مقایسه‌ی تطبیقی دیرین گونه‌ی حضرت یونس علیه‌السلام در قرآن و عهد عتیق (بخش نخست)

 

pdf مقایسه ی تطبیقی دیرین گونه ی حضرت یونس علیه السلام در قران و عهد عتیق بخش نخست

 

مقدمه

«قرآن، داستان انبیاء را در قالب دیرین‌گونه‌های واقعی بیان می‌کند. دیرین‌گونه‌ها،[1] وقایع عجیبی هستند که اولین ‌بار برای یک فرد یا جمعی اتفاق افتاده‌اند و پس‌ از آن، هرکس از آن‌ها استفاده کند ناظر به آن دیرین‌گونه‌ها عمل کرده‌ و از روی آن‌ها شبیه‌سازی و اقتباس کرده است. دیرین‌گونه‌ها به سه دسته‌ی دیرین‌گونه‌های واقعی، دیرین‌گونه‌های اسطوره‌ای و دیرین‌گونه‌های علمی تقسیم می‌شوند.

 

دیرین‌گونه‌ها، وقایع عجیبی هستند که اولین ‌بار برای یک فرد یا جمعی اتفاق افتاده‌اند و پس از آن، هر کس از آن‌ها استفاده کند ناظر به آن دیرین‌گونه‌ها عمل کرده‌ و از روی آن‌ها شبیه‌سازی و اقتباس کرده‌است. دیرین‌گونه‌ها شامل دیرین‌گونه‌های واقعی، دیرین‌گونه‌های اسطوره‌ای و دیرین‌گونه‌های علمی می‌شوند.

 

دیرین‌گونه‌های واقعی، شامل وقایع عجیبی هستند که برای اولین بار در زندگی انبیاء، امامان، شهدا، صلحا و یا حتی شروران و جنایتکاران تاریخ رخ‌داده‌اند. این دیرین‌گونه‌ها می‌توانند ریشه در حق داشته باشند و دیرین‌گونه‌های واقعیِ حق را رقم بزنند؛ یا ریشه در رفتاری باطل داشته باشند و دیرین‌گونه‌های واقعیِ باطل را پدید آورند. این وقایع می‌توانند دستمایه‌ی داستان‌ها، فیلم‌ها، پویانمایی‌ها، بازی‌ها و … قرار گیرند؛ به‌طوری‌که آن اتفاق برای قهرمانان این آثار نقل شود؛ اما به‌هرحال اصل آن واقعه در تاریخ برای شخص دیگری رخ داده است. این دیرین‌گونه‌ها، امکان تحریف‌شدن دارند؛ و گاهی همان حالت تحریف‌شده مبنای اقتباس آثار هنری قرار می‌گیرد.

 

دیرین‌گونه‌های اسطوره‌ای، شامل داستان‌هایی هستند که امکان تحقق ندارند. نمونه‌های مشابهی از این دیرین‌گونه‌ها در میان اقوام مختلف یافت می‌شود؛ مثل رویین‌تن بودن اسفندیار در ایران، آشیل در یونان، زیگفرید در اسکاندیناوی و سامسون در باور یهودیان. این دیرین‌گونه‌ها می‌توانند ریشه در یک اتفاق واقعی داشته باشند؛ برای مثال شخصی را که بسیار قوی است در اساطیر تا حد رویین‌تن بودن بالا ببرند.

 

دیرین‌گونه‌های علمی، شامل تخیلاتی هستند که روزی در قالب داستان یا فرضیه مطرح شده بودند و بعدها به وقوع ‌پیوسته و یک واقعه‌ی علمی را رقم‌زده‌اند؛ برای مثال، زیردریایی، صدسال بعد از نوشتن داستان «بیست هزار فرسنگ زیر دریا» اختراع شد. این دیرین‌گونه‌ها می‌توانند ریشه در دیرین‌گونه‌های واقعی داشته باشند. مثل همین داستان «ژول ورن» که می‌تواند اقتباسی از دیرین‌گونه‌‌ی واقعیِ حق حضرت یونس -علیه‌السلام- باشد.»[2]

 

آنچه در این مقاله خواهد آمد مقایسه‌ی تطبیقی دیرین‌گونه‌ی واقعیِ حق حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن و عهد عتیق است. عهد عتیق یا عهد قدیم، نامی است که مسیحیان بر اسفار تورات و سی‌وچهار کتاب وحیانی یهودیان نهاده‌اند.[3] «وجه‌تسمیه‌ی عهد عتیق این است که خدا در تورات با «ابراهیم»[4] عهد بسته بود که نسل او را زیاد کند و از نیل تا فرات را به ذریه‌ی او ببخشد. «ابراهیم» به ‌نشانه‌ی این عهد، گوساله‌ی ماده‌ی سه‌ساله، بز ماده‌ی سه‌ساله و قوچی سه‌ساله را از وسط نصف کرد و هر نصف را در مقابل نصف دیگر قرار داد؛ آنگاه خدا به‌صورت تنوری پر دود و چراغی مشتعل از وسط آن‌ها گذشت. در برابر این عهد که نشانه‌اش خون حیوانات بود مسیحیان عقیده دارند که خدا با خون مسیح، عهد جدیدی با بشر بسته است؛»[5] ازاین‌رو انجیل‌های چهارگانه و کتب رسولان را عهد جدید می‌نامند. دو بخش عهد عتیق و عهد جدید روی‌هم به‌عنوان کتاب مقدس[6] شناخته ‌می‌شود.

 

دیـریـن‌گـونـه‌ی واقعی حق حضـرت یـونـس –علیه‌السلام- به‌صورت یک دیرین‌گونه‌ی تحریف‌شده در «عهد عتیق» باقی مانده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

داستان حضرت یونس-علیه‌السلام- در «کتاب یونس» -یکی از کتب عهد عتیق- نقل شده است و به دلیل تحریف شدن، تفاوت‌های اساسی‌ای با روایت قرآن دارد.[7] مقایسه‌ی تطبیقی دیرین‌گونه‌‌ی واقعیِ حق حضرت یونس-علیه‌السلام- در قرآن و تحریفات آن در عهد عتیق می‌تواند میزان انحراف عهد عتیق را از این دیرین‌گونه‌ نمایان سازد و بخشی از مبحث متعلقات ایمان را شکل دهد.

 

در این مقاله، دیرین‌گونه‌‌ی حضرت یونس-علیه‌السلام- در پنج فصل گردآوری شده است:

  • فصل نخست: ویژگی‌های حضرت یونس -علیه‌السلام-
  • فصل دوم: عهد و میثاق خداوند با حضرت یونس -علیه‌السلام-
  • فصل سوم: فرار حضرت یونس -علیه‌السلام- از میان قومشان و بلعیده شدن ایشان توسط ماهی
  • فصل چهارم: نجات و بازگشت حضرت یونس -علیه‌السلام- به میان قومشان
  • فصل پنجم: تصمیم‌ حضرت یونس -علیه‌السلام- بر اساس «ظنّ»

 

فصل نخست: ویژگی‌های حضرت یونس -علیه‌السلام-

 ویژگی‌های حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن

در آیات قرآن بر ویژگی‌های فردی حضرت یونس –علیه‌السلام- تأکید شده است. ایشان مؤمن، محسن، تسبیح‌گوی خدا، ولی خدا، نبی و رسول خدا بودند؛ و مأموریت یافتند که بیش از صدهزار نفر را هدایت کنند.

حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن، مؤمن،[8] محسن[9] و همواره تسبیح‌گوی خداوند[10] خوانده‌شده‌اند. «ایشان در زمره‌ی اولیای الهی هستند.»[11] «خداوند، آن حضرت را بر مردم زمانشان برتری داد؛ برگزید؛»[12] «به‌سوی راه راست هدایت ‌کرد و ایشان را از صالحان قرارداد.»[13] «حضرت یونس -علیه‌السلام- نبی و رسول خدا بودند.»[14] «خداوند به آن حضرت، وحی کرد؛»[15] و «برای قضاوت و داوری بین مردم و حکومت و اداره‌ی جامعه به ایشان، کتاب، حُکم و نبوت داد.»[16] «محور دعوت همه‌ی انبیاء، ازجمله آن حضرت، دعوت به تقوای الهی بود؛ زیرا برای انسانی که به سمت لقای پروردگار در سفر است تقوا، بهترین زاد و توشه است.»[17] «شعاع رسالت ایشان، محدود به آبادی‌ای بود که بالغ‌بر صد هزار نفر جمعیت داشت.»[18]

 

 مقایسه‌ی ویژگی‌های حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن و عهد عتیق

عهد عتیق بر تاریخ و جغرافیای وقایع مربوط به «یونس» تأکید دارد. او از اهالی «جَتّ‌حافَر» در سرزمین «بنی‌زبولون» بود و مأمور شد مردم نینوا، پایتخت آشور را که بیش از صدوبیست هزار نفر بودند هدایت کند.

ویژگی‌های حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن و عهد عتیق، شباهت‌ها و تفاوت‌هایی دارند که در لابه‌لای داستان زندگی آن حضرت بیان‌شده‌اند.

 

نخست، عهد عتیق نیز همچون قرآن، «یونس» را نبی و رسول خدا خوانده است؛ خداوند در این کتاب نیز به او وحی می‌کند.[19]

 

دوم، خداوند در قرآن، ویژگی‌های اخلاقی و فردی حضرت یونس-علیه‌السلام- را بیان می‌فرماید؛ و از خانواده، شهر، زمان و مکان ایشان سخنی به میان نمی‌آورد؛ زیرا «قرآن، کتاب قصه و تاریخ نیست و فقط نکات مهم را که شامل حکمت، موعظه و جدال احسن است بیان می‌کند.»[20] عهد عتیق برخلاف قرآن، بیشتر بر تاریخ و جغرافیای وقایع تأکید دارد. «در عهد عتیق، پدر «یونس»، «اَمِتّای» نامیده شده است.»[21] «او اهل محلی به نام «جَتّ حافَر» بود که جزء سرزمین‌های «بنی زبولون» به شمار می‌رفت.»[22] «بنی‌اسرائیل پس از حضرت سلیمان -علیه‌السلام- به دو شق تقسیم شدند؛ یک بخش که شامل ده سبط بنی‌اسرائیل بود در شمال و مرکز فلسطین، «حکومت اسرائیل» را شکل داد. بخش دیگر که شامل دو سبط «یهودا» و «بن‌یامین» بود در جنوب و اورشلیم، «حکومت یهودیه» را بنا نهاد.»[23]

پس از حضرت سلیمان -علیه‌السلام- حکومت بنی‌اسرائیل به دو بخش حکومت اسرائیل و حکومت یهودیه تقسیم شد.
پس از حضرت سلیمان -علیه‌السلام- حکومت بنی‌اسرائیل به دو بخش حکومت اسرائیل و حکومت یهودیه تقسیم شد.

 

 ««یونس» در قرن هفتم پیش از میلاد، در زمان پادشاهی «یَرُبعام بن یَهُوآش» یا پیش از او در منطقه‌ی اسرائیل به رسالت رسید؛»[24] و «مأمور هشدار به اهالی شهر «نینوا» شد که بیش از صدوبیست هزار نفر بودند.»[25] ««نینوا» در آن زمان، پایتخت «حکومت آشور» به شمار می‌رفت.»[26]

 

فصل دوم: عهد و میثاق خداوند با حضرت یونس -علیه‌السلام-

عهد و میثاق خداوند با حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن

عهد الهی چیست؟

«به التزام خاص در برابر خداوند يا هر شخصى، بر امر مخصوصی، «عهد» گفته می‌شود. مراد از عهد خداوند، همان دين است.»[27]

 

به التزام خاص در برابر خداوند يا هر شخصى، بر امر مخصوصی، «عهد» گفته می‌شود. مراد از عهد خداوند، همان دين است. «میثاق»، عهدی است که محکم و استوار شده است.

«خداوند با انسان‌ها عهد بسته است که به‌حکم عقل و وحی که همان حکم شرع است عمل کنند.»[28] «خداوند که از همه به عهدش وفادارتر است[29] به همه‌ی کسانی که تعهد سپرده‌اند خطاب کرده است که «به عهد من وفا كنيد تا به عهدتان وفا كنم؛»[30] و «از میان مؤمنان، مردانی بودند که به عهد خود با خدا وفا کردند. برخی از آن‌ها به شهادت رسیدند و برخی در انتظار شهادت هستند.»»[31]

 

در برابر آن‌ها، عده‌ای نیز بودند که عهد الهی را پس‌ازاینکه بر آن «میثاق»[32] بستند یعنی عهد خدا را محکم و استوار کردند شکستند.[33] «اگر میثاق بین انسان به‎عنوان عبد و خدا به‎عنوان مولی، رعایت نشود، عهد، نقض شده است.»[34]

 

ویژگی ناقضان عهد الهی

در قرآن، ویژگی ناقضان عهد الهی بیان شده است:

 

«… وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ (26) الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ  أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ (27)» (بقره)

«… جز فاسقان را با آن [مَثَل] گمراه نمی‌‌كند. (26) همانانى كه عهد خدا را پس از محکم کردن آن مى‌شكنند؛ و آنچه را خداوند به پيوستنش امر فرموده مى‌گسلند؛ و در زمين به فساد مى‌پردازند؛ آنان‌اند كه زیانکاران‌اند (27)»

کسی که عهد خدا را نقض کند «فاسق» است.

 

«بنابراین هر کس عهد الهی را پس‌ازاینکه بر آن میثاق بست و آن را محکم و استوار کرد، نقض کند فاسق است. فاسقان چند ویژگی دارند ازجمله اینکه:

  1. عهد الهی را نقض می‌کنند.
  2. آنچه را که خداوند دستور وصل آن را داده فصل می‌کنند؛ مثلاً در زندگی خانوادگی، صله‌ی رحم انجام نمی‌دهند. در مسائل اجتماعی، ارتباطشان را با سایر مؤمنان قطع می‌کنند. در مسائل سیاسی با امام و ولی مسلمین ارتباط ندارند.
  3. در زمین فساد می‌کنند.»[35]

 

ویژگی وفاداران به عهد الهی

در قرآن، ویژگی وفاداران به عهد الهی نیز آمده است:

 

«أَفَمَنْ يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ (19) الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَلَا يَنْقُضُونَ الْمِيثَاقَ (20) وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ (21) وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ (22)» (رعد)

«پس آيا كسى كه مى‌داند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده، حق است، مانند كوردلان است؟ تنها اولوالالباب هستند كه عبرت مى‌گيرند. (19) همانان كه به عهد خدا وفادارند و میثاق [او] را نمى‌شكنند. (20) و آنان كه آنچه را خدا به پيوستنش فرمان داده مى‌پيوندند و از پروردگارشان مى‌ترسند و از سختى حساب بيم دارند. (21) كسانى كه براى طلب خشنودى پروردگارشان شكيبايى كردند و نماز برپا داشتند و ازآنچه روزی‌شان داديم، نهان و آشكارا انفاق كردند و بدى را با نيكى می‌زدايند، ايشان راست فرجامِ خوشِ سراى باقى (22)»

 

«بنابراین تنها «اولوالالباب» به عهد خود با خدا وفادار می‌مانند و میثاق الهی را نقض نمی‌کنند. «اولوالالباب»، «لبیب» هستند یعنی دارای لُب و مغزند. پس کسی که به عهد خود وفا نمی‌کند تهی‌مغز است.

کسی که به عهد خدا وفادار باشد «اولوالالباب» است.

«اولوالالباب» چند ویژگی دارد ازجمله اینکه:

  1. به عهد الهی وفادار هستند و میثاق را نقض نمی‌کنند.
  2. آنچه را خدا امر فرموده که وصل شود این‌ها وصل می‌کنند.»[36]
  3. در برابر پروردگارشان خشیت دارند.
  4. از سختی حساب روز قیامت می‌ترسند.
  5. به خاطر پروردگارشان، صبر پیشه می‌کنند.
  6. نماز به پا می‌دارند.
  7. در نهان و آشکارا ازآنچه خدا رزق آن‌ها قرار داده انفاق می‌کنند.
  8. با حسنات، سیئات را از بین می‌برند.

 

عهد و میثاق خداوند با انسان‌ها

عهد و میثاق خداوند با انسان‌ها در قرآن به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌شود:

«نخست: عهد و میثاق عام، شامل عهد و میثاق عام خداوند با انسان‌ها

دوم: عهد و میثاق خاص، شامل عهد و میثاق خاص خداوند با بنی‌اسرائیل، عهد و میثاق خاص خداوند با علماء اهل کتاب و عهد و میثاق خاص خداوند با انبیاء»[37]

 

عهد و میثاق عام خداوند در قرآن شامل همه‌ی انسان‌ها؛ و عهد و میثاق خاص خداوند شامل‌ بنی‌اسرائیل، علماء اهل‌ کتاب و انبیاء می‌شود.

 

 نخست: عهد و میثاق عام خداوند

آ) عهد و میثاق عام خداوند با انسان‌ها؛

«خداوند در قرآن، یک عهد جامع و فراگیر با همه‌ی انسان‌ها دارد؛ مفاد آن عهد این است که فرزندان آدم، شیطان را که دشمن آشکار آن‌هاست نپرستند بلکه خدا را بپرستند؛ زیرا این راه مستقیم است.»[38]

 

 

«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (60) وَأَنِ اعْبُدُونِي هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِيمٌ (61)» (یس)

«اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد زيرا وى دشمن آشكار شماست (۶۰) و اينكه مرا بپرستيد اين است راه راست (۶۱)»

 

«خداوند بر ربوبیت خود و عبودیت بشر، میثاقی عام گرفته است که همان میثاق فطرت به شمار می‌رود.»[39]

 

«وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ» (اعراف/ 172)

«و هنگامی‌که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذريه‌ی آنان را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بله؛ گواهى داديم تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم (172)»

 

قالوا بلی
خداوند بر ربوبیت خود و عبودیت بشر، میثاقی عام گرفته است که همان میثاق فطرت به شمار می‌رود.

 

دوم: عهد و میثاق خاص خداوند

آ)  عهد و میثاق خاص خداوند با بنی‌اسرائیل؛

خدا با قوم بنی‌اسرائیل، عهد و میثاق بسته است که به فرمان‌های الهی عمل کنند. مفاد این عهد چنین است:

  1. جز خدا را نپرستند.
  2. به پدر و مادر، نزدیکان، یتیمان و مساکین نیکی کنند.
  3. با مردم، نیکو سخن بگویند.
  4. نماز به پادارند.
  5. زکات بدهند.
  6. خون یکدیگر را نریزند.
  7. یکدیگر را از سرزمین خود بیرون نکنند.
  8. دستورات را درست بگیرند و بشنوند.
  9. با خضوع از در بیت‌المقدس وارد شوند.
  10. احترام شنبه را نگهدارند و تعدی نکنند.
  11. به انبیاء، ایمان داشته باشند و به آن‌ها کمک کنند.
  12. به خداوند، قرض‌الحسنه بدهند.[40]

 

ب) عهد و میثاق خاص خداوند با علماء اهل کتاب؛

«خداوند با علماء اهل کتاب عهد بسته و میثاق گرفته است که اسرار الهی را برای مردم تبیین کنند؛ اما آن‌ها، این اسرار را کتمان کردند.»[41]

 

«وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ لَتُبَيِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لَا تَكْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَاشْتَرَوْا بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا فَبِئْسَ مَا يَشْتَرُونَ» (آل‌عمران/ 187)

«و [ياد كن] هنگامى را كه خداوند از كسانى كه به آنان كتاب داده‌شده پيمان گرفت كه حتماً بايد آن را [به‌وضوح] براى مردم بيان کنيد و كتمانش مكنيد پس آن [عهد] را پشت سر خود انداختند و در برابر آن، بهايى ناچيز به دست آوردند و چه بد معامله‌‏اى كردند (۱۸۷)»

 

پ) عهد و میثاق خاص خداوند با انبیاء؛

«انبیاء نیز همچون مردم بر آن عهد جامع و فراگیر که ربوبیت خدا و عبودیت انسان‌هاست پیمان بسته‌اند؛ علاوه بر آن، بر اساس آیه‌ی 81 سوره‌ی آل‌عمران و آیه‌ی 7 سوره‌ی احزاب، یکی از ویژگی‌های همه‌ی انبیاء، عهد و میثاق خاصی است که با خداوند دارند.

 

«وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ النَّبِيِّينَ لَمَا آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِي قَالُوا أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُوا وَأَنَا مَعَكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ» (آل‌عمران/ 81)

«و [ياد كن] هنگامى را كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم سپس شما را فرستاده‏اى آمد كه آنچه را با شماست تصديق كرد البته به او ايمان بياوريد و حتماً یاری‌اش كنيد آنگاه فرمود: «آيا اقرار كرديد و دراین‌باره، پيمانم را پذيرفتيد؟» گفتند: «آرى اقرار كرديم.» فرمود: «پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم» (۸۱)»

 

«وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا» (احزاب/ 7)

«و [ياد كن] هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم و از [همه‌ی] آنان پيمانى استوار گرفتيم (۷)»

 

این عهد و میثاق خاص، همان مقام ولایت، نبوت، رسالت و امامت آن‌ها است.»[42] «انبیاء اوللعزم که مسئولیتشان شدید است تعهدشان هم شدید است؛ پس آن‌ها یک پیمان اخص سپرده‌اند که بر اساس آیه‌ی 7 سوره‌ی احزاب «میثاق غلیظ» نامیده می‌شود؛ تا صدق راست‌گویان در دنیا ظاهر شود.»[43]

 

«مفاد عهد و میثاق خداوند با انبیاء چنین است:

  1. انبیاء به مقام نبوت یعنی شخصیت حقوقی خود و به وحی و رسالت مؤمن باشند.
  2. انبیاء، مردم را به توحید دعوت کنند؛ و هیچ‌گاه دعوتي كه مزاحم با توحيد باشد، به عمل نياورند. هرگز در برابر شرك، آرام ننشينند. در اجرای رسالت حق، پایداری کنند. مردم را به ایمان آوردن و یاری‌دادن به خود فراخوانند. احکام و حقوق الهی را به مردم ابلاغ و آن‌ها را تبیین کنند تا از تحریف حفظ شود و در اجرای آن‌ها قیام کنند.
  3. هر نبی، انبیاء پیش از خود را تصدیق کند و مُبَشر انبیاء بعدی باشد؛ تا به این شکل، وحدت امت اسلامی حفظ شود.»[44]

 

عهد و میثاق خداوند با حضرت یونس -علیه‌السلام-

بااینکه در قرآن، نام حضرت یونس -علیه‌السلام- به‌صراحت در جریان عهد و میثاق، یاد نشده است؛ اما آن حضرت به دو دلیل در زمره‌ی کسانی هستند که خدا با ایشان عهد و میثاق خاص بسته است.

 

نخست، در قرآن، حضرت یونس -علیه‌السلام- به‌عنوان رسول، معرفی‌شده‌اند؛[45] بنابراین ایشان نبی نیز هستند؛ زیرا «انسان معصوم ازآن‌جهت كه خبر را از خدا دريافت می‌كند، «نبي» و ازآن‌جهت كه خبر را به مردم می‌رساند، «رسول» است.»[46] بر اساس آیه‌ی 81 سوره‌ی آل‌عمران و آیه‌ی 7 سوره‌ی احزاب، خدا از تمام انبیاء، عهد و میثاق گرفته است؛ پس یونس نبی نیز در جریان این عهد و میثاق خاص، شرکت دارند.

 

حضرت یونس –علیه‌السلام- نبی خدا و از نسل حضرت ابراهیم –خلیل‌الرحمان- هستند؛ بر اساس این دو نشانه درمی‌یابیم خداوند با ایشان عهد بسته‌ است.

دوم، «هنگامی‌که حضرت ابراهيم -علیه‌السلام- از امتحانات الهی سربلند بیرون آمدند خداوند ایشان را به مقام امامت رساند. ایشان فرمودند: «خدايا از ذريه‌ام نيز كسانى را به این مقام برسان.» خداوند در پاسخ نه به اثبات مطلق جواب داد و نه به نفى مطلق؛ بلكه فرمود: «ذريه‌ی شما دو گروه‌اند؛ برخى ظالم‌اند و امامت که عهد من است به ظالمان نمی‌رسد؛ اما برخى از کسانی كه ظالم نيستند مشمول عهد من واقع می‌شوند.»

 

«وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/ 124)

«و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن‌همه را به انجام رسانيد، [خدا به او] فرمود: «من تو را امام مردم قراردادم.» [ابراهيم‌] پرسيد: «از دودمانم [چطور]؟» فرمود: «عهد من به ظالمان نمى‌رسد.» (124)»

 

بنابراين، برخی فرزندان غير ظالم حضرت ابراهيم -علیه‌السلام- تا روز قيامت به استناد اين آيه از عهد الهى برخوردارند؛ گرچه بسيارى از انبياى ابراهيمى، ازجمله حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن، امام ناميده نشده‌اند، ولى چون از فرزندان صالح حضرت ابراهيم -خلیل‌الرحمان- هستند همه‌ی آنان، امام به شمار می‌روند؛ و مشمول این عهد الهی هستند.»[47]

 

اثر نقض عهد الهی

«انسان‌ها در برابر عهد الهی مسئول هستند؛ و از آن‌ها درباره‌ی نقض عهد، سؤال می‌شود؛ یا در سیاق مبالغه از عهد می‌پرسند که چرا نقض شدی؟»[48]

 

در قرآن دو نمونه از تاوان نقض عهد الهی توسط یهودیان و مسیحیان آمده است.[49]

«بر اساس آیات 13 و 64 سوره‌ی مائده، خداوند، یهودیان را به خاطر نقض میثاقشان، لعنت کرده و قلب‌هایشان را سخت کرده است؛ به‌طوری‌که سخنان خدا را از مواضع خود تحریف و جابه‌جا می‌کنند و بخشی ازآنچه را به آن‌ها گوشزد شده بود به فراموشی سپردند؛ به همین دلیل خدا تا روز قیامت بین آن‌ها دشمنی و کینه انداخت؛ و آن‌ها تا روز قیامت، طعم اتحاد و مودت را نخواهند چشید.»[50]

 

«فَبِمَا نَقْضِهِمْ مِيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» (مائده/ 13)

«پس به [سزاى‌] پيمان شكستنشان لعنتشان كرديم و دل‌هايشان را سخت کرديم. [به‌طوری‌که] كلمات را از مواضع خود تحريف مى‌كنند و بخشى ازآنچه را بدان اندرز داده‌شده بودند به فراموشى سپردند؛ و تو همواره بر خيانتى از آنان آگاه مى‌شوى، مگر [شمارى‌] اندك از ايشان [كه خیانت‌کار نيستند]. پس از آنان درگذر و چشم‌پوشی كن كه خدا نيكوكاران را دوست مى‌دارد (13)»

 

«وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشَاءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْيَانًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ كُلَّمَا أَوْقَدُوا نَارًا لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ» (مائده/ 64)

«و يهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دست‌هاى خودشان بسته باد؛ و به [سزاى] آنچه گفتند، از رحمت خدا دور شوند. بلكه هر دودست او گشاده است، هرگونه بخواهد مى‌بخشد؛ و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به‌سوی تو فرود آمده، بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم. هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت؛ و در زمين براى فساد مى‌كوشند؛ و خدا مفسدان را دوست نمى‌دارد (64)»

 

«بر اساس آیه‌ی 14 سوره‌ی مائده، خداوند از نصارا میثاق گرفته است ولی آنان نیز بخشی ازآنچه را به آن‌ها گوشزد شده بود فراموش کردند و خدا نیز تا روز قیامت بین آن‌ها دشمنی و کینه انداخت.»[51]  

 

«وَمِنَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ» (مائده/ 14)

«و از كسانى كه گفتند: «ما نصرانى هستيم»، از ايشان [نيز] پيمان گرفتيم، و[لى‌] بخشى ازآنچه را بدان اندرز داده‌شده بودند فراموش كردند و ما [هم‌] تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم و به‌زودی خدا آنان را از آنچه مى‌كرده‌اند [و مى‌ساخته‌اند] خبر مى‌دهد (14)»

 

کسانی که عهد الهی را نقض کنند نه تنها در دنیا تاوان این کار را خواهند داد؛ بلکه در آخرت نیز عذاب الهی در انتظار آن‌هاست.

نقض عهد الهی نه‌تنها در دنیا تاوان دارد بلکه بر اساس آیه‌ی 77 سوره‌ی آل‌عمران کسانی که عهد الهی را به بهای اندکی می‌فروشند در آخرت بهره‌ای ندارند؛ خدا با آن‌ها سخن نمی‌گوید و در روز قیامت به آن‌ها نظر رحمت نمی‌افکند؛ آن‌ها را پاک نمی‌کند و عذاب دردناکی خواهد داشت.

 

«إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَانِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلًا أُولَئِكَ لَا خَلَاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (آل‌عمران/ 77)

«كسانى كه عهد خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچيزى مى‌فروشند، آنان را در آخرت بهره‌اى نيست؛ و خدا روز قيامت با آنان سخن نمی‌گويد و به ايشان نمى‌نگرد و پاكشان نمى‌گرداند و عذابى دردناك خواهند داشت (77)»

 

 مقایسه‌ی عهد و میثاق خداوند با حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن و عهد عتیق

چنانکه گفته شد مجموعه‌ی اسفار تورات و سی‌وچهار کتاب وحیانی یهود را به‌طورمعمول عهد عتیق می‌نامند. عهد خدا با انسان‌ها در عهد عتیق به دو دسته‌ی کلی تقسیم می‌شود:

نخست: عهد عام، شامل عهدهایی که خدا با همه‌ی مردم جهان بسته است.

دوم: عهد خاص، شامل عهدهایی که خدا با بنی‌اسرائیل و «ابراهیم» به‌عنوان جد اعلای آن‌ قوم بسته است.[52]

 

نخست: عهد عام خدا

آ) عهد عام خدا با «نوح»، پسرانش، کسانی که بعد از آن‌ها می‌آیند و حتی جانوران؛

«خدا با «نوح»، پسرانش، کسانی که بعد از آن‌ها می‌آیند و حتی جانوران عهد بسته است که پس از طوفان بزرگ، دیگر طوفانی نفرستد که همه را نابود و زمین را خراب کند.»[53]

 

 عهد عام خدا در عهد عتیق شامل همه‌ی انسان‌های پس از طوفان «نوح»؛ و عهد خاص خدا شامل عهد خاص خدا با «ابراهیم» و ذریه‌ی او از نسل «اسحاق» و «یعقوب»، عهد خاص خدا با بنی‌اسرائیل از طریق «موسی»، عهد خاص خدا با لاویان و عهد خاص خدا با «داوود» می‌شود.

ب) عهد عام خدا با تمام مردم جهان توسط کوروش؛

«خدا با مردم جهان عهد بسته است تا به‌وسیله‌ی کوروش، عدالت را برقرار سازد. چشم کوران باز شود و اسیران از زندان تاریک، آزاد شوند.»[54] 

 

پ) عهد عام خدا با تمام مردم جهان بر سر ایمان به مسیح؛

«عهدی است که با آمدن مسیح، -موعود یهودیان- خدا با بشر خواهد بست.»[55] 

 

دوم: عهد خاص خدا

آ) عهد خاص خدا با «ابراهیم» و ذریه‌ی او از نسل «اسحاق» و «یعقوب»؛[56]

«خدا با «ابراهیم» عهد بسته بود که افراد بی‌شماری از نسل او پدید آیند؛ و نیل تا فرات را که شامل سرزمین کنعانیان، حِتّیان، اَمُوریان، فَرِزِّیان، یَبُوسیان، جِرجاشیان، قینیان، قَنِّزیان، قَدمونیان و رفائِیان است به ذریه‌ی او از نسل «اسحاق» و «یعقوب» واگذار کند. تا آن‌ها قوم خدا و خدا نیز خدای آن‌ها باشد. این عهدی ابدی و جاودانی است که شکسته نخواهد شد.»[57] 

 

ب) عهد خاص خدا با بنی‌اسرائیل از طریق «موسی»؛ 

خدا از طریق «موسی» با بنی‌اسرائیل عهد بست که به احکام الهی پایبند باشند. این احکام شامل موارد زیر است:

«ده فرمانی که در کوه سینا یا کوه حوریب بر موسی نازل‌شده و در دو لوح سنگی نوشته‌شده است. این ده فرمان عبارت‌اند از:

  1. من «یهوه»،[58] خدای تو هستم که تو را از اسارت و بندگی مصر آزاد ساختم.
  2. تو را خدایان دیگری جز من نباشد. هیچ تصویری ازآنچه در آسمان و یا بر روی زمین و یا در آب است، نساز و آن‌ها را پرستش نکن.
  3. نام خدای خالقت را بیهوده بر زبان نیاور؛ و از آن سوءاستفاده نکن.
  4. روز «سَبَّت» (شنبه) را به یاد داشته باش و آن را مقدس بدار.
  5. به پدر و مادرت احترام بگذار.
  6. قتل نکن.
  7. زنا نکن.
  8. دزدی نکن.
  9. شهادت دروغ نده.
  10. چشم طمع به مال و ناموس دیگران نداشته باش.»[59]

 

ده فرمان
خداوند در کوه سینا یا کوه حوریب، ده فرمان را بر موسی نازل کرد.

 

سایر احکامی که بنی‌اسرائیل باید به انجام آن پایبند باشند شامل این موارد است:

  • «با اقوام بت‌پرست ازدواج نکنند.»[60]
  • «اعیاد را محترم نگاه‌دارند و سالی سه بار مردان بنی‌اسرائیل نزد خدا جمع شوند.»[61]
  • «هر نخست ‌زاده‌ای مال خداست یا باید قربانی شود یا فدیه‌ای به‌جای آن داده شود.»[62]
  • «خون قربانی خدا با خمیرمایه مخلوط نشود. قربانی «عید فِصَح»[63] تا صبح نماند.»[64]
  • «نخستین نوبر زمین را به خانه‌ی خدا بدهند.
  • بزغاله را در شیر مادرش نپزند.»[65]

تفصیل این احکام در سفر لاویان که احکام طهارت، نجاسات، اعیاد، کفاره‌ها و … را بیان می‌کند آمده است.

  • «انتخاب «یوشع بن نون» به‌عنوان جانشین «موسی» نیز عهد خدا است.»[66]
  • «در دوره‌های بعدی، تورات مکتوب نیز به‌عنوان عهد خدا معرفی‌شده است.»[67]

 

پ) عهد خاص خدا با لاویان؛

««هارون» از «سبط لاوی» بود.»[68] «خدا با «هارون»، فرزندان و نسل او عهد می‌بندد که کاهنان تنها از میان لاویان و نسل «هارون» انتخاب شوند؛ و کهانت در نسل آن‌ها باقی بماند. آن‌ها کارهای خیمه‌ی خدا و حفاظت از آن را انجام دهند؛ آنگاه سهم خود را از قربانی‌ها بردارند.»[69] 

 

ت) عهد خاص خدا با «داوود»؛

«بر اساس عهد عتیق، خدا، خاندان «داوود» را برگزیده است تا سلطنت، همیشه در این نسل باقی بماند.»[70] «خدا به «داوود» وعده داده است که اگر فرزندانش نیز مانند خودش مطیع دستورات الهی باشند همیشه یکی از آن‌ها را به سلطنت برساند.»[71] «خدا به «سلیمان» نیز می‌گوید که اگر مثل پدرش عمل کند و احکام الهی را رعایت کند، سلطنت در نسل «داوود» باقی خواهد ماند.»[72]

 

این عهد تا جایی ادامه می‌یابد که حتی «اگر شاه، گناهکار شود نیز سلطنت از این نسل رخت برنمی‌بندد؛ بلکه فرد گناهکار از جانب خدا ادب خواهد شد.»[73] «بر همین اساس وقتی به روایت عهد عتیق، «سلیمان» به تحریک زنانش، بت‌پرستید و از فرمان خدا سرپیچی کرد؛ خدا به او گفت: «سلطنت را از تو می‌گیرم و آن را به زیردستانت خواهم‌ داد؛ اما به خاطر عهدی که با «داوود» دارم این کار را در زمان تو انجام نمی‌دهم؛ بلکه در زمان پسرت این کار را می‌کنم و او تنها بر یک قبیله از دوازده قبیله‌ی بنی‌اسرائیل حکومت خواهد کرد.»»[74] «پس از «سلیمان» همان‌طور که خدا گفته بود سلطنت به شکل محدود در نسل «داوود» ادامه یافت.»[75]

 

عهدشکنی بنی‌اسرائیل

در عهد عتیق بیشترین تأکید بر عهدهای خاص خدا، مخصوصاً عهد خدا با «ابراهیم» و «بنی‌اسرائیل» است. عهد خدا با «ابراهیم» مبنی بر بخشش نیل تا فرات به نسل او، عهدی جاودانی است که شکسته نخواهد شد؛ بر این اساس، هر کس از ذریه‌ی «ابراهیم» از نسل «اسحاق» و «یعقوب» باشد بی‌قیدوشرط در این عهد داخل می‌شد؛ اما پس از ظهور «موسی» و عهد خدا با بنی‌اسرائیل، زمان تحقق کامل عهد خدا با «ابراهیم» به انجام احکام الهی توسط بنی‌اسرائیل موکول شد.

 

عهدشکنی بنی‌اسرائیل باعث می‌شد عهد خدا با «ابراهیم» به‌طور کامل محقق نشود.

بااین‌حال بنی‌اسرائیل که در مصر و در مسیر مهاجرت تا سرزمین موعود، معجزات متعددی دیده بودند؛ «همواره ناسپاسی می‌کردند و دست از کارهای زشت برنمی‌داشتند.»[76] آن‌ها چه در زمان «موسی» و چه بعد از او، حتی در زمانی که وارد سرزمین موعود شده بودند احکام الهی‌ای را که توسط «موسی» و انبیاء بعد از او بیان ‌شده بود و بر انجام آن عهد بسته بودند زیر پا می‌گذاشتند و نقض عهد می‌کردند؛ برای مثال، «بت‌ها را ستایش می‌کردند.»[77] «مرتکب زنا می‌شدند.»[78] «با زنان غیر یهودی ازدواج می‌کردند.»[79] «در هنگام جنگ، آنچه را خدا، حرام اعلام کرده بود به‌عنوان غنیمت برمی‌داشتند؛»[80] «و یا از جنگ می‌گریختند.»[81] «آن‌ها افراد نامختون را به هنگام تقدیم قربانی وارد خانه‌ی خدا می‌کردند تا کارهای آنجا را اداره کنند.»[82]

 

مجازات بنی‌اسرائیل به خاطر عهدشکنی

بنی‌اسرائیل در حالی عهد الهی را نقض می‌کردند که می‌دانستند این تخلف‌ها بی‌جواب نمی‌ماند؛ و برای هر یک از این عهدشکنی‌ها مجازاتی وجود دارد.

  • «حکم شکستن حرمت «سَبَّت» (شنبه) کشته‌شدن است و هر کس در آن روز کار کند باید از میان قوم طرد شود.»[83]
  • «اگر اعیاد و مراسم توسط بنی‌اسرائیل رعایت نشوند خدا آن‌ها را به‌وسیله‌ی جنگ، قحطی و بیماری خواهد کشت؛ و در سراسر دنیا، تبعید و آواره خواهد کرد.»[84]
  • «کسانی که بت درست کنند و غیر خدا را بپرستند باید سنگسار شوند. علاوه بر آن چون خشم خدا را بر‌انگیخته‌اند باعث می‌شوند که خدا، اقوام بیگانه را از سرزمین موعود بیرون نکند و بنی‌اسرائیل در همان سرزمین هلاک شوند.»[85] درجای دیگر آمده است که «اگر بنی‌اسرائیل دستورات خدا را انجام ندهند و بت‌پرستی کنند خدا آن‌ها را از سرزمین موعود بیرون می‌کند و خانه‌ی خدا با خاک یکسان می‌شود؛ طوری که بنی‌اسرائیل زبانزد همه‌ی اقوام شوند و بگویند این قوم، خدای اجدادشان که آن‌ها را از مصر بیرون آورده بود رها کردند و خدا به همین خاطر این بلا را به سرشان آورد.»[86]
  • «ازدواج با بت‌پرستان نیز باعث می‌شد خدا در بیرون راندن اقوام بیگانه به بنی‌اسرائیل کمک نکند و این قوم به هلاکت کشیده شوند.»[87]
  • یکی از انبیاء نیز هشدار می‌داد که «نتیجه‌ی عهدشکنی در برابر خدا، هجوم دشمنان بر بنی‌اسرائیل است.»[88]

مجازات عهدشکنانی که بت بسازند؛ آن را بپرستند و حرمت «سَبَّت» (شنبه) را نگه ندارند به همین موارد خلاصه نمی‌شود بلکه مرحله‌به‌مرحله افزایش می‌یابد.

  • «در مرحله‌ی نخست، بیماری و ترس به سراغ بنی‌اسرائیل خواهد آمد و دشمنان بر آن‌ها حاکم می‌شوند. دانه می‌افشانند؛ اما دشمنان آن را برداشت می‌کنند.

 

اگر بااین‌حال باز به‌فرمان الهی گردن ننهند؛

  • در مرحله‌ی دوم، جزای گناهانشان هفت برابر می‌شود؛ و هفت برابر بلا بر آن‌ها نازل می‌شود. آسمان و زمین بر ایشان بخیل می‌شوند. حیوانات وحشی، فرزندان و حیوانات اهلی آن‌ها را می‌درند. تعدادشان کم و راه‌هایشان ویران می‌شود.

 

اگر بااین‌حال باز به‌فرمان الهی گردن ننهند؛

  • در مرحله‌ی سوم، جزای گناهانشان هفت برابر می‌شود. خدا علیه بنی‌اسرائیل جنگ به پا می‌کند؛ و آن‌ها مغلوب دشمنان می‌شوند. بیماری وبا در شهرهایشان شایع می‌شود. خدا، ذخیره‌ی آردشان را از بین می‌برد؛ به‌طوری‌که یک تنور برای پخت نان ده خانوار کافی خواهد بود و آن‌ها سیر نمی‌شوند.

 

اگر بااین‌حال باز به‌فرمان الهی گردن ننهند؛

  • در مرحله‌ی چهارم، جزای گناهانشان هفت برابر می‌شود. از شدت گرسنگی، گوشت فرزندان خود را خواهند خورد. خدا، بت‌خانه‌ها و قربانگاه‌هایی را که برای بت‌ها ساخته‌اند خراب خواهد کرد؛ و اجسادشان را روی بت‌ها خواهد انداخت. شهرها و مکان‌های مقدس آن‌ها را ویران خواهد کرد. دشمنان در سرزمین آن‌ها مستقر می‌شوند. خدا، جنگ را بر آن‌ها نازل می‌کند؛ و ایشان را در میان امت‌ها پراکنده می‌سازد تا سرزمینشان خالی و شهرهایشان خراب شوند.

پس‌ازآن قوم بنی‌اسرائیل به تبعید خواهند رفت و همیشه در ترس خواهند بود و در میان اقوام دیگر هلاک خواهند شد؛ اما اگر به گناهان خود و گناهان پدرانشان اعتراف کنند؛ خدا، عهد خود را با «ابراهیم»، «اسحاق» و «یعقوب» به یاد خواهد آورد؛ چون او خدای آن‌ها است و آن‌ها را در سرزمین دشمن، ترک نخواهد کرد از بین نخواهد برد.»[89]

 

مجازات واقع‌شده

با تمام این اخطارها، بنی‌اسرائیل هیچ‌گاه از عهدشکنی دست برنداشتند؛ به‌طوری‌که بارها به همین دلیل، جنگ، هلاکت و اسارت را به چشم خود دیدند؛ برای نمونه:

  • «وقتی «موسی» به کوه سینا رفته بود مردم سراغ «هارون»[90] رفتند و به او گفتند: «بازگشت «موسی» طول کشیده و معلوم نیست چه بر سر او آمده است پس تو برای ما خدایی بساز.» «هارون» طلاهای مردم را جمع کرد و گوساله‌ای طلایی ساخت. «موسی» پس از بازگشت، گوساله را در آتش ذوب کرد و خرده‌های آن را به دریا ریخت. آنگاه گفت: «کسانی که طرفدار خدا هستند جمع شوند و با شمشیر از این‌سوی اردوگاه تا آن‌سو بروند و برادر، دوست و همسایه‌ی خود را بکشند.»»[91]

 

گوساله پرستی
قوم بنی‌اسرائیل در غیاب «موسی»، عهد الهی را نادیده می‌گیرند و گوساله‌پرست می‌شوند.

 

  • «در زمان «موسی»، بنی‌اسرائیل بت‌پرستی کردند و با دختران قوم «موآب» زنا کردند؛ به همین دلیل خشم خدا برانگیخته شد و عده‌ای را هلاک ساخت.»[92]
  • «در زمان «یوشع» خدا دستور داد به شهر «اَریحا» حمله کنند اما هیچ‌چیز از آن شهر برای خود برندارند اما یک نفر از قوم بنی‌اسرائیل غنائمی برداشت و عهد خدا را شکست؛ به همین دلیل بنی‌اسرائیل در جنگ بعدی شکست خورد. خدا دستور داد که او با تمام اموال و خانواده‌اش سوزانده شوند تا این گناه از قوم پاک شود.»[93]
  • «پس از «یوشع»، بنی‌اسرائیل، بت‌پرست شدند و نسل‌اندرنسل، دست از این کار برنداشتند؛ به همین دلیل خدا نیز اقوامی را که در سرزمین موعود بودند بیرون نکرد.»[94]
  • «در زمان «هوشع»، آخرین پادشاه اسرائیل،[95] مردم بت‌پرستی کردند؛ به همین دلیل عذاب الهی بر آن‌ها نازل شد و «شلمانسر» شاه آشور به آن‌ها حمله کرد. او «سامره» پایتخت ‌اسرائیل را اشغال کرد و مردم را به اسارت گرفت و با خود به «آشور» برد.»[96]

 

مهربانی خدا با بنی‌اسرائیل به خاطر عهد جاودانی‌اش با «ابراهیم»

عهد عتیق مدعی است خدا به خاطر عهدی که با «ابراهیم» داشت هرگز قوم بنی‌اسرائیل را در میان دشمنان رها نمی‌کند.

به ادعای عهد عتیق با تمام این عهدشکنی‌ها، خدا برای همیشه از قوم خود روی‌گردان نشد؛ بلکه «بارها به خاطر عهدی که با «ابراهیم»، «اسحاق» و «یعقوب» داشت در هنگام جنگ و سختی‌ها به فریاد آن‌ها رسید و قوم بنی‌اسرائیل را از هلاکت رهانید.»[97] «خدا به این قوم، بشارت داده بود که اگر از احکام الهی اطاعت کنند خدا نیز عهد خود را با آن‌ها نگاه می‌دارد.»[98] «بیماری‌ها را از آن‌ها دور می‌کند و آن را به جان دشمنان قوم بنی‌اسرائیل می‌اندازد و همه‌ی اقوام، تسلیم آن‌ها می‌شوند؛ آنگاه خدا به زمین و احشام آن‌ها برکت خواهد داد.»[99] «به آن‌ها وعده داده‌شده بود که اگر تنها خدا را بپرستند آنگاه خدا به‌جایشان با دشمنان می‌جنگد.»[100] «اگر بت نسازند و حرمت «سَبَّت» را حفظ کنند باران به‌موقع می‌بارد؛ محصول خوب و پربرکت خواهند داشت؛ و از حشرات و دشمنان در امان خواهند بود.»[101] «هر کس حرمت «سَبَّت» را نگه دارد و از انجام کارهای بد دوری کند خدا به او برکت خواهد داد.»[102]

 

از مقایسه‌ی عهد خدا با حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن و عهد عتیق درمی‌یابیم که:

عهد خدا با حضرت یونس -علیه السلام- در قرآن و عهد عتیق، ذیل عهد خدا با حضرت ابراهیم –خلیل‌الرحمان- جای می‌گیرد؛ اما عهد خدا با حضرت ابراهیم -علیه السلام- در قرآن عهد امامت است و برخی فرزندان صالح آن حضرت از هر دو پسرشان را دربر می‌گیرد؛ درحالی‌که عهد خدا با «ابراهیم» در عهد عتیق بر سر بخشیدن نیل تا فرات به همه‌ی ذریه‌ی او از نسل «اسحاق» و «یعقوب» است.

  1. در قــرآن و عهــد عتیــق، مستقیــماً از عهـــد خدا با حضــرت یونس -علیه‌السلام- سخنی به میان نیامده است؛ اما به دو دلیل از قرآن درمی‌یابیم که خدا با آن حضرت، عهد و میثاق بسته است. نخست، در قرآن خدا با همه‌ی انبیاء، عهد و میثاق بسته است. دوم، ایشان از نسل حضرت ابراهیم -خلیل‌الرحمان- هستند و عهد امامت به برخی فرزندان صالح آن حضرت ازجمله حضرت یونس -علیه‌السلام- تعلق می‌گیرد. در عهد عتیق «یونس» که از ذریه‌ی «ابراهیم» از نسل «اسحاق» و «یعقوب» به شمار می‌رود در دو عهد خاص، شریک است. نخست، عهد خاص خدا با «ابراهیم» مبنی بر تصاحب نیل تا فرات؛ دوم، عهد خاص خدا با بنی‌اسرائیل از طریق «موسی» مبنی بر انجام احکام الهی.
  2. باوجوداینکه عهد خدا با حضرت یونس -علیه‌السلام- در قرآن و عهد عتیق ذیل عهد خدا با حضرت ابراهیم -خلیل‌الرحمان- جای می‌گیرد اما تفاوت عظیمی در نوع عهد خدا با آن حضرت در این متون وجود دارد که ریشه‌ در تفاوت عهد خدا با حضرت ابراهیم -علیه‌السلام- دارد.
  3. عهد خدا با حضرت ابراهیم -خلیل‌الرحمان- در قرآن «عهد امامت» است؛ این عهد شامل برخی فرزندان صالح آن حضرت از هر دو پسرشان (اسمائیل و اسحاق -علیهماالسلام-) می‌شود. درحالی‌که در عهد عتیق، عهد خدا با «ابراهیم» بر سر بخشیدن نیل تا فرات به همه‌ی ذریه‌ی او از نسل «اسحاق» و «یعقوب» است.
  4. «عهد امامت» در قرآن تداوم دارد و شامل همه‌ی انبیاء و ائمه تا روز قیامت می‌شود؛ درحالی‌که در عهد عتیق، عهد خدا با «ابراهیم» هر بار با عهدشکنی بنی‌اسرائیل و اسارت و هلاکت آن‌ها نقض می‌شد؛ و همواره اقلیت موحد به خاطر اکثریت بت‌پرست و عهدشکن از زندگی آرام و امن در سرزمین موعود محروم می‌شدند.

 

ادامه دارد …

 

نویسنده


محدثه قاسم‌پور

 

پی‌نوشت


[1] (archy types)

[2]  (برای آشنایی بیشتر با مبحث «دیرین‌گونه‌ها» به جلسات 413، 429، 431، 539 «کلبه‌ی کرامت» و جلسات 69، 70، 71، 72، 74، 75، 77، 88 «اتاق کودک کلبه‌ی کرامت» و آنچه ان‌شاءالله در ادامه توسط استاد حسن عباسی تعلیم داده خواهد شد مراجعه فرمایید).

[3]  (یهودیان عهد عتیق را تَنَخ می‌نامند).

[4]  (در عهد عتیق نام «ابراهیم» در ابتدا «ابرام» به معنی «پدر سرافراز» بود و بعد از وعده‌ی تولد «اسحاق» به «ابراهیم» یعنی «پدر قوم‌ها» تبدیل شد؛ کتاب مقدس (ترجمه‌ی تفسیری)/ ص 13).

[5]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ پیدایش 15/ 1- 20؛ قاموس کتاب مقدس/ جیمز هاکس/ ذیل واژه‌ی عهد).

[6]  (Bible)

[7]  (در قرآن، آیات مربوط به حضرت یونس-علیه‌السلام- در سوره‌ی انعام/ 84- 90؛ سوره‌ی یونس/ 98؛ سوره‌ی انبیاء/ 87- 88؛ سوره‌ی صافات/ 139- 148 و سوره‌ی قلم/ 48- 50 آمده است).

[8]  («فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذالِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ» (انبیا/ 88)

«پس [دعاى‌] او را برآورده کرديم و او را از اندوه رهانيديم و مؤمنان را [نيز] چنين نجات مى‌دهيم (88)»

[9]  («وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَی وَهَارُونَ وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84) وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَی وَعِيسَی وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ (85) وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86)» (انعام)

«و به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را به راه راست درآورديم و نوح را از پيش راه نموديم و از نسل او داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را [هدايت كرديم‌] و این‌گونه، نيكوكاران را پاداش مى‌دهيم (84) و زکریا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند (85) و اسماعيل و يسع و يونس و لوط، كه جملگى را بر جهانیان برترى داديم (86)»

تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انعام/ جلسات 81، 83).

[10]  («فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ» (صافات/ 143)

«و اگر او از زمره‌ی تسبیح کنندگان نبود (143)»

«مُسَبِّح» صفت مشبهه است نه اسم فاعل و به ملکه شدن تسبیح‌گویی در ایشان اشاره دارد؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد 7/ ص 308؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسات 53، 54؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات 28- 30).

[11]  («لَوْ لا آن تَدارَکَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ» (قلم/ 49)

«اگر نعمتی از جانب پروردگارش تدارک [حال‌] او نمى‌کرد، قطعاً نکوهش شده بر زمين خشک انداخته مى‌شد (49)»

هرگاه در قرآن، نعمت به‌صورت مطلق یاد شود منظور «نعمت ولایت» است. «ولی» کسی است که کار «مولی‌علیه» را انجام می‌دهد. ولایت و سرپرستی الهی به این معنی است که کسی تحت تدبیر خدا قرار بگیرد و خداوند سرپرستی او را عهده‌دار شود؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ جلد 7/ صص 306- 308؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انعام/ جلسه‌ی 84؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انبیاء/ جلسه‌ی 54؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات 28، 30).

[12]  («وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَی وَهَارُونَ وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84) وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَی وَعِيسَی وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ (85) وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86) وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (87)» (انعام)

«و به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را به راه راست درآورديم و نوح را از پيش راه نموديم و از نسل او داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را [هدايت كرديم‌] و این‌گونه، نيكوكاران را پاداش مى‌دهيم (84) و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند (85) و اسماعيل و يسع و يونس و لوط، كه جملگى را بر جهانيان برترى داديم (86) و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخى را [بر جهانیان برترى داديم‌] و آنان را برگزيديم و به راه راست راهنمايى كرديم (87)»

«فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصّالِحِینَ» (قلم/ 50)

«پس پروردگارش وى را برگزيد و از شايستگانش گردانيد (50)»

خداوند آن حضرت را «اِجتَباء» می‌کند. كلمه‌ی «اِجتَباء» به معناي جمع‌کردن به‌منظور برگزيدن است. خداي تعالي بنده‌ی خود را براي خود جمع‌آوری می‌کند؛ به‌طوری‌که كسي غير خدا در او شريك نباشد و او را از «مُخلَصين» قرار می‌دهد. سپس به او رجوع و به‌سوی اعتقاد حق و عمل صالح، هدايتش می‌کند. هدایت پس از «اجتباء» و فرع بر آن ‌است؛ تفسیر فارسی المیزان/ علامه طباطبایی/ ج 14/ صص 311، 312، 584). 

«جِبايه» يعني برچين‌شده؛ خداوند، پیامبران را برچين كرد؛ پس این‌ها مجتباي الهي‌اند؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انعام/ جلسه‌ی 81؛

به مسأله‌ی اجتباء در دیرین‌گونه‌ی حضرت آدم -علیه‌السلام- نیز اشاره شده است).

[13]  («وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ كُلًّا هَدَيْنَا وَنُوحًا هَدَيْنَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَی وَهَارُونَ وَكَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (84) وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَی وَعِيسَی وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ (85) وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ (86) وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَی صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (87) ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (88) أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ (89) أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَی لِلْعَالَمِينَ (90)» (انعام)

«و به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را به راه راست درآورديم و نوح را از پيش راه نموديم و از نسل او داوود و سليمان و ايوب و يوسف و موسى و هارون را [هدايت كرديم‌] و این‌گونه، نيكوكاران را پاداش مى‌دهيم (84) و زكريّا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند (85) و اسماعيل و يسع و يونس و لوط، كه جملگى را بر جهانیان برترى داديم (86) و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخى را [بر جهانیان برترى داديم‌] و آنان را برگزيديم و به راه راست راهنمايى كرديم (87) اين، هدايت خداست كه هر كس از بندگانش را بخواهد بدان هدايت مى‌كند؛ و اگر آنان شرك ورزيده بودند، قطعاً آنچه انجام مى‌دادند از دستشان مى‌رفت (88) آنان كسانى بودند كه كتاب و داورى و نبوت بديشان داديم؛ و اگر اينان [=مشركان‌] بدان كفر ورزند، بی‌گمان، گروهى [ديگر] را بر آن گماريم كه بدان كافر نباشند (89) اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان کرده است، پس به هدايت آنان اقتدا كن. بگو: «من، از شما هيچ مزدى بر اين [رسالت‌] نمى‌طلبم. اين [قرآن‌] جز تذكرى براى جهانيان نيست (90)»

 «فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصّالِحِینَ» (قلم/ 50)

«پس پروردگارش وى را برگزيد و از شايستگانش گردانيد (50)»).

[14]  («وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» (صافات/139)

«و در حقيقت، يونس از زمره‌ی فرستادگان بود (139)»

«نبی» کسی است که از خدا، خبر «نَبَأ» را دریافت می‌کند. وقتی «نبی» مأمور می‌شود که این خبر را به مردم برساند «رسول» است. مرحله‌ی نبأ و خبر یابی را «نبوّت» و مرحله‌ی رساندن پيام را «رسالت» می‌گويند؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 6/ ص 70؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی احزاب/ جلسه‌ی 5).

[15]  («إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلى نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلى إِبْراهیمَ وَ إِسْماعیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عیسى وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً» (نساء/163)

«ما همچنان که به نوح و پيامبران بعد از او، وحى کرديم، به تو [نيز] وحى کرديم؛ و به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان [نيز] وحى کرديم و به داوود زبور بخشيدیم (163)»).

[16]  («أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ …» (انعام/ 89)

«آنان كسانى بودند كه كتاب و داورى و نبوت بديشان داديم … (89)»

ایشان، کتاب انبیای پیشین را تبلیغ می‌کردند. هدف از ارسال کتاب، حل اختلافات علمی و عملی است؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی انعام/ جلسات 81، 84؛

آن حضرت پس از حضرت موسی و پیش از حضرت عیسی -علیهما‌السلام- می‌زیسته‌اند).

[17]  («… وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ» (بقره/ 197)

«… و هر كار نيكى انجام مى‌دهيد، خدا آن را مى‌داند و براى خود توشه برگيريد كه در حقيقت، بهترين توشه، پرهيزگارى است و اى خردمندان! از من پروا كنيد (197)»

تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 6/ صص 65- 67).

[18]  («وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْفٍ أَوْ یَزِیدُونَ» (صافات/ 147)

«و او را به‌سوی  یک‌صد هزار [نفر] يا بيشتر روانه کرديم (147)»

«أَوْ یَزِیدُونَ» به معنی بلکه بیشتر است؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی نساء/ جلسه‌ی 251؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسه‌ی 29).

[19]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس 1/ 1، 2؛ کتاب یونس 3/ 1، 2).

[20]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی صافات/ جلسات 28- 30).

[21]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ دوم پادشاهان 14/ 25؛ کتاب یونس 1/ 1).

[22]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ یوشع 19/ 13؛ دوم پادشاهان 14/ 25؛ در تورات «زبولون» پسر دهم «یعقوب» است؛ پیدایش 30/ 20).

[23]  (یهودیّت (بررسی تاریخی)/ ایزیدور اپستاین/ ترجمه‌ی بهزاد سالکی/ صص 38، 39).

[24]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ دوم پادشاهان 14/ 23- 25؛ قاموس کتاب مقدس/ جیمز هاکس/ ذیل واژه‌ی یونس).

[25]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ کتاب یونس 1/ 1، 2؛ کتاب یونس 3/ 1، 2؛ کتاب یونس 4/ 11).

[26]  (الواح بابل/ ادوارد شی‌یرا/ ترجمه‌ی علی‌اصغر حکمت/ ص 33).

[27]  (تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره).

[28]  (بر اساس آیه‌ی 7 سوره‌ی مائده و آیات 81، 103 سوره‌ی آل‌عمران، خداوند از دين خود كه با منابع عقل، فطرت، كتاب و سنت ثابت می‌شود با عناوين «عهد»، «ميثاق»، «حَبل» و «اِصر»، ياد می‌كند؛ تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره؛

عقل یک حجت باطنی است که حُسن و قُبح را تشخیص می‌دهد و می‌گوید آنچه را می‌دانی خوب است انجام بده؛ و آنچه را می‌دانی بد است انجام نده. عقل همواره نور می‌دهد؛ ارشاد می‌کند و هیچ‌گاه ساکت نمی‌ماند. هرگاه عقل، حکم چیزی را نداند انسان را به وحی (شرع) ارجاع می‌دهد؛ زیرا هرگاه حکمی باشد که عقل آن را درنیابد وحی به تبیین آن می‌پردازد. کسى كه برخلاف فتواى عقل و فطرت رفتار كند عهد خدا را نقض کرده است؛ و خداوند با همان عقل بر او احتجاج می‌كند. آنچه در جوامع روايى به‌عنوان «العَقلُ ما عُبد بِه الرَحمن واكتَسَبَ بِه الجَنان» معرفی‌شده همين عقل است كه آن را عقل عملى می‌نامند؛ زيرا عقل نظرى فرمان و دستور عملى ندارد، بلكه نحوه‌ى انديشه را بر عهده دارد، خواه راجع به بودونبود يعنى حكمت نظرى و جهان‌بینی باشد و خواه مربوط به بایدونباید، يعنى حكمت عملى باشد؛ تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی 79).

[29]  (« … وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ …» (توبه/ 111)

«… و چه كسى از خدا به عهد خويش وفادارتر است؟…»).

[30]  (« … أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ …» (بقره/ 40)

«… به عهد من وفا كنيد تا به عهدتان وفا كنم …»

در برخى آيات، مانند آیات 91، 95 سوره‌ی نحل و آیه‌ی 34 سوره‌ی اسراء بر حفظ ميثاق و عهد تأکید شده است؛ از برجسته‌ترین خُلق‌هاى فعلى خداوند وفای به عهد است و احدى از او باوفاتر به عهد نيست؛ ازاين‌رو به انسان‌ها نيز دستور می‌دهد تا مانند خدا به عهدهاى خود وفا كنند تا خداوند به عهد خود درباره‌ی آنان وفا كند؛ تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره).

[31]  («مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» (احزاب/ 23)

«از ميان مؤمنان، مردانى‌اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند. برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آن‌ها در [همين‌] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند (23)»

تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات 79، 80).

[32]  (در واژه‌ی «ميثاق»، مفهوم قوت، شدت و محكم كردن نهفته است. پس ميثاق، همان پيمان محكمِ اطمينان‌بخش است. در آيه 27 سوره‌ی بقره آمده «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِهِ…»؛ ضمیر «ه» در كلمه‌ی ميثاقه به عهد برمی‌گردد و معنای آن، اِتقان و اِحكام آن عهد است؛ يعنى، عهدی كه وفاى آن الزامى است اگر موثوق و اكيد نیز بود وفاى به آن حتماً الزامى خواهد بود و نقض چنين عهدى، فسق قطعى به دنبال دارد؛ تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره).

[33]  («الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثَاقِه …» (بقره/ 27)

«همانانى كه عهد خدا را پس از محکم کردن آن مى‌شكنند …»).

[34]  (تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره).

[35] (تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسات 79، 80).

[36]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی 80).

[37]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی 80؛

 عهد و میثاق خاص خداوند با بنی‌اسرائیل در تقسیم‌بندی تفسیر تسنیم نیست).

[38]  (تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی 80).

[39]  (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 6/ ص 68؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی احزاب/ جلسه‌ی 6).

[40]  («وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاذْكُرُوا مَا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون» (بقره/ 63)

«و چون از شما پيمان محكم گرفتيم و [كوه‌] طور را بر فراز شما افراشتيم، [و فرموديم:] «آنچه را به شما داده‌ايم به جدوجهد بگيريد و آنچه را در آن است به خاطر داشته باشيد، باشد كه به تقوا گراييد (63)»

 

«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لَا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِنْكُمْ وَأَنْتُمْ مُعْرِضُونَ (83) وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ لَا تَسْفِكُونَ دِمَاءَكُمْ وَلَا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَأَنْتُمْ تَشْهَدُونَ (84)» (بقره)

«و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه: «جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم [به زبان‌] خوش سخن بگوييد و نماز را به پادارید و زكات را بدهيد»؛ آنگاه، جز اندكى از شما، [همگى‌] به حالت اعراض روى برتافتيد (83) و چون از شما پيمان محكم گرفتيم كه خون همديگر را مريزيد و يكديگر را از سرزمين خود بيرون نكنيد؛ سپس [به اين پيمان‌] اقرار كرديد و خود گواهيد (84)»

 

«وَإِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَكُمْ وَرَفَعْنَا فَوْقَكُمُ الطُّورَ خُذُوا مَا آتَيْنَاكُمْ بِقُوَّةٍ وَاسْمَعُوا قَالُوا سَمِعْنَا وَعَصَيْنَا وَأُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ قُلْ بِئْسَمَا يَأْمُرُكُمْ بِهِ إِيمَانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» (بقره/ 93)

«و آنگاه‌که از شما پيمان محكم گرفتيم و [كوه‌] طور را بر فراز شما برافراشتيم، [و گفتيم:] «آنچه را به شما داده‌ايم به جدوجهد بگيريد و [به دستورهاى آن‌] گوش فرا دهيد.» گفتند: «شنيديم و نافرمانى كرديم.» و براثر كفرشان، [مِهر] گوساله در دلشان سرشته شد. بگو: «اگر مؤمنيد [بدانيد كه‌] ايمانتان شما را به بد چيزى وامى‌دارد (93)»

 

«وَرَفَعْنَا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثَاقِهِمْ وَقُلْنَا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُلْنَا لَهُمْ لَا تَعْدُوا فِي السَّبْتِ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا» (نساء/ 154)

«و كوه طور را به يادبود پيمان [با] آنان، بالاى سرشان افراشته داشتيم؛ و به آنان گفتيم: «سجده‌كنان از در درآييد» و [نيز] به آنان گفتيم: «در روز شنبه تجاوز مكنيد.» و از ايشان پيمانى استوار گرفتيم (154)»

 

«وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا وَقَالَ اللَّهُ إِنِّي مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنْتُمْ بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ» (مائده/ 12)

«در حقيقت، خدا از فرزندان اسرائيل پيمان گرفت؛ و از آنان دوازده سركرده برانگيختيم؛ و خدا فرمود: «من با شما هستم؛ اگر نماز برپا داريد و زكات بدهيد و به فرستادگانم ايمان بياوريد و ياري‌شان كنيد و وام نيكويى به خدا بدهيد، قطعاً گناهانتان را از شما مى‌زدايم و شما را به باغ‌هايى كه از زير [درختان‌] آن نهرها روان است درمی‌آورم. پس هر كس از شما بعدازاین كفر ورزد، در حقيقت از راه راست گمراه شده است» (12)»

 

«لَقَدْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَأَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ رُسُلًا كُلَّمَا جَاءَهُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَى أَنْفُسُهُمْ فَرِيقًا كَذَّبُوا وَفَرِيقًا يَقْتُلُونَ» (مائده/ 70)

«ما از فرزندان اسرائيل، سخت پيمان گرفتيم و به سويشان پيامبرانى روانه كرديم. هر بار پيامبرى چيزى برخلاف دلخواهشان برايشان آورد، گروهى را تكذيب مى‌كردند و گروهى را مى‌كشتند (70)»).

[41]  (تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی 80).

[42]  (در قرآن، تمام سمت‌ها، مقامات و نعمت‌های الهی، عهد الله است. نعمت ولايت که بزرگ‌ترین نعمت‌هاست عهدی است که به هرکسی نمی‌رسد. عهد خاص انبیاء شامل ائمه‌‌ی دوازده‌گانه‌ی شیعه نیز می‌شود؛ تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی 80).

[43]  («وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثَاقَهُمْ وَمِنْكَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِيثَاقًا غَلِيظًا (7) لِيَسْأَلَ الصَّادِقِينَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا أَلِيمًا (8)» (احزاب)

«و [ياد كن] هنگامى را كه از پيامبران پيمان گرفتيم و از تو و از نوح و ابراهيم و موسى و عيسى پسر مريم و از [همه‌ی] آنان پيمانى استوار گرفتيم (۷) تا راستان را از صدقشان باز پرسد و براى كافران عذابى دردناك آماده كرده است (۸)»؛

تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 6/ صص 68، 69، 70؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی 80؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی احزاب/ جلسات 5، 6).

[44]  (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 6/ صص 62، 68، 69؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی احزاب/ جلسات 4-6).

[45]  («وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ» (صافات/139)

«و در حقيقت، يونس از زمره‌ی فرستادگان بود (139)»).

[46]  (تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 6/ ص 70؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی احزاب/ جلسه‌ی 5).

[47]  (امام، كسي است كه مردم موظف‌اند عقيده، خُلق و اعمالشان را به استناد عقيده، خُلق و اعمال او تنظيم كنند. امامت، عهد خاص الهی و ولایت، بزرگ‌ترین عهد الهی است. كلمه‌ی عهد در آيه‌ی «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/ 124) فاعل و «الظَّالِمِينَ» مفعول است. آيه نمی‌گويد ظالمان به عهد من دسترسى ندارند تا مفهومش اين باشد كه انسان‌هاى عادل به عهد خدا دسترسى دارند؛ بلكه دست عادل نيز بدون اعطاى الهى به اين عهد نمی‌رسد؛ زيرا بسيارى از انسان‌ها، عالم و عادل هستند، ولى امام نيستند. اين عهد خداوند است كه در صورت صلاح‌دید الهى بايد به دست انسان عالم عادل برسد. به‌عبارت‌دیگر مانع بودن ظلم به اين معنا نيست كه عدالت، علت تامه‌ی دستيابى به ولايت است. عهد خدا، هبه‌ی الهى است و چنانكه در آیه‌ی 124 سوره‌ی انعام درباره‌ی نبوت می‌فرماید: «… اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ…» «…خدا بهتر مى‌داند رسالتش را كجا قرار دهد…» درباره‌ی ولايت و امامت نيز این‌چنین است: «الله اعلم حيث يجعل عهد امامته.» تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره؛ تفسیر موضوعی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 6/ ص 354، 356؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی 80).

[48]  («… إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْئُولًا» (اسراء/ 34)

«… از عهد پرسش خواهد شد» 

«… كَانَ عَهْدُ اللَّهِ مَسْئُولًا» (احزاب/ 15)

«… عهد خدا همواره بازخواست دارد»؛

تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره؛ تفسیر صوتی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ سوره‌ی بقره/ جلسه‌ی 80).

[49]  (این دو مورد را می‌توان ذیل عهد و میثاق خاص خداوند با علماء اهل کتاب جای داد).

[50]  (تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره).

[51]  (تفسیر ترتیبی تسنیم/ آیت‌الله‌العظمی جوادی آملی/ ج 2/ آیه‌ی 27 سوره‌ی بقره).

[52]  (در عهد عتیق از عهدی که با آدم بسته‌شده و آدم آن را شکسته است یاد می‌شود؛ اما مشخص نمی‌کند این عهد چیست؛ کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ هوشع 6/ 4- 7؛

عهد خدا با آدم از تورات تحریفی حذف شده است).

[53]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ پیدایش 9/ 9- 17).

[54]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ اشعیا 41/ 25- 29؛ اشعیا 42/ 1-7).

[55]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ اشعیا 59/ 20، 21؛ ارمیا 31/ 31- 34؛ حزقیال 37/ 21- 26؛ زکریا 9/ 9- 11؛ ملاکی 3/ 1).

[56]  (نخست زادگی در باور یهود، امری مهم است؛ اما نه «اسحاق» پسر ارشد «ابراهیم» است و نه «یعقوب» فرزند بزرگ «اسحاق»؛ بر اساس عهد عتیق این عهد به «اسمائیل» برادر بزرگ‌تر «اسحاق» و «عیسو» برادر بزرگ‌تر «یعقوب» نمی‌رسد. یهودیان حضرت اسمائیل -علیه‌السلام- را به دلیل کنیز زادگی به ارشد بودن قبول ندارند).

[57]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ پیدایش 15/ 18- 20؛ پیدایش 17/ 2- 27؛

این عهد در دوره‌های بعدی یادآوری شده است؛ خروج 2/ 23- 25؛ خروج 6/ 2- 8؛ تثنیه 7/ 7، 8؛ اول تواریخ 16/ 15- 18؛ نحمیا 9/ 7، 8؛ مزامیر 105/ 6- 13؛ مزامیر 111/ 5- 9؛ ارمیا 11/ 1- 10؛

مستند Bible تولید History Channel از این عهد با نام «رویای ابراهیم Abraham’s dream» یاد می‌کند).

[58]  (خدا در اولین ملاقات با «موسی» خود را «یهوه» به معنی «هستم» نامید؛ کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 3/ 14).

[59]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 19/ 4-6؛ خروج 20/ 1-17؛ خروج 24/ 1- 8؛ خروج 31/ 13؛ خروج 34/ 14، 15، 17، 21؛ تثنیه 4/ 13- 23؛ تثنیه 5/ 1- 33؛ تثنیه 9/ 9، 11، 15؛

این احکام در دوره‌های بعد یادآوری شده است؛ یوشع 23/ 7، 8؛ یوشع 24/ 21- 25؛ داوران 2/ 1، 2؛ اول پادشاهان 8/ 9، 21؛ دوم پادشاهان 17/ 35- 39؛ دوم تواریخ 5/ 10؛ دوم تواریخ 6/ 11؛ دوم تواریخ 34/ 29- 33؛ نحمیا 10/ 31؛ ارمیا 22/ 9).

[60]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 34/ 16؛

این حکم در دوره‌های بعد یادآوری شده است؛ نحمیا 10/ 30).

[61]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 34/ 18، 22- 24؛

این حکم در دوره‌های بعد یادآوری شده است؛ نحمیا 10/ 31- 34).

[62]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 34/ 19، 21؛

این حکم در دوره‌های بعد یادآوری شده است؛ نحمیا 10/ 36).

[63]  (عید خروج بنی‌اسرائیل از مصر؛ تاریخ جامع ادیان/ جان بی ناس/ ترجمه علی‌اصغر حکمت/ ص 567).

[64]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 34/ 25).

[65]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 34/ 26؛

این احکام در دوره‌های بعد یادآوری شده‌اند؛ نحمیا 10/ 35، 37، 39).

[66]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ تثنیه 29/ 1- 29؛ تثنیه 30/ 1- 20؛ تثنیه 31/1- 29).

[67]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ دوم پادشاهان 23/ 1- 4، 21؛ دوم تواریخ 34/ 29- 33).

[68]  («هارون» برادر بزرگ‌تر «موسی» است؛ کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 6/ 20؛ قاموس کتاب مقدس/ جیمز هاکس/ ذیل واژه‌ی هارون؛ «لاوی» پسر سوم «یعقوب» است؛ کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ پیدایش29/ 34).

[69]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ اعداد 18/ 1- 23؛ اعداد 25/ 6- 13؛ تثنیه 33/ 9؛

این عهد در دوره‌های بعد یادآوری شده است؛ نحمیا 13/ 29؛ ارمیا 33/ 18، 19).

[70]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ دوم سموئیل 23/ 5؛ دوم تواریخ 13/ 5؛ مزامیر 89/ 1-4، 28، 29).

[71]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ اول پادشاهان 8/ 24، 25؛ مزامیر 132/ 11، 12؛ ارمیا 33/ 14- 17).

[72]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ دوم تواریخ 7/ 17- 18).

[73]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ مزامیر 89/ 30- 37).

[74]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ اول پادشاهان 11/ 1-11).

[75]  («یهورام» یکی از همین شاهان بود. او شش برادر خود و بسیاری از بزرگان را کشت و به تحریک زنش بت‌پرستی ‌کرد. پس از مدتی دشمنان حمله کردند و تمام پسران و زنانش را به اسارت بردند. پس‌ازآن او به بیماری‌ سختی مبتلا شد و با دردی جانکاه مُرد. پس از او، پسر کوچکش «اَخزیا» که جان سالم به دربرده بود به پادشاهی رسید؛ اما او نیز دست به گناه زد و کشته شد؛ پس از «اَخزیا»، پسر کوچکش «یوآش» به سلطنت رسید؛ اما او نیز بت‌پرستی کرد و در جنگ با سوری‌ها شکست خورد و شبانه توسط اطرافیانش در بستر خواب کشته شد؛ کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ دوم تواریخ 21/ 1- 20؛ دوم تواریخ 22/ 1- 12؛ دوم تواریخ 24/ 1، 17- 25).

[76]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ مزامیر 78/ 9- 37).

[77]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 32/ 1- 6؛ اعداد 25/ 1-3؛ داوران 17/ 1-13؛ داوران 18/ 1- 31؛ اول پادشاهان 11/ 3- 10؛ اول پادشاهان 19/ 10- 18؛ دوم پادشاهان 17/ 7- 17؛ دوم تواریخ 21/ 10،11؛ دوم تواریخ 24/ 17، 18).

[78]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ اعداد 25/ 6- 8).

[79]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ عزرا 9/ 1- 15؛ عزرا 10/ 1- 17).

[80]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ یوشع 6/ 15- 19؛ یوشع 7/ 1).

[81]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ مزامیر 78/ 9، 10).

[82]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ حزقیال 44/ 1- 8).

[83]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 31/ 14- 17).

[84]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ ارمیا 34/ 12- 18).

[85]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ تثنیه 17/ 1- 7؛ یوشع 23/ 12- 16؛ ارمیا 11/ 1- 17).

[86]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ دوم تواریخ 7/ 19- 23).

[87]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ یوشع 23/ 12- 16).

[88]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ هوشع 8/ 1).

[89]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ لاویان 26/ 1، 2، 14- 45).

[90]  (عهد عتیق مدعی است که «هارون» گوساله‌ی طلایی را ساخت؛ کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 32/ 1-5؛ درحالی‌که بر اساس قرآن، «سامری» بت‌سازی کرد؛ طه/ 85- 88).

[91]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ خروج 32/ 1- 29).

[92]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ اعداد 25/ 1- 9).

[93]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ یوشع 6/ 15- 19؛ یوشع 7/ 1- 25).

[94]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ داوران 2/ 10- 23).

[95]  (سلطنت شمالی بنی‌اسرائیل).

[96]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ دوم پادشاهان 17/ 1-6؛ دوم پادشاهان 18/ 1- 12).

[97]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ دوم پادشاهان 13/ 22، 23؛ نحمیا 9/ 30، 31؛ مزامیر 106/ 32- 46؛ ارمیا 32/ 36- 40).

[98]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ لاویان 26/ 9؛ تثنیه 7/ 9؛ دوم تواریخ 6/ 14؛ نحمیا 1/ 5؛ مزامیر 25/ 10- 14؛ مزامیر 103/ 17، 18؛ دانیال 9/ 4).

[99]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ تثنیه 7/ 12- 15).

[100]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ یوشع 23/ 7- 10).

[101]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ لاویان 26/ 1- 13).

[102]  (کتاب مقدس (ترجمه‌ی قدیم)/ اشعیا 56/ 2؛

در ادامه آمده است: مردان یهودی‌ای که نمی‌توانند صاحب فرزند شوند اگر حرمت «سَبَّت» را نگهدارند و کارهای مورد رضایت خدا را انجام دهند و به عهد خدا وفادار باشند آنگاه نام آن‌ها تا ابد در میان خانه‌ی خدا و قوم خدا ماندگار خواهد ماند. قوم‌های غیر یهودی نیز اگر خدا را بپذیرند از برکت برخوردار خواهند شد. اگر آن‌ها خدا را خدمت کنند و او را دوست بدارند و حرمت «سَبَّت» را نگهدارند و به عهد خدا وفادار باشند آنگاه خدا آن‌ها را نیز به کوه مقدس خود خواهد آورد و در خانه‌ی عبادتش آن‌ها را شاد خواهد ساخت و قربانی آن‌ها را خواهد پذیرفت؛ اشعیا 56/ 3- 7).

 

منابع


منابع در انتهای بخش دوم خواهد آمد.


برچسب‌ها: