نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

وجوب ایمان به ملائکه از نظر قرآن – بخش اول

 مقدمه

تأمّل در آیات قرآن نشان از آن دارد که ملائکه دسته‌­ای از موجودات­‌اند که علاوه بر آن­که در ساختار خلقت از رتبه­‌ای خاص و جایگاه ویژه­‌ای برخوردارند، ایمان به آن‌ها واجب بوده و دشمنی با آنها به تصریح (بقره / ۹۸) موجب کفر است. همچنین در آیاتی مانند (بقره / ۲۸۵)، ایمان به ملائکه، هم‌­ردیف ایمان به خدا ذکر شده که اهمیت و ضرورت مسأله را نشان می­‌دهد. اما سرّ وجوب ایمان به ملائکه چیست و چرا ایمان به این موجودات نزد خداوند تا این اندازه مهم است؟ برخی معتقدند که ایمان به ملائکه لازمه­‌ی ایمان به نبوت است چرا که ملائکه حاملان وحی الهی­ هستند و هر کس منکر وجود حاملان وحی شود در واقع نبوت را انکار کرده است. اما دقت در عمق مطلب این حقیقت را آشکار می‌کند که ایمان به ملائکه لازمه‌ی توحید است و با انکار آن توحید فعلی و افعالی حق تعالی مخدوش می­‌شود

 

ایمان به ملائکه در نقشه متعلقات ایمان

ایمان به ملائکه در نقشه متعلقات ایمان

 

۱٫ طرح مسأله

ملائکه دست‌ه­ای از مخلوقات الهی هستند که در نظام خلقت از اهمیّت خاص و جایگاه ویژه­ای برخوردارند. در فرهنگ قرآنی، این موجودات، مقرّبان درگاه الهی و تسبیح‌گویان دائمی پروردگار و رسولان الهی­ هستند که در تدبیر امور عالم و وساطت در فیض و قبض ارواح، ایفاء نقش می­کنند. تأمّل در آیات قرآن حکایت از آن دارد که ایمان به وجوب ملائکه امری واجب و ضروری است تا آنجا که منکر آنها در زمره‌ی کافران خواهد بود. اما دلایل و شواهد نقلی بر وجود ایمان به ملائکه کدام­ هستند و هر کدام مدّعای ما را چگونه ثابت می­کنند؟ همچنین علت و سرّ وجوب ایمان به ملائکه چیست و چرا آیات قرآنی تا این حد بر ایمان به ملائکه تأکید داشته و آن را مکرراً تذکر داده است؟ در این قسمت از مقاله ابتدا دلایل و شواهدی که ایمان به ملائکه را واجب کرده، بحث می­کنیم و در قسمت دوم مقاله، روشن می­سازیم که راز این­که انسان­‌ها باید به ملائکه مؤمن باشند و انکار آنها مستلزم کفر است، چیست.

 

۲٫ وجوب ایمان به ملائکه

قبل از ورود به بحث و ارائه دلایل بر وجوب ایمان به ملائکه، خوب است از معنای وجوب بحث کرده و تصور صحیحی از صورت مسأله ترسیم کنیم تا گرفتار مغالطه اشتراک لفظ نشویم. «وجوب در علوم مختلف، معانی متفاوتی دارد. برای مثال در علم فقه واجب در مقابل حرام به­کار رفته و مراد آن است که مکلّف به امتثال آن مستحقّ ثواب و متمرّد از آن مستوجب عقوبت است. این همان وجوب شرعی است که از ناحیه‌ی شرع انجام آن الزامی است.»(۱) «در فلسفه نیز وجوب معنای خاصی دارد که عبارت است از: «کون وجوده ضروریاً له» وجوب یعنی وجود، برای آن امر ضروری باشد و از آن قابل سلب نباشد.»(۲)

حال به نظر می­رسد مراد از وجوب ایمان به ملائکه وجوب شرعی است. بدین معنا که مکلّف باید امر ایمان به ملائکه را امتثال کرده و منکر آنها نباشد وگرنه مستوجب عقوبت خواهد بود. خالق هستی و آفریننده‌ی عالم در آیات و روایات فراوانی از موجوداتی به نام «ملائکه» سخن به­ میان آورده و برای آن‌ها صفات و ویژگی­‌هایی مانند «عصمت»(۳)، «مُسبِّح خداوند»(۴)، و «مجری فرامین» او(۵) برشمرده و وظایف و رسالت­‌های مختلفی را مثل «تدبیر امور عالم»، «ارسال وحی»(۶)، «قبض ارواح مؤمنان(۷) و ظالمان»(۸)، «رسالت مراقبت اعمال»(۹) بر دوش آنها نهاده است.

در کنار این آیات، دست‌ه­ای از آیات را می­بینیم که در آنها انسان به ایمان به ملائکه فراخوانده شده است. ایمان نزد اهل لغت از ماده «امن» به معنای «سکون» بوده و اصل آن «آرامش نفس و زوال خوف» است. همچنین به معنای «تصدیق» می­باشد.(۱۰) مفسّران در توضیح معنای ایمان گفته‌­اند: «ایمان بالله هو العقد علی توحیده و ما شرع من الدین. والایمان بالرسول هو العقد علی کونه رسولاً مبعوثاً من عند ربه امره و نهیه و حکمه حکمه من غیر ان یکون له من الامر شیء»(۱۱) «ایمان به خداوند عبارت است از اعتقاد قلبی بر یگانگی او و بر آن دینی که تشریع کرده و ایمان به رسول عبارت است از اعتقاد به این­که او فرستاده خداست و امر او امر خداست بدون آن که خودش از پیش خود اختیار داشته باشد».

مطابق این بیان مراد از ایمان با توجه به متعلّق آن متفاوت است. یعنی ایمان عبارت از عقد و تصدیق قلبی است و «سعه» و «ضیق» آن بستگی به متعلّقش دارد. بر این اساس ایمان به خداوند به معنای تصدیق به وحدانیت او و امتثال دستورات الهی است و ایمان به رسول عبارت است از ایمان به این­که او از جانب خداوند مبعوث بوده و طاعت او -پیروی از امر و نهی و حکم او- طاعت خداست.

با این وصف ایمان به ملائکه یعنی فرد باید به وجود آنها و لوازم وجودی آنها که عبارت است از رسالت، جایگاه و مقام آنها تصدیق داشته و معترف باشد.

بنابراین مؤمن به دین اسلام درواقع کسی است که در کنار اعتقاد قلبی به اصول دین، به ملائکه نیز ایمان داشته و قلباً به آن‌ها معتقد باشد. عکس نقیض این گزاره آن است که عدم اعتقاد به ملائکه و انکار آنها مستلزم خروج از دین می­باشد که البته در آیه­ای از قرآن به این امر تصریح شده است(۱۲)

نکته قابل توجه آن­که ایمان و اعتقاد به امری، فرع بر شناخت و معرفت بدان است. به عبارت بهتر لازم است ابتدا شناخت صحیح و معرفت دقیق نسبت به متعلق ایمان حاصل شود تا سپس اعتقاد و ایمان بدان معنا پیدا کند. درواقع رابطه شناخت و ایمان، رابطه‌ی تصوّر و تصدیق است. یعنی همان­گونه که تصور بر تصدیق تقدم رتبه‌ای دارد، شناخت و معرفت نیز بر ایمان مقدّم است. همچنین همان­گونه که تصدیق به میزان تصوّر میسّر است، به همان اندازه که معرفت حاصل شود، ایمان محقّق می‌شود. به عبارت واضح­‌تر، ایمان امری ذو مراتب بوده و درجات متفاوتی دارد. هر چه شناخت و معرفت نسبت به امری عمیق­‌تر و دقیق‌­تر باشد، محصول و ثمره‌ی بیشتری از مراتب ایمان را به دنبال خواهد داشت. تفاوت میان «ایمان جاهلانه» و «ایمان عالمانه» از همین­‌جا آشکار می‌شود. ایمان جاهلانه مبتنی بر مرتبه‌ی ضعیفی از معرفت بوده حال آن­که ایمان عالمانه بر شناختی قوی استوار است. امیرالمؤمنین و امام الموحّدین از این دو ایمان به «ایمان ثابت و مستقر در قلب» و «ایمان عاریتی و زوال­‌پذیر» تعبیر نموده­‌اند:

 

«فمن الایمان ما یکون ثابتاً مستقراً فی القلوب منه و ما یکون عواری بین القلوب و الصدور»(۱۳)

«ایمان بر دو گونه است: یکی ثابت و مستقر در قلوب و دیگری موقت و عاریه­‌ای بین قلب­ها و سینه‌­ها».

 

در بیان دیگری، حضرت، «مؤمن» را این­‌گونه توصیف کرده­اند:

 

 «المؤمن کالجبل الراسخ لا تحرکه العواصف»

 «مؤمن مانند کوه استواری است که باد و طوفان نمی­‌تواند آن را تکان دهد».

 

کوه استوار

 

این ایمان ناظر به درجات اعلای «معرفت» است.

 

۲٫۱٫ دلایل نقلی بر وجوب ایمان به ملائکه

گفتیم که ایمان به ملائکه از مسائل اعتقادی بوده و بر هر مکلّفی ایمان به آن‌ها واجب است. اما در چه آیاتی به این امر پرداخته شده و این امر چگونه از آیات قرآن مستفاد شده است؟ در این قسمت از بحث به ارائه و بررسی آیات قرآنی اشاره شده به این معنا می­‌پردازیم:

 

«آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مِن رَّبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لاَ نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ»

«رسول به آنچه از طرف پروردگارش به او نازل شده ایمان آورده و مؤمنان همه به خدا و ملائکه او و کتا‌ب­ها و رسولان او ایمان آورده­اند»(۱۴)

 

این آیه با صراحت دلالت بر وجوب ایمان به ملائکه دارد، چرا که طبق آن مؤمن کسی است که به خدا و ملائکه و کتب و رُسُل الهی ایمان داشته باشد. یعنی ایمان کامل، ایمان به مجموعه این موارد است به نحوی که نبودن یکی از این موارد موجب نقصان در ایمان است. به عبارت دیگر، معطوف آمدن «ایمان به ملائکه» به «ایمان به خدا» در این آیه، این نتیجه را به دنبال دارد که همان­گونه که منکر خدا از زمره مؤمنان خارج است و کافر محسوب می­شود، منکر ملائکه نیز کافر خواهد بود.

 

«لَّیْسَ الْبِرَّ أَنتُوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَ الْمَلآئِکَهِ وَ الْکِتَابِ وَ النَّبِیِّینَ أُولَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولَئِکَهُمُ الْمُتَّقُونَ»

«نیکی تنها به این نیست که (هنگام نماز) روی خود را به سمت مشرق و مغرب کنید بلکه نیکی کسانی هستند که به خدا، معاد، ملائکه، کتب آسمانی و پیامبران ایمان آورده­‌اند».(۱۵)

 

در آیه مذکور خداوند تبارک و تعالی اصل و زیربنای همه خوبی‌­ها را ایمان به مبدأ، معاد، ملائکه، کتاب و انبیاء الهی معرفی نموده که اهمیت و ضرورت ایمان به ملائکه از هم­ردیف آوردن آن با مبدأ و معاد روشن می­شود. نکته قابل توجه آن­که در این آیه متعلّق ایمان پنج مورد ذکر شده که هر کدام از این موارد در تکمیل ایمان نقش دارند و نداشتن یکی از اینها فرد را از دایره‌ی مؤمنان خارج کرده و در سلک کافران درخواهد آورد. از این رو فرد مؤمن همان­‌گونه که به خدا معتقد است باید به ملائکه نیز ایمان داشته باشد.

هم‌چنین نکته­‌های تأکیدی موجود در آیه حائز اهمیت است، زیرا در آیه نفرمود: «نیکوکار» کسانی است که … بلکه فرمود: «نیکی» کسانی هستند که … و علّت آن است که در ادبیات، هنگامی که می­خواهند درجه‌ی تأکید را در چیزی بیان کنند آن را به صورت مصدری می­‌آورند نه به صورت وصف.

نتیجه این که آیه مذکور بالاترین مرتبه نیکوکاران را کسانی معرفی می­‌کند که ایمان به خدا، معاد، ملائکه و… دارند. نکته‌ی دیگر این­که در ذیل آیه فرمود: «این‌ها همان راستگویان و پرهیزگاران هستند». این امر خود تأکید دیگری است هم بر اصل ایمان و هم بر نصاب ایمان.

 

«مَن کَانَ عَدُوًّا لِّلّهِ وَمَلآئِکَتِهِ وَرُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکَالَ فَإِنَّ اللّهَ عَدُوٌّ لِّلْکَافِرِینَ»

«کسی که دشمن خدا و ملائکه او و جبرئیل و میکائیل است کافر است و خدا دشمن کافران است»(۱۶)

 

در این آیه­‌ی شریفه دشمن ملائکه کافر شمرده شده است، به این نحو که «من» در آیه شرطیه است و جواب آن محذوف می­باشد. یعنی هرکس دشمن «ملائکه» و «جبرئیل» و «میکائیل» است کافر است. از این که دشمنی با ملائکه موجب کفر است، می‌توان استفاده کرد که قبول و پذیرش و ایمان به آنها لازم و ضروری است.

 

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ آمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْکِتَابِ الَّذِیَ أَنزَلَ مِن قَبْلُ وَمَن یَکْفُرْ بِاللّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلًا بَعِیدًا»

 «ای کسانی که ایمان آورده‌­اید به خدا و رسولش و کتابی که بر او نازل کرده و کتاب (آسمانی) که قبلاً فرستاده شده ایمان (واقعی) بیاورید، کسی که خدا و ملائکه و روز بازپسین را انکار کند در گمراهی دور و درازی افتاده است».(۱۷)

 

در صدر این آیه، خداوند به مؤمنان امر می‌­کند که به خدا و رسول و کتابی که بر نازل شده و کتبی که بر انبیای پیشین آمده، ایمان بیاورید و در ذیل آیه هشدار می­‌دهد که هر کس به خدا و ملائکه و کتب و رسل الهی و روز قیامت کفر بورزد، در گمراهی دوری واقع شده است.

حال، این­که در صدر آیه، بعد از امر به ایمان، متعلق آن هر یک جدا جدا ذکر شده، مفهوم این مقصود است که ایمان به هر کدام مستقلاً واجب است. در ذیل آیه «وَمَن یَکْفُرْ» نیز بعد از ذکر شرایط ایمان آوردن، متعلق کفر «بِاللّهِ وَمَلاَئِکَتِهِ وَکُتُبِهِ…»با ذکر خاص تکرار شده که مؤید و بیانگر این حقیقت است که کفر به هر یک چنین جزائی را «ضَلاَلًا بَعِیدًا» به­ دنبال دارد.

عّلامه طباطبایی نیز در تفسیر این آیه می‌­گوید: «مراد از واو عاطفه که چهار بار در آیه تکرار شده واو جمع نیست تا در نتیجه همه موارد نامبرده، موضوع واحدی برای حکمی واحد شوند یعنی چنین نیست که محکوم به حکم کفر کسی باشد که به همه اینها کفر بورزد و اگر به یکی از اینها ایمان داشته و به سه تای دیگر کافر باشد، کافر نیست بلکه واو در این­جا به معنای «یا» است و در حقیقت معنای آیه چنین است: هر کس به خدا یا ملائکه یا کتب یا رسل یا روز قیامت کفر بورزد کافر است. بنابراین، آیات قرآنی ناطق است هر کس به هر یک از آنچه در این آیه ذکر شده -به طور جدا- کافر باشد، هر چند که به بقیه ایمان داشته باشد به حقیقت کافر است.» (۱۸)؛

 

ضلالا بعیدا - جمجمه

 

تعبیر به «ضَلاَلًا بَعِیدًا» مبیّن این معناست که منکران این امور تا حدی از جاده‌ی حقیقت دور شده‌­اند که بازگشتشان به آسانی میسر نیست. حال آیا کفر به ملائکه‌ی وحی، چنین ضلالتی را به ­دنبال دارد یا ایمان به همه‌ی اصناف ملائکه لازم است و کفر به آنها موجب ضلالت می­‌شود؟ آیه اطلاق دارد. اما از این­که در صدر آیه، ایمان به سه امر لازم شمرده شده ولی در ذیل آیه کفر به پنج مورد را موجب ضلالت دانسته، فهمیده می­شود که نصاب ایمان، به آن سه امر -خدا، رسول و کتاب- ختم نمی­‌شود بلکه ایمان به ملائکه و معاد هم لازم است. اما این­که در صدر آیه، ایمان به ملائکه نیامده، شاید بدان علت است که ایمان به آن سه امر -خدا، رسول و کتاب-، مستلزم ایمان به ملائکه نیز می‌­باشد.

 

ادامه دارد. . .

 

منابع


۱٫امام خمینی، رساله توضیح مسائل، ص ۵۲۵٫

۲٫طباطبایی، نهایۀ الحکمۀ، ص ۵۵٫

۳٫تحریم، ۷٫

۴٫بقره، ۳۰٫

۵٫انبیاء، ۲۷٫

۶٫نحل، ۱۰۵٫

۷٫نحل، ۳۵٫

۸٫نحل، ۳۱٫

۹٫انفطار، ۱۰-۱۳٫

۱۰٫مصطفوی، التحقیق فی الکلمات القرآن، ج۱، ص ۱۵۰٫

۱۱٫طباطبایی، المیزان فی التفسیر القران ج ۱۵، ص ۱۴۵٫

۱۲٫بقره، ۹۸٫

۱۳٫نهج البلاغه، خطبه ۱۸۹٫

۱۴٫بقره ۲۸۵٫

۱۵٫بقره ۱۷۷٫

۱۶٫بقره، ۹۸٫

۱۷٫نساء، ۱۳۶٫

۱۸٫طباطبایی، ترجمه المیزان، ج ۵، ص ۱۷۹٫

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : مرداد ۱۴, ۱۳۹۳ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 2413 بازدید

چاپ