نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

وجوب ایمان به ملائکه در کتب متکلمان مسلمان – بخش دوم

 

متعلق ایمان به ملائکه

 

در بخش نخست این مقاله (وجوب ایمان به ملائکه از نظر قرآن / بخش اول) از وجوب ایمان به ملائکه بحث کرده و دلایل و شواهد نقلی آن را ارائه کردیم. و اثبات نمودیم که ایمان به ملائکه واجب و ضروری است زیرا اعتقاد بدان لازمه توحید فعلی و افعالی خداوند است. به همین علت است که انکار آن مستلزم کفر خواهد بود که خداوند در آیه ۹۸ سوره بقره بدان تصریح نموده‌است.

در این قسمت از مقاله بر آنیم که جایگاه این بحث را در کتب متکلمان مسلمان جستجو کنیم چراکه ایمان به ملائکه از مسائل اعتقادی است که متکلمان عهده‌دار تبیین و تشریح آنند. ازاین‌رو انتظار می‌­رود در آثار ایشان مسئله ایمان به ملائکه و وجوب آن جایگاه ویژه‌­ای داشته و مورد عنایت خاص آنان باشد. بر این اساس، کتب متکلمان برجسته را مورد کاوش و جستجو قرار داده و جایگاه بحث را از منظر این بزرگان جویا می‌‌­شویم. 

 

مقدمه

علم کلام یکی از شاخه‌­های علوم اسلامی است که درباره عقاید اسلامی بحث کرده، آن‌ها را توضیح داده و درباره آن‌ها استدلال می‌­کند.

مجموع تعلیمات اسلامی را می‌­توان به سه بخش تقسیم نمود:

بخش اول عقاید است که مشتمل بر مسائل و معارفی است که باید آن‌ها را شناخت و بدان‌ها معتقد بود و ایمان آورد، مانند مسئله توحید، نبوت عامه و خاصه و برخی مسائل دیگر. در مورد این بخش از تعلیمات تقلید به‌هیچ‌وجه جایز نیست.

بخش دوم اخلاق است که مسائل مربوط به خلق‌وخوی انسان را (از قبیل عدالت، شجاعت، عفت، صداقت و …) را دربر می‌­گیرد.

بخش سوم احکام است که مسائل مربوط به کردار و اعمال انسان (مانند نماز، روزه، حج، نکاح، طلاق و …) را شامل می‌­شود.

علمی که متصدی بخش اول است، علم کلام است. ازاین‌رو بدان علم عقاید اسلامی نیز گفته‌شده‌است.[۱]

 

ایمان به ملائکه در کتب متکلمان

گفتیم که جایگاه بحث از اصول عقاید و مسائل اعتقادی، علم کلام است. بی­‌تردید مسئله ایمان به ملائکه نیز از مسائل اعتقادی است. لذا انتظار می‌­رود متکلمان به تبیین و تشریح این امر همت گمارده و در کتاب­هایشان درباره آن بحث و گفتگو کرده باشند.

البته جهت دستیابی به آرای متکلمان در این مورد می‌‌­باید آرای همه متکلمان مورد دقت و بررسی قرار گیرد تا دلیل، اخص از مدعا نباشد. اما واضح است که استقصای (کوشش و تفحص) آرای همه متکلمان، امری ناممکن است. لذا ناچاریم به میزان میسور به نحو استقرای ناقص نظر آن‌ها را اعم از متکلمان شیعه و سنی از لابه‌لای تألیفات کلامی آن‌ها به دست آوریم.

در طول تاریخ، متکلمان بزرگ و صاحب‌نامی ظهور کرده و برای ترقی و تعالی این علم و تبیین مسائل اعتقادی و تنویر و تشریح عقاید اسلامی تلاش‌­های بسیاری مبذول داشته و در این راستا آثار عظیمی از خود بر جای گذاشته‌اند. ما، در اینجا در مورد بزرگان این علم جستجو نموده و نتایج این بررسی را به‌ اختصار گزارش می‌­کنیم.

 

خواجه نصیرالدین طوسی متکلم مسلمان

 

یکی از متکلمان برجسته و صاحب‌نام شیعه «خواجه‌نصیرالدین طوسی» است که از جهت وسعت معلومات به «استاد البشر» و از جهت تسلطش بر علوم، او را «عقل حادی عشر» خوانده‌­اند. وی از قهرمانان بزرگ کلام و فلسفه و ریاضیات و هندسه و نجوم است. این حکیم بزرگ در مهم‌ترین کتاب کلامی‌­اش «تجرید الاعتقاد» که از قرن هفتم تاکنون به‌عنوان کتابی متن و مستدل در رأس کتب درسی مراکز علمی بوده، از جمیع اصول اعتقادی مسلمانان بحث کرده‌است. لذا انتظار می‌­رفت که این متکلم در کنار اثبات به مسائل اعتقادی و لزوم ایمان به آن‌ها به بحث از ایمان به ملائکه نیز پرداخته باشد. حال آن­که در این اثر کم‌نظیر مطلب قابل‌توجهی در مورد ملائکه، کلاً مغفول مانده‌است.[۲] وی در اثر دیگر خود معروف به «نقد المحصل» هم هیچ سخنی از این مسئله به میان نیاورده‌است.[۳]

 

علامه حلی متکلم شیعه قرن هشتم

 

از دیگر متکلمان برجسته شیعه و مفاخر عالم تشیع علامه حلی است که حقاً جامع معقول و منقول بوده و شهید مطهری او را «اعجوبه روزگار» نامیده‌است.[۴] کتاب کلامی مشهور ایشان، «باب حادی عشر» نام دارد. که درواقع باب یازدهم از کتاب «منهاج الصلاح» ایشان است. موضوع کتاب «ما یجب علی عامه المکلفین» است. که در مقدمه آن چنین می‌­گوید: «أجمع العلماء کافۀ علی وجب معرفۀ الله والنبوۀ و الامامۀ و …» .[۵] منظور ایشان تنبیه این نکته‌است که تحقیق و کسب معرفت نسبت به خداوند و نبوت و دیگر مسائل اعتقادی بر هر مکلفی به وجوب عقلی عینی واجب است کما این‌که بر هر عارفی ارشاد غافل لازم است. شارح این کتاب (فاضل مقداد) نیز در شرح خود، به این رسالت خطیر عارفان نسبت به مکلفان چنین اشاره کرده‌است: «وجب علی کلّ عارف مکلف تنبیه علی غافلین و ارشاد الضالین بتقریر مقدمات ذوات افهام»، «بر هر عارف مکلفی آگاه کردن غافلان و ارشاد گمراهان واجب است».[۶]

واضح است که یکی از مسائلی که طبق نص آیات، ایمان به آن واجب است، ملائکه­‌اند. اما ازآنجاکه لزوم این ایمان بر هر مکلفی بدیهی نیست، ارشاد به این وجوب بر متکلمان لازم و ضروری است. با این وجوب در این کتاب متن و مستدل که به نحو اختصار به همه مسائل اعتقادی حتی کیفیت بحث، حشر، تطایر، کتب، انطاق، جوارح و امثال آن پرداخته‌شده، از این مسئله مهم وجوب ایمان به ملائکه غفلت شده و در باب آن هیچ بحثی به ­میان نیامده‌است.

فخرالدین رازی فقیه، حکیم، متکلم و مفسر بزرگ قرن ششم و هفتم از اهل سنت است که وی را به خاطر تبحر علمیش، «فخر زمان» نامیده­‌اند. وی بر علوم عقلی و نقلی، تاریخ، کلام، فقه، اصول و علوم ادبی عصر خود تسلط کامل داشت. یکی از مهم‌ترین آثار این متکلم نامی «تفسیر کبیر» است. که برخی، آن را به سبب طرح مسائل کلامی فراوان، دایرۀ‌المعارفی در علم کلام می‌­دانند، فخر رازی در این کتاب، ذیل آیه ۱۳۶ سوره نساء اشاره مختصری به این وجوب نموده اما در دیگر کتب کلامی خود مانند «المحصل» و «الاربعین فی اصول الدین» به وجوب ایمان به ملائکه اشاره نکرده‌است. همچنین دیگر متکلمان مانند:

شیخ مفید، «در اوائل المقالات» و «تصحیح الاعتقاد».

علامه­ ی مجلسی در «حق الیقین».

غزالی در «احیاء العلوم».

قاضی عضد ایجی در «المواقف».

عبد الرزاق لاهیجی در «گوهر مراد».

عبد القاهر بغدادی در «اصول دین».

سید عبد الحسین طیب در «کلم الطیب».

تفتازانی در «شرح المقاصد».

محقق حلی در «المسلک فی اصول الدین».

آیۀ‌الله جعفر سبحانی در «محاضرات فی الالهیات».

باوجود‌ این­که هر یک از این نامبردگان شخصیت­‌های علمی و متبحر در قرن خود هستند و در این کتاب­ها از مسائل عدیده­ کلامی و اعتقادی سخن گفته‌­اند بااین‌حال درباره ایمان به ملائکه و وجوب آن هیچ بحثی به میان نیاورده‌­اند. تنها شیخ صدوق در کتاب اعتقاداتش اشاره مختصری به این مطلب داشته و چنین آورده‌است: «و من نفی عنهم العصمۀ فی شیء من احوالهم فقد جهلهم و من جهلهم هو کافر»، «کسی که عصمت را از ملائکه نفی‌ کند جاهل به آنهاست و جاهل به آن‌ها کافر است».[۷] وی در ادامه هیچ دلیل یا شاهدی بر مدعای خود ارائه نکرده و مطلب را مورد بحث و فحص (جست‌وجو) عالمانه قرار نداده‌است که واقعاً جای تأمل دارد.

 

عالم شیعه قرن چهارم

 

سید علیخان کبیر مدنی شیرازی حکیم، فقیه، مفسر و ادیب بزرگی است که کتاب «ریاض السالکین» وی یکی از بهترین شروح برای صحیفه سجادیه به‌شمار‌ می‌­رود. ایشان در این کتاب، ضمن تبصره­‌ای می‌­گوید: «الایمان بالملائکه واجب»[۸] . ایشان نیز به آوردن این جمله اکتفا کرده و از بسط و تبیین مطلب خودداری کرده و دلایل امر را ذکر نکرده‌­اند. حال جای بسی تعجب است که چنین مسئله­ مهمی که با توجه به نص آیات، تردیدی در مورد وجوب ایمان به آن راه ندارد و از طرفی متکلمان، واقف به رسالت خود بوده‌اند و در کتب کلامی بیش از حوزه رسالت خود مسائلی را مورد بحث و بررسی قرار داده­‌اند که بعضی از آن‌ها مانند «شبهه آکل و مأکول» را می‌­توان از لوازم بعیده مسائل کلامی به حساب آورد با این وجود چگونه و چرا از نظر این بزرگان چنین امر و با اهمیت و عظیمی مغفول مانده‌است؟!

 

توجیه بی­‌کلامی متکلمان

در توجیه عملکرد متکلمان احتمالات زیر قابل‌طرح است:

الف) مسائل اعتقادی همچنان که از نامشان هویداست مسائلی هستند که باید به آن‌ها معتقد بود و ایمان داشت و این­‌گونه مسائل را می‌­توان از حیث آثار به دو قسم، تقسیم نمود:

۱- مسائلی که صرفاً در حوزه حکمت نظری مطرحند یعنی از حیث نگرش انسان به نظام خلقت و جهان­‌شناسی مؤثرند اما ثمره­ عملی به همراه ندارند مانند قدم یا حدوث عالم و یا نحوه علم خداوند به جزئیات و مانند آن.

۲- مسائلی که علاوه بر بهره علمی، ثمرات عملی نیز بر آن مترتب است و مستقیماً بر نحوه عملکرد انسان مؤثر است مانند اعتقاد به مفاد این آیات:

 

«یَعْلَمُ خَائِنَهَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ‌»

«خداوند به خیانت چشم­ها و آنچه در سینه­ها مخفی می‌­دارید، عالم است».[۹]

 

«مَّا یَلْفِظُ مِن قَوْلٍ إِلَّا لَدَیْهِ رَ‌قِیبٌ عَتِیدٌ»

 

«هیچ قولی از شما صادر نمی‌­شود مگر آن­که در نزد شما ملک مراقب آماده هست».[۱۰] که ثمره عملی آن این است که آدمی در نیات و ملکات نیز باید خیانت بورزد.

 

«وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ»

«حتماً از آنچه عمل می‌­کنید سؤال خواهید شد».[۱۱]

 

«إِن تُبْدُوا مَا فِی أَنفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْکُم بِهِ اللَّـهُ»

«اگر آنچه در دل دارید آشکار سازید یا پنهان، خداوند شما را طبق آن محاسبه می‌­کند».[۱۲] و مانند اینها.

 

حال شاید ازآن‌جهت که مسئله وجوب ایمان به ملائکه از مسائل دسته اول محسوب می‌­شود و ثمره عملی بر آن مترتب نیست از نظر متکلمان مغفول مانده‌است.

ب) احتمال دیگر این است که متکلمان صرفاً خود را عهده‌­دار تبیین مسائل مربوط به اصول اعتقادات می‌­دانستند و علم کلام را علمی که پیرامون اصول عقاید یا اصول دین می‌­نامیدند (به همین جهت علم کلام را علم اصول دین یا علم اصول عقاید نامیده‌­اند)[۱۳] و مسئله ایمان به ملائکه از آن‌جا که جزء اصول اعتقادی نبوده بلکه از لوازم آن است، مورد غفلت آن‌ها واقع شده‌است.

ج) سبب دیگری که احتمال آن می‌­رود این است که فلسفه وجودی و مبدأ تکون و رشد علم کلام اعتراضات و ایرادهایی بوده که از سوی مخالفان وارد می‌شده‌است. کما این­که شاید اولین مسئله‌ای که پیش آمد و موجب ایجاد علم کلام شد، مسئله جبر و اختیار است که در نیمه دوم قرن اول مطرح گردید. چراکه افرادی مانند معبد جهنی و غیلان دمشقی سخت طرفدار اختیار و آزادی انسان بودند[۱۴] و در مقابل، عده­‌ای آن را به‌شدت انکار می‌­کردند. این افراد بعدها دو فرقه معتزله و اشاعره را تشکیل دادند. به همین منوال با هر شبهه­‌ای که ایجاد می‌­شد و موردبحث قرار می‌­گرفت، علم کلام رشد و گسترش می‌­یافت.[۱۵] به دیگر سخن، طرح شبهات و ایجاد اعتراضات از سوی مخالفان در هر عصر و دوره­‌ای تلاش­های متکلمان و دغدغه­‌های آن‌ها را جهت­­‌دهی می‌­نموده‌است. از این امر می‌­توان نتیجه گرفت که هر مسئله‌ای که بحث روز و مورد خدشه بوده مانند کلام باری‌تعالی، نحوه علم خداوند، اراده و یا عدل الهی، جبر و اختیار و قضا و قدر و … از سوی متکلمان مورد توجه و عنایت قرار گرفته و ایشان را به بحث و فحصِ مستوفی (جست‌وجوی کامل) در آن باب واداشته‌ است. در مقابل، هر موضوعی که مورد خدشه و نقد نبوده، طبعاً داعی بر طرح آن از سوی متکلمان وجود نداشته‌است. در مسئله وجوب ایمان به ملائکه هم ازآنجاکه هیچ مخالفی متعرض آن نشده و درصدد خدشه بدان برنیامده و ایراد خاصی بدان وارد نشده‌است، لذا متکلمان از آن بحثی به میان نیاورده­‌اند؛ گویی نزد آن‌ها متلقی به قبول بوده! با همه این احوال حق آن است که هر یک از این توجیهات، توجیهی نیست که آرام­بخش دل سائل یا قاطع نقض آن باشد زیرا هرکدام از این جواب­ها و احتمالات موارد نقد و نقض بسیار داشته و قابل‌قبول نمی‌­باشند. بنابراین شایسته آن است که بگوییم غفلت از تبیین چنین مسئله مهمی از سوی متکلمان به‌هیچ‌وجه قابل‌توجه نیست؛ «لعل الله یحدث بعد ذلک أمراً».

 

نویسنده


 سیده طاهره موسوی

 

پی‌نوشت


 [۱]. ر. ک. مطهری، آشنایی با علوم اسلامی، ج ۲، ص ۱۴.

[۲]. ر.ک: طوسی، تجرید الاعتقاد.

[۳]. ر.ک: همو، نقد المحصل.

[۴]. ر. ک: مطهری، آشنایی یا علوم اسلامی، ص ۶۹.

[۵]. حلی، الباب الحادی عشر، ص ۴.

[۶]. فاضل مقداد، النافع یوم الحشر فی شرح باب الحادی عشر ص ۲.

[۷]. شیخ صدوق، اعتقادات ، ص ۹۹.

[۸]. شیرازی، ریاض السالکین، ص ۷۵.

[۹]. مؤمن / ۲۱.

[۱۰]. ق / ۱۷.

[۱۱]. نحل / ۹۳.

[۱۲]. بقره / ۲۸۴.

[۱۳]. ر. ک: ابن میثم بحرانی، قواعد المرام، مقدمه کتاب.

[۱۴]. مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، ص ۱۷.

[۱۵]. همان

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : خرداد ۲۸, ۱۳۹۴ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : 1060 بازدید

چاپ