [۴۵]

«پس خداوند خدا به مار گفت: «چونکه این کار کردی، از جمیع بهایم و از همه‌ی حیوانات صحرا ملعون‌تر هستی! بر شکمت راه خواهی رفت و تمام ایام عمرت خاک خواهی خورد. و عداوت در میان تو و زن، و در میان ذُرّیَت تو و ذریت وی می‌گذارم؛ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنه‌ی وی را خواهی کوبید.» و به زن گفت: «اَلَم و حمل تو را بسیار افزون گردانم؛ با اَلَم فرزندان خواهی زایید و اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمرانی خواهد کرد.»[۴۶]

چهارم، در قرآن، خدا توبه‌ی حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان را می‌پذیرد و آن حضرت را برمی‌گزیند و هدایت می‌کند؛ سپس ایشان را برای زندگی به زمین می‌فرستد؛ اما در تورات، خدا به خاطر اشتباه «آدم»، زمین را لعنت می‌کند.

«و به آدم گفت: «چونکه سخن زوجه‌ات را شنیدی و از آن درخت خوردی که امر فرموده، گفتم از آن نخوری، پس به سبب تو زمین ملعون شده، و تمام ایام عمرت از آن با رنج خواهی خورد. خار و خس نیز برایت خواهد رویانید و سبزه‌های صحرا را خواهی خورد، و به عرق پیشانی‌ات نان خواهی خورد تا حینی که به خاک راجع گردی، که از آن گرفته‌شدی زیرا که تو خاک هستی و به خاک خواهی برگشت.»[۴۷]

 

خار و خس

در تورات، خدا به‌خاطر اشتباه «آدم»، زمین را لعنت می‌کند.

 

پنجم، بر اساس قرآن، خدا لباس را نازل کرد که زشتی‌ها را بپوشاند و مایه‌ی زینت باشد؛ اما در تورات، چرایی وجود لباس، کامل بیان نمی‌شود. «خداوند خدا رخت‌ها برای آدم و زنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید.»[۴۸]

 

خداوند، لباسی نازل کرد تا زشتی‌ها را بپوشاند و مایه‌ی زیبایی باشد.

خداوند، لباسی نازل کرد تا زشتی‌ها را بپوشاند و مایه‌ی زیبایی باشد.

 

ششم، قرآن، وسوسه‌ی ابلیس را تنها عامل اخراج حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان از «باغ» می‌داند.[۴۹] اما در تورات، دلیل بیرون کردن آن‌ها از «باغ»، ترس خدا است؛ ترس از اینکه مبادا آن‌ها از «درخت زندگی» که در کنار «درخت معرفت نیک و بد» روییده‌است نیز بخورند و تا ابد جاودانه شوند؛ بنابراین خدا پس از اخراج آن‌ها، فرشتگانی را برای محافظت از آن «درخت» می‌گمارد.

«و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل یکی از ما شده‌است، که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از «درخت حیات» نیز گرفته بخورَد، و تا به ابد زنده ماند.» پس خداوند خدا او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته‌شده‌بود، بکند. پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن، کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می‌کرد تا طریق «درخت حیات» را محافظت کند.»[۵۰]

 

مستندات قرانی

«فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَقُلْنَا اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ (۳۶)  فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (۳۷)  قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (۳۸)» (بقره)

«پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد و فرمودیم: «فرود آیید شما دشمن همدیگرید و براى شما در زمین قرارگاه و تا چندى برخوردارى خواهد بود.» (۳۶)سپس آدم از پروردگارش کلماتى را دریافت کرد و [خدا] بر او ببخشود آرى او[ست که] توبه‏‌پذیر مهربان است. (۳۷) فرمودیم: «جملگى از آن فرود آیید پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند برایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد.» (۳۸)»

 

«إِنَّ اللهَ اصْطَفى آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَى الْعالَمینَ» (آل‌عمران/۳۳)

«به یقین، خداوند، آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برترى داده است. (۳۳)»

 

«فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَهَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّهِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَن تِلْکُمَا الشَّجَرَهِ وَأَقُل لَّکُمَا إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ (۲۲) قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ (۲۳) قَالَ اهْبِطُواْ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِینٍ (۲۴) قَالَ فِیهَا تَحْیَوْنَ وَفِیهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ (۲۵) یَا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ لِبَاسًا یُوَارِی سَوْآتِکُمْ وَرِیشًا وَلِبَاسُ التَّقْوَی ذَلِکَ خَیْرٌ ذَِلِکَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُونَ (۲۶) یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّهِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ (۲۷)» (اعراف)

«پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید پس چون آن دو از [میوه‌ی] آن درخت [ممنوع] چشیدند برهنگی‌هایشان بر آنان آشکار شد و به چسبانیدن برگ[هاى درختان] بهشت بر خود آغاز کردند و پروردگارشان بر آن دو بانگ بر زد «مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت‏ شیطان براى شما دشمنى آشکار است.» (۲۲) گفتند: «پروردگارا ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما نبخشایى و به ما رحم نکنى مسلماً از زیانکاران خواهیم بود.» (۲۳) فرمود: «فرود آیید که بعضى از شما دشمن بعضى [دیگر]ید و براى شما در زمین تا هنگامى [معین] قرارگاه و برخوردارى است.» (۲۴) فرمود: «در آن زندگى مى‏‌کنید و در آن مى‏‌میرید و از آن برانگیخته خواهید شد.» (۲۵) ای فرزندان آدم، «در حقیقت، ما براى شما لباسى فرو فرستادیم که عورت‌هاى شما را پوشیده می‌‌دارد و [براى شما] زینتى است، و[لى‌] بهترین جامه، [لباس‌] تقوا است.» این از نشانه‌هاى [قدرت‌] خداست، باشد که متذکّر شوند. (۲۶) اى فرزندان آدم، «زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد؛ چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند؛ تا عورت‌هایشان را بر آنان نمایان کند. در حقیقت، او و قبیله‌اش، شما را از آنجا که آن‌ها را نمی‌‌بینید مى‌بینند.» ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمی‌‌آورند. (۲۷)»

 

«ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هَدى (۱۲۲) قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلایَضِلُّ وَ لایَشْقى (۱۲۳) وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ أَعْمى (۱۲۴)» (طه)

«سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و [وى را] هدایت کرد. (۱۲۲) فرمود: «همگى از آن [مقام‌] فرود آیید؛ در حالى که بعضى از شما دشمن بعضى دیگر است؛ پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد، هر کس از هدایتم پیروى کند نه گمراه مى‌شود و نه تیره‌بخت؛ (۱۲۳) و هر کس از یاد من دل برگرداند، در حقیقت، زندگى تنگ [و سختى‌] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‌کنیم.» (۱۲۴)»

 

فرزندان حضرت آدم -علیه السلام-

«دیرین‌گونه‌ی» فرزندان حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن

پسران حضرت آدم -علیه السلام- برای خدا، قربانی‌ می‌آورند.[۵۱] خدا، قربانی یک نفر را می‌پذیرد و از دیگری پذیرفته‌نمی‌شود.[۵۲] برادری که قربانی‌اش پذیرفته‌نشده‌بود حسادت می‌کند[۵۳] و به دیگری می‌گوید: «قطعاً من تو را می‌کشم.» برادرش به او پاسخ می‌دهد: «قطعاً خدا [هر کاری را] تنها از اهل تقوا می‌پذیرد.»   

خداوند قربانی را تنها از اهل تقوا می پذیرد.

خداوند، قربانی را تنها از اهل تقوا می‌پذیرد.

 

 

 

 برادری که قربانی‌اش پذیرفته‌شده‌بود می‌دانست، معیار پذیرش اعمال تقوا است؛[۵۴] و آنچه باعث شده‌است که قربانی برادرش پذیرفته‌نشود بی‌تقوایی اوست.[۵۵] پس در جواب تهدید برادرش می‌گوید: «اگر تو تلاش کنی من را بکشی قسم می‌خورم که من تلاش نمی‌کنم تو را بکشم؛ من از پروردگار جهانیان می‌ترسم. من می‌خواهم تو با گناه من و گناه خودت به سوی خدا بازگردی [زیرا گناهان مقتول به قاتل منتقل می‌شود][۵۶] و از اهل جهنم باشی[۵۷] که این سزای ستمکاران است.»

 

 

 

 

 

از سخنان این برادر برمی‌آید که او، مردی باتقوا، مومن و عالم دین است زیرا:

  1. او می‌داند عمل مقبول عملی است که خدا بپذیرد.
  2. او می‌داند خدا، اعمال را تنها از اهل تقوا می‌پذیرد.
  3. در جواب تهدید برادرش می‌توانست او را بکشد اما به خاطر تقوایش قسم می‌خورد[۵۸] که دست به گناه نمی‌زند و قصاص قبل از جنایت نمی‌کند؛ زیرا از پروردگار جهانیان می‌ترسد. او می‌گوید: «اگر قرار است یکی از ما جهنمی شویم من جهنم را انتخاب نمی‌کنم.» او به‌خاطر تقوایش ظلم نمی‌کند؛ اما معنایش این نبود که زیر بار ظلم می‌رود و از خودش دفاع نمی‌کند؛[۵۹] زیرا همانطور که ظلم کردن و کشتن کسی، حرام است زیر بار ظلم رفتن و دفاع نکردن از جان نیز حرام است.[۶۰]

 

 

قتل هابیل

نفس برادر بی‌تقوا به‌تدریج او را رام می‌کند تا برادرش را بکشد.

 

برادر بی‌تقوا، نفسش را از منکر، نهی نمی‌کرد؛ پس به تدریج[۶۱] نفسش، او را رام و تابع خود می‌کند و کار زشت را برایش زیبا نشان می‌دهد تا اینکه برادرش را می‌کشد. او پس از این‌ قتل، جزء خسارت‌زدگان می‌شود.[۶۲]

 

خداوند کلاغی را برای آموزش دادن شیوه ی تدفین بر می انگیزد.

خداوند، کلاغی را برمی‌انگیزد تا شیوه‌ی تدفین را به بشر آموزش‌دهد.

 

 فرزندان حضرت آدم -علیه السلام- برای خدا قربانی‌ای انجام می‌دهند. خدا، قربانی یک نفر را می‌پذیرد؛ اما قربانی دیگری پذیرفته‌نمی‌شود؛ زیرا معیار پذیرش اعمال تقواست. برادر بی‌تقوا به تدریج رام نفسش می‌شود و برادرش را می‌کشد. با قتل برادر باتقوا، برای اولین بار، مرگ در میان انسان‌ها رقم می‌خورد؛ برادر بی‌تقوا که نمی‌دانست باید با جسد او چه کار کند حیران و سرگردان می‌ماند؛ تا اینکه کلاغی از طرف خدا برانگیخته‌می‌‌شود که خاک زمین را کنار بزند و به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را در دل زمین بگذارد و روی آن را با خاک بپوشاند.

با قتل برادر باتقوا، برای اولین بار، مرگ در میان انسان‌ها رقم می‌خورد؛ به همین خاطر، برادر بی‌تقوا نمی‌دانست باید با این جسد چه کار کند؟ پس برای مدتی حیران و سرگردان می‌ماند تا اینکه کلاغی از طرف خدا برانگیخته‌می‌‌شود که خاک زمین را کنار بزند و به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را در دل زمین بگذارد و روی آن را با خاک بپوشاند.[۶۳]

برادر بی‌تقوا با دیدن این رفتار کلاغ می‌گوید: «ای وای بر من آیا من عاجزم که مثل این کلاغ باشم!» او خود را از کلاغ کمتر می‌بیند و پشمیان می‌شود که چرا در مورد دفن جسد فکر نکرده‌بود؟[۶۴]

 هیچ نشانه‌ای از توبه‌ی برادر بی‌تقوا در آیات قرآن وجود ندارد؛ زیرا توبه، آن است که از ترس خدا و به‌خاطر زشتى عمل، انجام بگیرد و انسان را وادار کند در آینده، هرگز به سراغ چنین کارهایى نرود؛ اما در قرآن، هیچ‌گونه نشانه‌اى که دلیلی بر توبه‌ى او باشد به چشم نمی‌خورد؛ و شاید آیه‌ی بعد، اشاره‌ای به عدم چنین توبه‌اى باشد؛ زیرا می‌فرماید: «از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس، کسى را جز به قصاص قتل یا به خاطر فسادى که در زمین می‌­کند بکشد چنان است که گویى همه‌­ی مردم را کشته است و هر کس، کسى را زنده نگه دارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده نگه داشته است.»[۶۵]

 

مقایسه‌ی «دیرین‌گونه‌ی» فرزندان حضرت آدم -علیه السلام- در قرآن و تورات

این قسمت از داستان تورات نیز تفاوت‌ها و شباهت‌هایی با «دیرین‌گونه‌ی» اصیل قرآنی دارد.

نخست، در قرآن، نام فرزندان حضرت آدم -علیه السلام- و پیشه‌ی آن‌ها نیامده است. در تورات نام آن‌ها، «هابیل» و «قائن» است.[۶۶] «هابیل»، گله‌دار و «قائن»، کشاورز بود.[۶۷]

دوم، قرآن در مورد چیستی قربانی آن‌ها صحبت نمی‌کند؛ اما تورات می‌گوید قائن، یک محصول کشاورزی و هابیل، یکی از دام‌هایش را آورد. 

«قائن هدیه‌ای از محصول زمین برای خداوند آورد. و هابیل نیز از نخست‌زادگان گله‌ی خویش و پیه آن‌ها هدیه‌ای آورد. و خداوند هابیل و هدیه‌ی او را منظور داشت، اما قائن و هدیه‌ی او را منظور نداشت. پس خشم قائن به شدت افروخته‌شده، سر خود را به زیر افکند.»[۶۸]

سوم، در قرآن برادر متقی با برادر بی‌تقوایش وارد بحث می‌شود و در مورد چرایی پذیرش قربانی‌اش، بحث تقوا را مطرح می‌کند؛ اما درتورات گفتگوی اصلی بین «قائن» و خداست. دلیل پذیرفته نشدن قربانی‌ قائن نیز نیکویی نکردن او بیان می‌شود.

«آنگاه خداوند به قائن گفت: «چرا خشمناک شدی؟ و چرا سر خود را به زیر افکندی؟ اگر نیکویی می‌کردی، آیا مقبول نمی‌شدی؟ و اگر نیکویی نکردی، گناه بر در، در کمین است و اشتیاق تو دارد، اما تو بر وی مسلط شوی.» و قائن با برادر خود هابیل سخن گفت.»[۶۹] 

تورات، فرزندان «آدم» را «هابیل» و «قائن» معرفی می‌کند. تحریفات این بخش شامل صحبت کردن خدا با «قائن» در مورد دلیل پذیرفته نشدن هدیه‌اش، تقلیل حکم کلی «حرمت قتل نفس» به حکم «حرمت قتل قائن» است. حذفیات این بخش شامل حذف سخنان «هابیل» در مورد پذیرش اعمال متقیان، ظلم نکردن، ترس از خداوند و جزای ستمکاران، و حذف چگونگی دفن «هابیل» است.

چهارم، در قرآن برادر باتقوا سخنان مهمی در مورد پذیرش اعمال از متقیان، ظلم نکردن، ترس از خداوند و جزای ستمکاران می‌گوید؛ اما در تورات تحریف شده، «هابیل» را ساکت کرده‌اند که هیچ حرفی از تقوا و خدا ترسی او باقی نماند. در این قسمت از داستان، «هابیل» بدون هیچ حرفی کشته‌می‌شود.

«و واقع شد چون در صحرا بودند، قائن بر برادر خود هابیل برخاسته، او را کشت.» [۷۰]  

پنجم، دخالت مستقیم خداوند در این داستان و سخن گفتن مستقیم او با «قائن»، جزء اضافات این قسمت است.

پس خداوند به قائن گفت: «برادرت هابیل کجاست؟» گفت: «نمی‌دانم، مگر پاسبان برادرم هستم؟»  گفت: «چه کرده‌ای؟ خون برادرت از زمین نزد من فریاد برمی‌آورد! و اکنون تو ملعون هستی از زمینی که دهان خود را باز کرد تا خون برادرت را از دستت فرو برد. هرگاه کار زمین کنی، همانا قوت خود را دیگر به تو ندهد. و پریشان و آواره در جهان خواهی بود.»[۷۱]  

ششم، قرآن در مورد چگونگی دفن برادر متقی، ماجرای برانگیخته شدن کلاغ و آموزش دادن به برادر بی‌تقوا را بیان می‌کند؛ اما در تورات ماجرای دفن «هابیل» حذف شده‌است.

هفتم، قرآن پس از نقل این داستان یک حکم کلی در مورد «حرمت قتل نفس» بیان می‌کند؛ اما تورات، «حرمت قتل قائن» را بیان می‌کند.

«قائن به خداوند گفت: «عقوبتم از تحملم زیاده است. اینک مرا امروز بر روی زمین مطرود ساختی،  و از روی تو پنهان خواهم بود. و پریشان و آواره در جهان خواهم بود و واقع می‌شود هرکه مرا یابد، مرا خواهد کشت.» خداوند به وی گفت: «پس هرکه قائن را بکشد، هفت چندان انتقام گرفته‌شود.» و خداوند به قائن نشانی‌ای داد پس قائن از حضور خداوند بیرون رفت و در زمین نُود،[۷۲] بطرف شرقی عدن، ساکن شد.»[۷۳]

 

مستندات قرآنی

«الَّذِینَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنَا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّی یَأْتِیَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّنَاتِ وَبِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» (آل‌عمران/ ۱۸۳)

«همانان که گفتند: «خدا با ما پیمان بسته که به هیچ پیامبرى ایمان نیاوریم تا براى ما قربانی‌اى بیاورد که آتش [آسمانى‌] آن را [به نشانه قبول‌] بسوزاند.» بگو: «قطعاً پیش از من، پیامبرانى بودند که دلایل آشکار را با آنچه گفتید، براى شما آوردند. اگر راست می‌گویید، پس چرا آنان را کشتید؟» (۱۸۳)»

 

«وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا» (نساء/۹۳) 

«هر کس عمداً مؤمنى را بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود؛ و خدا بر او خشم مى‌گیرد و لعنتش مى‌کند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است. (۹۳)»

 

«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ (۲۷) لَئِن بَسَطتَ إِلَیَّ یَدَکَ لِتَقْتُلَنِی مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ یَدِیَ إِلَیْکَ لَأَقْتُلَکَ إِنِّی أَخَافُ اللّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ (۲۸) إِنِّی أُرِیدُ أَن تَبُوءَ بِإِثْمِی وَإِثْمِکَ فَتَکُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ وَذَلِکَ جَزَاء الظَّالِمِینَ (۲۹) فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخَاسِرِینَ (۳۰) فَبَعَثَ اللّهُ غُرَابًا یَبْحَثُ فِی الأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوَارِی سَوْءهَ أَخِیهِ قَالَ یَا وَیْلَتَا أَعَجَزْتُ أَنْ أَکُونَ مِثْلَ هَذَا الْغُرَابِ فَأُوَارِیَ سَوْءهَ أَخِی فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِینَ (۳۱) مِنْ أَجْلِ ذَلِکَ کَتَبْنَا عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنَّهُ مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا وَلَقَدْ جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا بِالبَیِّنَاتِ ثُمَّ إِنَّ کَثِیرًا مِّنْهُم بَعْدَ ذَلِکَ فِی الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ(۳۲)» (مائده)

«و داستان دو پسر آدم را به درستى برایشان بخوان هنگامى که [هر یک از آن دو] قربانی‌اى پیش داشتند پس از یکى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت: ‏«حتما تو را خواهم کشت.» [هابیل] گفت: «‏خدا فقط از تقواپیشگان مى‌‏پذیرد (۲۷) اگر دست ‏خود را به سوى من دراز کنى تا مرا بکشى من دستم را به سوى تو دراز نمى‏‌کنم تا تو را بکشم چرا که من از خداوند پروردگار جهانیان مى‌‏ترسم (۲۸) من مى‏‌خواهم تو با گناه من و گناه خودت [به سوى خدا] بازگردى و در نتیجه از اهل آتش باشى و این است ‏سزاى ستمگران.» (۲۹) پس نفس [اماره] اش او را به قتل برادرش ترغیب کرد و وى را کشت و از زیانکاران شد. (۳۰) پس خدا زاغى را برانگیخت که زمین را مى‌‏کاوید تا به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان کند. [قابیل] گفت: «واى بر من آیا عاجزم که مثل این زاغ باشم تا جسد برادرم را پنهان کنم.» پس از [زمره] پشیمانان گردید. (۳۱) از این روى بر فرزندان اسرائیل مقرر داشتیم که هر کس، کسى را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى همه‌ی مردم را کشته باشد و هر کس، کسى را زنده بدارد چنان است که گویى تمام مردم را زنده داشته است و قطعاً پیامبران ما دلایل آشکار براى آنان آوردند [با این همه] پس از آن بسیارى از ایشان در زمین زیاده‏‌روى مى‏‌کنند. (۳۲)» 

 

«لَنْ یَنَالَ اللَّهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمَاؤُهَا وَ لکِن یَنَالُهُ التَّقْوَی مِنْکُمْ کَذَلِکَ سَخَّرَهَا لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلَی مَا هَدَاکُمْ وَبَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ» (حج/۳۷)

«هرگز [نه‌] گوشت‌هاى آن‌ها و نه خون‌هایشان به خدا نخواهد رسید؛ ولى [این‌] تقواى شماست که به او مى‌رسد. این‌گونه [خداوند] آن‌ها را براى شما رام کرد؛ تا خدا را به پاس آنکه شما را هدایت نموده به بزرگى یاد کنید؛ و نیکوکاران را مژده بده. (۳۷)»

 

پایان.

 

لینک مرتبط


 مقایسه‌ی تطبیقی دیرین‌گونه‌ی حضرت آدم -علیه‌ السلام- در قرآن و تورات (بخش نخست)

 

نویسنده


 محدثه قاسم‌پور 

 

پی‌نوشت


 [۱] (همه چیز در اختیار آن‌ها بود تا نگویند به‌خاطر محدودیت، سراغ این درخت رفتیم؛ «اَکل» تنها به معنی خوردن نیست بلکه منظور، هر نوع بهره بردن است؛ (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۲، ۱۰۳).

[۲]  (تفسیر صوتی تسنیم /آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۳، ۱۰۵).

[۳]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۴۱).

[۴] تسویل: چیزی را که زشت و مضر است زیبا و نافع نشان دادن؛ جهل مرکب (بغرورٍ): کسی چیزی را نمی‌داند و نمی‌داند که نمی‌داند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۴، ۱۰۵، ۱۰۶). 

[۵] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۴۱).

[۶] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۴، ۱۰۵).

[۷] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۱۰۵).

[۸] (غاوی: کسی که هدفش را فراموش می‌کند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۱۰۷).

[۹] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۲، ۱۰۳، ۱۱۱).

[۱۰] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۲، ۱۰۳).

[۱۱] (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدسوم/ ص۲۴۷؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی۱۰۳؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۴۱).

[۱۲] (تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی بقره/ آیه‌ی ۳۶).

[۱۳] (تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی بقره/ آیه‌ی ۳۵ ).

[۱۴] آراسته شدن (سوی)

[۱۵] انسان در برزخ، بدن برزخی دارد؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۳، ۱۱۰، ۱۱۱؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۴۱).

[۱۶] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۲، ۱۰۷، ۱۰۸، ۱۱۰؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۴۰).

[۱۷] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی۱۰۸).

[۱۸] (آن را به درخت حسد (البته بیشتر غبطه‌ی) حضرت آدم -علیه السلام- به مقام اهل بیت -علیهم السلام- هم تعبیر کرده‌اند. اگر بر اساس تفسیر تسنیم، آن درخت، درخت علم یا حسد باشد پس معلوم می‌شود آنجا نشئه‌ای بیرون از عالم طبیعت بوده است؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۱۱۰؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۴۱).

[۱۹] (نهی مولوی به دو قسم تحریمی و تنزیهی تقسیم می‌شود؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۵، ۱۰۶).

[۲۰] (وضع شریعت مربوط به پس از هبوط است).

[۲۱] («ترک اولى» یعنی بعضى اعمال مباح و یا حتى مستحب، درخور مقام افراد بزرگ نیست؛ پس آن‌ها باید از این اعمال چشم بپوشند و به کار مهم‌تر بپردازند؛ تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی بقره/ آیه‌ی ۳۶؛ تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی اعراف/ آیه‌ی ۲۲).

[۲۲] (عصیان به معنی تمرد است؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ جلدسوم/ ص۲۴۶؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۵، ۱۰۶).

[۲۳] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۱، ۱۰۲، ۱۰۵، ۱۰۶، ۱۰۷؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسات ۳۷، ۳۹، ۴۰، ۴۳).

[۲۴] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۲: آیه‌ی ۸ – ۱۷).

[۲۵] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۳: آیه‌ی ۱ – ۷).

[۲۶] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۲: آیه‌ی ۲۵).

[۲۷] (به باور یونانیان، «تیتان‌ها» موجودات غول‌آسایی بودند که در عصر ابتدایی بر جهان حکومت می‌کردند. آن‌ها فرزندان اورانوس (آسمان) و گایا (زمین) بودند؛ فرهنگ اساطیر کلاسیک/ ذیل واژه‌ی تیتان‌ها و ماده تیتان‌ها).

[۲۸] (فرهنگ اساطیر کلاسیک/ ذیل واژه‌ی پرومِتِئوس).

[۲۹] (دکتر شریعتی در سخنرانی جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۰ در حسینیه‌ی ارشاد به این مسأله اشاره کرده‌اند. البته ایشان «پرومِتِئوس»، را مابه‌ازاء شیطان در اسلام گرفته‌اند و باید در نظر داشت که «پرومِتِئوس»، مابه‌ازاء شیطان در اسلام نیست بلکه مابه‌ازاء «مار» در تورات است. و از طرفی «میوه‌ی ممنوع» را بیداری و آگاهی دانسته‌اند که آن هم روایتی توراتی از این ماجراست؛ جامعه شناسی ادیان/ علی شریعتی/ ص ۱۵۴).

[۳۰]  (این عهدی است بین خدا و همه‌ی فرزندان آدم و چند ماده دارد:

نخست، جز خدا را نپرستید.

دوم، شیطان را نپرستید.

سوم، شیطان دشمن آشکار شماست.

چهارم، خدا راه مستقیم را ایجاد کرده و نشان داده‌است؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی یس/ جلسه‌ی ۱۹).

[۳۱] («عزم» به این معنی که هرگاه کار مهمی برای کسی پیش آمد اول باید برای آن تصمیم بگیرد و بداند که خطری در آن هست؛ تا بعد نگوید که نمی‌دانست؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی آل عمران/ جلسه‌ی ۳۰۷).

[۳۲] (چنانکه در بخش قبل دیدیم حضرت آدم -علیه السلام- نهی از درخت را فراموش نکرده‌بودند و ابلیس هم این نهی را یادآوری می‌کند؛ اما آنچه آن حضرت فراموش کردند دشمنی آشکار ابلیس بود؛ پس احتمالاً «عهد» فراموش شده همین دشمنی است؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۱۰۶).

[۳۳] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف؛ جلسه‌ی ۳۹).

[۳۴] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۱۰۴).

[۳۵] (تا پیش از این با «هذه»‌ به «درخت» اشاره می‌شد ولی بعد از خوردن با «تلک» اشاره شد پس مشخص است که آن‌ها پس از خوردن، از «درخت» دور شدند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۱۰۷؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی اعراف/ جلسه‌ی ۴۳).

[۳۶] (هر کس خودش را از فضیلتی محروم کند به خودش ستم کرده است. اگر آن‌ها از درخت نمی‌خوردند در رفاه باقی می‌ماندند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۵ – ۱۰۷).

[۳۷] (خداوند در ماجرای «تعلیم اسماء»، همه‌ی «اسماء» را به صورت اجمالی به حضرت آدم -علیه السلام- تعلیم داد و بعد در طی حوادثی که پیش می‌آمد تفصیل همان‌ «اسماء» بیان می‌شد. آن «کلماتی» که حضرت آدم -علیه السلام- با آن توبه کردند نیز ظاهراً جزء همان «اسماء کلی» بود. در این ماجرا، خداوند یک سری فیوضات را به حضرت آدم -علیه السلام- تلقی می‌کند؛ و آن حضرت به ملاقات آن‌ها می‌روند. این ملاقات کردن، توبه‌ی حضرت آدم -علیه السلام-  است. سپس خدا توبه‌یشان را می‌پذیرد؛ به سوی ایشان بازمی‌گردد و فیض خود را شامل حالشان می‌کند؛ فضایل نبوت و رسالت را به ایشان می‌دهد. به لقای «کلمات» رفتن غیر از شنیدن «کلمات» است ایشان آنچنان منتظر فیض خدا بودند که به استقبال «کلمات» می‎روند و آن‌ها را ملاقات می‌کنند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۵، ۱۰۷، ۱۰۹، ۱۱۱).

[۳۸] (اِجتَباء).

[۳۹] (اِصطَفی).

[۴۰] (کلمه‌ی «اِجتَباء» به معنای جمع کردن به منظور برگزیدن است. خدای تعالی بنده‌ی خود را برای خود جمع آوری می‌کند؛ به‌طوری که کسی غیر خدا در او شریک نباشد و او را از «مُخلَصین» قرار می‌دهد. سپس به او رجوع و به سوی اعتقاد حق و عمل صالح هدایتش می‌کند .هدایت پس از «اجتباء» و فرع بر آن ‌است. کلمه‌ی «اِصطَفی» به معنای گرفتن خالص هر چیز و جدا کردن آن از چیزهایی است که آن را کِدِر می‏‌سازد. «اِصطَفای» حضرت آدم -علیه السلام- به این معنا است که آن حضرت، اولین کسی است که باب توبه برایش باز شده، و اولین کسی است که دین برایش تشریع شده‌است. تفسیر فارسی المیزان/ ص ۲۵۷، ۲۵۸، ۳۱۱، ۳۱۲. «اصطفی» یعنی حقیقتی خالص با عوارضی نامتناجس، آلوده شده‌است و نیرویی می‌تواند آن را تصفیه و خالص کند. ارتباط «اِجتَباء» و «اِصطَفی» در این است که وقتی خداوند، بنده‌ای را دوست داشته‌باشد او را درگیر آزمایش می‌کند اگر بنده صبر کرد خدا او را برمی‌گزیند (اِجتَباء). وقتی از او راضی شد او را تصفیه می‌کند (ِاصطَفی)؛ پرتوی از قرآن (جلد ۵)/ سید محمود طالقانی/ ص ۹۴، ۹۵).  

[۴۱] (آیت الله جوادی آملی باور دارند که حضرت آدم –علیه السلام-  و همسرشان پیش از آمدن به زمین، در «بهشت برزخی» بودند از اینرو «هبوط» آن‌ها را «هبوط» مکانی می‌دانند؛ ولی معتقدند که مشخص نیست این «هبوط»، جسمانی بوده‌است یا نه؛ اما جان آن‌ها که در بهشت بود پس از خوردن از درخت به زمین آمد تا با انجام تکالیف شرعی بتواند باز صعود کند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۱۰، ۱۱۱٫ در تفسیر نمونه که بهشت در زمین دانسته‌شده‌است «هبوط» حضرت آدم –علیه السلام- «هبوط» مقامى است نه مکانى؛ یعنى حضرت آدم -علیه السلام- و همسرشان از مقام ارجمند خود و از آن «باغ» سرسبز پائین آمدند. این احتمال نیز داده شده‌است که این «باغ» در یکى از کُرات آسمانى باشد. در بعضى از روایات اسلامى نیز به بودن این «باغ» در آسمان اشاره‌شده است؛ ولى ممکن است کلمه‌‌ی «سَماء» در این‌گونه روایات، به مقام بالا اشاره کند نه به مکان بالا؛ تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی بقره/ آیه‌ی ۳۶).     

[۴۲] (تفسیر  صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات ۱۰۱، ۱۰۲، ۱۱۰).

[۴۳] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۳: آیات ۸ – ۱۱).

[۴۴] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۳: آیات ۱۲، ۱۳).

[۴۵] (در اساطیر برای وقایع طبیعی به دنبال دلیلی در دنیای خدایان می‌گردند).

[۴۶] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۳: آیات ۱۴ – ۱۶).

[۴۷] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۳: آیات ۱۷ – ۱۹).

[۴۸] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۳: آیه‌ی ۲۱).

[۴۹] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی ۱۰۹).

[۵۰] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۳: آیات ۲۲ – ۲۴).

[۵۱] (نام آن‌ها در قرآن نیامده‌است).

[۵۲] (یکی از نشانه‌های پذیرش قربانی این بود که آتشی از آسمان می‌آمد و قربانی مقبول را می‌سوزاند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسات۵۰، ۵۳).

[۵۳] (سرچشمه‌ی نخستین اختلافات، قتل، تعدّى و تجاوز در جهان انسانیت، مسأله‌ی «حسد» بوده‌است؛ و این موضوع ما را به خطرناک بودن این رذیله‌‌ی اخلاقى و اثر فوق العاده‌ی آن، در رویدادهاى اجتماعى آشنا می‌سازد؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسه‌ی ۵۰؛ تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی مائده/ آیه‌ی۳۱).

[۵۴] (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسه‌ی ۵۲).

[۵۵] (تقوا یک مسأله‌ی فردی و اخلاقی ساده نیست؛ زیرا هر جا خدا یک تکلیف فردی و اجتماعی را بیان می‌کند دستور به تقوا می‌دهد. حیات هر فرد و جامعه به تقوا وابسته است و هر جایی تقوا نباشد فساد برپامی‌شود؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسات ۵۰، ۵۱).

[۵۶] (در روایتی از امام محمدباقر -علیه السلام- آمده که هر کس، به دست دیگری کشته شود گناهان مقتول به قاتل منتقل می‌شود؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسه‌ی ۵۴).

[۵۷] (بر اساس آیه‌ی ۹۳ سوره‌ی «نساء» اگر کسی مومنی را عمداً بکشد کیفر او، جاودانه در آتش ماندن است؛ حالا اگر مومنی به‌خاطر ایمانش کشته‌شود، قاتل، مرتد و کافر است و در آتش جاودانه می‌ماند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسه‌ی ۵۸).

[۵۸] («مَا أَنَاْ بِبَاسِطٍ» قسم است. حرف جر برای تأکید آمده‌‌است. او به خدا قسم می‌خورد که خونریزی نمی‌کند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسه‌ی ۵۲).

[۵۹] (هرجا تقوا باشد آدم نه ظالم است نه منظلم (کسی که ظلم را می‌پذیرد)؛ هر جا تقوا نباشد آدم یا ظالم است یا منظلم؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسه‌ی ۵۲).

[۶۰] (از این‌رو قتل هابیل با نیرنگ و نابهنگام بوده‌است؛ تفسیر  صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسات ۵۰، ۵۲ – ۵۵).

[۶۱] («تطویع» از باب تفعیل است که تدریج را می‌رساند. «طائع» کسی است که به رغبت رام می‌شود؛  تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسه‌ی ۵۴).

[۶۲] («نفس اماره» گاهی بی‌نیاز از شیطان بیرونی است؛ و گاهی با کمک شیطان بیرونی انسان را از پادرمی‌آورد. شیطان می‌تواند از راه فکر وارد‌شود و با نفس، شروع به کار ‌کند. نفس از اول «اماره بالسوء» و فرمانروا نیست بلکه اول مسوله (زشت را زیبا نشان می‌دهد) و مطوعه (رام شده) است؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسات ۵۰، ۵۲، ۵۴، ۵۶ ، ۵۸).

[۶۳] (کلاغ سه کار کرد:

نخست، زمین را کند و خاک‌ها را کنار زد.

دوم، چیزی را در آن گودال قرار داد.

سوم، روی آن خاک ریخت و مدفونش کرد. مُوارات، یعنی چیزی را در دل زمین گذاشتن و روی آن خاک ریختن؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسه‌ی ۵۶).

[۶۴] (گفتن «یَا وَیْلَتَا» نشان می‌دهد او تا مدتی سرگردان و متحیر بود و نمی‌دانست با جسد چه کند؟ تا کلاغ آمد؛ و او پشیمان شد که چرا تا حالا جسد را دفن نکرده‌است؛ کسی که از نفسش شکست بخورد باید منتظر بماند تا جانوری به او آموزش دهد؛ پس این ندامت به دلیل دفن نکردن جسد بود نه از سر توبه؛ (احتمال اینکه این ندامت به اصل قتل برگردد نیز محال نیست)؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی/ سوره‌ی مائده/ جلسات ۵۲، ۵۳، ۵۶، ۵۸).

[۶۵] (تفسیر  نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی/ سوره‌ی مائده/ آیه‌ی۳۱).

[۶۶] (در تلفظ عبری، هِوِل (هابیل) و قَیین (قابیل) است).    

[۶۷] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۴: آیات ۱، ۲).

[۶۸] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۴: آیات ۳ – ۵).

[۶۹] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۴: آیات ۶ – ۸).

[۷۰] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۴: آیه ۸).

[۷۱] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۴: آیات ۹ – ۱۲).

[۷۲] (سرزمین آوارگی).    

[۷۳] (کتاب مقدس/ تورات/ کتاب پیدایش/ باب۴: آیات ۱۳ – ۱۶).

 

منابع


قرآن کریم/ ترجمه‌ی محمد مهدی فولادوند.

الواح سومری/ ساموئل کریمر/ ترجمه‌ی داوود رسائی/ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی/ چاپ سوم ۱۳۸۵٫

پرتوی از قرآن (جلد۵)/ سید محمود طالقانی/ ناشر دیجیتالی: مرکزتحقیقات رایانه‌ای قائمیه اصفهان. www.ghaemiyeh.com

تفسیر المیزان (ترجمه‌ی فارسی). www.andisheqom.com   

تفسیر صوتی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی. www.javadi.esra.ir

تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت الله جوادی آملی. www.javadi.esra.ir

تفسیر نمونه/ زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی. www.makarem.ir

جامعه شناسی ادیان (سلسله دروس تحقیقی، علمی و دینی حسینیه ارشاد)/ دکتر علی شریعتی/ تهران: مرکز پخش و انتشار صحافی طاهری/ بی‌تا.

فرهنگ اساطیر کلاسیک (یونان و روم)/ مایکل گرانت و جان هیزل/ ترجمه‌ی رضا رضایی/ تهران: نشر ماهی؛ چاپ اول  ۱۳۸۴٫

فرهنگ اصطلاحات دینی و عرفانی/ عبدالرحیم گواهی/ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی/ چاپ پنجم ۱۳۸۳٫

کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ انتشارات ایلام/ چاپ سوم  ۲۰۰۲٫

نهج البلاغه/ ترجمه‌ی علی شیروانی/ قم: دفتر نشر معارف/چاپ اول ۱۳۹۰٫

سایت استراتژیست‌های جوان. www.ystc.ir

سایت امام خامنه‌ای. www.khamenei.ir

سایت انجمن کلیمیان ایران. www.iranjewish.com

سایت کلبه‌ی کرامت/ وابسته به اندیشکده‌ی یقین. www.kolbeh-keramat.ir

سایت کودکان استراتژیست/ وابسته به اندیشکده‌ی یقین. www.strategistkids.ir

http://worldfamilymap.org

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : آبان ۲۶, ۱۳۹۴ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 1736 بازدید

چاپ