نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

نسبت علم با سعادت و انحطاط

 

سعادت درنگاه آیت الله مصباح

 

کمال همواره برابر با انباشته شدن ذهن از یک سلسله مفاهیم نیست. چرا که ممکن است کسى اندوخته هاى علمى و فلسفى فراوانى داشته باشد و به عنوان یک فیلسوف برجسته، براى گزینه‌هاى علمى خود براهین استوارى اقامه کند، اما پست‌ترین انسان‌ها باشد؛ چرا که طبق آنچه ما پذیرفته‌ایم، اولین مرحله سیر تکاملى انسان ایمان به خداوند است و اگر کسى به خداوند ایمان نداشته باشد، از نظرگاه دین و قرآن از انسانیّت ساقط و به پست‌ترین مراتب حیوانى تنزل کرده است و نه تنها علم و دانش او سودى به حالش ندارد، بلکه سقوط و انحطاط او را تسریع مى‌کند.
چرا که هر قدر ظرفیّت انسان زیاد شود، او زمینه‌ی بیشترى براى ترقّى دارد و بالعکس، تنزّل و سقوط او نیز زیاد و شکننده‌تر می‌شود. چنان که یک فنجان آلوده به سم سطح محدودى از افراد را مسموم مى‌کند و اگر ظرف بزرگ آبى به سم آلوده شود، شمار بیش‌ترى را مسموم مى‌کند. وقتى عالمى در کنارِ داشتنِ سطح وسیعى از دانش و معلومات، در زمینه‌ی رسیدن به کمال نیز تلاش کرد، به حسب ظرفیّت وجودى‌اش سطح گسترده‌اى از تجلیّات الهى را دریافت مى‌کند و در راستاى کمال انسانى از ظرفیّت عظیمى برخوردار است و نیز رفتار و اعمال او نیز ارزش بیشتری نسبت به شخص جاهل دارد؛ برای این که رفتار و عبادت جاهل با رفتار و عبادت عالم قابل مقایسه نیست. در مقابل، اگر آن عالم در کنار توسعه بخشیدن به اندوخته‌هاى علمى خود، در صدد کسب کمال انسانى برنیاید، به موازات گستردگى علم او نسبت به شخص جاهل، انحطاط و لغزش او زیاد مى‌شود. در این زمینه، خداوند در قرآن کریم، در ارتباط با داستان عبرت‌آموز «بلعم باعورا» که زمانى به عنوان زاهد و عالم برجسته بنى اسرائیل شناخته مى‌شد و به جهت طغیان و تبعیّت از شیطان به فرجام بدى گرفتار شد، چنین مى‌گوید:
«وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِى ءَاتَیْنَاهُ ءَایَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَاتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ وَ لَوْ شِئْنَآ لَرَفَعْنَاهُ بِهَآ وَ لَکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الاَْرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذّلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِایَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛» ( اعراف  / ۱۷۵ ـ ۱۷۶ )
«و بر آن‌ها بخوان سرگذشت کسى را که آیات خود را به او دادیم، ولى (سرانجام) خود را از آن تهى ساخت و شیطان در پى او افتاد و از گمراهان شد؛ و اگر مى‌خواستیم (مقام) او را با این آیات (و علوم و دانش‌ها) بالا مى‌بریم، و لیکن او به زمین (دنیا و مال و جاه آن) چسبید و از هواى نفس خود پیروى کرد. مَثل او همچون سگ است که اگر به او حمله کنى، زبان از دهان بیرون مى‌آورد و اگر او را به حال خود واگذارى، باز زبان از دهان بیرون مى‌آورد. (گویى چنان تشنه دنیاپرستى است که هرگز سیراب نمى‌شود) این مثل گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند، این داستان‌ها را (براى آن‌ها) بازگو کن شاید بیندیشند.»
«بلعم باعورا از مشاهیر و علماى بنى‌اسرائیل و از نسل حضرت لوط(ع) بود که خداوند متعال او را به کتاب هاى آسمانى عالم کرد و اسم اعظم را در اختیارش نهاد؛ بدین جهت او «مستجاب‌الدعوه» بود. پس از آن‌که بنى اسرائیل، بعد از چهل سال سرگردانى در بیابان، به رهبرى حضرت موسی -علیه السلام- به شهر «اریحا» حمله کردند، زورمندان و حاکمان شهر وقتى دیدند قدرت مقاومت و رویارویى با بنى‌اسرائیل را ندارند، براى نجات خود به بلعم باعورا رو کردند و به او گفتند:« (حضرت) موسى(علیه السلام) براى کشتار مردم و یا آواره کردن آن‌ها به این شهر حمله کرده است، تو براى رهایى مردم،(حضرت) موسى (علیه السلام) و قومش را نفرین کن». او در آغاز نپذیرفت، اما در نهایت با تطمیع و وعده ریاست و فریب همسرش قبول کرد که حضرت موسى -علیه السلام- و قومش را نفرین کند. پس بر الاغى سوار شد تا به بیابان برود و حضرت موسى -علیه السلام- را نفرین کند، اما هر چه کرد، الاغ از جاى حرکت نکرد و پس از اذیّت فراوان، الاغ به زبان آمد و گفت:«چرا مرا اذیّت مى‌کنى؟ آیا مى‌خواهى رسول خدا و قوم مؤمن او را نفرین کنی؟» اینجا بود که اسم اعظم از بلعم گرفته شد و «آیه‌ی ۱۷۵ / سوره اعراف» به همین موضوع اشاره دارد. پس از آن‌که بلعم موفق نشد نفرین کند و قدر و منزلت الهى خود را نیز از دست داد، به حیله‌ی دیگرى دست زد و به اهالى شهر اریحا دستور داد که زنان را به زیور آراسته کنند و کالاهایى را جهت فروش با خود به اردوگاه لشگریان حضرت موسى -علیه السلام- ببرند و اگر لشگریان آن حضرت به زنان تمایلى نشان دادند، زنان خود را در اختیار آن‌ها قرار دهند و اضافه کرد: حتّى اگر یک نفر از لشگریان موسى به زنى تجاوز کند براى شما کافى است.
به هر حال، زنان خود را آراستند و به اردوگاه بنى‌اسرائیل رفتند و نقشه خود را عملى کردند و در نتیجه، روابط نامشروع بین لشگریان حضرت موسى –علیه السلام- شیوع یافت، تا آنجا که یکى از سربازان به همراه زنى خدمت حضرت موسى -علیه‌السلام- آمد و گفت: «به خدا قسم اگر بگویى که این زن بر تو حرام است، به سخنت گوش نمى‌دهم». در نهایت به جهت آلوده شدن بنى‌اسرائیل به فساد، خداوند آنان را به مرض طاعون مبتلا کرد و گفته شده بین بیست تا هفتاد هزار نفر از آنان هلاک شدند.» (بحارالانوار، ج ۱۳/ ص۳۷۴ )
بر اساس آیات -و روایتی- که ذکر کردیم، نفس برخوردارى بلعم باعورا از «آیت‌های‌الهى» و شناخت به کتاب‌هاى آسمانى و حتّى اسم اعظم، به مثابه «رفعت» یافتن او نبود؛ بلکه آن‌ها تنها «وسیله‌اى» بودند براى کسب «رفعت» و «عظمت». از این رو، خداوند مى‌گوید «اگر ما مى‌خواستیم، آن دانش عظیم وسیله‌ی رفعت او مى‌شد»، چه این‌که با داشتن آن دانش و با آگاهى به اسم‌اعظم مستجاب الدعوه نیز شده بود. پس برخوردارى از مقامات والاى علمى و حتى داشتن کرامات نیز علامت نیک بختى و حسن عاقبت نیست، بلکه با تلاش و مبارزه با هواى نفس و ریاضت مى‌توان از آن‌ها براى رسیدن به سعادت کمک گرفت.
بلعم باعورا وسایل و ابزار کافى براى رسیدن به سعادت در اختیار داشت، اما از آن وسایل ارزش‌مند در مسیر صحیح و حق استفاده نکرد و در عوض، از هواى نفس و شیطان پیروى کرد و چنان به دنیا و مادیّات و مقام دل بسته شد که امکان اوج گرفتن از او سلب شد، درست به مانند عقاب توان‌مندى که پاهایش را به تخته سنگى ببندند که نتواند پرواز کند. از این رو، تعلّق و دل بستگى به دنیا مانع بزرگى در رسیدن به کمال نهایى و سعادت است و پیوسته باید بیمناک بود که نکند در ما دل بستگى به دنیا به وجود آید که در این صورت، هر قدر انسان اوج بگیرد، دل بستگى به دنیا او را فرود مى‌آورد و از تکامل باز مى‌دارد؛ چرا که «برخوردارى از دانش و مقامات معنوى علّت تامه رسیدن به سعادت نیست» و از نظرگاه قرآن، آن‌ها مقدمه براى رسیدن به رفعت و تعالى هستند و در صورتى به ما در راه رسیدن به کمال نهایى کمک می‌کنند که مانعى چون تعلّق به دنیا و پیروى از هواى نفس در برابر آن‌ها قرار نگیرد. در واقع با فراگیرى دانش بیشتر، ظرفیّت وجودى خود را زیاد می‌کنیم و پس از آن باید نگاه کنیم آن ظرف وسیع و گسترده را از چه پر مى‌سازیم: آیا ظرف وجود خود را از طغیان و تعلّق به دنیا و پیروى هواى نفس که نابود کننده کمال انسانى است پر مى‌کنیم و یا از اخلاص و بندگى خداوند که به حق باعث حیات معنوى و انسانى مى‌شود؟

 


منبع:

کتاب به سوی خود سازی از آیت الله مصباح یزدی فصل دهم ص ۲۹۶ إلی ۲۹۹

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : تیر ۲۱, ۱۳۹۳ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 1210 بازدید

چاپ