نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

عالم برزخ و برخی از خصوصیات آن

  

 

خصوصیات عالم برزخ

عالم برزخ را عالم مثال هم می‌گویند چون مثال به معنای نمونه و شبیه است و عالم برزخ نیز نمونه ای از عالم قیامت و شبیه به آن است. عالم مثال به اندازه سعه و ظرفیت خود حکایت از قیامت می‌کند. ظرفیت و سعه عالم مثال، همان مقدار سعه عالم صورت است که در آن کم و کیف موجود است و به همین مقدار از انوار نفسیه قیامت کبری و از درجات صدیقین و اصحاب یمین و از درکات منکرین و جاحدین و اصحاب شمال حکایت می‌نماید.

همچون عکس نمودار در آئینه که آئینه که ظرف تشکل و تصور صورت است به قدر استعداد و ظرفیت خود از انسانی که در مقابل آن ایستاده حکایت می‌کند و آن را نشان می‌دهد و فقط قدرت آئینه حکایت صورت است و بس. آئینه رنگ چهره، گریه، خنده، حزن، خوشحالی، بزرگی، کوچکی، زیبائی و زشتی، روشنی و تاریکی، و زوایای متحصله (به دست آمده و حاصل شده) از چهره‌ها را که بدان چهره‌ها از هم تمییز پیدا می‌کنند نشان می‌دهد؛ ولی آئینه هیچ‌گاه نمی‌تواند شخصیت، مقام و درجه سعادت و شقاوت و صفات حسنه و سیئه و ملکات پسندیده یا ناپسند چون شجاعت، عفت، عصمت، عبودیت، بخل و حسد، و آز و حرص را نشان دهد.

آری آئینه از خود صورت ندارد، رنگ و شکل و کم و کیف ندارد، صورت و رنگ و کم و کیف او تابع شکلی است که در مقابل آن قرار می‌گیرد. عالم برزخ نیز چنین است، موجودات صوریه و مثالیه که در آن متحقق می‌گردد تابع زیبائی و زشتی معنوی و سعادت و شقاوت و ایمان و کفر و عدالت و فسق و سایر خصوصیات شخصی است که آن صورت و مثال حکایت از او می‌کند.

عالم برزخ را «عالم خیال» نیز می‌گویند؛ خیال یعنی عالمی که در آن‌جا صورت محض است و هیچ ماده نیست، گرچه صُوَری که در آن‌جا موجود است به مراتب از موجوداتی که در عالم ماده است قوی‌تر و عظیم‌تر، حرکتش سریع‌تر، حزن و اندوه و یا مسرت و لذتش افزون‌تر است؛ چون ماده حاجب (دربان) فراوانی این خصوصیات است، و عالم برزخ چون از ماده اطلاق دارد، لذا این معانی در آن‌جا به نحو وفور است؛ و آن‌جا عالم خیال است، خیال منفصل. چون عالم خیال متصل، قوای متخیله انسان است که با بدن خاکی او هم‌جوار و قرین است؛ و خیال منفصل همان قواست در وقتی‌که از بدن مفارقت نموده و به عالم صورت محض پیوسته است؛ بنابراین تمام موجودات عالم برزخ را «خیال منفصل» گویند.

همچنان‌که عالم برزخ را مثال نیز گویند «مثال منفصل»؛ چون مثال متصل، همان برزخی است که در انسان خاکی، بین بدن و طبع او، و بین عالم نفس او موجود است و آن مجموعه قوای ذهنیه اوست و چون انسان از دنیا برود عالم ذهنش به عالم مثال کلی می‌پیوندد، لذا این را مثال متصل و آن‌را مثال منفصل گویند و تمام عالم برزخ، مثال منفصل است.

باید دانست که عالم خیال، یک عالم بسیار وسیعی است از ماده بسیار قوی‌تر؛ نه آن‌که ما فارسی زبانان «خیال» را به معنای امر توهمی و موهومی می‌پنداریم؛ این اشتباهی است که در لغت ما وارد شده است و لذا بعضی از اهل ظاهر که چنین جملاتی را مانند عالم خیال، از حکمای اعلام دیده‌اند، تصور نموده‌اند که آن‌ها عالم برزخ را که همان مثال است قبول ندارند و قائل به یک عالم توهمی و تصوری هستند، و برای آن حقیقتی و واقعیتی قائل نیستند. این تصوری است غلط و بی‌جا، و ناشی از عدم اطلاع بر اصطلاحات بزرگان. عالم خیال عین عالم برزخ و مثال است و موجوداتش هزاران بار قوی‌تر و عجیب‌تر و شدیدتر و آثارش مهم‌تر از عالم طبع و ماده است.

انسان که از این دنیا می‌رود، به عالم دیگری به نام برزخ وارد می‌شود و در آن‌جا هست تا وقتی‌که در صور دمیده شود و مردم از قبرها بیرون آیند، در آن وقت به عالم قیامت وارد می‌شوند.

برزخ به معنای فاصله است، فاصله بین دو خشکی یا دو آب یا دو چیز دیگر را برزخ گویند و چون عالمی که انسان پس از مردن در آن‌جا بسر می‌برد، فاصله ایست بین عالم دنیا و قیامت، آنرا عالم برزخ گویند. برای آن‌که خصوصیات عالم برزخ قدری روشن شود، باید توضیح بیشتری در این‌باره داده شود.

 

 

بین این عالم که عالم جسم و جسمانیات است ـ که فعلا در آن زندگی مادی خود را می‌گذرانیم ـ و بین عالم اسماء و صفات الهی، دو عالم است: یکی عالم مثال و دیگری عالم نفس. عالم مثال را عالم برزخ، و عالم نفس را عالم قیامت نیز گویند. و انسان تا از این دو عالم نگذرد، به مقام اسماء و صفات الهیه نخواهد رسید؛ کما این‌که انسان تا از عالم برزخ نگذرد به عالم قیامت نمی‌رسد و به مقام اسماء و صفات کلیه الهیه نمی‌رسد مگر آن‌که از نفس و قیامت عبور کند. و مراد از قیامت در این‌جا قیامت کبری است؛ چون دو قیامت داریم: یکی قیامت صغری، و آن عبارت است از مردن و وارد در عالم برزخ شدن؛ و بر همین اصل رسول الله -صلی‌الله‌علیه‌و‌آله- فرمود: «من مات فقد قامت قیامته؛ هر کس بمیرد قیامت او برپا شده است». دیگری قیامت کبری، و آن عبارت است از خروج از عالم برزخ و مثال و داخل شدن در عالم نفس و قیامت. وقتی‌که مردم از عالم قبر خارج و بسوی عالم ظهورات نفس کلیه رهسپار می‌گردند، قیامت کبرای آنان بر پا شده است.

عالم ماده دارای هیولی (عنصر و ماده) و طبع و جسم و جسمانیات است و عالم نفس، تجرد مطلق از ماده و آثار ماده است؛ ولی عالم برزخ فاصله بین این دو عالم است؛ یعنی ماده نیست ولی آثار ماده از «کیف» و «کم» و «أین» و غیرها را دارد. ماده، جوهریست که قبول تشکل می‌کند و صورت جسمیه بر او عارض می‌گردد، و آثار جسم نیز در او پیدا می‌شود؛ و بواسطه قبول تشکل و تجسم، آن اعراض انفعالیه‌ای که در جسم پیدا می‌شود در ماده نیز پیدا می‌شود، و مثل همین ماده‌ای که در این عالم هست و به صور مختلفه درآمده و مردم می‌بینند، چون خاک و سنگ و آب و درخت و بدن انسان و بدن حیوان و امثالها در می‌آید.

موجودی که در عالم برزخ است، ماده ندارد؛ اما شکل و صورت و حد و کم و کیف و اعراض فعلیه را دارد؛ یعنی دارای اندازه و حدود است، دارای رنگ و بو است. صورت مردمان برزخی رنگ و حد دارد، و در آن‌جا خوشحالی و مسرت و غضب و نگرانی هست، در آن‌جا نور هست. بنابراین، موجودات برزخیه دارای صورت جسمیه هستند ولی هیولی و ماده ندارند.

 

منبع


 سید محمد حسینی تهرانی- معادشناسی ۲- صفحه ۱۶۲-۱۵۹٫

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : آذر ۱۸, ۱۳۹۴ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 1578 بازدید

چاپ