نشان مرکز اشاعه‌ایمان
آرم جمهوری اسلامی
نسخه آزمایشی

وجوه کفر از منظر علامه فضل‌الله _ بخش دوم

 

علامه سید محمد حسین فضل الله

 

برائت از کفر

در حدیث امام صادق -علیه السلام- جزئیات وجوه پنج‌گانه کفر آمده بود. یکی از وجوه کفر، برائت است. یعنی برائت مؤمنان از کفر و کافران. به نحوی که مسلمانان با تمامی التزامات اعتقادی خویش از کفر برائت بجویند تا حتی در جنبه عاطفی و احساسی نیز انسان مسلمان، خط جدایی بین کفر و ایمان را به خوبی مورد تأکید قرار دهد. زیرا هر گونه حالت عاطفی ممکن است به آمیزش روانی بین دو طرف بینجامد. یعنی انسان مؤمن باید به خوبی درک کند که یک مانع عقلی و احساسی بین مؤمنان و کافران وجود دارد. چرا که اگر مؤمن به ایمان خود ملتزم باشد دیگر مجالی برای انحراف او وجود ندارد. این التزام باعث می‌شود که ایمان در عقل و قلب و حرکت و زندگی او تبلور پیدا کند و او با تمام وجود خود به سوی خداوند رو کند و وسوسه‌ها و گمراه‌گری‌های شیطان راه نفوذ به او را نداشته باشد.

قرآن‌کریم چند نمونه از این انسان‌های والا را می‌شمارد که در پیشاپیش آنان، ابراهیم -علیه السلام- قرار دارد. او در برابر پدر خود به او وعده می‌دهد که برای او طلب استغفار کند. خداوند در این‌باره می‌فرماید:

 

«سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی ۖ إِنَّهُ کَانَ بِی حَفِیًّا» (مریم/۴۷)

 

ولی او سپس عدول می‌کند و از او اعلام برائت می‌کند. زیرا او در برابر رابطه اصیل با خداوند بر جنبه عاطفی قرابت پا می‌گذارد. چرا که ارتباط او با خداوند بر همه‌ی روابط او با دیگران سیطره دارد. قرآن کریم از همین مسأله سخن می‌گوید و می‌فرماید:

 

«وَمَا کَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَن مَّوْعِدَهٍ وَعَدَهَا إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ ۚ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ» (توبه/۱۱۴).

 

ابراهیم -علیه السلام- به خاطر اینکه پدر و قومش بت‌ها را می‌پرستند، از ایشان برائت می‌جوید:

 

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاءٌ مِّمَّا تَعْبُدُونَ» (زخرف/۲۶).

 

در جای جای قرآن کریم، خداوند همین مسأله را به پیامبرش وحی می‌کند. خداوند می‌فرماید:

 

«وَإِن کَذَّبُوکَ فَقُل لِّی عَمَلِی وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ ۖ أَنتُم بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ» (یونس/۴۱).

 

و می‌فرماید:

 

«فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ» (شعراء/ ۲۱۶).

 

و می‌فرماید:

 

«أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَعَلَیَّ إِجْرَامِی وَأَنَا بَرِیءٌ مِّمَّا تُجْرِمُونَ» (هود/۳۵).

 

خداوند درباره‌ی هود -علیه السلام- برای ما سخن می‌گوید که به قومش می‌فرماید:

 

«قَالَ إِنِّی أُشْهِدُ اللَّهَ وَاشْهَدُوا أَنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ» (هود/۵۴).

 

آیین بت پرستی

 

 

سوره کافرون و برائت قاطع

شاید صریح‌ترین نص قرآنی که کفر را رد می‌کند، سوره کافرون باشد. خداوند متعال می‌فرماید:

 

«قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ٭لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ ٭وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ٭وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ٭وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ٭لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ» (کافرون/۱-۶).

 

در این سوره نوعی تأکید قاطع بر یکی از مسائل اعتقادی که عبادت است وجود دارد. زیرا تمام التزام‌های فکری و عملی در عبادت وجود دارد. در اینجا عبادت خداوند به معنای ایمان به اوست. زیرا که او خالق، قوی، قادر، قاهر، حکیم، مدبّر، منعم، رحمن، رحیم و خدای واحد است که غیر از او خدایی نیست. خضوع در برابر خداوند یک خضوع مطلق در برابر اوامر و نواهی او و رد خضوع در برابر غیر و حرکت در راهی است که خداوند می‌خواهد مردم در آن روان باشند.

از دیدگاه کافران عبادت بت‌ها نیز به معنای ایمان به اسرار مقدس، پنهان و رازآلود است. به ادعای آنان این ایمان برای ایشان بسیار ارزشمند است. به نحوی که به وسیله بت‌ها درجه‌شان نزد خداوند بالا می‌رود و به او نزدیک می‌شوند و بت‌ها و نزد خداوند برایشان شفاعت می‌کنند. بدین ترتیب این بت‌ها در عبادت شریک خداوند می‌شوند. واقعیت انسانی نیز ممکن است به نوعی رنگ مادی‌گرایی پیدا کند و ذهنیت بت‌پرستی مرتبط با حس، اساس ایمان و باورها را تشکیل دهد. بدین ترتیب با مسأله ایمان به غیب و نبوت‌ها و روز آخرت دچار مشکل می‌شود.

 

ایمان و کفر هم‌خوان نیستند

پس دریافتیم که کفر و ایمان دو روش متضاد هستند که هیچ‌گاه با یکدیگر هم‌خوانی حاصل نمی‌کنند و در زمینه واحدی حرکت نمی‌کنند و در زمینه‌های اندیشه و احساس و حرکت و خاستگاه و موضع‌گیری، راه بت‌پرستی مادی‌گرایانه کاملاً از یکتاپرستی الهی معنوی جداست.

پس انسانی که خداوند را می‌پرستد، او نگاه به سمت خالق هستی دارد که همه چیز او را تسبیح می‌گویند:

 

«وَلَٰکِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» (إسراء/۴۴)

 

و تمام خلائق و آفریدگان در دریایی از نعمت و تدبیر او جاری هستند. چنین انسانی وجودش تجسّم آگاهانه‌ای از اطاعت پروردگار است و در حال حرکت برای بدست آوردن رضایت پروردگار می‌باشد. او انسانی است که در قبال همه چیز در برابر خداوند متعال مسؤول می‌باشد. بنابراین در کوچک و بزرگ مسائل دقت به خرج می‌دهد تا جایگاه طاعت و معصیت را به خوبی بشناسد. او مراقب سرنوشت خویش است آن زمانی که انسان‌ها در برابر خداوند متعال می‌ایستند تا درباره نیک و بد اعمال خویش مورد محاسبه قرار گیرند. پیوند او با سایر مردم نیز ناشی از پیوند الهی می‌باشد. یعنی با دوستان خدا دوستی بورزد و رابطه والایی داشته باشد و با دشمنان خداوند دشمنی کند. لذا او نه با انگیزه‌های درونی فردی، بلکه با رسالتی ایمانی و از طریق خداوند جهانیان با مردم ارتباط برقرار می‌سازد. بنابراین تمام دنیا برای او یک کلام بیشتر نیست و آن ایمان به خدا و استقامت در راه راست است.

امّا انسانی که بت‌پرست است، او اسیر زوایای تنگ و تاریکی باقی می‌ماند که حول محول سنگ و چوب می‌گردند. چیزهایی که اختیار سود و زیان و مرگ و حیات خود را ندارند. لذا او از چشم‌انداز وسیع، معنویت روح و حیات فکری بی‌بهره و هم‌چنان دربند سنّت – چه سودمند و چه زیانبار و چه حق و چه باطل – باقی می‌ماند. بنابراین این حقیقت نیست که او را به سوی ایمان سوق می‌دهد بلکه این تاریخ کهنه و مرده‌ای است که او را به حرکت وامی‌دارد. پس او انسان جامدی است که نمی‌خواهد با گفت‌وگو فکر خود را به پویش وادارد تا باورهای نادرست خود را تغییر دهد. تمام روابط او نیز تابع مطامع و شهوات و خود محورهای او هستند.

او به مصالح عالی انسانی نمی‌اندیشد و متوجه ارزش‌های بزرگ معنوی نمی‌باشد. این انسان هوا پرست، هواهای نفسانی خود را به خدایی می‌گیرد. او انسانی گرفتار لهو و لعب است که دنیا را مجالی برای سرگرمی و بازی می‌بیند. بنابراین از تمام توانمندی‌های خود در این مسیر استفاده می‌کند. لذا مثل حبابی می‌ترکد و چیزی از آن باقی نمی‌ماند.

بنابراین انسان در برابر مرزهای جدایش این دو خط توقف کند، تا مواضع خود را بر اساس وابستگی مشخص – با همه‌ی مسؤولیت‌ها، پیام‌ها، داده‌ها و روابطش – بنا کند و بین این دو خط خلط نکند که خلط آن دو جایز نیست. زیرا بین این دو خط در همه جا تفاوت و تمایز آشکاری وجود دارد. پس اگر چنین است او چگونه می‌تواند به خداوند یگانه شرک بورزد؟ و کسی که مشرک است چگونه می‌تواند خداوند را یگانه بداند؟ در حالی که عالم غیب را انکار می‌کند، چگونه می‌تواند عقاید خود را بر آن مبتنی سازد؟ و کسی که بدان ایمان دارد، چگونه می‌تواند غیب را انکار کند؟ پس مجالی برای معامله در اصول و مبانی وجود ندارد. نمی‌شود که در جزئیات این مسأله مجامله به خرج داد. سوره مبارکه همین مسأله را می‌خواهد مورد تأکید قرار دهد و قاطعانه جمع بین دو چیز متضاد و تساوی بین دو چیز متفاوت را رد می‌کند و تأکید می‌ورزد که از دو گروه مسلمان و مشرک، یکی از آن دو باید از موضع خود عقب‌نشینی کند تا با دیگری هماهنگی پیدا کند. زیرا شرک با وحدانیت و کفر با ایمان هیچ‌گاه هماهنگی و هم‌خوانی ندارند.

 

 

 

پیام‌های سوره

«قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ» به کسانی که به خداوند یا وحدانیت او کافر هستند – چه از نظر روش و چه از نظر رفتار – اگر تو را به پرستش خداوندگاران سنگی که سود و زیانی نمی‌رسانند، سخن نمی‌گویند، چیزی نمی‌شنوند، حسی ندارند و حرکتی نمی‌کنند، به ایشان بگو برای کسی که به عقل خود احترام می‌گذارد و به انسانیت خود پای‌بند است، پرستش بتان بی‌معناست. اگر خواستند تو را بفریبند، اینکه اگر تو بت را بپرستی، آنان خدای تو را عبادت خواهند کرد، این خواسته آنان را قاطعانه رد کن. چرا که در مسائل اعتقادی نمی‌شود معامله کرد. زیرا اگر ایشان واقعاً به خدا ایمان داشتند، در امر عبادت او را یگانه می‌دانستند، ولی اینان می‌خواهند که با این کارهای خود ولو به اندازه یک گام برای تبادل خویش مشروعیت بتراشند تا با به رسمیت شناخته‌شدن بت‌های ایشان از سوی تو، دعوت تو را ساقط کنند. اگر چنین کنی دیگر نمی‌توانی به خداوندگاران آنان حمله کنی یا آنان را رد کنی یا با سنگ آنها را بزنی یا آنها را بشکنی و مردم را به دور شدن از آنان دعوت نمایی.

بدین ترتیب رسالت تو که مبتنی بر توحید است نه تنها شرک را به رسمیت نمی‌شناسد، بلکه آمده است تا آن را رد کند. به ایشان بگو: «یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ» ای کسانی که به خدا کافر هستید یا او به یگانگی او کفر می‌ورزید، «لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ» زیرا خداوند مرا فرستاده است که آن چیزهایی را که شما می‌پرستید, رد کنم و مردم را دعوت کنم که آنان نیز بت‌های شما را رد کنند، پس چطور شما از من می‌خواهید که بت‌های شما را بپرستم؟ «وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» زیرا آن کسانی که بت‌پرستی در عقل و جان و احساس و زندگی ایشان زنده است، چطور امکان دارد که به عبادت خدای واحد باور پیدا کنند؟ آن هم در شرایطی که علیه پیامبری که توحید در عقیده و عبادت را آورده است، حرکت می‌کنند.

«وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ» این آیه برای تأکید بر رد اول است. جمله اسمیه بر ثبات صفت و استمرار آن دلالت دارد. «وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ» زیرا شما در موضع مخالفت با من قرار دارید و همه چیز را رد می‌کنید، پس چگونه از من می‌خواهید که به خواسته شما تن در دهم؟

مسأله این است که این دو عبادت – عبادت خداوند و عبادت بتان – از نظر ماهیت، خاستگاه و نقش آن دو در جامعه انسانی کاملاً با یکدیگر فرق دارند. این دو در اساس با یکدیگر متفاوت هستند. شما شرک را پذیرفته‌اید و به خاطر سنّت‌ها و طمع‌ورزی‌ها و روحیه استکباری خویش بدان رضایت داده‌اید، امّا من توحید را پذیرفته‌ام که همان دین اسلام است، آن هم از طریق باورهای یقینی و ایمان قاطع. کلام پایانی هرگونه گردهم آمدن را رد می‌کند، مگر اینکه مبنای دینی داشته باشید. «لَکُمْ دِینُکُمْ وَلِیَ دِینِ» پس اگر شما نمی‌خواهید که به دین من ملتزم شوید، از من فاصله بگیرید، زیرا من دین خود را که مورد رضایت خداوند است، هیچ‌گاه ترک نمی‌کنم. به معنای دیگر، شما هم پاداش عبادت بتان را خواهید چشید که همان آتش است و من هم به پاداش عبادتم خواهم رسید که همان بهشت است.

 

سوره، نماد یک روش است

این سوره می‌خواهد روشی را که مسلمانان باید از آن تبعیت کنند به نمایش بگذارد. خیلی وقتها می‌شود که برای پایان دادن به درگیری‌ها و ایجاد زیربنای صلح، مسلمانان با پیشنهادهایی رو‌به‌رو می‌شوند. نزد مردم مرسوم این است که نوعی معامله عملی صورت می‌گیرد. یعنی هم این گروه قدری از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کند و هم آن گروه تا در میانه راه با یکدیگر گرد بیایند. در شأن نزول این سوره آمده است که مشرکان نزد پیامبر –صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم–  آمدند و پیشنهاد کردند که یکسال پیامبر –صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم– بت بپرستد و یکسال دیگر مشرکان خداپرست شوند تا دو طرف در پذیرش یکدیگر به تساوی دست پیدا کنند. در پیشنهاد‌های صلح هم چنین چیزهایی مطرح می‌شود. از طرف دیگر می‌خواهند که خود را جای این طرف بگذارد و موقعیت او را تجربه کند, شاید که بدین ترتیب قانع شود و موضعی بر اساس اندیشه واحد اتخاذ نماید.

سوره این پیشنهاد را از اساس رد می‌کند. زیرا مسأله با خط اساسی دین ارتباط می‌یابد و آن مسأله عبادت است. عبادت تبلور خط توحید و روش آن در عقیده و زندگی می‌باشد. در مقابل، عبادت بتان نیز تبلور خط شرک و روش آن در عقیده و زندگی می‌باشد. پیشنهاد مشرکان به معنای دست کشیدن از اصول اعتقادی است. حال آن که اسلام برای جنگ با بت‌پرستی آمده است، پس چگونه امکان دارد که از اساس بت‌پرستی را به رسمیت بشناسد؟ چرا که این کار به معنای فاصله گرفتن از تلاش برای دعوت به سوی خداوند است.

 

 

 

واقع‌گرایی در کارهای اسلامی

می‌توانیم قدری از این موضوع خاص فاصله بگیریم و به مسائل عام سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی خود بپردازیم. هدف این است که ببینیم در مسائل اساسی ثابت و مرتبط با راه راست و سرنوشت نهایی و مسائل جزئی و متغیر چگونه باید برخورد کنیم. باید گفت که در مسائل مهم و ثابت به هیچ‌ وجه نمی‌­توان عقب نشینی کرد, ولی در روش‌ها می­‌شود قدری نرمش و انعطاف نشان داد. اگر نرمشی باید نشان داده شود, این انعطاف نباید در جوهره امر اتفاق بیفتد. این مسأله در حیطه واقع‌گرایی در کارهای اسلامی قرار دارد. اسلام‌گرایان با پیشنهاد‌اتی مواجه می‌شوند که می‌تواند به نزاع‌ها خاتمه داده یا موضع مشترکی را ایجاد کند. در بعضی از شرایط سیاسی، لازم است که درگیری‌ها با بعضی‌ جریان‌ها متوقف شده و در قالب بعضی شعارها نوعی وفاق سیاسی به وجود آید. این انعطاف می‌تواند برای موقعیت سیاسی یا جهادی جنبش اسلامی مفید باشد و در عین حال به اصول و مسلّمات سیاسی آن هم آسیبی وارد نیاورد.

ضروری است که اسلا‌م‌گرایان، صحنه را به خوبی مورد دقت و بررسی قرار دهند. زیرا ممکن است مجبور شوند در بعضی از مسائل جزئی، به عقب‌نشینی‌هایی دست بزنند. گاهی نیز این عقب‌نشینی‌های جزئی ممکن است مخرب باشد و اثرات منفی برای مردم به جای بگذارد و بدون اینکه دستاورد مهمی در پی داشته باشد، معنویات سیاسی را نیز ضعیف نماید. گاهی در یک حیطه انعطاف مفید واقع نمی‌شود ولی در حیطه‌های دیگر ممکن است بسیار سودمند باشد.

آنچه که ما می‌خواهیم مورد تأکید قرار دهیم این است که محاسبات باید دقیق باشند و به هیچ وجه تابع حالت‌های عاطفی یا عکس‌العملی قرار نگیرند تا اینکه خطای بزرگ و ناگواری پیش نیاید. بنا به آنچه آمد، فعّالان عرصه تربیت اسلامی یا دعوت اسلامی باید این سوره را سرلوحه برنامه تربیتی خویش قرار دهند. نسل مسلمان باید این سوره را به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار دهند تا آن را حفظ کنند، مفاهیمش را درک کنند و به مفاهیم زنده و جاودانه آن در اخلاق و اندیشه وفادار بمانند، بدین تربیت کار تربیت مبتنی بر قاعده اصرار بر راه راست و عدم انحراف استوار خواهد گردید و در دعوت اسلامی در خط ثابت اعتقادی و سرنوش‌ساز خویش با درستی و ثبات به پیش خواهد رفت.

والحمد لله رب العالمین

 

 

لینک‌های مرتبط


وجوه کفر از دیدگاه آیت‌الله فضل‌الله – بخش اول

 

منبع


پایگاه اطلا‌ع‌رسانی دفتر آیت‌الله سید محمد حسین فضل‌الله -قدس سره- .

نویسنده : حکیم(مدیرپایگاه) تاریخ ارسال : آبان ۱۹, ۱۳۹۴ برچست ها: : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : : 671 بازدید

چاپ